خاندان عصمت و طهارت (علیهم السّلام) در مجلس یزید (لعنه الله)

مصایب اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السّلام) در شام بلا به بر نیزه دیدن سرهای شهدا هنگام ورود به شهر شام و شادی مردم شام و طعنه های آنان منتهی نشد. طبق نقل کتب تاریخی و مقاتل، یزید(لعنه الله) علاوه بر اینکه روز اول صفر را که روز ورود خاندان وحی و سرهای مطهر شهدا(علیهم السّلام) به شهر شام و روز تجدید حزن و اندوه شیعیان است، روز عید اعلام کرد و اهل شام آراسته و با دف و چنگ برای تماشای محملهای بانوان که سرهای مطهر بین آنها حمل می شد به کوچه و بازار آمدند؛ دستور به آراستن کاخ خود داد و تاجی جواهر نشان بر سر نهاد بر تختی مرّصع تکیه زد، در اطراف تخت آن ملعون ازل و ابد امیران و اعیان و سفیران و شیوخ قریش بر کرسیهای زرّین و سیمین نشستند و پس از اینکه خاندان عصمت و طهارت (علیهم السّلام) را سه ساعت در درب مسجد جامع محل نگهداری اسیران و محل رفت و آمد و گرد آمدن مردم معطل نگاه داشته بود به کاخ خویش فراخواند.
1. وضعیّت سر مطهر حضرت سید الشهدا و خاندان وحی (علیهم السّلام) در مجلس یزید ملعون
1 - 1 بردن سر مطهر حضرت امام حسین (علیه السّلام) توسط حامل سر به نزد یزید (لعنه الله)
به اتفاق در اکثر نقلهای مقاتل و کتب تاریخی سر مطهر حضرت امام حسین (علیه السّلام) توسط حامل سر که در برخی نقلها زحر بن قیس و در برخی دیگر شمر بن ذی الجوشن ذکر شده است نزد یزید برده می شود و سپس یزید ملعون دستور می دهد سر مطهر را در طشت طلا بگذارند و نزدش بیاورند.
در مقتل خوارزمى از قول زيد بن على بن الحسين از پدرش (علیه السّلام) آمده است:
«ثم وضع الرأس في حقّة و ادخل على يزيد فدخلت معهم و كان يزيد جالسا على السرير و على رأسه تاج مكلّل بالدّر و الياقوت و حوله كثير من مشايخ قريش فدخل صاحب الرأس و دنا منه و قال:
أوقـر ركـابـي فضّة أو ذهبا
فـقـد قتلت السيد المحجبا
قتلت أزكى الناس اما و أبا
و خيرهم إذ يذكرون النسبا
فقال له يزيد: إذا علمت أنه خير الناس لم قتلته؟ قال: رجوت الجائزة فأمر بضرب عنقه فحزّ رأسه ثم وضع رأس الحسين بين يديه على طبق من ذهب فقال: كيف رأيت يا حسين؟»(1)
سپس سر را درون كيسه اى گذاشت و بر يزيد وارد شد. من نيز با آنها وارد شدم. يزيد بر تخت نشسته بود و تاجى درّ و ياقوت نشان بر سر داشت و بسيارى از بزرگان قريش در پيرامونش بودند. كسى كه سر را داشت وارد شد و به او نزديك گرديد و گفت: رکابم را از طلا يا نقره بار كن كه من آقاى محجوب را كشته ام.
كسى را كشتم كه پدر و مادرش پاكيزه ترين مردمان هستند و آنگاه كه نسبها را باز گويند از همه بهترند.
يزيد گفت: هر گاه دانستى كه او بهترين مردم است، پس چرا او را كشتى؟ گفت: به اميد جايزه.
پس فرمان داد او را گردن زدند و سرش را بريدند. سپس سر مطهر امام حسین (علیه السّلام) را بر طبق از طلا نهادند و جلوی یزید گذاشتند. یزید گفت: اى حسين اوضاع را چگونه ارزیابی می کنی؟
در بعضی مقاتل از جسارت به سر مطهر و مبارک فخر کائنات، سید شباب اهل الجنه حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) در هنگامی که حامل سر آن را نزد یزید (لعنه الله) میوه شجره ملعونه برد سخن رفته است.
در کتاب اخبار الطوال در این باره چنین آمده است:
«فساروا حتى قدموا الشام و دخلوا على يزيد بن معاويه بمدينه دمشق و ادخل معهم راس الحسين فرمى بين يديه. ثم تكلم شمر بن ذي الجوشن، فقال: يا امير المؤمنين، ورد علينا هذا في ثمانية عشر رجلا من اهل بيته و ستين رجلا من شيعته...»(2)
و آنان به شام و دمشق رفتند و سر امام حسين (عليه السّلام) را پيش یزید بردند و در مقابلش انداختند و شمر بن ذى الجوشن چنين گفت: «اى امير مؤمنان، اين مرد همراه هيجده تن از خويشاوندان و شصت تن از شيعيان خود پيش ما آمد...»
