
6 - 1 آویختن سر مطهر حضرت امام حسین (علیه السّلام)
طبق نقل برخی مقاتل یزید (لعنه الله) به همین هم بسنده نکرده است و سر مطهر فخر کائنات حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السّلام) را بر سر در آویخت.
در کتابهای بحارالانوار، نفس المهموم و الامالی صدوق ذکر شده است:«ثُمَّ أَمَرَ بِرَأْسِ الْحُسَيْنِ فَنُصِبَ عَلَى بَابِ مَسْجِدِ دِمَشْق.»(34)
پس دستور داد سر مطهر حضرت امام حسین (علیه السّلام) بر درب مسجد دمشق برآویختند.
از کتاب کامل بهایی نقل شده است:
«و حسرت هند زوجة يزيد رأسها و شقت الثياب و هتكت الستر و خرجت حافية إلى يزيد و هو في مجلس خاص و قالت: يا يزيد أنت أمرت برأس الحسين أن يشال على الرمح عند باب الدار، و كان يزيد في ذلك الوقت جالسا و على رأسه تاج مكلل بالدر و الياقوت و الجواهر النفيسة، فلما رأى زوجته على تلك الحالة وثب إليها فغطاها و قال: يا هند فاغفري و ابكي على ابن بنت رسول اللّه.»(35)
هند، زن يزيد سر برهنه كرد و جامهها دريد و پرده را بر كنار زد و پاى برهنه در مجلس يزيد دويد و گفت: اى يزيد، تو دستور دادى سر حسين (ع) را بر در خانه بالاى نيزه زنند؟ يزيد كه تاجى مكلّل به در و ياقوت و گوهرى پربها بر سر داشت، چون زنش را به اين وضع ديد، از جا پريد و او را پوشانيد و گفت: اى هند، عفو كن و بر پسر دختر رسول خدا گريه كن.(36)
و در روایتی دیگر چنین آمده است:
«أن هند زوجة يزيد بنت عبد اللّه بن عامر بن كريز كانت قبل ذلك تحت الحسين (عليه السلام) فلما دخلت على يزيد كان الملعون جالسا في مجلس عام فقالت: يا يزيد أ رأس ابن فاطمة بنت رسول اللّه مصلوب على فناء داري. فوثب إليها يزيد فغطاها و قال: نعم فأعولي عليه يا هند و ابكي على ابن بنت رسول اللّه و صريخة قريش، عجل عليه ابن زياد لعنه اللّه فقتله قتله اللّه.»(37)
در روايت ديگر است كه: هند زوجه يزيد دختر عبد اللَّه بن عامر كريز پيش از آن، همسر حسين(علیه السّلام) بوده است و در مجلس عمومى نزد يزيد دويد و گفت: اى يزيد، سر پسر فاطمه دختر رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله) در آستان خانه ام به دار است؟ يزيد برجست و او را پوشانيد و گفت: آرى، اى هند بر او شيون كن و بر پسر دختر رسول اللَّه فغان آور. همه قريش گريه كنند. ابن زياد بر او شتاب كرد و او را كشت. خدا او را بكشد.(38)
مقریزی نیز به این عمل شنیع یزید (لعنه الله) اشاره نموده است:
و قال المقريزي في الخطط : مكث الرأس مصلوبا بدمشق ثلاثة أيام.»(39)
مقریزی در الخطط نقل کرده است: سه روز سر مطهر (علیه السّلام) در دمشق برآویخته بود.
7 - 1 نظر مقتل نگاران درباره افعال قبیح یزید ملعون با سر مطهر
مقتل نگاران و تاریخ نویسان با توجه به اعمال شنیع و قبیح متعدد یزید در مواجهه با خاندان عصمت و سرهای مطهر (علیهم السّلام) تبرّی او از قتل حضرت امام حسین (علیه السّلام) و اظهار ندامت او از شهادت حضرت امام حسین (علیه السّلام)را برخلاف اعمال او می دانند.
در کتاب الکامل بهایی آمده است:
«و بقي الإمام زمانا عند يزيد في الشام و في كلّ يوم يزداد ميل الناس إليه و إلى عترة النبيّ و أهل بيته و تأتي نساء الشام تعزّي نساء أهل البيت حتّى أوشك ملك يزيد أن يتزلزل.»(40)
امام سجاد (علیه السّلام) مدتی در نزد یزید در شام ماند و در هر روز میل مردم به او و خاندان نبی و اهل بیت بیشتر می شد و زنان شام نزد بانوان اهل بیت می آمدند و این مصیبت را به آنان تسلیت می گفتند تا حدی که حتی نزدیک بود حکومت یزید(لعنه الله) واژگون گردد.
