ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

انسان سالم از منظر قرآن و راه‌های رسیدن به سلامت کامل در قرآن

نقش فطرت در شخصیت انسان
فطرت و (نفس ملهمه) انسان (وجدان اخلاقى)، چه اندازه در ساخت و شخصیت او نقش دارند؟ و نقش وراثت، محیط، عادتهاى اجتماعى و انتخاب و اختیار انسان در این میان به چه اندازه است؟ و آیا فطرت و نفس ملهمه ملزم کننده اند؟ از نظر قرآن انسان با فطرت خداجویى خلقت شده است (روم / 30) و پیمان او باخالق خویش در (عالم الست) مورد تأکید قرار گرفته است (اعراف / 172) و نیز تأکید شده که انسان داراى نیروى شناخت خوبى و بدى و خیر و شر و به تعبیر قرآن فجور و تقوى است (شمس / 8) و با این که در جهان آفرینش زمینه طورى است که شخص مى تواند آیات روشن الهى را در آن ببیند، (قد تبیّن الرشد من الغى) اما او مى تواند راه رشد را انتخاب کند و یا به راه (غیّ) گام بگذارد و مى تواند با هدایت پذیرى، شاکر باشد و یا با سرباززدن از آن کفور باشد (انّا هدیناه السبیل إمّا شاکراً و إمّا کفوراً) (انسان / 3) پس ممکن است شخص با داشتن فطرت الهى، از مسیر منحرف شود و با داشتن نفس ملهمه، فجور را انتخاب کند. زیرا در عین حال که فجور و تقواى نفس به او الهام شده است، چنان نیست که این چراغ همیشه روشن بماند، ممکن است کسى آن را خاموش کند و یا (نیروى) روشن کننده آن را به شدت ضعیف و در عمل غیرقابل استفاده گرداند. و عده اى که آن را پاک نگه دارند، از نور آن بهره خواهند برد. (قد أفلح من زکّیها. و قد خاب من دسّیها) شمس / 9 و 10 درباره نقش وراثت نیز همان آیه سوره دهربسیار واضح است که فرمود: (انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج… ) انسان/2 ما انسان را از نطفه مختلطى آفریدیم. این نطفه مختلط که دربردارنده خصوصیات ارثى نیز مى باشد در شخصیت انسان مؤثر است، اما نه چنان که شخصى را از انتخاب و اراده آگاهانه محروم کند، زیرا درست پس از آن بلافاصله مى فرماید: (فجعلناه سمیعاً بصیراً. انّا هدیناه السبیل إمّا شاکراً و إمّا کفوراً) مقدار و اندازه رشد و تعالى شخصیت انسان تا چه اندازه است و آیا مرزى دارد؟ این یکى از پرسشهاى اساسى درباره رشد و سلامتى ـ ودر نهایت کمال ـ انسانى است; انسان تا کجا مى تواند بالا برود؟ آیا جایى هست که اگر شخصى به آنجا رسید دیگر باید متوقف شود و بالاتر از آن جایى براى صعود نباشد؟ به نظر مى رسد از نظر قرآن کریم، تعالى، رشد و (کمال) انسان حد و پایانى ندارد، انسانى که خود مسجود فرشتگان است، و با آموختن اسماء، در مسابقه بزرگ از فرشتگان نیز جلو افتاده است (بقره آیات مربوط به آفرینش آدم و سجده فرشتگان) داراى مراتب و درجات متفاوت رشد، سلامتى و کمال است. یعنى حتى اگر کسى به مقام پیامبرى نیز برسد باز هم کار تمام نشده است، زیرا حتى پیامبران نیز داراى درجاتى بوده اند، و برخى از آنان بر برخى دیگر برترى داشتند: (تلک الرسل فضّلنا بعضهم على بعض منهم من کلّم الله و رفع بعضهم درجات… ) بقره / 253 بعضى از آن رسولان را بر بعضى دیگر برترى دادیم، برخى از آنها، خدا با او سخن مى گفت; و بعضى را درجاتى داد… بى تردید محمد بن عبدالله (ص) خاتم پیامبران است، به صراحت قرآن، و نیز اشرف مخلوقات است، یعنى در همان زمانى به رسالت برانگیخته شد از تمام موجودات و ماسوى الله برترى داشت، اما آیا دیگر براى آن حضرت رسیدن به درجاتى بالاتر از آنچه داشت میسر نبود؟ آن همه عبادت، تهجد، جهاد بى وقفه و تحمل دشواریهاى انجام رسالت چیزى بر کمال و درجات آن حضرت نیفزود؟ در سوره مبارکه (نصر) آن حضرت به تسبیح و استغفار مأمور شده است، آیا پیامبر در 63 سالگى و مقارن رفتن به جوار رفیق اعلى چیزى بیش از آنچه در زمان آغاز رسالت داشت، نداشته است؟ این سخن را اگر بپذیریم، معناى آن این است که بر پیامبر(معاذ الله) ستم رفته باشد، زیرا قرآن به صراحت مى گوید عمل شایسته هیچ عمل کننده اى، از زن و مرد را ضایع نمى کند (آل عمران / 195) و انسانها درآخرت، اگر به مقدار ذره اى خیر و شر انجام بدهند، آن را خواهند دید (زلزله / 8) اکنون چگونه آن همه (عمل صالح) که بى تردید به مقیاسى بالاتر از هر عمل دیگر ارزش داشت چیزى بر فضل و درجه پیامبر نیفزوده است؟ به هر حال، در منطق قرآن، کمال انسان داراى مراتب است و شخص به هر جا که برسد، هنوز جاى صعود به بالاتر وجود دارد. نگارنده توجه دارد که این مرز بى انتها ـ به مقیاس ما ـ مربوط به نهایت کمال است، و نه (سلامتى) به مفهومى که ما در جست وجوى آن هستیم، که خود تا مراحل اساسى اما آغازین کمال مى رسد. اما به هر حال این پرسش چون از مرز تعالى و رشد و سلامتى و کمال است، ناگزیر به بالاترین درجه آن اشاره مى شود. منظور ما از سلامتى نیز داشتن شخصیت متعادل، معنى دارى در زندگى و دچار اضطراب و دلهره و یأس نشدن است که شخص را تا مرز تهى شدن از انسانیت پایین مى کشاند. آیا شخصیت انسان در جایى بسته مى شود؟ مانند این پرسش را پیش از این آوردیم، آن پرسش ناظر بود به نظریه روان کاوى فروید، و دوران کودکى و عقده هاى سرکوب شده و انبار شده در ضمیر ناخودآگاه، اما این پرسش گستره بیش ترى دارد، منظور این است: آیا از نظر قرآن زمانى وجود دارد که دیگر شخص دگرگونى پذیر نباشد و نتواند آگاهانه در روان خود تغییر ایجاد کند. قرآن بر تغییر در روان بسیار تأکید دارد و نمونه هایى را نیز بیان کرده است که این تغییر در آنها صورت پذیرفته است. مگر آنجا که شخص مرگ را به چشم خود ببیند وفرصت عمل طبق دیدگاه و آگاهى تازه یافته را نداشته باشد، مانند فرعون درحال غرق شدن.


موضوعات مرتبط: شخصیت شناسی
برچسب‌ها: شخصیت شناسی
[ چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۲ ] [ 7:46 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب