اشعار مناسبتی-شب عاشورا

نوحه شب عاشورا (1)
یک ماه خون گرفته7-غلامرضا سازگار
یـا حضـرت صدیقه سرت باد سلامت
در کرب و بلا گشته به پا شور قیامت
شب قتل حسین است (2)
امشب پسر فاطمه مشغول نماز است
فـردا به سر نیزه سرش گرم نیاز است
شب قتل حسین است (2)
امشب به حرم اشکفشان طفل رباب است
فـــردا ز غــــم او جـگـــــر آب کـبـــــاب است
شب قتل حسین است (2)
امشب ز رخ دخت علی رنگ پریده
فـردا بزنـد بوسه به رگهـای بریده
شب قتل حسین است (2)
امشب به حرم اشکفشان زینب کبراست
فـردا سـم اسـب و بـدن یـوسف زهراست
شب قتل حسین است (2)
امشب شب بیتابی لیلای حزین است
فــردا تـن صـدپــاره اکبـر بـه زمین است
شب قتل حسین است (2)
ششماهه قرآن ز عطش تاب ندارد
سقـا بـه جــز از خون جگر آب ندارد
شب قتل حسین است (2)

نوحه شب عاشورا (2)
یک ماه خون گرفته7-غلامرضا سازگار
امشـب نــدای ارجـعـی آیـد بـه انصـار خدا
فردا به دشت کربلا سرها شود از تن جدا
واویلتا واویلتا (4)
امشب حسین بن علی حق را عبادت میکند
فـردا بــه نــوک نیــزهها قـــرآن تــلاوت میکند
واویلتا واویلتا (4)
امشب بـه دور خیمـهها عبـاس گـردد تا سحر
فردا کنار علقمه غلطد به خون بیدست و سر
واویلتا واویلتا (4)
امشب علی اکبر بود در خیمه مشغـول دعا
فـردا شــود اعضــای او مانند گل از هم جدا
واویلتا واویلتا (4)
امشب بخواند در حرم قاسم نمـاز نافله
فـردا کنـار پیکـرش در خیمـه افتد ولـوله
واویلتا واویلتا (4)
امشب علی چنگ از عطش بر قلب مادر میزند
فــردا چـو بسمل بــر سـر دست پــدر پر میزند
واویلتا واویلتا (4)
امشب بود در خیمهها از عشق و جانبازی سخن
فـردا زمیـن دریـا شـود از خــون هفتـــاد و دو تـن
واویلتا واویلتا (4)