در این زمان است که یزید(لعنه الله) طبق نظر امام سجاد(علیه السّلام)، خاندان عصمت(علیهم السّلام) را روانه مدینه می نماید و در چنین شرایطی انکار دستور به شهادت رساندن حضرت امام حسین (علیه السّلام) از جانب یزید(لعنه الله) بعید نیست.
در این باره قزوینی در کتاب « الامام الحسین علیه السلام و اصحابه» می نویسد:
«و في روضة الصفا و غيره: إنه أظهر الندامة خوفا من الناس و مراعاة لسياسته الشخصية و إلا فلا يخفى على أحد أن قتله كان بأمره فوا عجبا كيف يظهر الندم و يريد إلباس الأمر على الناس مع أنه في ذلك اليوم أو في أمسه أطاف الرؤوس بالشام و السبايا موثقات في الحبال مكشفات الوجوه عرايا على أقتاب الجمال.
قال ابن الجوزي في كتاب الرد على المتعصب العنيد: ليس العجب من فعل عمر بن سعد و عبيد اللّه بن زياد و تسليط ابن سعد على قتله و شمر و حمل الرؤوس إليه و إنما العجب من خذلان يزيد و ضربه بالقضيب على ثنايا الحسين (عليه السلام) و حمل آل الرسول سبايا على أقتاب الجمال و عزمه على أن يدفع فاطمة إلى الرجل الذي طلبها ولو أنه احترم الرأس حين وصوله و صلى عليه و لم يتركه في الطست و لم يضربه بالقضيب، ما الذي كان يضره و قد حصل مقصوده من القتل و تحقق أحقاد جاهليته و دليلها ما تقدم من انشاده: ليت أشياخي ببدر شهدوا.
و ليس هذا من يزيد بعجيب بل صدر مثله من ابن زياد حيث رأى أن الناس يلومونه و يذمونه و ينغصونه بما فعل بالحسين (عليه السلام) أراد إلباس الأمر و قال: اني لم آمر بقتل الحسين و انما قتله ابن سعد و قد دفع الملعون عن نفسه مع وضوح الأمر كالشمس.»(41)
در روضه الصفا و دیگر مقاتل آمده است: علت اظهار ندامت یزید از به شهادت رساندن حضرت امام حسین(علیه السّلام) ترس از مردم و سیاست شخصی یزید(لعنه الله) بوده است و بر کسی پوشیده نیست که کشتن حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السّلام) به دستور او بوده است و عجیب است که چگونه او اظهار ندامت می کند به قصد پوشاندن حقیقت امر بر مردم با وجود آنکه آن روز یا در روز قبل سرهای مطهر را در شام گردانیدند و خاندان عصمت (علیهم السّلام) را در بند نموده بودند و صورتهایشان پیدا بود و بر شتران بدون زین سوار کرده بودند.
ابن جوزی در كتاب الرّد على المتعصب العنيد گفته است: کردار عمر بن سعد و عبید الله بن زیاد و تسلط ابن سعد و شمر بر او و قتل امام حسین (علیه السّلام) و بردن سرهای مطهر به سوی یزید (لعنه الله) عجیب نیست ولکن عجیب خوار داشت یزید است زدن او با چوب بر دندانهای حسین (علیه السّلام) و حمل آل رسول بر زین شترها و تصمیم او بر تحویل دادن فاطمه بنت الحسین (علیهما السّلام) به مردی که او را طلب نموده بود و اگر او به سر مطهر (علیه السّلام) احترام می گذاشت هنگامی که به نزدش آوردند و بر او نماز می خواند و سر مطهر (علیه السّلام) را در طشت نمی گذارد و بر آن با چوب ضربه نمی زد؛ باز هم در این حال چه زیانی به او می رسید و در عین حال به مقصود خود از کشته شدن امام حسین (علیه السّلام) رسیده بود و کینه های دوران جاهلیتش تحقق می یافت.
و دلیل آن شعری است که خوانده است:«اى كاش پيران و بزرگان قبيله من كه در جنگ بدر كشته شدند، در اينجا حاضر بودند.»
