ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

  

امامت و خلافت الهی پس از انبیاء

امامت و خلافت به عنوان سنگ بناي اختلافات فرقه‌اي

موضوع امامت ريشه‌دارترين و اولين محور اختلاف امت اسلامي در سده‌هاي نخست بوده است. بنابر سخن شهرستاني تيزترين شمشيري که به خاطر اختلاف در موضوعات ديني آويخته شد شمشير امامت بود.[51] اگر موضوع امامت را موضوعي سياسي بدانيم می‌توان گفت بيشترين اختلافات در امت اسلامي، اختلافات سياسي بوده است. بي‌پايه نيست اگر تقسيم اوليه مسلمانان به سه گروه شيعه، اهل سنت و خوارج، و ديگر فرق اسلامي را ناشي از کشمکش سياسي (و البته ريشه‌دار) بر سر مصاديق و شرايط امامت و رهبري بدانيم. برخي از گزارشگران فرق اسلامي مانند نوبختي اصولا تقسيم و انفکاک فرق را از يکديگر به مسئله امامت راجع دانسته و در صورت‌بندي اثر خود، اين موضوع را محور قرار داده‌اند. وي بر اين عقيده است که «از زمان حضرت محمد(ص) همه فرقه‌هاي اسلام از شيعه و دسته‌هاي ديگر در هر روزگاري و در حيات هر امامي يا پس از درگذشت او اختلافاتشان درباره مسئله امامت بوده است»[52] يعني اختلاف آنها در ويژگي‌ها و مصاديق امامت و پيشوايي بوده است. مورخان اسلامي و نيز ارباب دانش فرقه‌شناسي اين اختلاف را که آيا حکومت و امامت بر مسلمين پس از پيامبر(ص) با نص و وصايت مشروعيت می‌يابد (امام علي و پيروان او) و يا گزينش آن به شورا و اختيار مسلمين واگذار شده (اصحاب سقيفه)، و باز در صورت اختيار و شورا شرط آن قريشي‌بودن است (جبهه ابوبکر و مهاجران) و يا ضرورتي در چنين ويژگي نيست (برخي از انصار) از جمله اختلافات آغازين و مهمي می‌دانند که بلافاصله پس از رحلت رسول اکرم(ص) رخ نمود.[53]

در خور توجه اينکه در مجادلات و مباحث سقيفه آنچه بيشتر به چشم می‌خورد سخن از حزب، قبيله و دعوا بر سر گزينش شخص خليفه و امام ويا شأن و شرايط امامت و رهبري بر مسلمانان است. صريح سخن و اعتراض برخي از مانعين زکات، که به ارتداد ديني محکوم شدند نيز حاکي از اين بود که اگر بناست اطاعت کنيم چرا از ابوبکر و نه فرد ديگر. کلام امام علي(ع) و برخي هوادارانش ـ که قبل از اين جريان به شيعه علي (البته نه به معناي متعارف و امروزي آن) شناخته شده بودند[54] ـ ؛ اما غلبه روحيه قبيلگي و رقابت سياسي و برداشت غيرديني و سنّت‌مدارانه از خلافت و خليفه چنين نگاهي را تحت الشعاع خود قرار داد.[55]

نمود اين جدايي‌هاي سياسي و عقيدتي تنها در جريان سقيفه و نيز شوراي شش نفره منتخب خليفه دوم باقي نماند؛ بلکه با گذشت زمان و به ويژه بعد از ماجراي قتل عثمان، سايه خود را گسترده‌تر کرده و نه تنها باعث تمايزات بيشتر فرقه‌اي شد؛ بلکه کشمکش‌هاي خونيني نيز در پي داشت که در اينجا مجال گزارش آن نيست.

صاحب کتاب کهن «مسائل الامامه» که اثر خود را ويژه اختلافات و تنازعات سياسي سه سده نخست سامان داده است. بعد از اشاره به موارد اختلافات سياسي و فرقه‌هاي منشعب از آن در عصر خلفاي راشدين، تعداد فرقه‌هاي انشعابي را تا زمان شهادت امام علي(ع) چنين گزارش می‌کند.

