|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
پيشينيه بهاييت پس از فعاليتهاي محروم علامه مجلسي و مبارزههاي سياسي علماي ديگر در دهههاي اخير، استعمار بارها براي تسخير و تسلط بر ايران اقدام كرد و با قيام روحانيت شكست سختي خورد، «از جمله فتواي دفاع در برابر حمله روسها توسط مرحوم كاشف الغطاء و ملا احمد نراقي در جنگ جهاني اول، و همچنين فرمان جهاد در برابر حمله متجاوزان از سوي سيد محمد مجاهد اصفهاني و ملا محمد استرآبادي، و همچنين فتواي تحريم تنباكو عليه انگليس توسط ميرزاي شيرازي و ديگر مقابلههاي روحانيت....» استعمار، ميزان قدرت و نفوذ مردمي روحانيت را كشف كرد و يكي از منفذهاي ورود خود به جامعه مسلمانان را نفوذ در اين دژ مستحكم يافت؛ لذا با به راه انداختن جريانهاي به اصطلاح مذهبي يا تقويت و توسعه آنها نظير بهاييت، قصد ايجاد شكاف و نفاق در بين روحانيت و امت مسلمان داشت و با فرقه فرقه كردن شيعيان و بيارزش نمودن عقيده مهدويت و رخنه در صفوف روحانيت و... به دنبال اخلال بود. [3] . تاريخ پيدايش بهاييت به 125 سال پيش باز ميگردد كه ابتدا با علم كردن سيد علي محمد باب و ادعاي با بيت امام عصر آغاز و سپس با دعاي مهدويت ادامه يافت و از ناحيه استعمار روسيه تزاري و انگليس حمايت و در سايه حكومتهاي جور پادشاهي آزادانه به برقراري مراكز و محافل تبليغايت و فعاليت علني با پرچم مخصوص خود ميپرداخت. بهاييت در واقع شاخهاي از استعمار فرهنگي ـ فكري بود كه به قصد ايجاد انحراف و جلوگيري از احياي فكر ديني در جوامع اسلامي به وجود آمد. [4] و پس از تغيير حكومت تزار يكسره به خدمت انگليس در آمد و با كسب مقام جهان خواري آمريكا نيز در آغوش اين استعمار نو به خوش خدمتي و نوكري پرداخت و راه صهيونيسم را در كشورهاي اسلامي پيمود و آن را تبليغ كرد. در كودتاي 28 مرداد كه پايههاي رژيم متزلزل بود و ميكوشيد تا مسايل فرعي و جنبي را در جامعه مطرح كند و مردم را سرگرم نمايد تا از تثبيت رژيم ديكتاتوري و غاصب غال شوند و آنها در سايه غفلت، سرگرمي و اختلاف در بين مردم امور خود را پيش برند لذا ناچار بودند تا به وسيله يك جريان انحرافي مثل بهاييت را مطرح كرده و رشد دهند. هر چند اين فرقه ضاله اجنبي به مزبله تاريخ سرازير شد، ولي پيدايش آن بيحاصل نبود و در راه خود موفق شد كه عدهاي را به مسايل فرعي و جنبي منحرف كرده و مشغول سازد. اين عده گروهي به نام انجمن ضد بهاييت بودند و بزرگ ترين خدمت انجمن اين بود كه رژيم را به مقصود خودش، يعني «ثبات حكومت» برساند. [5] . زمينههاي شكل گيري انجمن پس از دهه 20، همزمان با رونق گرفتن فعاليت فرقه بهاييت و نفوذ روزافزون معتقدان آن در عرصه حاكميت، بسياري از روحانيان و اقشار مذهبي در صدد مبارزه و مقابله برآمدند. استفاده از وعظ و منبر و ايراد خطابه از سوي روحانيان، شيوه معمول آنان براي ايجاد ارتباط با مردم بود و از آني طريق آنها ميتوانستند، ترفندهاي عناصر بهايي را خنثي سازند. نقش عمده برگزاري چنين جلساتي به عهده هيأتهاي مذهبي بود. اين هيأتها در مشهد بسيار فعلاً بودند. از آنجا كه ضرورت نظم و سامان چنين حركتي محسوس بود، براي نشر فرهنگ اسلامي و مبارزه با مظاهر غيرديني و مقابله با افكار انحرافي، برخي از مراكز علمي و فرهنگي شكل گرفت. از مهم ترين جمعيتها و انجمنهايي كه در مشهد پا به عرصه ظهور گذاشت، هيأتهاي مؤتلفه اسلامي