و این اعمال از یزید عجیب نیست بلکه مثل چنین رفتاری از ابن زیاد سر زد. هنگامی که مشاهده نمود مردم ابن زیاد را ملامت و سرزنش می کنند و از او مکدر و دل چرکین هستند به خاطر رفتاری که با حضرت امام حسین(علیه السّلام) کرد پس خواست که امر را بر مردم مشتبه سازد و گفت: من دستور قتل حسین را نداده ام و او را ابن سعد کشت و آن ملعون به این ترتیب خود را مبرّا نمود و این امر مثل نور خورشید بسیار آشکار است.
بهبهانی در الدمعة الساکبة في أحوال النبي(صلی الله علیه و آله) و العترة الطاهرة نیز به همین نقل ابن جوزی اشاره نموده است و در همین باره می نویسد:
«قال أبو الفرج ابن الجوزي في كتاب الرّد على المتعصّب العنيد في تصويب فعل يزيد(لعنه اللّه): ليس العجب من قتال ابن زياد لعنه اللّه الحسين(عليه السلام) و تسليطه عمر بن سعد(لعنه اللّه) على قتله و الشّمر(لعنه اللّه) و حمل الرؤوس إليه و إنّما العجب صبّ الخمر على رأس الحسين(عليه السلام) و ضربه بالقضيب ثناياه و أمر ابن زياد لعنه اللّه بحمل آل بيت رسول اللّه(صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) سبايا على أقتاب الجمال و عزمه على دفع فاطمة بنت الحسين(عليه السلام) للرّجل الذي طلبها منه، و إنشاده لعنه اللّه:«و ليت أشياخي ببدر شهدوا» أفيجوز أن يفعل هذا بالخوارج أليس بإجماع المسلمين أن قتلى المسلمين يكفنون و يصلّى عليهم و يدفنون.»(42)
ابوالفرج بن جوزی در «کتاب الرّد على المتعصّب العنيد» در تصویب فعل یزید ملعون گفته است: جنگ ابن زیاد(لعنه الله) با حضرت امام حسین(علیه السّلام) تسلط عمر بن سعد(لعنه الله) و شمر(لعنه الله) بر حضرت برای به قتل رساندن ایشان و بردن سرها به سوی یزید ملعون عجیب نیست ولکن عجیب است ریختن شراب بر سر مطهر حضرت امام حسین(علیه السّلام) و زدن با چوب بر دندانهای پیشین حضرت و دستور او به ابن زیاد(لعنه الله) بر بردن آل بیت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) بر زین شترها و تصمیم او بر تحویل دادن فاطمه بنت الحسین(علیهما السّلام) به مردی که او را طلب نموده بود و سرودن آن ملعون: «اى كاش پيران و بزرگان قبيله من كه در جنگ بدر كشته شدند، در اينجا حاضر بودند.» آیا انجام این اعمال با خوارج جایز است آیا به اجماع مسلمین کشته های مسلمانان کفن و دفن نمی شوند و بر آنها نماز خوانده نمی شود.
بدین ترتیب مشخص می شود که بنی امیه در دوران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عقاید خویش را پنهان نمودند و تا فرصتی یافتند به سرکشی و ستم پرداختند.
8 - 1 همسر یزید و اکرام سر مطهر اباعبدالله الحسین (علیه السّلام)
در کتاب نفس المهموم به نقل از کامل بهایی و حاویه درباره اکرام نمودن همسر یزید به سر مطهر حضرت سیدالشهدا(علیه السّلام) آمده است:
«و في الكامل البهائي عن كتاب الحاوي: إن يزيد شرب الخمر و صب منها على الرأس الشريف فأخذته امرأة يزيد و غسلته بالماء و طيبته بماء الورد فرأت تلك الليلة في منامها سيدة النساء فاطمة الزهراء (صلوات اللّه عليها) و هي تعتذر إليها بحسن صنيعها.»(43)
«در كامل بهائى از كتاب الحاوي روايت كرده است كه: يزيد شراب نوشيد و از آن بر سر شريف ريخت پس همسر يزيد و سر مطهر امام را گرفت به آب شست و به گلاب خوشبو كرد در آن شب سيّدة النساء حضرت فاطمة الزهراء (سلام اللّه عليها) را در خواب ديد او را بر آن كار نيك آفرين گفت.»(44)
در کتاب انساب الاشراف ماجرای اکرام سر مطهر سید الشهدا (علیه السّلام) چنین گزارش شده است:
و بعث يزيد برأس الحسين إلى نسائه فأخذته عاتكة ابنته و هي أم يزيد بن عبد الملك فغسلته و دهنته و طيبته فقال لها يزيد: ما هذا؟ قالت: بعثت إلي برأس ابن عمي شعثا فلممته و طيبته.»(45)
یزید سر مبارک امام حسین (علیه السّلام) را برای بانوان خود فرستاد، عاتکه دخترش که مادر یزید بن عبدالملک می باشد، سر مبارک را گرفت و شستشو داد و عطرآگین کرد. یزید به او گفت؟ او گفت: سر غبار آلود پسر عمویم را برایم فرستادی و من او را این چنین عطرآگین کردم.