در اين هنگام بود که مسلمانان به شش فرقه تقسيم شدند، فرقه علويه که همان علي و پيروان وي بودند، عثمانيه که عبارت بودند از اهل بصره که به همراهي طلحه، زبير و عايشه با علي(ع) جنگيدند، معتزله که خود را از جبهه حق کنار کشيدند تا حقانيت يکي از طرفين روشن شود، حُليسيه که می‌گفتند بايد در فتنه‌ها بر گوشه‌اي خزيد، حشويه که تجاوزگران اهل شام و پيروان معاويه بودند و محکمه که همان خوارج نهروان بودند.[56]

جدايي ديدگاه هر يک از اينها در مرحله نخست از تفاوت نگاه آنان به امام و مصاديق رهبري سرچشمه می‌گرفت. مسئله امامت، دغدغه اصلي فرق اسلامي بعد از اين زمان نيز بود. در واقع چگونگي نگاه اين گروه‌ها به امامت و گزينش مصاديق آن بود که ديگر الگوهاي فکري اين گروه‌ها را شکل داد. طبيعي بود لازمه ديدگاهي که امامت را شايسته فرد عامل به کتاب و سنت بهره‌مند و اجماع امت بداند، با ديدگاه آنکه بگويد امامت، شايسته کسي است که بر قدرت غلبه کند، يکسان نباشد. مسلم است که نگاه هر يک به مسائلي چون امر به معروف و نهي از منکر و اختيار و اراده انسان و اصل عدل، نگاهي متفاوت خواهد بود. تحقيقاً آموزه‌ها و معتقدات کساني که امامت را با ويژگي‌هاي انحصاري چون عصمت، علم غيب و راه ثبوت آن را نص و وصايت می‌دانستند و بر آن اساس، همه تعاليم خود را از او می‌گرفتند، نمي‌توانست با آن باوري هماهنگ باشد که چنين ويژگي‌هايي را لازم نمي‌ديدند و امامت را در سطح يک مسئله و موضوع سياسي و فقهي تنزل می‌دادند. از اين جهت است که می‌توان اختلاف انديشه‌ها و انفکاک فرقه‌ها درباره مسائلي چون ايمان و کفر، توحيد و صفات، جبر و اختيار، عدل الهي، ولايت، عصمت، تقيّد، مهدويت تکفير و تفسيق، تعامل با حاکم و امر به معروف و نهي از منکر را به موضوع امامت و گزينش‌هاي مختلف از آن راجع دانست.

بعد از ماجراي عثمان و وقوع حوادث سياسي بعد از او و به دنبال شهادت غم‌بار امام علي(ع) بود که قلمرو اختلافات درباره امامت دامن خود را گسترد. قبل از آن اگرچه حال و هواي سياسي و قبيلگي بر اين مهم غلبه داشت؛ اما اين نزاع در سطح سياسي و بحث مصداقي باقي نماند. از اين زمان بود که هر يک از گروه‌ها و افراد در ضرورت و عدم ضرورت امامت، راه ثبوت و دستيابي به اين وظيفه، محدوده زماني و مکاني وجوب آن و ويژگي‌ها و شرايط ديني، فردي و اجتماعي کسب چنين مقامي و جواز و عدم جواز معاصي از وي، به کشمکش پرداختند و هر کدام، راه خود را از ديگري جدا کردند.[57]

در نتيجه موضوع امامت را نه تنها بايد محور مجادلات هر يک از فرق اسلامي دانست، بلکه حجم عمده مجادلات و انشعابات درون‌گروهي هر يک از فرقه‌ها، به ويژه شيعيان نيز بر چنين پايه‌اي گزارش شده است.[58]

بنابراين بي‌پايه نيست اگر بزرگي نظير حکيم لاهيجي بگويد: «بدان که اين مسئله (امامت) اعظم مسائل خلافيه است؛ بلکه جميع اختلافات دينيه متفرع است بر اين اختلاف و جميع مذاهب هفتاد و سه‌گانه منشعب‌اند از اختلاف در امامت.[59]

