
تحول و دگرگونى روانى
دگرگونى و تحول در نفس از عواملى است که مى تواند جامعه را نیز دگرگون کند و نعمتهاى الهى را زایل و یا جلب نماید: (إنّ الله لایغیّر ما بقوم حتى یغیّروا ما بأنفسهم… ) رعد / 11 خداوند سرنوشت هیچ قومى (و ملتى) را تغییر نمى دهد مگر آن که آنان آنچه را در خودشان است (و در نفس و روان شان وجود دارد) تغییر بدهند… و در آیه دیگر مى فرماید: (ذلک بأنّ الله لم یک مغیّراً نعمة أنعمها على قوم حتى یغیّروا ما بأنفسهم و أنّ الله سمیع علیم) انفال / 53 این براى آن است که خداوند، هیچ نعمتى را که به گروهى داده، تغییر نمى دهد، جز آن که آنها خودشان را تغییر بدهند، و خداوند، شنوا و داناست؟ این تغییر را خداوند بارهاو بارها در قرآن بیان کرده است، یکى ازموارد آن ساحران زمان فرعون است، که با درک حقانیت حضرت موسى(ع) اولین مؤمنان به آن حضرت بودند، اما این هم واقعیتى است که برخى بر بیمارى همچنان باقى مى مانند… مانند فرعون، که تا هنگام غرق شدن همچنان لجاجت مى ورزید. در قرآن تعبیرى است که در مورد انسانهاى محروم از سعادت هدایت و سلامت دل به کار مى رود: (قساوت). در این مرحله شخص آن چنان در بیمارى فرو مى رود که (نمى خواهد) خود را درمان کند، و با مقاومت منفى مى گوید: (سمعنا و عصینا) اینان همانهایى هستند که خداوند بر دل آنها مهر نهاده است… (سواء علیهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لایؤمنون. ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة …) بقره / 6 و 7 آنان نیز از بیمارى نجات پیدا نمى کنند، زیرا نمى خواهند، بلکه بیمارى شان نیز پیشرفت مى کند: (فى قلوبهم مرض فزادهم الله مرضاً… ) بنابراین باقى ماندن عده اى که بسیارند بر بیمارى و استفاده نکردن از چراغ هدایت الهى در درون یعنى فطرت و خرد، و چراغ بیرون یعنى پیامبران، واقعیتى غیرقابل انکار است، و این به آن دلیل است که آنان نمى خواهند، و چنان نیست که اگر بخواهند نتوانند در خود تغییر ایجاد کنند، زیرا از نظر قرآن راه همچنان باز است. مفهوم انقلابى (توبه) به گونه اى که در قرآن مطرح است (بى واسطه میان بنده و خدا) همان درِ گشوده به جهان سلامتى است; مفهومى که آیات بسیارى در قرآن کریم بر آن تأکید مى کند.
نگاهى دوباره به عناصر تشکیل دهنده شخصیت
از آنچه تا اینجا آوردیم مى توان چنین نتیجه گرفت که: (شخصیت انسان، تشکیل شده است از عناصرى مشترک و ویژه که مجموع آنها شخصیت فرد را شکل مى دهد و رفتاو او را سمت و سو و معنى مى بخشد.) منظور از عناصر مشترک چیزهایى هستند که همه جنس و نوعى را که شخصى به آن تعلق دارد دارا هستند، ویژگى حیوانى جنس و خصوصیات انسانى نوع، نیروهاى عام، مثل فطرت، نفس ملهمه، خرد و تا اندازه اى غریزه به علاوه چیزهاى خاص ترى مثل محیط اجتماعى و گروه و طبقه و ویژگیهاى زیستى. منظور از عناصر ویژه چیزهایى هستند که شخص را از اشخاص دیگر جدا مى کنند مانند: ویژگیهاى موروثى، بهره هوشى، کیفیت استفاده از نیروى خرد، فطرت و تجربیات و احساسات ویژه، و آنچه شخص را از دیگران مشخص مى سازد که مجموع آنها از هر شخصى شخصیت ویژه مى سازد. شخصیت اگر چه به تدریج شکل خود را کامل مى کند، اما هیچ گاه چنان نیست که قابل تغییر و دگرگونى بنیادین نباشد، این دگرگونى عمده در جهت گیرى فکرى و نظام ارزشهاست که با دگرگونى در جهان و تفکر شخص و تغییر نظام ارزشهاى فردى او شخصیتش نیز دگرگون مى شود. این دگرگونى همیشه به سمت کمال یا به سوى سقوط نیست، بلکه به سمتى است که نیتها و اهداف آگاهانه مشخص دنبال کند. این همان تفاوت اساسى دیدگاه قرآن با دیدگاه (مزلو) و برخى دیگر از روان شناسان انسان گرا است، زیرا آنان معتقدند که انسان داراى چنان فطرتى است و چنان ساختارى که اگر به خودش واگذاشته شود حتماً به سوى خوبى روى خواهد آورد و خیر و صلاح خویش را نیز درک مى کند. دیدگاه قرآن درباره شخصیت انسان خوشبین تر از همه دیدگاه هاى دیگر است، و انسان را داراى رتبه خلیفة اللهى مى داند و مسجود فرشتگان، اما به این حقیقت نیز واقف است که علاوه بر جریان فطرت و وجدان اخلاقى، جریان تند شهوتهاى گونه گون نیز هست که فرد را به سوى خود مى کشند، تنها در صورتى شخص مى تواند از آن گردباد وحشتناک رهایى بیابد که سکان کشتى شخصیت او را نیروى عقل و اراده قوى حق خواهانه به دست داشته باشد، اراده اى که با قطب نماى فطرت و چراغ عقل و نیروى ایمان به حرکت خویش ادامه دهد، و دانش و آگاهى به دست آمده از هدایت الهى و ارشاد پیامبران سوخت موتور آن را پیوسته تأمین کنند.