به نقل از لهوف همچنانکه پیشتر نقل شد آمده است: پس از حضور خاندان عصمت (علیهم السّلام) در مجلس یزید و حاضر نمودن سر مطهر حضرت سیدالشهدا (علیه السّلام) و ناله های حضرت زینب(سلام الله علیها) پس از دیدن سر مطهر برادر زنی از بنی هاشم که در کاخ یزید بود ندبه و زاری سر داد:
ثُمَّ جَعَلَتِ امْرَأَةٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ كَانَتْ فِي دَارِ يَزِيدَ لَعَنَهُ اللَّهُ تَنْدُبُ عَلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ تُنَادِي يَا حَبِيبَاهْ يَا سَيِّدَ أَهْلِ بَيْتَاهْ يَا اِبْنَ مُحَمَّدَاهْ يَا رَبِيعَ الْأَرَامِلِ وَ الْيَتَامَى يَا قَتِيلَ أَوْلاَدِ الْأَدْعِيَاءِ قَالَ الرَّاوِي: فَأَبْكَتْ كُلَّ مَنْ سَمِعَهَا. ثُمَّ دَعَا يَزِيدُ عَلَيْهِ اللَّعْنَةُ بِقَضِيبِ خَيْزُرَانٍ فَجَعَلَ يَنْكُتُ بِهِ ثَنَايَا اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ).(46)
زنى از بنى هاشم كه در كاخ يزيد بود شروع به نوحه نمود و مىگفت:« يا حسيناه، يا حبيباه، يا سيّداه، يا سيّد اهل بيتاه، يا ابن محمّداه :اى بهار و اميد زنان بىسرپرست و اطفال يتيم، اى كشته ناپاکزادگان.» گريه از همگان به بانگ برخاست. بعد يزيد تازيانه خيزران را بخواست و با آن به دندانهاى پيشين حسين (عليه السّلام) مىزد.(47)
در تاریخ الکامل اکرام و اعزاز سر مبارک حضرت امام حسین (علیه السّلام) توسط همسر یزید چنین گزارش شده است:
«ثمّ دخلوا على يزيد فوضعوا الرأس بين يديه و حدّثوه، فسمعت الحديث هند بنت عبد الله بن عامر بن كريز و كانت تحت يزيد فتقنّعت بثوبها و خرجت فقالت: يا أمير المؤمنين أ رأس الحسين بن عليّ بن فاطمة بنت رسول الله (صلّى الله عليه و سلّم)؟ قال: نعم، فأعولي عليه و حدّي على ابن بنت رسول الله(صلّى الله عليه و سلّم) و صريحة قريش، عجّل عليه ابن زياد فقتله، قتله الله. ثمّ أذن للناس فدخلوا عليه و الرأس بين يديه و معه قضيب و هو ينكت به ثغره ثمّ قال: إنّ هذا و إيّانا كما قال الحصين بن الحمام:
أبى قومنا أن ينصفونا فأنصفت قواضب في أيماننا تقطر الدّما
يفلّقن هاما من رجال أعزّة علينا و هم كانوا أعقّ و أظلما»(48)
آنگاه بر يزيد وارد شدند و سر را نزد وى بر زمين نهادند و خبر واقعه را شرح دادند. هند دختر عبد الله بن عامر بن كريز كه همسر يزيد بود شنيد فوراً جامه خود را بر سر كشيد و بيرون آمد و گفت: اى امير المؤمنين آيا سر حسين بن على و فرزند فاطمه دختر رسول الله (صلّى الله عليه و سلّم) است؟ گفت: آرى، تو هم بر او زارى كن بر پسر دختر پيغمبر و سلاله قريش ندبه كن كه ابن زياد عجله كرد و او را كشت خداوند او (ابن زياد) را بكشد.