بود. اين تشكل، مركب از 6 جمعيت و انجمن به نامهاي كانون نشر حقايق اسلامي، انجمن پيرامون قرآن، انجمن تبليغات اسلامي، جمعيت طلاب علوم ديني، جمعيت مبارزين اسلام و هيأتهاي ابوالفضلي بود. [6] . رهبر هيأتهاي مؤتلفه اسلامي، شيخ علياكبر نوقاني بود كه در مسجد گوهرشاد منبر ميرفت و در مورد فعاليت بهاييت به مؤمنان هشدار ميداد. محمدتقي شريعتي، از بنيانگذاران كانون نشر حقايق بود كه فعاليتهاي بسياري را در زمينه علوم و معارف اسلامي و تفسير قرآن داشت. انجمن پيروان قرآن نيز به وسيله شيخ علياصغر عابدزاده تأسيس شده بود. وي مؤسس مهديه مشهد نيز بود و برخي بر اين باورند كه تأسيس مهديه در تهران و ديگر شهرستانهاي كشور نيز، ملهم از اقدام مرحوم عابدزاده بود. [7] . انجمن تبليغات اسلامي در فروردين ماه 1321 به وسيله عطاءالله شهابپور، مدير و صاحب امتياز مجله «نور دانش»، حشمتالله دولتشاهي و علي اشرف در تهران تشكيل شد و با گسترش فعاليت خود، در مشهد نيز داراي شعبه شد. [8] . نماينده جمعيت طلاب علوم ديني، آقاي مصباحي بود و شاخهاي از فداييان اسلام در مشهد نيز جمعيت مبارزين اسلام را تشكيل ميدادند. هيأت ابوالفضلي سراب كه نماينده هيأتهاي مذهبي در مشهد بود تحت نظر آقاي نجاريان فعاليت ميكرد. شيخ محمود حلبي نيز در هيأتهاي مؤتلفه اسلامي عضويت داشت. وي در آغاز روحاني هيأت مسلم بن عقيل بود و هر سال در روزهاي قبل و بعد از نيمه شعبان، در خيابان گوهرشاد ـ صاحبالزمان فعلي ـ كه محل سكونت عدهاي از بهاييان بود، مراسم با شكوهي را برگزار مي كرد. بسياري از هيأتهاي مذهبي در آن زمان، تحت نظر آقاي ميرزا احمد كفايي قرار داشت كه با دربار پهلوي رابطه خوبي برقرار كرده بود. اين مسأله باعث شد كه در ذهن بسياري از فعالان سياسي، مذهبي، نظير شيخ محمود حلبي، محمدتقي شريعتي و شيخ علياصغر عابدزاده و.... اين رابطه، نامطلوب جلوه كند، به خصوص اين كه بسياري از اين جلسههاي مذهبي، فاقد روحيه سياسي بودند و بيشتر به امور ديني صرف مي پرداختند. اما در نتيجه مساعدتهاي نامبردگان، نيمي از اين هيأتها در مسير فعاليت سياسي قرار گرفتند. [9] . پس از شهريور 1320، كار عمده آقاي حلبي در مشهد مبارزه با بهاييت و پرداختن به امور تبليغي در قالب منبر بود و در اين زمينه مهارت و شهرت خاصي پيدا كرد. حلبي در برخورد با بهاييان، متأثر از مرحوم آيتالله شيخ احمد شاهرودي بود كه رديهاي بر مرام و مسلك با بيان نوشته بود. هيأتهاي مؤتلفه اسلامي به موازات گسترش نفوذ بهاييان، بر آن شدند دو نفر را مأمور تحقيق و پژوهش پيرامون بهاييان كنند تا از اين طريق ضمن آگاهي بر نحوه عملكرد اين فرقه، تمهيدات لازم را براي تربيت كادري زبده از جوانان، براي مقابله فكري با بهاييان فراهم آوردند. به همين خاطر، شيخ محمود حلبي و سيد عباس علوي، مأمور اين كار شدند. اما سيد عباس علوي پس از مدتي همنشيني با اعضا فرقه مذكور، به تدريج دين و ايمان خود را از دست داده و در شمار معتقدان و مدتي بعد در زمره مبلغان بهايي در آمد. اين مسأله باعث شد كه مذهبيون، خطر گسترش فرقه مذكور را جدي تلقي كنند و به همين خاطر، شيخ محمود حلبي و سيد عباس علوي، مأمور اين كار شدند. اما سيد عباس علوي پس از مدتي همنشيني با اعضاي فرقه مذكور، به تدريج دين و ايمان خود را از دست داده و در شمار معتقدان و مدتي بعد در زمره مبلغان بهايي در آمد. اين مسأله باعث شد كه