در کتاب «ترجمة الإمام الحسین علیه السلام من کتاب بغیة الطلب فی تاریخ حلب» نیز آمده است:
«قالوا: ثمّ إنّ ابن زياد جهز عليّ بن الحسين و من كان معه من المحرم، وجّه بهم إلى يزيد ابن معاوية مع زحر بن قيس و محقن بن ثعلبة و شمر بن ذي الجوشن فساروا حتى قدموا الشام و دخلوا على يزيد بن معاوية بمدينة دمشق و أدخل معهم رأس الحسين فرمي به بين يديه. ثمّ تكلّم شمر بن ذي الجوشن...»(3)
گفته اند: پس ابن زیاد علی بن الحسین و هر کسی که از محارم او بود را آماده نمود و آنها را به سوی یزید بن معاویه به همراه زحر بن قیس و محقن بن ثعلبه و شمر بن ذی الجوشن فرستاد آنان رفتند تا به شام رسیدند و بر یزید بن معاویه به شهر دمشق وارد شدند و سر حضرت امام حسین(علیه السّلام) را بر یزید وارد نمودند و مقابلش انداختند. سپس شمر شروع به صحبت کرد...
2 - 1 کیفیت ورود اهل بیت عصمت (علیهم السّلام) بر یزید ملعون
بر اساس احادیث و اخبار رسیده اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السّلام) را در حالی که دستان مبارکشان را بسته بودند و روی های بانوان حرم باز بود وارد مجلس یزید(لعنه الله) نمودند و طبق نقل لهوف پس از ورود خاندان وحی (علیهم السّلام) سر مبارک حضرت امام حسین(علیه السّلام) در طشت طلا به مجلس آورده شد. زیرا گزارشات برخی از مقاتل حاکی از این است که مخدرات حرم سعی می کنند که سر مطهر (علیه السّلام) را ببینند و یزید(لعنه الله) سر مطهر(علیه السّلام) را پشت سر بانوان قرار می دهد.
بانوان خاندان عصمت در حالی که روبند و برقع نداشتند و چهره هایشان پیدا بود به مجلس یزید برده شدند. حضرت امام صادق(علیه السّلام) در این باره فرموده اند:
«و عن الصادق جعفر بن محمّد عن ابیه (علیه السّلام) قال: لمّا قدم علی یزید بذراری الحسین (علیه السّلام) بهنّ نهاراً مکشوفات وجوههنّ. فقال اهل الشام الجفاة: ما رأینا سبیاً أحسن من هولاء فمن انتم؟ فقالت سکینة بنت الحسین(علیه السّلام): نحن سبایا آل محمدّ.» (4)
حضرت امام صادق جعفر بن محمد از پدرشان (علیهما السّلام) روایت می کند که فرمودند: هنگامی که با فرزندان حضرت امام حسین (علیه السّلام) بر یزید وارد شدیم صورتهای بانوان در روز روشن مکشوف و پیدا بود يكى از ستمکاران اهل شام گفت: ما اسيران نيكوتر از ايشان هرگز نديديم. شما چه کسانی هستید؟
سكينه دختر امام حسین (عليهما السّلام) فرمودند: ما اسيران آل محمّد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) هستیم.
احادیث و نقلهای تاریخی بر این دلالت دارد که خاندان عصمت (علیهم السّلام) به مجلس یزید ملعون با دستان بسته و در غل و زنجیر وارد نمودند:
قال علیّ بن الحسین (علیه السّلام): «اُدخلنا علی یزید و نحن أثنا عشر رجلاً مغلولون.»(5)
حضرت امام سجاد علی بن الحسین (علیه السّلام) فرمودند:«ما را بر یزید وارد نمودند در حالی که ما دوازده مرد بودیم که در غل و زنجیر بودیم.»
و قال الباقر (علیه السّلام):«أتی بنا یزید بن معاویه بعد ما قتل الحسین بن علیّ و نحن اثنی عشر غلاماً و کان اکبر یومئذٍ علیّ بن الحسین فادخلنا علیه و کان کلّ واحد منّا مغلوله یده الی عنقه.»(6)
حضرت امام محمد باقر (علیه السّلام) فرمودند: بعد از اینکه حسین بن علی (علیه السّلام) را به شهادت رساندند ما را نزد یزید بن معاویه بردند و ما دوازده جوان بودیم که در آن روز علی بن الحسین بزرگتر بود و ما را بر او وارد کردند در حالی که هر کدام از ما دستانش را به گردنش بسته شده بود.
قال الصادق (علیه السّلام):«لمّا اٌدخل رأس الحسین بن علی (علیه السّلام) علی یزید (لعنه الله) و ادخل علیه علی بن الحسین و بنات امیرالمومنین (علیه السّلام) و کان علی بن الحسین (علیه السّلام) مقیّدا مغلولا. فقال یزید: یا علی بن الحسین، الحمدلله الذی قتل أباک. فقال علی بن الحسین (علیه السّلام): لعن الله من قتل أبی...»(7)
حضرت امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: هنگامی که سر مطهر حسین بن علی (علیه السّلام) بر یزید (لعنه الله) وارد شد و حضرت علی بن الحسین و دختران امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بر او وارد شدند در حالی که علی بن الحسین در غل و زنجیر بسته شده بود. پس یزید گفت: ای علی بن الحسین، سپاس خدایی را که پدرت را کشت. علی بن الحسین (علیه السّلام) فرمودند: خدا لعنت کند کسی را که پدرم را کشت...