پس از آن به مردم اجازه دخول داد. مردم وارد شدند و او (يزيد) عصا در دست داشت كه با آن عصا لب و دندان سر را مي نواخت. بعد گفت حال او (حسين) و ما چنين است كه حصين بن حمام گفته است:
قوم ما (خويشان ما) از انصاف خوددارى كردند و به ما انصاف ندادند تا آنكه شمشيرهایى كه در دست داشتيم و از آنها خون مي چكد انصاف داد. (و كار را يكسره كرد) آن شمشير سر مردانى را مي شكافت كه آن مردان براى ما بسى عزيز و گرامى بودند اگر چه نسبت به ما عاق (قاطع رحم) و ستمگر بوده.(49)
2. تفاخر نسلهای بعدی قاتلان حضرت امام حسین و شهدای دشت کربلا (علیهم السّلام) به عمل پدران خود
فرزندان آنانی كه در قتل حضرت امام حسين (عليه السّلام) شرکت داشتند، در زمين شام هنوز مشهور هستند و (طبق آنچه در سال 665 به آن تصریح کرده است) عزيز و مكرم هستند. چنان كه سادات بنى هاشم در ميان شيعه عزیز و مکرم هستند. در میان آنان کسانی هستند که نامیده می شوند به نامهای:
بنو السراويل: فرزندان کسانی هستند که شلوار امام حسين به غارت برده بود.
و بنو السرج: فرزندان کسانی هستند که زين بر اسبها نهادند و سوار شدند و بر سينه امام مى تاختند و استخوانهاى مباركش را مى شكستند و آن اسبها را به مصر بردند و نعلها كندند و بر در خانه ها كوفتند و اين عادت ميان ايشان باقى است.
و بنو اسنان: فرزندان کسانی هستند که سر حضرت امام حسين (علیه السّلام) را بر سر نيزه كردند.
و بنو الملح: فرزندان کسانی هستند که نمك بر سر حسين پاشيدند.
و بنو الطست: فرزندان کسانی هستند که تشت آورد و سر امام در آنجا نهادند.
و بنو القضيب: فرزندان کسانی هستند که قصب آورد كه تا يزيد لعين بر ثناياى امام حسين كه مقبل رسول بودى، زدند.
و بنو الفروجى: فرزندان کسانی هستند که سر امام حسين (علیه السّلام) را در منطقه جیرون شام گرداندند.
و بنو المكبرى: فرزند کسانی هستند كه به دنبال سر امام حسين مى رفتند و تكبير مى گفتند. يكى از شعرا اين معنى را به نظم آورده است.
جاؤوا برأسك يا ابن بنت محمّد
مترمّلا بدمائه ترميلا
با سر بریده تو آمدند ای فرزند دختر محمد، درحالی که به خون آغشته شده بود.(50)
در ذخیره الدارین به گروه دیگری نیز به نام «بنو الدرج» اشاره شده است:
«وأمّا بنو الدرج: فأولاد الّذى ترك الرأس في درج جيرون و هو باب من أبواب دمشق.»(51)
و اما بنو الدرج: فرزندان کسانی هستند که سر مبارک را در درج جیرون (یکی از بابهای دمشق است) نگاه داشتند.