شب عاشورا
یک ماه خون گرفته7-غلامرضا سازگار
ای شهیدانِ حق امشب شب میلاد شماست
کــه شمـــا یــاد خـدایید و خـدا یــاد شماست
بـــاغ ایثــــار بنـــی فــــاطمــه آبــــاد شماست
گـــل لبخنــد خــــدا زخـــم خــدا داد شماست
همـه احـرام ببندید بــرای فردا
همه بر مرگ بخندید برای فردا
حبـذا عــابـس و ضــرغامـه و یحیـــا و بُـریر
ای حبیـب ای تــو ســراپـات همـه نور زهیر
ای همـه کــرده بـه معراج الی اللهی سیر
همه پیوسته به یار و همه بگسسته ز غیر
طور سینای تجلا دل آگاه شماست
نَفَسِ ختم رسل بدرقۀ راه شماست
قطرههایی که همه وصل به یک دریایید
جان گرفته به کف و وقف بنی الزهرایید
از ازل منتـخــب مکتــب عـــــاشــورایید
مــا از امشب ز شماییم و شما از مایید
نـه فقــط یـــار امـــام شهــدایید همه
از همین لحظه در آغوش خدایید همه
ای به صحرای شهادت شده همسنگر من
پیـش روی همگــان پشــت ســر مــادر من
همه سرمست شهادت شده از ساغر من
بشنــویـد از گــــل لبخنــد علــیاصـغــر من
ظهـر فـردا همـه بـاید هدف تیر شوید
همه سیراب ز آب دم شمشیر شوید
علـیاکبـر تـو دگـر خـون خــدایی پسرم
قلب من چشم و چراغ شهدایی پسرم
به خدا وصلی و از خویش جدایی پسرم
ظهـر فــردا بـه ره دوسـت فدایی پسرم
زخمهای بدنت بر تو مبارک باشد
اربـاً اربا شدنت بر تو مبارک باشد
قاسم ای مرگ به کامت ز عسل شیرینتر
تـو بـه جـای پسـر و مـن بـه تــوام جای پدر
عضــو عضـــو بـــدنت عــاشـق تیـر و خنجـر
زرهـــت پیــرهـن و سینــــۀ پــــاک تــو سپر
دامـن مقتـل خـون حجلهگـه شادی توست
باخبر باش که امشب شب دامادی توست
ای علمـدار مـن ای حیــدر حیــدر عبــاس
ای همـه لشکــر مـن در دل لشکر عباس
پـــــاســدار حـــــــرم آل پیمـبـــر عبــــاس
دست تو، دست علی ساقی کوثر عباس
غرقه خون دامن صحرات مبارک باشد
پســرم گفتـن زهـــرات مبــارک باشد
ظهـر فــردا همــه هسـت تـو فدا میگردد
دستهایت چو گل از شاخه جدا میگردد
سـر تـــو چشــم تــو تقـدیم خـدا میگردد
خــون تـــو خـــون امــــام شهــدا میگردد
تــو ادب را پــدری و تــو علی را پسری
نه فقط باب حسینی که حسین دگری
زینــب فــــاطمـه ای آینــــۀ مــــادر من
اولیـن زائـــر صـدپـــاره تــن بیسـر من
قتلگــه غـــار حــــرا و تــــو پیــامآور من
تو چهل منزل همرزمی و همسنگر من
کــربلا منتظــر همــت مــردانۀ توست
پرچم فتح الهی به روی شانۀ توست
انقـلاب تــو پــس از قتـل مـن آغـاز شود
گــام گـــام تـــو هــــزاران پــر پرواز شود
تو همانی که حسین از تو سرافراز شود
بــاید از خطبــۀ تــو مشـت عدو باز شود
تیـغ تیــز سخنت بـاد مبارک زینب
کعب نی بر بدنت باد مبارک زینب
ظهــر فــردا تــو بـــه گـــودال مرا مهمانی
بــر نبــی روضــۀ جــانسوز مــرا میخوانی
همچنــان کـــوه مقــــاوم روی پـا میمانی
چشم قرآن به تو باز است خودت میدانی
مــن ســر نیــزه تــو همگـام چهـل منزل من
میشود همسفرت هم سر من هم دل من
گــوش کـن دختــر زهــرا سخنـم را، بایَسْت
تــو دهـی یک تنه بر این سپه کفر شکست
عهد من با تو همین بوده همان صبح الست
کــه بگیـــری تــن مجــروح مـرا بر سر دست
در همان مقتل خون شاد کنی روح مرا
بــه خــدا هدیـه کنــی پیکـر مجروح مرا

نوحۀ شب عاشورا (1)
یک ماه خون گرفته 6 – غلامرضا سازگار
شب است و با کام خشک و لب تشنه پاس حرم میدهد عباس
گــل ســـرخ بــــاغ امبنین میشـود بــه حـــرم غــربتش احساس
شب عالمسوز عاشوراست
شب قتــل یوسف زهراست
شب است و بنشسته دخت علی، درکنار حسین، دیدهاش گریان
دو چشمـش بـــر حنجـــر پســر فاطمــه نگـهـش بــر لـب عطشان
شب عالمسوز عاشوراست
شب قتــل یوسف زهراست
حسیـن امشب تـا سحــر نگهـش بر نمـاز شب اکبرش باشد
ربــاب امشب بیـن تشنـهلبـان تشنـهتـر ز همه اصغرش باشد
شب عالمسوز عاشوراست
شب قتــل یوسف زهراست
چــرا امشـب قــاسمبــنحسـن از کنــار عمـــو بــرنمیخیزد؟
چرا امشب بر یتیم حسن اشک چشم حسین بر زمین ریزد؟
شب عالمسوز عاشوراست
شب قتــل یوسف زهراست
چــرا امشب آب سرخ فــرات از گلوی حسین گشته شرمنده
نفسهـا از هــرم ســوز عطـش گشتـه در جگرش آه سوزنده
شب عالمسوز عاشوراست
شب قتــل یوسف زهراست

نوحه شب عاشورا (2)
یک ماه خون گرفته 6 – غلامرضا سازگار
امشـب شب قحط آب است
فـــردا جگـــرهـا کبـاب است
وجهالله از خون خضاب است
یا ثارالله اباعبدالله
امشب ابوالفضل العباس
دور حــرم میدهـد پاس
در یــــاری سیـــــدالناس
یا ثارالله اباعبدالله
امشب عطش کرده غوغا
واویـلتــــا ظهـــــر فـــــردا
افتـد ز تـــن دسـت سقــا
یا ثارالله اباعبدالله
ششماهه در پیچ و تاب است
فــردا روی دسـت بـــاب است
اندامش از خـون خضـاب است
یا ثارالله اباعبدالله
امشب علـی دور بابا
فـــردا شــود اربـاً اربا
از تیر و شمشیر اعدا
یا ثارالله اباعبدالله