«الإمام الباقر (ع) یصف کیفیة دخولهم علی یزید؛ قال ابن قتیبه الدینوری و ذکروا أنّ أبا معشر قال: حدثّنی محمد بن علی بن الحسین بن علیّ قال: دخلنا علی یزید و نحن إثنا عشر غلاما مغللین فی الحدید و علینا قمص...» (8)
ابن قتیبه دینوری از أبا معشر نقل می کند: محمد بن علی بن الحسین بن علی (علیه السّلام) فرمودند: بر یزید وارد شدیم و ما دوازده جوان بودیم که در در غل و زنجیر آهنین بسته شده بودیم و افتان و خیزان در حالی که دستها به گردن آویخته بود حرکت می کردیم.(9)
حدیث دیگری از حضرت امام زین العابدین (علیه السّلام) در معالی سبطین نقل شده به این مضمون که با بی احترامی تمام خاندان وحی(علیهم السّلام) وارد مجلس یزید(لعنه الله) نمودند:
الأمام السجاد(علیه السّلام) یصف کیفیّة الدخول علی یزید و قال (علیه السّلام): «لمّا وقدنا علی یزید أتونا بحبل وربقونا مثل الأغنام و کان الحبل بعنقی و عنق ام کلثوم و بکتف زینب و سکینه و البنات و کلمّا قصرنا عن المشی ضربونا حتّی أوقفونا بین یدی یزید لعنه الله.»(10)
در مقتل مقرم درباره ورود اهل بیت(علیهم السّلام) به مجلس یزید(لعنه الله)چنین آمده است:
«و قبل أن يدخلوهم إلى مجلس يزيد أتوهم بحبال فربقوهم بها فكان الحبل في عنق زين العابدين إلى زينب أم كلثوم و باقي بنات رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله و سلم) و كلما قصروا عن المشي ضربوهم حتى أوقفوهم بين يدي يزيد و هو على سريره فقال علي بن الحسين (عليه السّلام) ما ظنك برسول اللّه لو يرانا على هذا الحال؟ فبكى الحاضرون و أمر يزيد بالحبال فقطعت.»(11)
و قبل از اینکه خاندان عصمت(علیهم السّلام) را به مجلس یزید(لعنه الله) وارد کنند با ریسمانی که آنها به هم بسته بودند و ریسمان در گردن حضرت زین العابدین (علیه السّلام) بود ریسمان از امام شروع می شد و به حضرت زینب، حضرت ام کلثوم و دیگر دختران رسول الله (صلی الله علیه و آله) ختم می شد هر وقت از رفتن عاجز می شدند، آنها را می زدند. همین گونه آنها را پیش یزید (لعنه الله) بردند و او بر تختش نشسته بود و حضرت امام سجاد (علیه السّلام) فرمودند: تو درباره پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) چه گمانى مي كنى اگر ما را به اين حالت بنگرد. حاضران گریستند و یزید فرمان داد تا ریسمان را بریدند.
در کتاب طبقات کبری ورود اهل بیت(علیهم السّلام) به مجلس یزید(لعنه الله) چنین گزارش شده است:
«قال: ثم أتى يزيد بن معاوية بثقل الحسين و من بقي من اهله و نسائه.
فأدخلوا عليه قد قرنوا في الحبال فوقفوا بين يديه فقال له علي بن حسين: أنشدك الله يا يزيد ما ظنك برسول الله(ص) لو رآنا مقرنين في الحبال. أ ما كان يرق لنا فأمر يزيد بالحبال فقطعت و عرف الانكسار فيه.»(12)
گفته شده است: پس بار و بنه و خانواده و بانوان حسین(علیه السّلام) نزد یزید برده شد. بر او وارد شدند در حالی که در یک ریسمان بسته شده بودند و در مقابل او ایستادند. حضرت علی بن الحسین(علیه السّلام) به یزید فرمودند: اى يزيد، تو را به خدا قسم مي دهم تو در باره پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) چه گمانى مي كنى اگر ما را در بند ببیند. آیا شأن ما این است که در ریسمان باشیم؟ پس یزید (لعنه الله) دستور داد ریسمان را بریدند و منقلب شد.