مهم ترین انگیزش شخصیت سالم از دیدگاه قرآن
قرآن در مورد انسان، واقع بین است، نمى خواهد یک بعدى نگاه کند، زیرا فرستنده قرآن همان کسى است که خود او انسان را آفریده است. او انسان را آفریده شده از (نطفه امشاج) مى داند و مى داند که کششها و کوششهاى او همیشه و ناگزیر به یک سو نیستند، اما در این میان یک کشش اساسى وجود دارد، و آن همان چیزى است که مهم ترین انگیزه انسان سالم و شخصیت سالم به حساب مى آید. هر کس این انگیزه را در خود تضعیف کند، در مسیر حرکت خود به بیراهه خواهد رفت و هیچ چیز دیگرى او را (راضى) نخواهد کرد، و دچار زندگى تنگ و سخت و معیشت ضنک خواهد شد. اما این آفرینش انسان، اگر چه از نطفه امشاج است، ولى بى حساب نیست، و خداوند راه را مشخص کرده: (آیا زمانى طولانى بر انسان گذشت که چیز قابل ذکرى نبود؟ ! ما انسان را از نطفه مختلطى آفریدیم، و او را مى آزماییم; (بدین جهت) او را شنوا و بینا قراردادیم! ما راه را به او نشان دادیم، او یا سپاس گزار است و یا ناسپاس…) انسان / 1 تا 3 مهم ترین انگیزش شخص سالم یافتن (شاه کلید) اسرار هستى است. یافتن معنى و سمت و سوى حیات. این انگیزش، همچون چشمه اى زلال از قله فطرت انسان مى جوشد و سرازیر مى شود، و اگر به مانعى برنخورد در مسیرى درست حرکت مى کند و تشنگان را سیراب و مزارع را مشروب مى سازد، ولى اگر به مانع بر بخورد، ممکن است در مسیر، راه کج کرده و به جایى برود که به قصد رفتن به آنجا راه نیفتاده است، در ریگستانى فرود رود و یا در مردابى زندانى شود و یا طعمه باتلاقى شود که همچون دامى در راه انسانها به کمین مى نشیند. فطرت خداجو، خرد حقیقت جو و حقیقت پذیر انسان، آن گاه که دست به دست یکدیگر دهند، شخص، چشمانى بینا و بصیرتى ژرف خواهد یافت، بصیرتى که او را به سوى مشاهده اندیشه و کشف حقیقت مى راند. اینان همان (اولوالالباب یا خردمندان) هستند که در آفرینش آسمان ها و زمین و گردش شب و روز مى نگرند، و نشانه هایى را مى بینند. این انگیزش آن قدر قوى است که شب و روز، در حال ایستاده، نشسته و به پهلو خوابیده شخص سالم را آرام نمى گذارد، و آن وقت به این حقیقت روشن دست مى یابند که هستى، با این همه رمز و راز و گستره و ژرفا، بى هدف آفریده نشده و بى معنى نیست… . و این بصیرت به دست آمده از فطرت، خرد، اندیشه و اراده حق جویى انسان را به اساسى ترین درک ممکن درباره هستى رهنمون مى شود: دیدن هستى آفرین در برگ برگ دفتر هستی… . و سرانجام، نجوایى عاشقانه و دل انگیز: (خدایا! صداى منادى ایمان را شنیدیم و ایمان آوردیم… ) و آرزوى رسیدن به درجه (ابرار). این تصویر زیبا، با تصویرگرى اعجازآمیز در آیات 189 تا 195 ، بلکه تا آخر سوره آل عمران بیان شده است، که پیش از این نیز به این آیات اشاره شد. به دست آوردن معرفتى درباره جهان هستى، انسان و زندگى خود که معناى تمام اسرار و پیچیدگى هاى زندگى را روشن کند و رفتار شایسته را شکل بدهد، یعنى جهان بینى درست نظام ارزشها و راه درست عمل، رسیدن به این حقیقت ها انسان سالم را به خداوند، معنى دارى جهان، مسؤولیت خود، معنى زندگى و سمت و سوى حرکت، راهنمایى مى کند. این حقیقت مهم درباره انسان، یعنى این که مهم ترین انگیزش شخصیت سالم درک هدف و معناى آفرینش و شناخت آفریننده است، در داستان حضرت ابراهیم، آن گاه که براى جست وجوى حقیقت به ماه و ستارگان و خورشید و سرانجام به کشف حقیقت مى رسد، به خوبى بیان شده است.
موضوعات مرتبط:
شخصیت شناسی
برچسبها:
شخصیت شناسی