نوحۀ شب عاشورا (3)
یک ماه خون گرفته 6 – غلامرضا سازگار
امشب رسد بر آسمان آوای قرآن حسین
فردا کنـار قتلگاه زهراست مهمان حسین
واویلتا واویلتا
امشب حسینبـنعلی در خیمه دارد زمــزمه
فردا سرش گردد جدا در پیش چشم فاطمه
واویلتا واویلتا
امشب یـل امالبنین ســـردار لشکـر میشود
فردا کنار علقمه بیدست و بیسر میشود
واویلتا واویلتا
امشـب بــه دور خیمههـا گـردد جناب فاطمه
فـــردا زیـــارت میکنــد در قتلگـــاه و علقمـه
واویلتا واویلتا
امشب حسین از هست خود بگذشته در راه خدا
فــــردا کنــــار قتلگــــه لــبتشنـه مـیگــردد فـدا
واویلتا واویلتا
امشـب حسینبنعلی حق را عبادت میکند
فردا به خون حنجرش غسل شهادت میکند
واویلتا واویلتا
امشب علـیاصغر زند ناخن بـه قلب مـادرش
فــردا روی بابا شـود گلگـون ز خــون حنجرش
واویلتا واویلتا

امشب و فردا
یک ماه خون گرفته 6 – غلامرضا سازگار
گریه کن ای فاطمه بر امشب و فردای حسین
جلــوه کنــد بـر سـر نـی صـورت زیبای حسین
وای حسین وای حسین
وای حسین وای حسین
آه ربـــاب و حـــرم و اشــک دو چشـــم تر او
ســـوز حسیـن و نگــه و خــون علـیاصغر او
وای حسین وای حسین
وای حسین وای حسین
خــون جگـــر میچکــد از دیـدۀ بیدار حسین
سنگ ستم بوسه زند بر گل رخسار حسین
وای حسین وای حسین
وای حسین وای حسین
سینـه پـــر از تــاب و تـب قتل حسینبنعلی
اهل عــزا! گشتــه شب قتـل حسینبنعلی
وای حسین وای حسین
وای حسین وای حسین