در حدیثی از حضرت امام علی بن موسی الرضا(علیه السّلام) مجلس یزید(لعنه الله) چنین توصیف شده است:
«حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا (ع) يَقُولُ لَمَّا حُمِلَ رَأْسُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (ع) إِلَى الشَّامِ أَمَرَ يَزِيدُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَوُضِعَ وَ نُصِبَتْ عَلَيْهِ مَائِدَةٌ فَأَقْبَلَ هُوَ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ أَصْحَابُهُ يَأْكُلُونَ وَ يَشْرَبُونَ الْفُقَّاعَ فَلَمَّا فَرَغُوا أَمَرَ بِالرَّأْسِ فَوُضِعَ فِي طَسْتٍ تَحْتَ سَرِيرِهِ وَ بُسِطَ عَلَيْهِ رُقْعَةُ الشِّطْرَنْجِ وَ جَلَسَ يَزِيدُ عَلَيْهِ اللَّعْنَةُ يَلْعَبُ بِالشِّطْرَنْجِ وَ يَذْكُرُ الْحُسَيْنَ وَ أَبَاهُ وَ جَدَّهُ (ص) وَ يَسْتَهْزِئُ بِذِكْرِهِمْ فَمَتَى قَمَرَ صَاحِبَهُ تَنَاوَلَ الْفُقَّاعَ فَشَرِبَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ صَبَّ فَضْلَتَهُ عَلَى مَا يَلِي الطَّسْتَ مِنَ الْأَرْضِ فَمَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا فَلْيَتَوَرَّعْ عَنْ شُرْبِ الْفُقَّاعِ وَ اللَّعْبِ بِالشِّطْرَنْجِ وَ مَنْ نَظَرَ إِلَى الْفُقَّاعِ أَوْ إِلَى الشِّطْرَنْجِ فَلْيَذْكُرِ الْحُسَيْنَ(ع) وَ لْيَلْعَنْ يَزِيدَ وَ آلَ زِيَادٍ يَمْحُو اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِكَ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ بِعَدَدِ النُّجُوم.»(13)
عبد الواحد نيشابورى به سند مذكور متن از فضل بن شاذان روايت كرده است كه گفت: از امام هشتم (عليه السّلام) شنيدم فرمود: هنگامى كه سر حسين بن عليّ (عليه السّلام) را به سوى شام بردند، يزيد (لعنة اللَّه) دستور داد آن را در كنارى نهادند و سفره غذا را گستردند و او- كه لعنت خدا بر او باد- با يارانش مشغول خوردن غذا و نوشيدن شراب آبجو شدند، چون فارغ گشتند، امر كرد سر بريده حسين (عليه السّلام) را در طشتى به پيش تخت او نهادند و ميز بازى شطرنج را روى آن طشت گذارد و با يارانش به بازى شطرنج مشغول شد و حسين و پدر و جدّش را به مسخرگى ياد مي كرد و چون از همبازيش مي برد جام شراب (آبجو) را برگرفته سه بار مي نوشيد، آنگاه ته مانده آن را در كنار طشتى كه سر بريده امام(عليه السّلام) در آن بود بر زمين مي ريخت.
آنگاه امام(عليه السّلام) فرمود: پس هر كس از طرفداران ما مي باشد بايد از خوردن شراب و بازى شطرنج بپرهيزد و هر كس از شيعيان ما كه ديده اش به آبجو يا شطرنج بيفتد امام حسين(عليه السّلام) را ياد نمايد و بر يزيد و آل زياد لعن فرستد، خداوند عزّ و جلّ گناهانش را محو و نابود سازد، هر چند به عدد ستارگان آسمان باشد.(14)
3 - 1 قرار دادن سر مبارک در طشت طلا به دستور یزید ملعون
طبق نقل مقرم یزید در حضور اهل بیت عصمت(علیهم السّلام) سر مطهر را در طشت طلا طلب کرد و در جلوی او نهادند.
«و دعا يزيد برأس الحسين (عليه السّلام) و وضعه أمامه في طست من ذهب و كان النساء خلفه فقامت سكينة و فاطمة يتطاولان للنظر إليه و يزيد يستره عنهما فلما رأينه صرخن بالبكاء ثم أذن للناس أن يدخلوا و أخذ يزيد القضيب و جعل ينكت ثغر الحسين و يقول: يوم بيوم بدر و أنشد قول الحصين بن الحمام:
أبى قومنا أن ينصفونا فأنصفت
قواضب في أيماننا تقطر الدما
نـفـلـق هـامـا مـن رجـال أعزة
عـلينا و هم كانوا أعق و أظلم»(15)
یزید سر مبارک را طلب کرد و آن را در طشت طلایی مقابلش قرار داد. زنان در سمتی پشت به طشت بودند. سکینه و فاطمه روی پا بلند می شدند تا سر مبارک را ببینند. یزید طشت را از چشم دختران مخفی کرد، اما آنان سر را دیدند و صدا به آه و ناله و گریه بلند نمودند. سپس اذن داد تا مردم وارد کاخ شوند. یزید چوبی برداشت و بر دهان و دندان آن حضرت زد و گفت: امروز به تلافی روز بدر و این اشعار حصین بن الحمام را می خواند:
قوم ما (خويشان ما) از انصاف خوددارى كردند و به ما انصاف ندادند تا آنكه شمشيرهایى كه در دست داشتيم و از آنها خون مي چكد انصاف داد. (و كار را يكسره كرد) آن شمشير سر مردانى را مي شكافت كه آن مردان براى ما بسى عزيز و گرامى بودند اگر چه نسبت به ما عاق (قاطع رحم) و ستمگر بودند.
