
نکته اى ادبى در آیه
پرسشى در اینجا مطرح است که تکرار کلمه (احداهما) به چه منظور است, آیا کفایت نمى کرد گفته شود (أن تضلّ إحداهما فتذکّرها الأخرى)؟ باید گفت با توجه به محتواى آیه این تعبیر رسا نبوده است, زیرا این گونه تعبیر کردن معناى آن چنین خواهد شد: اگر یکى از آن دو زن شاهد, چیزى از آنچه در خاطر داشت فراموش کرد آن دیگرى بدو یادآور مى شود, حال آن که منظور آیه این نیست, بلکه مراد این است که آنها هر دو در معرض اشتباه و فراموشى هستند, پس هر یک متمّم و مکمّل نقص شهادت دیگرى است. و با این تعامل و همکارى در گواهى و تکمیل شهادت هر یک با شهادت دیگرى یک شهادت کامل به دست مى آید, در برابر شهادت مرد که به تنهایى کامل است, و از این رو لازم بوده که کلمه (احداهما) تکرار شود, تا این معنى رسانده شود.20 طبرسى دلیل دیگرى از وزیر ادیب, حسین بن على مغربى نقل مى کند که معناى آیه چنین است: که اگر یکى از دو شهادت که از یکى از آن دو صادر شده به بیراهه رفت, آن دیگرى او را بدان یادآور شود. پس (احدیهما)ى اولى نفى یکى از دو شهادت و (احدیهما)ى دوم; یعنى یکى از آن دو زن. بنابراین آیه این گونه معنى مى شود: مبادا یکى از دو شهادت گم شود; یعنى با فراموشى از بین برود, پس یکى از آن دو زن, دیگرى را یادآور شود. و بدین گونه تکرار در لفظ نشده است. شیخ طبرسى مؤیدى براى این وجه آورده که فراموش کردن گواهى, ضلال نامیده نمى شود و به آن که شهادت را فراموش کرده ضالّ گفته نمى شود, زیرا ضلال به معناى گم شدن است و زن که گم نمى شود, بلکه درباره گواهى گفته مى شود: ضلّت; و آن هنگامى است که گم شده باشد, چنان که در آیه اى فرموده است: (قالوا ضلّوا عنّا) (اعراف/37) یعنى از نزد ما گم شدند.21 و مانند آن است (لایضلّ ربى و لاینسى) (طه/52); یعنى خداى من نه گم مى کند و نه فراموش مى کند.22 ولى زمخشرى آیه را طبق ظاهر آن تفسیر کرده و گفته است: (أن تضلّ احداهما) یعنى یکى از آن دو براى گواهى دادن راه را نیابد, بدین گونه که آن را فراموش کند, مانند آن که مى گفتید: (راه را گم کرد) یعنى بدان راه نبرد.23 پس ضلال در اینجا به معناى راه نبردن است. و اما اینکه فرمود: (ضلّوا عنّا) یعنى از نزد ما رفتند و ما ایشان را از دست دادیم; پس نمى توانند عذاب را از ما باز دارند و پرستش هامان تباه شده است.24 و اما این آیه که (لایضلّ ربّى) یعنى خداى من چیزى را از دست نمى دهد و چیزى از او غایب نمى شود.25 راغب اصفهانى نیز (ضلال) را در آیه مورد بحث به معناى نسیان تفسیر کرده است.
زن در میدان قضاوت
قضاوت به عنوان یک منصب رسمى براى حل مخاصمات در نظام قضایى اسلام, که بسیار خطیر و مسؤولیتى بزرگ است شایسته تصدى زن ـ که شخصیتى با انگیزش و واکنش سریع دارد ـ نیست, همانند دیگر مسؤولیت هاى خطیر مربوط به ولایت عامه ولى امر مسلمین. فقها همگى دراین سخن اتفاق دارند که قضاوت از شؤون ولایت کبراى امام المسلمین است,26 و هر مسؤولیتى که از جمله این شؤون باشد در قانون اسلام قابل واگذارى به زن نیست واو نمى تواند بارگران آن را بر دوش کشد. پیامبر(ص) کار قومى که حکمرانى شان را به زنى سپرده بودند (منظور ایشان فارسیان بودند)27 ناپسند شمرد و ایشان را به نارستگارى بیم داده فرمود: (لن یفلح قوم ولّوا أمرهم امرأة.)28 همچنین پیامبر(ص) سفارشهایى به على(ع) کرد از جمله درباره زنان فرمود: (مسؤول کار قضاوت نمى شود.) 29 در روایتى از امام باقر علیه السلام است: (زن مسؤول قضاوت و فرمانروایى نمى شود.)30 دلیل عمده در این زمینه اجماع فقها بوده که هیچ کس در آن مخالفت نکرده است. براى این حکم به این آیه قرآن استناد کرده اند که وضعیت زنان را به نازپروردگى و نازک خاطرى و نداشتن صلابت متناسب با منصب داورى توصیف کرده است: (أو من ینشّؤا فى الحلیة و هو فى الخصام غیرمبین)(زخرف/18) او به دلیل نرم طبعى و نازک اندیشى زود از خود واکنش نشان مى دهد و به مهربانى و دلسوزى بیشتر مى گراید تا دوراندیشى و درست اندیشى. وبه همین دلیل امیرمؤمنان در نامه خود به فرزندانش امام حسن علیهما السلام فرمود: (ولاتمّلک المرأة من أمرها ماجاوز نفسها, فإنّ المرأة ریحانة و لیست بقهرمانة.)31 زن را در قلمرو فراتر از شؤون خودش زمامدار امورش مگردان. همانا زن گل است و نه قهرمان. این سخن امام علیه السلام اشاره به همان لطافت طبع زن دارد که به دلیل آن نمى تواند در مقام حل و فصل خصومتها سخت و استوار باشد. این بحث جوانب دیگرى دارد که در بررسى هاى فقهى به شکل گسترده یادآور شده ایم.
موضوعات مرتبط:
همسر شناسی
برچسبها:
همسر شناسی