شب عاشورا
یک ماه خون گرفته 6 – غلامرضا سازگار
حجـــاج کــربلا کــه ز کعبـه سـلامشان
صحرای سرخ خون شده بیتالحرامشان
پــــرواز میکننـــد بــــه دور امــــامشـان
لبــریـز گشتـه کــاسـۀ صبـــر تمـامشان
در انتظـار صبـح گرفتنـد ســر بـه کف
از شوق مرگ بر لبشان خندۀ شعف
جون و زهیر و عابس و ضرغامه و حبیب
آمـاده تـا شونـد سـراپـا به خون خضیب
بر خـود زدند تــا دل دریـای خــون نهیب
از دست داده در پی ایثـار جان، شکیب
خالی ز خویش و پر ز عطش بود جامشان
در عیـن سجـده حـال و هـوای قیامشان
ناگـه امام، غنچـۀ معجزنمـا گشود
بـا بهتـرین خطابـه خداوند را ستود
آنگـاه رو به جـانب انصـار خود نمود
کای بر وفا و غیرت و ایثارتان درود!
ای عمــــر جــاودانـۀ دنیــــا حقیرتــان
چشمی ندیده در همه عالم نظیرتان
اینجا حسین و مکتب خون و شهادت است
میـــدان جـاننثـاری و عشق و ارادت است
در بحــر خـون شنای شهادت عبادت است
بــر رهــروان عشق، شهــادت ولادت است
اینجا عروج ما همه در خون تپیدن است
جـان دادن و جمـال خداونـد دیدن است
اینجا بغـل گشــوده شهـادت برایتـان
اینجـــا بــود کنـــار خــداونــد جایتــان
خون خداست در یم خون، خونبهایتان
لبخنــد میزنــد بــه خــدا زخمهایتان
یا سینه را به تیغ شهادت سپر کنید
یـا اینکه مخفیـانه از اینجـا حـذر کنید
اینجا سخن ز نوک سنان و سر من است
اینجــا بــرهنه روی زمیـن پیکــر من است
اینجــا هــــزارپــــاره تـــن اکبـــر من است
اینجــا قـــرارگـاه علــی اصغـــر مـن است
این راه مکه، این ره شامات، این عراق
مــا تشنــۀ وصـــال خـــداییـم، الفـراق!
آن عاشقان جان به کفِ سخت، سختکوش
آمــد ز فـــرق تـا بـه قــدم خونشان به جوش
بـــرخـواست از حقیـقتتــان بــر فلک خروش
گفتنـد: ای بـــه راه غمـت نیـشِ نیـزه، نوش!
شمشیـر مــرگ بـا تـو حیـات مکـرر است
عمری که بیتو باشد، از مرگ بدتر است
مــا لـذت زمـانـه نخــواهیم بیحسین
در عرش، آشیانه نخـواهیم بیحسین
در چشم نور،خانه نخواهیم بیحسین
مـا عمـر جاودانـه نخـواهیم بیحسین
عباس گفت: یوسف زهرا! چرا رویم؟
ای کعبـۀ امیـد! از ایـن در کجا رویم؟
ریحــــانههــای دامـــن گلخــانــۀ عقیــل
گفتند: ای بـه دامن تـو قدسیـان دخیـل
عـزت اگـر نه خـار تـو گــردد، شود ذلیل
ما زندگی کنیم و تو در موج خون، قتیل؟
ما را به سینه زخم تو خوشتر ز مرهم است
حتـی بهشـت بـیگــل رویــت جهنــم است
یکسو حبیب جست ز جا گفت سیدی!
بـــا پــــارههـای آتــش دل آتشــــم زدی
مـــا خـــــار راه تــــو، تـو عــزیـز محمّـدی
مـــاییم جــــاننثــــار تـو، تو جان احمدی
هفتـاد بـار اگـر که بمیـرم بـرای تو
برخیزم و دوباره کنم جان فدای تو
فــریاد زد زهیـر کـه ای عرش را مدار
سـوزم اگـر که بعـد شهادت هزار بار
خاکسترم به بـاد رود سوی کوهسار
گـردم دوبــاره زنـده بـه اعجاز کردگار
سرافکنم دوباره به پای تو یا حسین!
جــانـم هـزار بـار فـدای تو یا حسین!
ای حامیان آل علی! جان فدایتان
آغوش گرم حضرت معبـود، جایتان
در گوش جـان مردم عـالم ندایتان
اینک زنـد حسین، دوبـاره صدایتان
خیـــزیـد بـــاز در ره او جـان فـدا کنید
خود را دوباره هدیه به خون خدا کنید
خیل ستمگران که دم از جنگ میزنند
بـــر پیکـــر امـام شمــا سنـگ میزنند
از خون سر به ماه رخش رنگ میزنند
گـــرگان کوفه بـر بدنش چنـگ میزنند
ای خفتگان وادی خون کو قیامتان؟
بـــر نیــزه رفــت رأس منیـر امامتان
ای خون سیدالشهدا خونبهایتان
ای بـــر فــــراز قلــۀ تــاریخ، پایتـان
خورشیدِ قرنها سرِ از تن جدایتان
بـایـد حسیـن آیــد و گـوید ثنـایتان
تا حشر، قـامت شهدا بـر شما خم است
سـرسبز با ثنای شما نخل «میثم» است

شب دیدار (نوحه اول)
فانوسهای اشک 3 – محمد نعیمی
امشب گرفتـه غـم زمیـن و آسمـان را
از هــــر طـــرف آیـــد نــدای واحسینـا
امشب حسین میشود مهمان زینب
خبــر دهـــــد از دل ســـــوزان زیـــنب
حسین حسین یا حسین یابنالزهرا
امشب حسیـن از بیوفاییهـا بگوید
بـــا خـــواهـر از داغ جداییهـا بگـوید
دســت ولا مینهــد بـــر قلـــب زینب
بـــا خواهـرش میکند وصیّت امشب
حسین حسین یا حسین یابنالزهرا
خواهر دلت را با صبوری آشنا کن
بـــرادرت را در نمـاز شب دعا کـن
دیـــدی اگــر حنجـرم را زیـر خنـجر
نالــه مـزن میشـوی گر بی برادر
حسین حسین یا حسین یابنالزهرا
خواهر مبادا صبر خود را دهی از دست
دیدی سرم را گر به روی نیزه بنشست
وقـــت سفــــر از اسیــــران یـاوری کـن
بـــر کـــودکـان در اســـارت مــادری کن
حسین حسین یا حسین یابنالزهرا

طلیعه شهادت (نوحه دوم)
فانوسهای اشک 3 – غلامرضا سازگار
امشب شب عبادت حسین است
طلیعــۀ شهــــادت حـسیـن است
امشب به خیمه مهمان خواهر
فردا به گودال مهمـان مادر(2)
امشب بـه اصغــر میکـند نـظـاره
فردا به دستش نعش شیر خواره
امشب به خیمه مهمان خواهر
فردا به گودال مهمـان مادر(2)
امشب بـه روی زانویش سکینه
فرداست او را شمر روی سینه
امشب به خیمه مهمان خواهر
فردا به گودال مهمـان مادر(2)
امشب به گردش جمع جمله یاران
فـردا شـود لب تشنـه، سنگ باران
امشب به خیمه مهمان خواهر
فردا به گودال مهمـان مادر(2)

شب عبادت (نوحه سوم)
فانوسهای اشک 3 – محمد نعیمی
امـشـب اصحـاب بــا وفـا عبادت کنند
همه فردا ز خون غسل شهادت کنند
میشـود کـربلا دشت خون و بلا
واحسینا واشهیدا
امشب اکبر به محراب نماز شب است
پـیکرش پـاره فـردا ز سمّ مرکـب است
بدنش چاک چاک میشود نقش خاک
واحسینا واشهیدا
امشب از کربلا، رسد پیام حسین
صبـح فـردا بپــا شود قیام حـسین
زینب و فــاطمه دارد این زمزمه
واحسینا واشهیدا
امشب از خیمهها بانگ دعا میرسد
ظهر فردا به گوش واعـطشا میرسد
شب فیض و دعاست شب «قالو بلا»ست
واحسینا واشهیدا
امشب عباس امیر خیمهها میشود
عصــر فـردا بـه علقمه فــدا میشود
ساقی کودکان میدهد تشنه جان
واحسینا واشهیدا
امشب اصغــر بـوَد چشـم و چراغ رباب
عصر فردا شود گلویش از خون، خضاب
روی دست پدر میزند بال و پر
واحسینا واشهیدا

آخرین شب (نوحه چهارم)
فانوسهای اشک 3 – محمد نعیمی
امشب اصحاب حسینی در نماز و در دعایند
ظهــر فـردا با شهادت از حسین یاری نمایند
امشب پیام خون از آن صحرا بیاید
فـــردا کنــار قتلگـه، زهــــرا بیـایـد
یا حسین یا حسین مظلوم حسین جان
زینـب امشـب بـــا بــرادر در حـــرم دارد مــلاقـات
امشب و فردا بریزد، اشک خون از چشم سادات
گلبــوسه گیــرد خــــواهــر از روی بـــــرادر
فردا بریزد، فردا حسینش را ببیند زیر خنجر
یا حسین یا حسین مظلوم حسین جان
امشـب اکبـر در نمــازش ســورۀ کـوثر بخـواند
پـیکــرش فـــردا بــه زیـر ســمّ مـرکبها بماند
امشب به خاک خیمه صـورت میگذارد
فردا لب عطشان به میـدان جان سپارد
یا حسین یا حسین مظلوم حسین جان
کودکان امشب بگریند، گرد طفل شیر خواره
تشنهکامی میبرد هوش از سر این ماهپاره
امشب حسـین آیـد کـنار گاهواره
فردا زند بـوسـه به حلـقِ پـارهپاره
یا حسین یا حسین مظلوم حسین جان

شب راز و نیاز ( نوحه پنجم)
فانوسهای اشک 3 – سیدمحسن حسینی
شب عاشورا دیدنی است قبلـۀ دلهـا دیدنی است
شـب، شـبِ زنـــــده داری یوسف زهرا دیدنی است
امشـب اگــر سحــر شـود گلهــا همـه پــرپـر شود
جانم حسین جانم حسین
همه مست بوی حسین بسته دل به موی حسین
همــه یـــاران پــروانهانـد گــرد شمــع روی حسین
بـــر گــــوش جــــان آیـد نـدا از آسمـــان خیمههــا
جانم حسین جانم حسین
جــان هستی بـر لـب بود خیمــه در تــــاب و تــب
جــان زینب یــک امشبی میهمـــــان زیـنـب بـــود
خـواهر بـه چشمان ترش شــد محـو روی دلبرش
جانم حسین جانم حسین
همــه گــرم نظــارهانـد در غــم مـــاه پــارهاند
همـۀ طفـلان تــا سحر در طــواف گهـــوارهاند
از خیمـۀ طفـــل ربــاب آیـــــد نـــــدای آب آب
جانم حسین جانم حسین
هـمـه طفــلان در جـستجــو نه مِی مانده و نه سبو
یک سهساله خوابیده است بــه روی دامــــان عمـو
عـمــــو کـنـــــد نظـــــارهاش بر گوش و گوشوارهاش
جانم حسین جانم حسین

همه جا کربلاست
موضوعات مرتبط:
ویژه نامه محرم حسینی
برچسبها:
ویژه نامه عاشورای حسینی