اما در تاریخ الکامل نقل شده است که مخدرات حرم را پس از آوردن سر مطهر (علیه السّلام) و قرار دادن در مقابل یزید (لعنه الله) و جسارت او بر سر مطهر (علیه السّلام) وارد مجلس نمودند:
«ثمّ دخلوا على يزيد فوضعوا الرأس بين يديه و حدّثوه ... ثمّ أدخل نساء الحسين عليه و الرأس بين يديه، فجعلت فاطمة و سكينة ابنتا الحسين تتطاولان لتنظرا إلى الرأس و جعل يزيد يتطاول ليستر عنهما الرأس فلمّا رأين الرأس صحن، فصاح نساء يزيد و ولول بنات معاوية.»(16)
«آنگاه بر يزيد(لعنه الله) وارد شدند و سر را نزد وى بر زمين نهادند و خبر واقعه را شرح دادند... بعد از آن زنان خانواده حسين را داخل كردند در حالي كه سر حسين نزد او بود. سكينه و فاطمه هر دو دختر حسين سر كشيدند كه سر (پدر را) ببينند يزيد(لعنه الله) هم تلاش کرد كه سر را از نظر آن دو دختر مخفى بدارد. چون آن دو دختر سر (پدر) را ديدند و ندبه كردند ناگاه زنان يزيد و دختران معاويه ضجه و زارى كردند.»(17)
در کتاب الدمعه الساکبه درباره قرار دادن سر مطهر حضرت سیدالشهدا(علیه السّلام) در طشت طلا در مجلس یزید(لعنه الله) چنین گزارش شده است:
«فأمر يزيد لعنه اللّه بوضعه على طبق من ذهب، ثم دعا بالشّراب فشرب، ثم صبّ جرعة منه على الرّأس و قال: كيف رأيت يا حسين؟ أتزعم أنّ أباك ساق على الحوض فإذا مررت عليه يومئذ فلا يسقني و تقول: إنّ جدك حرّم آنية الذّهب و الفضّة على الأمة، ها رأسك على الذهب و يفخر أبوك بأنّه قتل الأقران يوم بدر هذا بذاك، ثم أنشد ارتجالا يقول لعنه اللّه:
هــلـال بـدا و هـلـال أفـل
كذلك تجري صروف الدّول
لئن ساءنا أنّ جيشا مضى
لـقـد سرنا انّ جيشا قفل
و أنشد غيره لعنه اللّه:
لست من خندف إن لم أنتقم
من بني أحمد ما كان فعل»(18)
پس یزید(لعنه الله) دستور داد که سر مبارک را در طبقی از طلا بگذارند و سپس شراب طلبید و نوشید سپس جرعه ای از آن را بر رأس شریف ریخت. آیا گمان می کنی که پدرت ساقی حوض (کوثر) است؟ اگر آن روز بر او وارد شدم مرا سیراب نگرداند. می گویی: همانا جد تو (استفاده از) ظروف طلا و نقره را بر امت حرام نموده است. آگاه باش که سرت بر ظرف طلا است و پدرت فخر نمود که خویشان مرا یوم بدر کشت این به جای آن. سپس آن ملعون فی البداهه سرود و گفت:
هلالي ظاهر مي شود و هلالي غروب مي نمايد؛ حوادث دولتها چنين می گذرد.
اگر رفتن لشكري ما را ملول كرد؛ ولي كشته شدن لشكر ديگري ما را شاد و مسرور نمود.
و همچنین سرود:
من از نسل خندف نيستم اگر انتقام نگيرم از فرزندان پيغمبر از آن اعمالى كه انجام داد.
در مقتل خوارزمی نیز درباره آوردن سر مطهر حضرت سیدالشهدا(علیه السّلام) در طشت طلا به مجلس یزید(لعنه الله) چنین آمده است:
«ثم وضع رأس الحسين بين يديه على طبق من ذهب فقال: كيف رأيت يا حسين؟»(19)
سپس سر حسين (عليه السّلام) را روبرويش بر ظرف طلا گذاشت و خطاب به آن گفت: اى حسين اوضاع را چگونه ارزیابی می کنی؟
در نقل ابن اعثم کوفی در الفتوح آمده است که زحر بن قیس جعفی هنگامی که بر یزید(لعنه الله) وارد شد نامه ابن زیاد ملعون را به او داد و پس از شرح وقایع عاشورا سر مطهر حضرت اباعبدالله(علیه السّلام) را در طشت طلا آوردند و جلوی یزید ملعون نهادند.
«و سبق زحر بن قيس الجعفي برأس الحسين إلى دمشق حتى دخل على يزيد فسلم عليه و دفع إليه كتاب عبيد اللّه بن زياد. قال: فأخذ يزيد كتاب عبيد اللّه بن زياد فوضعه بين يديه، ثم قال: هات ما عندك يا زحر فقال زحر.... قال: ثم أتي بالرأس حتى وضع بين يدي يزيد بن معاوية في طشت من ذهب، قال: فجعل ينظر إليه و هو يقول:
نفلّق هاما من رجال أعزة
علينا و هم كانوا أعقّ و أظلما»(20)
زحر بن قیس جعفی با سر حسین (علیه السّلام) روانه دمشق شد تا بر یزید (لعنه الله) وارد شد و به سر را به او تسلیم کرد و نامه ابن زیاد را به او داد.