مذهبيون، خطر گسترش فرقه مذكور را جدي تلقي كنند و به همين خاطر به اقدامات عميق تري در اين خصوص دست زنند. [10] . شيخ محمود حلبي از روحانيان سياسي اي بود كه در جريان جنبش ملي نفت، سخنراني هاي بسيار آتشين در تهييج مردم و در حمايت از آيتالله كاشاني ايراد مي كرد اما بعد از كودتاي 28 مرداد سياست را رها كرد. [11] در مورد او ميگفتند كه در همان دوره پرچمي در دست و لباسي آماده رزم بر تن داشت و بر ايواني در مشهد ايستاده بود و مردم را به مبارزه عليه انگليسيها فرا ميخواند و خود نيز حركت ميكرد تا ديگران در پي او بيايند. [12] اما اين همه شور و هيجان به واسطه بروز اختلاف بين رهبران نهضت ملي شدن صنعت نفت به يكباره فروكش كرد. برخي نيروهاي مذهبي از ادامه فعاليتهاي سياسي نا اميد شدند و به تدريج زمينه مناسبي براي بروز ايدههاي غيرسياسي و پرداختن به مسايل صرفاً مذهبي و ديني در بين بعضي از فعالان پديدار شد. آنان به اين اعتقاد رسيدند كه ميبايست، عرصه سياست را به سياستمداران بخشيد و هر چه سريع تر خود را از اين مرحله نجات داد و تنها بايستي به امور ديني پرداخت و دل را به آداب و رسوم و مناسك و مراسم مذهبي خشنود ساخت تا شرايط براي ظهور امام زمان (عج) فراهم شود. اين تفكر به تدريج طرفداراني براي خود پيدا كرد و بسياري از عناصر فعال پيشين با پيروي از اين بينش در ترويج تفكر جدايي دين از سياست كوشيدند. نمونه بارز اين عناصر ريمن نخعي بود. وي در خانوادهاي بهايي به دنيا آمد و در ضد اطلاعات ارتش خدمت مي كرد و سابقه فعاليت در حزب ايران و همكاري با افرادي نظير شاپور بختيار، الله يار صالح، ابوالفضل قاسمي را داشت. او پس از حوادث ملي شدن صنعت نفت، از عرصه سياست كناره گيري و به سمت روحانيان و نيروهاي مذهبي گرايش پيدا كرد و با ايجاد «كانون تشيع» به شدت بر ايده جدايي دين از سياست و پيروي از خط ولايت و امامت شيعه تأكيد ورزيد. [13] . اين نوع نگرش، در فعاليتهاي انجمن تبليغات اسلامي نيز ديده مي شد. اعضاي اين تشكل بر جنبههاي غيرسياسي عملكرد خود تأكيد مي ورزيدند. [14] . در چنين فضايي، شيخ محمود حلبي نيز خود را از عرصه سياست كنار كشيد. وي با اين كه در فهرست كانديداهاي مجلس هفدهم شوراي ملي قرار داشت [15] و خانه او محل رفت و آمد نيروهاي منتسب به جبهه ملي بود، بعد از بروز اختلاف در بين سران نهضت، در آخرين روز اسفند 1330، زادگاه خود را ترك و به تهران مهاجرت كرد و در خيابان لرزاده و ميدان حسنآباد، محفلي را تحت عنوان انجمن ضد بهاييت تشكيل داد كه بعدها در سال 1336 نام «انجمن حجتيه مهدويه» را به خود گرفت. [16] . انگيزههاي تأسيس انجمن هدف از تشكيل «انجمن خيريه حجتيه مهدويه» كه مقارن با كودتاي آمريكايي 28 مرداد 1332 و توسط آقاي شيخ محمود ذاكرزاده تولايي (حلبي) تأسيس شد، مبارزه با بهاييت بود. آقاي حلبي با مشاهده انحراف سيدعباس علوي، مسأله بهاييت را خطر بزرگي تشخيص ميدهد و با برقراري تماس با افراد فريب خورده از بهاييت، راه يابي به جلسات تبليغي آنها، مناظره و مباحثه با آنان و مطالعه هايي كه كرده بود به تدريج در بحثها تبحر پيدا كرد. آقاي محمدتقي شريعتي و آقاي اميرپور نيز از همكاران ايشان بودند. [17] . آقاي حلبي پس از مهاجرت به تهران، شروع به جذب نيرو ميكند و اطلاعات و تجربههاي بحثي خود را منتقل مينمايد. از آن جا كه بهاييت مانند مساجد ما علني و با پرچم