اول: اختلاف در اصل ضرورت و عدم ضرورت وجود امام

عده‌اي از مسلمانان مانند ازارقه، صفريه و خوارج، ضرورت وجود امام را انکار کرده‌اند؛ اما بيشتر اهل قبله و همه اماميه، قائل به ضرورت وجود امام هستند.[60]

کساني که قائل به ضرورت وجود امام هستند، در اقامه دليل بر اين وجوب و ضرورت، راه‌هاي مختلفي در پيش گرفته‌اند. گروهي به دلايل عقلي تمسک کرده‌اند، عده‌اي از راه نقل وارد شده‌اند و بعضي نيز بين هر دو راه جمع کرده‌اند.

اماميه و اسماعيليه از راه لطف که دليلي عقلي است وارد شده‌اند. اين عده، وجود امام را لطفي عظيم می‌دانند که مؤمنان را در انجام واجبات و ترک محرمات ياري می‌دهد. بنابراين وجود امام در جامعه مسلمانان، يک مصلحت الهي و در هر عصر و دوره‌اي لازم است؛ اما در اينکه لطف بودن امام به چه معناست و چرا مسلمانان به او نياز دارند، بين اسماعيليه و اماميه اختلاف است. به گمان اسماعيليه، تنها راه کسب معرفت خدا و صفات سلبي و ايجابي او، شناخت عدل و حکمت الهي امام است و اين معارف را جز از طريق امام نمي‌توان به دست آورد. در قبال اين قول، اماميه معتقدند که وجود امام براي اسلام، لطف است[61] و ترک محرمات ضروري است.[62] اما فرقه‌هاي ديگري مانند زيديه، معتزله و اشاعره که به دلايل شرعي و نقلي تمسک کرده‌اند، وجود امام را اگر چه لطف و مصلحت می‌دانند، اما بر اين باورند که پي بردن به آن فقط از طريق شرع امکان‌پذير است.[63]

گروه سومي نيز معتقدند هم دلايل عقلي و هم دلايل نقلي، ما را به ضرورت وجود امام در جامعه، رهنمون می‌كنند. جاحظ، کعبي و ابوالحسين بصري از اين جمله‌اند.[64]

دوم: اختلاف در زمان ضرورت و نياز به امام

قول مشهور، وجود امام را در همه زمان‌ها بايسته می‌داند؛ اما اصم، ضرار، فوطي و گروه نجدات خوارج بر اين باورند که فقط در مواقع خاصي به امام نيازمنديم.[65] هرگاه ستم و هرج و مرج در جامعه گسترش يافته و فتنه‌هايي برپا شده باشد، وجود امام ضرورت دارد؛ اما در زماني که مردم در صلح و صفا زندگي می‌کنند به امام و تعيين پيشوا نيازي نيست. بر خلاف اصم، هشام بن عمر و فوطي معتقد است در زماني که ظلم و ستم و هرج و مرج رواج يافته است نبايد در راه تعيين امام اقدام کرد؛ زيرا تعيين امام در اين وقت، خود باعث شعله‌ور شدن آتش فتنه‌هاي بزرگ‌تري است و چه بسا گروه‌هاي آشوب‌طلب زير بار اطاعت امام تعيين شده نروند و او را به قتل برسانند.

ضرار و گروه نجدات نيز معتقدند که در هيچ زمان و حالتي، هيچ‌گونه نيازي به امام نداريم و خود مسلمانان موظف‌اند در بين خودشان به اقامه احکام الهي بپردازند و براساس آن مشي کنند.[66]

سوم: اختلاف در چگونگي تعيين امام و ملاک مشروعيت آن

در اين مورد نيز مسلمانان اختلاف داشته و ديدگاه‌هاي مختلفي را ارائه کرده‌اند.