راوی گوید: یزید نامه عبید الله بن زیاد را گرفت و در مقابلش قرار داد سپس گفت؟ ای زحر نزد تو چیست؟ زحر گفت: ... [شروع به گزارش دادن درباره واقعه عاشورا نمود.]
گفت: سپس سر مطهر (علیه السّلام) را آوردند پس مقابل یزید بن معاویه در طشت طلا گذاشتند.
راوی گوید: به آن نگریست و گفت:
(آن شمشير) سر مردانى را مي شكافت كه آن مردان براى ما بسى عزيز و گرامى بودند اگر چه نسبت به ما عاق (قاطع رحم) و ستمگر بودند.
4 - 1 بوی خوش سر مطهر حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) در طشت طلا
در مقاتل نقل شده است که سر مطهر حضرت سیدالشهدا (علیه السّلام) هنگامی که در طشت طلا به نزد یزید(لعنه الله) برده شد بوی خوشی می پراکند که بر هر بویی غلبه داشت.
در کتاب مناقب ابن شهرآشوب به نقل از ابومخنف در این باره چنین آورده است:
«أبُو مِخْنَفٍ فِي رِوَايَةٍ لَمَّا دُخِلَ بِالرَّأْسِ عَلَى يَزِيدَ كَانَ لِلرَّأْسِ طِيبٌ قَدْ فَاحَ عَلَى كُلِّ طِيبٍ.»(21)
در روایت ابو مخنف آمده است: هنگامی که سر مطهر را برای یزید (لعنه الله) آوردند سر بوی خوشی داشت که بر هر بویی غلبه داشت.
در کتاب وسیله الدارین نیز درباره بوی خوش سر مطهر حضرت امام حسین (علیه السّلام) در نزد یزید چنین آمده است:
«و فی القمقام نقلاً عن مناقب ابن شهر آشوب سمعوا من الرأس الشریف یرفع فی دمشق للشام و یقول لاحول و لا قوه الاباللّه العلی العظیم و فی مناقب عن ابی مخنف فی روایة لما دخل بالرأس الشریف علی یزید کان للرأس طیب قد فاح علی کل طیب.»(22)
در کتاب القمقام به نقل از مناقب ابن شهر آشوب آمده است که از سر شریف شنیده اند که در دمشق شام بالا برده شده بود و می گفت: «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» در المناقب از ابو مخنف در روایتی آمده است: زمانی که سر شریف بر یزید وارد شد این سر بوی خوشی داشت که فراتر از هر بوی خوشی بود.
شبراوی در کتاب«الاتحاف بحب الاشراف» درباره بوی خوشی که از سر مطهر حضرت سیدالشهدا(علیه السّلام) در مجلس یزید ملعون پراکنده می شد؛ چنین گزارش شده است:
«فلم یلبث الا ایاماً قلائل حتی جیء برأس الحسین فوضع بین یدی یزید فأمر الغلام فرفع الثوب الذی کان علیه فحین رآه غطی وجهه بکمه کانه شم رائحه و قال الحمدلله الذی کفانا المؤن بغیر مؤنه کلما اوقدوا نارا للحرب اطفأها الله. قالت دبا حاضنة یزید دنوت من رأس الامام الحسین حین شم یزید منه رائحه لم تعجبه فإذا تفوح منه رائحه من روح الجنه کالمسک الاذفر بل اطیب و الذی ذهب بنفسه و هو قادر علی ان یغفرلی لقد رایت یزید و هو یقرع ثنایاه بقضیب فی یده و یقول:
یا غراب البین ما شئت فقل انما تندب امرا قد حصل»(23)
مدت زمان زیادی نگذشت که سر مطهر حضرت امام حسین (علیه السّلام) را در جلوی یزید(لعنه الله) قرار دادند. پس به غلام امر کرد و او پارچه ای که بر روی سر مطهر(علیه السّلام) بود را برداشت. چون (یزید) به او نگریست آستینش را جلوی صورتش گرفت، گویی که بویی را استشمام می کند و گفت خدا را شکر که بدون هزینه ما را از زحمت او کفایت کرد. هرگاه آتش جنگ را افروختند خدا آن را خاموش کرد. خدمتکار یزید گفت نزدیک شدم به سر مطهر هنگامی که یزید از آن بویی استشمام کرد. چگونه او تعجب نکرد وقتی بویی مثل مشک غلیظ و بلکه خوشبوتر از آن از سر مطهر برخاست. سوگند به (خدایی) که جان او را گرفت، همان خدا قادر است که مرا هم ببخشد. چرا که دیدم یزید بر دندان و دهان سر مبارک با چوبی که در دست داشت می زد و می گفت: ای کلاغ جدایی هرچه می خواهی بگو، همانا ندبه تو برای امری است که انجام گرفته است.
5 - 1 جسارت یزید به سر مطهر حضرت سیدالشهدا (علیه السّلام)
در کتاب لهوف درباره جسارت یزید (لعنه الله) به سر مطهر حضرت امام حسین(علیه السّلام) آمده است:
«قَالَ الرَّاوِي: ثُمَّ أُدْخِلَ ثَقَلُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ نِسَاؤُهُ وَ مَنْ تَخَلَّفَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ عَلَى يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ لَعَنَهُمَا اللَّهُ وَ هُمْ مُقَرَّنُونَ فِي الْحِبَالِ فَلَمَّا وَقَفُوا بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُمْ عَلَى تِلْكَ الْحَالِ قَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ أَنْشُدُكَ اللَّهَ يَا يَزِيدُ مَا ظَنُّكَ بِرَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لَوْ رَآنَا عَلَى هَذِهِ الصِّفَةِ فَأَمَرَ يَزِيدُ بِالْحِبَالِ فَقُطِّعَتْ ثُمَّ وَضَعَ رَأْسَ اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أَجْلَسَ النِّسَاءَ خَلْفَهُ لِئَلاَّ يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ فَرَآهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ) فَلَمْ يَأْكُلِ الرُّءُوسَ بَعْدَ ذَلِكَ أَبَداً وَ أَمَّا زَيْنَبُ فَإِنَّهَا لَمَّا رَأَتْهُ أَهْوَتْ إِلَى جَيْبِهَا فَشَقَّتْهُ ثُمَّ نَادَتْ بِصَوْتٍ حَزِينٍ يُفْزِعُ الْقُلُوبَ يَا حُسَيْنَاهْ يَا حَبِيبَ رَسُولِ اللَّهِ يَا ابْنَ مَكَّةَ وَ مِنًى يَا اِبْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ يَا ابْنَ بِنْتِ الْمُصْطَفَى. قَالَ الرَّاوِي: فَأَبْكَتْ وَ اللَّهِ كُلَّ مَنْ كَانَ فِي الْمَجْلِسِ وَ يَزِيدُ عَلَيْهِ لَعَائِنُ اللَّهِ سَاكِتٌ. ثُمَّ جَعَلَتِ امْرَأَةٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ كَانَتْ فِي دَارِ يَزِيدَ لَعَنَهُ اللَّهُ تَنْدُبُ عَلَى اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) وَ تُنَادِي يَا حَبِيبَاهْ يَا سَيِّدَ أَهْلِ بَيْتَاهْ يَا اِبْنَ مُحَمَّدَاهْ يَا رَبِيعَ الْأَرَامِلِ وَ الْيَتَامَى يَا قَتِيلَ أَوْلاَدِ الْأَدْعِيَاءِ قَالَ الرَّاوِي: فَأَبْكَتْ كُلَّ مَنْ سَمِعَهَا ثُمَّ دَعَا يَزِيدُ عَلَيْهِ اللَّعْنَةُ بِقَضِيبِ خَيْزُرَانٍ فَجَعَلَ يَنْكُتُ بِهِ ثَنَايَا اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فَأَقْبَلَ عَلَيْهِ أَبُو بَرْزَةَ الْأَسْلَمِيُّ وَ قَالَ وَيْحَكَ يَا يَزِيدُ أَ تَنْكُتُ بِقَضِيبِكَ ثَغْرَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ابْنِ فَاطِمَةَ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا) أَشْهَدُ لَقَدْ رَأَيْتُ النَّبِيَّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَرْشُفُ ثَنَايَاهُ وَ ثَنَايَا أَخِيهِ الْحَسَنِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) وَ يَقُولُ أَنْتُمَا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ فَقَتَلَ اللَّهُ قَاتِلَكُمَا وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً.»
قَالَ الرَّاوِي: فَغَضِبَ يَزِيدُ وَ أَمَرَ بِإِخْرَاجِهِ فَأُخْرِجَ سَحْباً.
قَالَ وَ جَعَلَ يَزِيدُ يَتَمَثَّلُ بِأَبْيَاتِ اِبْنِ الزِّبَعْرَى :
لَـيْـتَ أَشْـيَاخِي بِبَدْرٍ شَهِدُوا
جَزَعَ اَلْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الْأَسَلِ
لَـأَهَـلُّـوا وَ اسْـتَـهَـلُّـوا فَـرَحاً
ثُـمَّ قَـالُـوا يَـا يَـزِيـدُ لـاَ تُشَلَّ
قَدْ قَتَلْنَا الْقَوْمَ مِنْ سَادَاتِهِمْ
وَ عَــدَلْــنَـاهُ بِـبَـدْرٍ فَـاعْـتَـدَلَ
لَـعِـبَـتْ هَـاشِـمٌ بِـالْـمُـلْكِ فَلاَ
خَـبَـرٌ جَـاءَ وَ لـاَ وَحْـيٌ نَـزَلَ
لَسْتُ مِنْ خِنْدِفَ إِنْ لَمْ أَنْتَقِمْ
مِنْ بَنِي أَحْمَدَ مَا كَانَ فَعَلَ«(24)
راوى گويد: پس از آن خانواده و زنان حسين (عليه السّلام) و بازماندگانش را طناب بسته بر يزيد وارد كردند.
چون آنها با اين وضع نزد يزيد(لعنه الله) ايستادند، علىّ بن الحسين(عليه السّلام) فرمود: «اى يزيد، تو را به خدا سوگند مى دهم، گمانت به پيامبر چيست اگر ما را بدين حال ببيند.»