در حدیثی حضرت امام علی بن موسی الرضا(علیه السّلام) با تصدیق قول حضرت امام صادق(علیه السّلام) درباره انتقام گرفتن حضرت بقیه الله الاعظم صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از خون حضرت اباعبدالله(علیه السّلام) از این نسلها و افرادی که راضی به کردار قاتلان حضرت سیدالشهدا(علیه السّلام) هستند؛ خبر می دهند:
«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(ع) يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِي حَدِيثٍ رُوِيَ عَنِ الصَّادِقِ(ع) أَنَّهُ قَالَ إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ قَتَلَ ذَرَارِيَّ قَتَلَةِ الْحُسَيْنِ(ع) بِفِعَالِ آبَائِهَا فَقَالَ ع هُوَ كَذَلِكَ فَقُلْتُ فَقَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى مَا مَعْنَاهُ فَقَالَ صَدَقَ اللَّهُ فِي جَمِيعِ أَقْوَالِهِ لَكِنَّ ذَرَارِيَّ قَتَلَةِ الْحُسَيْنِ يَرْضَوْنَ أَفْعَالَ آبَائِهِمْ وَ يَفْتَخِرُونَ بِهَا وَ مَنْ رَضِيَ شَيْئاً كَانَ كَمَنْ أَتَاهُ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا قُتِلَ فِي الْمَشْرِقِ فَرَضِيَ بِقَتْلِهِ رَجُلٌ فِي الْمَغْرِبِ لَكَانَ الرَّاضِي عِنْدَ اللَّهِ شَرِيكَ الْقَاتِلِ وَ إِنَّمَا يَقْتُلُهُمُ الْقَائِمُ إِذَا خَرَجَ لِرِضَاهُمْ بِفِعْلِ آبَائِهِمْ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ بِأَيِّ شَيْءٍ يَبْدَأُ الْقَائِمُ فِيهِمْ إِذَا قَامَ قَالَ يَبْدَأُ بِبَنِي شَيْبَةَ وَ يَقْطَعُ أَيْدِيَهُمْ لِأَنَّهُمْ سُرَّاقُ بَيْتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل.»(52)
احمد بن زیاد بن جعفر همدانی از علی بن ابراهیم از پدرش نقل می کند که عبدالسلام بن صالح هروی می گوید از حضرت امام رضا(عليه السّلام) پرسيدم كه حديثى از حضرت صادق(عليه السّلام) روايت مى كنند كه چون حضرت قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظاهر شود، فرزندان كشندگان حسين را به سبب كردار پدران ايشان به قتل خواهد رسانيد. حضرت فرمود: چنين است. راوى گفت: ايشان چه گناه دارند؟ حضرت فرمود: ايشان چون راضى هستند و به كردار پدران خود فخر مى نمايند براى اين ايشان را مى كشند و هر كه به كردار مردى راضى باشد چنان است كه آن كار را خود كرده است و اگر مردى كسى را در مشرق بكشد و مردى در مغرب به كرده او راضى شود هر آينه شريك او خواهد بود، پس به اين سبب حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ايشان را مى كشد كه به كردار پدران خود راضى هستند.(53)
پی نوشتها:
(1) مقتل الحسین (علیه السلام) خوارزمی، جلد ۲، صفحه ۶۸ - الدمعة الساکبة في أحوال النبي (ص) و العترة الطاهرة، جلد ۵، صفحه ۹۴
(2) الأخبار الطوال، صفحه 260
(3) ترجمة الإمام الحسین علیه السلام من کتاب بغیة الطلب فی تاریخ حلب، صفحه ۱۵5
(4) المقتل الحسینی المأثور، صفحه 212 به نقل از قرب الاسناد،صفحه 26، عن محمد بن عیسی عن عبدالله بن میمون
(5) المقتل الحسینی المأثور، صفحه 212
(6) المقتل الحسینی المأثور، صفحه 212
(7) المقتل الحسيني المأثور، صفحه 217- تفسير القمي، جلد2، صفحه 352
(8) المقتل الحسيني المأثور، صفحه 213به نقل از الإمامه و السیاسه، جلد2، صفحه 6
(9) المقتل الحسيني المأثور، صفحه 213
(10) المقتل الحسيني المأثور، صفحه 213
(11) المقتل الحسین (علیه السلام) مقرم، صفحه ۳۶۹ – 368
(12) الطبقات الکبری، جلد ۱، صفحه ۴۸۸
(13) عيون أخبار الرضا (عليه السلام)، جلد 2، صفحه 23
(14) عيون أخبار الرضا (عليه السلام)، ترجمه غفارى و مستفيد، جلد 1، صفحه 693 – 692
(15) مقتل الحسین (علیه السّلام) مقرم، صفحه ۳۷۳ - مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، جلد 4، صفحه 114- الاتحاف بحب الأشراف، صفحه 56
(16) الكامل، جلد 4، صفحه 86
(17) ترجمه الكامل، جلد 11، صفحه 199
(18) الدمعة الساکبة في أحوال النبي (ص) و العترة الطاهرة، جلد ۵، صفحه ۹۹
(19) مقتل الحسین (علیه السلام) خوارزمی، جلد ۲، صفحه ۶۸
(20) الفتوح، جلد ۵، صفحه ۱۲۸ - 127
(21) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، جلد 4، صفحه 61
(22) وسیله الدارین، صفحه380
(23) الاتحاف بحب الاشراف، صفحه 56
(24) اللهوف علی قتلی الطفوف، 1427، صفحه 180 - ۱۷۹
(25) لهوف، 1380، صفحه 188 – 186
(26) تاريخ اليعقوبى، جلد 2، صفحه 245
(27) ترجمه تاريخ يعقوبى، جلد 2، صفحه 182
(28) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، جلد 4، صفحه 114
(29) مقتل الحسین (علیه السّلام) مقرم، صفحه ۳۷۳ - الاتحاف بحب الأشراف، صفحه 56 - مثير الأحزان، صفحه ١٠٠ - الخرائج و الجرائح، جلد 2، صفحه 581
(30) الدمعة الساکبة في أحوال النبي (ص) و العترة الطاهرة، جلد ۵، صفحه: ۹۹
(31) الفتوح، جلد ۵، صفحه ۱۲۹
(32) وى يكى از شعراى قريش بود كه مسلمانان و پيغمبر خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) را هجو مى كرد. او در روز فتح مكه فرار كرد. سپس برگشت و از رسول خدا پوزش طلبيد.
(33) الامام الحسین (علیه السلام) و اصحابه، صفحه ۴۲5- ۴۲3
(34) الأمالي صدوق، صفحه 167 - بحار الأنوار، جلد 45، صفحه 156 - نفس المهموم، صفحه 397
(35) نفس المهموم، صفحه 419 به نقل از الكامل البهائي، جلد2، صفحه 179
(36) در كربلا چه گذشت، صفحه 589
(37) نفس المهموم، صفحه 420 – 419
(38) در كربلا چه گذشت، صفحه 589
(39) الامام الحسین علیه السلام و اصحابه، صفحه ۴۲۷
(40) کامل البهائي، 1426،جلد ۲، صفحه ۳۶۷
(41) الامام الحسین علیه السلام و اصحابه، صفحه 419 – 418
(42) الدمعة الساکبة في أحوال النبي(ص) و العترة الطاهرة، جلد ۵، صفحه ۱۰۰
(43) نفس المهموم، صفحه401 - الامام الحسین (علیه السلام) و اصحابه، صفحه 426
(44) کامل بهائی، 1383، صفحه ۵۲۲ - دمع السجوم ترجمه نفس المهموم، صفحه 404
(45) أنساب الأشراف، جلد 3، صفحه 214
(46) اللهوف علی قتلی الطفوف،1427، صفحه۱۷۹
(47) لهوف، ترجمه مير ابو طالبى، 1380، صفحه 187
(48) الكامل، جلد4، صفحه 85 – 84
(49) ترجمه الكامل، جلد11، صفحه198
(50) الامام الحسین علیه السلام و اصحابه، صفحه ۴۱۱ - موسوعة الامام الحسين (عليهالسلام)، جلد6، صفحه 385 - 384 ، ذخیرة الدارین، صفحه ۱۵۵
(51) ذخیرة الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین علیه السلام و أصحابه، صفحه ۱۵۵
(52) علل الشرائع، جلد1، صفحه229
(53)جلاء العيون، صفحه778
منابع
- الاتحاف بحب الأشراف، عبدالله بن محمد بن عامر الشبراوی، چاپ دوم، قم، منشورات الرضی، 1363
- الأمالي، محمد بن على ابن بابويه، تهران، كتابچى، 1376 ش.
- الامام الحسین علیه السلام و اصحابه: عرض تاریخی معمق لواقعه الطف و استشهاد الامام الحسین علیه السلام و تراجم تحقیقیه لمن حضر الواقعه من الاصحاب رجالا و نساء، فضل علی قزوینی، قم، محمود شريعت المهدوي، 1415ق.
- انساب الأشراف، البلاذرى، تحقيق محمد باقر المحمودي، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1977/1397
- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، جلد 45، بيروت، دار إحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1403ق.
- تاريخ اليعقوبى، احمد بن أبى يعقوب بن جعفر بن وهب واضح الكاتب العباسى المعروف باليعقوبى، جلد دوم، بيروت، دار صادر، بی تا
- تذکرة الخواص من الأمة بذکر خصائص الأئمة، یوسف بن قزاوغلی ابنجوزی، جلد: ۲، قم، المجمع العالمي لاهل البيت عليهم السلام، مرکز الطباعة و النشر، 1426ق.