فعاليت ميكرد و خطر آن نزد علما منعكس شده بود، آقاي حلبي و دوستانش پس از يك سري موفقيتها، مورد حمايت علما قرار گرفتند و علما اجازه استفاده از سهم امام را نيز به آن ها دادند. [18] . طاهر احمدزاده [19] از نزديك ترين دوستان شيخ محمود حلبي، اعتقادهاي او را در مبارزه با بهاييت چنين بيان ميكند: تمام صحبت شيخ حلبي اين بود كه تكليف امروز ما منجر به اين است كه با بهاييها مبارزه كنيم. او با سوگندهايي كه مخصوص خودش بود، مثلاً «والله العلي الاعظم الاعلي» بر اين نكته تأكيد مي كرد كه امروز امام زمان (عج) جز اين خدمت را از كسي نمي پذيرد و چيزي جز اين انتظار ندارد. روزي بعد از پايان صحبت ايشان من در كنار او نشستم و سكوت كردم. ايشان به من گفت: آقاي احمد زاده من معناي سكوت شما را مي فهمم و ميدانم كه شما با اين حرف من مخالفيد، ولي من به شما علاقه دارم و از باب خيرخواهي ميگويم كه به خدا قسم، امروز تكليف شرعي و ديني ما آن است كه با بهاييت مبارزه كنيم. مي خواهم عرض بكنم كه تشخيص من اين بود كه ديدگاههاي مرحوم حلبي يك نوع اعتقاد بود و نه اين كه بازي سياسي باشد. [20] . نظر دستهاي ديگر كه از اعضاي انجمن هستند، اين است كه آقاي حلبي در سالهاي 32 خوابي ديده است كه امام زمان (عج) به وي امر فرمودهاند كه گروهي را براي مبارزه با بهاييت تشكيل دهد. [21] . نظر ديگر حاكي از آن است كه با بروز اختلاف بين آيتالله كاشاني و مصدق و شكست نهضت ملي نفت، تبليغات بهاييت رشد يافت و گروهي را كه در بين آنها طلبهها نيز حضور داشتند از جمله هم حجرهاي آقاي حلبي ـ سيد عباس علوي ـ را جذب كردند. لذا بهاييت در ذهن شيخ محمود حلبي بزرگ جلوه گر شد و به اين نتيجه رسيد كه بايد سياست را رها كرد و دست به انجام اقدامهاي فرهنگي زد. به علت شكست نهضت، جو يأس آلودي بر جامعه حاكم شد و عدهاي كه به دنبال جرياني ميگشتند تا با وصل شدن به آن، يأس و بريدگي خود را توجيه ايدئولوژيكي و سياسي كنند، به اين جريان پيوستند. [22] . گروهي ديگر بر اين نظر هستند كه بخشي از سياستهاي استعمار، فرقه سازي بوده و براي مطرح كردن، بالا كشيدن و رشد دادن آن فرقه، يك ضد فرقه را نيز تشكيل دادند. مسأله انجمن بهاييت و انجمن ضد بهاييت نيز مشمول اين سياست ميباشد. البته نظر اول، سوم و چهارم قبال جمع هستند و اگر نظر چهارم را هم بپذيريم، نميتوان آن را به عنوان يك اصل ثابت تعميم داد و در مورد همه گروهها و نيروهاي مخالف و مقابل هم آن را صادق دانست. اما در خصوص اين دو فرقه شايد بتوان با توجه به قراين موجود آن را قرين به صحت دانست؛ زيرا هر دو با كنار گذاشتن سياست و اتكا به دستگاه حرام ضد اسلامي و وجوهات مشترك ديگري به مقابله با يكديگر پرداختند. آقاي عمادالدين باقي ميگويد: آنچه مسجل است و با جزم و قاطعيت ميتوان گفت، اين است كه پيدايش و حركت انجمن حجتيه در جهت انحراف جامعه و مسلمانان از مسير اصلي مبارزه و رو كردن به مسايل فرعي و حركت بر ضد نهضت اصيل اسلامي بود و اين سابقه عملكرد است كه بالتبع زمينه نظرات كذايي را پديد ميآورد. [23] . پاورقي [1] 60 سال فراز و نشيب (روايتي تازه از انجمن حجتيه)، فتاح غلامي، 23 / 2 / 1382، سايت بازتاب.
موضوعات مرتبط: فرقه شناسی برچسبها: فرقه شناسی [ جمعه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۱ ] [ 8:54 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||