يزيد دستور داد تا طنابها و ريسمانها را قطع كردند. بعد سر انور را پيش رويش نهاد و زنان را پشت سرش نشانيد تا وى را ننگرند، حضرت امام زين العابدين(علیه السّلام) سر را بديد و ديگر هرگز از كلّه اى نخورد.
امّا حضرت زينب (سلام الله علیها) چون سر برادر را بديد، دست برد و گريبانش دريد و با صدايى حزين كه دلها را جريحه دار مى كرد فرمود: يا حسينا، اى حبيب رسول اللَّه، اى فرزند مكّه و منى اى فرزند فاطمة الزهراء سيّده زنان، اى فرزند دخت مصطفى. راوى گويد: به خدا قسم هر كس كه در مجلس حضور داشت بگريست و يزيد ساكت بود.
زنى از بنى هاشم كه در كاخ يزيد بود شروع به نوحه نمود و مى گفت:«يا حسيناه، يا حبيباه يا سيّداه يا سيّد اهل بيتاه يا ابن محمّداه: اى بهار و اميد زنان بىسرپرست و اطفال يتيم، اى كشته ناپاکزادگان.» گريه از همگان به بانگ برخاست.
راوى گويد: بعد يزيد چوب خيزران بخواست و با آن به دندانهاى پيشين حسين(عليه السّلام) مى زد.
ابو برزة الأسلمى رو به يزيد كرد و گفت: واى بر تو اى يزيد، آيا بر لب و دندان حسين بن فاطمه عليه السّلام تازيانه مى زنى؟ گواهى مى دهم كه ديدم پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) لب و دندان حسين(عليه السّلام) و برادرش حسن (عليه السّلام) را مى بوسيد در حالى كه مى فرمود: شما دو سرور جوانان اهل بهشت هستيد، خدا قاتل شما را بكشد و لعنت فرمايد و جهنم را برايشان مهيا كند و چه بد فرجامى است. راوى گويد: يزيد پليد به خشم آمد و امر كرد او را كشان كشان بيرون برند.
راوى مى گويد: بعد يزيد خواندن اشعار ابن الزبعرى را آغازيد.
كاش اشياخ (اجداد) من كه در بدر كشته شدند. ناله خزرج را از درد نيزه شاهد بودند.
پس برخيزند و پايكوبى كنند و بگويند: اى يزيد دست مريزاد.
ارباب و سادات آنان را كشتيم و انتقام بدر را گرفتيم.
هاشم با سلطنت بازى كرد، زيرا نه خبرى آمده است و نه وحيى نازل شده است.
من از خندف نباشم اگر از فرزندان احمد در برابر آنچه كرده اند؛ انتقام نگيرم.(25)
در تاریخ یعقوبی نیز درباره جسارت یزید(لعنه الله) بر سر مطهر حضرت امام حسین (علیه السّلام) آمده است:
«و وضع الرأس بين يدي يزيد، فجعل يزيد يقرع ثناياه بالقصب.»(26)
«سر (امام) پيش يزيد نهاده شد و يزيد به دندانهاى پيشين او چوب مى زد.»(27)
در کتاب مناقب ابن شهر آشوب درباره جسارت یزید(لعنه الله) به سر مطهر حضرت سیدالشهدا(علیه السّلام) آمده است:
«وَ قَالَ الطَّبَرِيُّ وَ الْبَلاذِرِيُّ وَ الْكُوفِيُّ لَمَّا وُضِعَتِ الرُّءُوسُ بَيْنَ يَدَيِ يَزِيدَ جَعَلَ يَضْرِبُ بِقَضِيبِهِ عَلَى ثَنِيَّتِهِ ثُمَّ قَالَ يَوْمٌ بِيَوْمِ بَدْرٍ وَ جَعَلَ يَقُولُ
نُفَلِّقُ هَاماً مِنْ رِجَالٍ أَعِزَّةٍ عَلَيْنَا وَ هُمْ كَانُوا أَعَقَّ وَ أَظْلَمَا (28)
طبری و بلاذری و کوفی گفته اند هنگامی که سرها مقابل یزید (لعنه الله) گذاشته شد. یزید (لعنه الله) شروع کرد به زدن با چوب بر دندانهای پیشین حضرت امام حسین(علیه السّلام) و گفت امروز به جای روز بدر و شروع کرد به خواندن:
(آن شمشير) سر مردانى را مي شكافت كه آن مردان براى ما بسى عزيز و گرامى بودند اگر چه نسبت به ما عاق (قاطع رحم) و ستمگر بودند.
سر افراد مقتدرى را كه بر ما تكبر مي كردند و نافرمان و ظالم بودند مي شكافيم.
در مقتل الحسین (علیه السّلام) مقرم، مثیرالاحزان، الخرائج و الجرائح و الاتحاف بحب الأشراف نیز به این جسارت اسفبار اشاره شده است.(29)
موضوعات مرتبط:
ویژه نامه محرم حسینی
برچسبها:
ویژه نامه محرم