- ترجمة الإمام الحسین علیه السلام من کتاب بغیة الطلب فی تاریخ حلب، عمر بن احمد ابن عدیم، قم، دليل ما، 1381ش.
- تفسير القمي، على بن ابراهيم قمى، 2جلد، قم، دار الكتاب، چاپ: سوم، 1404ق.
- الخرائج و الجرائح، سعيد بن هبة الله قطب الدين راوندى، 3جلد، قم، مؤسسه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف)، چاپ: اول، 1409 ق.
- در كربلا چه گذشت (ترجمه نفس المهموم)، شيخ عباس قمى، مترجم محمد باقر كمره اى، قم، مسجد جمكران، 1381 ش.
- دمع السجوم، عباس قمی، ترجمه ابوالحسن شعرانی، قم، هجرت، 1381
- الدمعة الساکبة في أحوال النبي(ص) و العترة الطاهرة، محمدباقر بن عبدالکریم بهبهانی، منامه، مکتبة العلوم العامة، 1408ق.
- ذخیرة الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین علیه السلام و أصحابه، عبدالمجید بن محمدرضا حسینی حائری شیرازی، قم، زمزم هدايت، بی تا
- الردّ علی التعصب العنید المانع من ذمّ الیزید، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی، تحقیق الدکتور هیثم عبدالسلام محمد، بیروت،دارالکتب العلمیه، 1426ق./ 2005
- الطبقات الکبری، ابن سعد، محمد بن سعد ، جلد ۱، طائف، مکتبة الصدیق، 1414ق.
- عيون أخبار الرضا (عليه السلام)، محمد بن على ابن بابويه، 2جلد، تهران، جهان، چاپ: اول، 1378ق.
- عيون أخبار الرضا (عليه السلام)، محمد بن على ابن بابويه، مترجم: حميد رضا مستفيد و على اكبر غفارى، تهران، صدوق،1372
- الفتوح، محمد بن علی ابن اعثم کوفی، جلد ۵، بیروت، دار الأضواء، 1411ق.
- الکامل(كامل تاريخ بزرگ اسلام و ايران)، عز الدين على بن اثير، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خليلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371ش.
- کامل البهائي، عماد الدین طبری، مترجم و محقق: محمد شعاع فاخر، بی جا، المکتبة الحيدرية، ۱۴۲۶ق.
- کامل بهائی، عماد الدین طبری، مصحح اکبر صفدری قزوینی، تهران، مرتضوی،۱۳۸۳ش.
- الكامل في التاريخ، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم المعروف بابن الأثير، بيروت، دار صادر، 1385/1965
- اللهوف علی قتلی الطفوف، علی بن موسی ابنطاووس، احمد فهری زنجانی، تهران، جهان، ۱۴۲۷ق.
- لهوف، على بن موسى ابن طاووس، ترجمه مير ابو طالبى، 1جلد، قم، دليل ما، چاپ: اول، 1380ش.
- مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، موفق بن احمد اخطب خوارزم، جلد ۲، قم، أنوار الهدی، 1381ش.
- مقتل الحسین علیه السلام، عبدالرزاق مقرم، بیروت، مؤسسة الخرسان للمطبوعات، 1426ق.
- المقتل الحسيني المأثور، محمد جواد مروجی طبسی، تهران، دار السميع،۱۳۸۶ ش.
- مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، محمد بن على ابن شهر آشوب مازندرانى، جلد4، قم، علامه، چاپ: اول، 1379 ق.
- موسوعة الامام الحسين(عليهالسلام)، گروهى از نويسندگان، تهران،جلد6، سازمان پژوهش و برنامه ريزى آموزشى، دفتر انتشارات كمك آموزشى، چاپ اول، 1378ش.
- نفس المهموم، حاج شيخ عباس قمى، نجف، المكتبه الحيدريه، 1421 ق./ 1379ش.
- وسیله الدارین فی انصار الحسین، سید ابراهیم الموسوی الزنجانی، بیروت، اعلمی، 1402ق. /1982
موضوعات مرتبط:
ویژه نامه محرم حسینی
برچسبها:
ویژه نامه محرم