الف) نظريه نصب

عده‌اي معتقد به نظريه نصب هستند؛ يعني هر امامي بايد از ناحيه خداوند و يا پيامبراکرم(ص) ]تصريحاً و يا تلويحاً[ تأييد شود.

اما در اين باره که نص پيامبر به چه کسي تعلق گرفته است، اختلافات زيادي وجود دارد.

1. زيديه و اماميه اين نص را ويژه امام علي(ع) و حسنين(ع) می‌دانند، البته با اين تفاوت که اماميه آن را به گونه نص جلي به ساير ائمه دوازده‌گانه نيز سرايت می‌دهند، اما زيديه به نص جلي درباره ديگر ائمه(ع) معتقد نيستند و تنها به شرطي آنان را امام می‌دانند که در راه احياي اسلام، قيام مسلحانه داشته باشند.[67]

2. گروه ديگري، به امامت ابوبکر معتقد شدند؛ از جمله حسن بصري معتقد بود که درباره ابوبکر، نص خفي وجود دارد؛ اما بکريه که از اصحاب الحديث به شمار می‌آمدند و بعدها منقرض شدند، به نص جلي معتقد بودند.[68]

3. طايفه سومي نيز بر آن بودند که عباس بن عبدالمطلب شايسته امامت است، گو اينکه اينها سخني از نص جلي و يا خفي به ميان نياورده‌اند؛ اما به گمان آنان، گفتار و رفتار ويژه پيامبر نسبت به عباس بن عبدالمطلب بر شايستگي او براي امامت دلالت می‌کند.[69]

ب) امامت به شرط قيام و مبارزه

قول دوم درباره ملاک تعيين امام، دعوت وي به اسلام و قيام مسلحانه است. به جز فرقه صالحيه، بقيه فرقه‌هاي زيديه معتقدند که اگرچه درباره امام علي(ع)، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) نص وارد شده است و هيچ شکي در امامت آنان نيست؛ اما ساير ائمه(ع) فقط در صورتي شايسته مقام امامت‌اند که در راه اسلام قيام کنند. ابوعلي جبايي معتزلي نيز در اين قول با زيدي‌ها موافق است و از ظاهر کلمات غزالي نيز چنين نظريه‌اي استفاده می‌شود.

ج) نظريه انتخاب و اختيار

نظريه معروف ديگري که در مقابل نظريه نصب قرار دارد، نظريه انتخاب و يا بيعت اختياري است که بيعت با او مشروع و محقق خواهد شد. اين نظريه، متعلق به همه گروه‌هاي اهل سنت، يعني اشاعره، معتزله، مرجئه و همچنين خوارج است.[70]

ـ در اين باره ديدگاه‌هاي فرعي ديگري نيز وجود دارد و آن اينکه:

1. فرقه صالحيه که از اصحاب حسن به صالح (از فقهاي زيديه، متوفاي 167 ق) هستند، معتقدند هر چند علي(ع) پس از رسول خدا(ص) بهترين و شايسته‌ترين فرد براي امامت بود؛ ولي بيعت مردم با ابوبکر خطا نبود؛ چرا که خود علي(ع) از حق خود صرفنظر و از امامت کناره‌گيري کرد.[71]

2. سليمان بن جرير و پيروانش نيز گفته‌اند که علي(ع) امام است و امامت با بيعت دو نفر از بزرگان دين نيز محقق می‌شود. بنابراين مسلمانان صدر اسلام که با ابوبکر و عمر بيعت کردند و اصلح را کنار گذاشتند مرتکب خطا شدند، ولي اين خطاي آنان، باعث کفر و فسوق و خروج از اسلام نمي‌شود.[72]

3. ابن‌تمّار و پيروانش نيز گفته‌اند که علي(ع) شايسته‌ترين فرد براي امامت و مستحق اين مقام بود؛ ولي مسلمانان صدر اسلام که با شيخين بيعت کردند گناهي مرتکب نشدند و فقط يک فضيلت (فرد افضل) را از دست دادند.[73]

د) ديدگاه وراثت

گروه ديگري، راه تشخيص تعيين امام را وراثت دانسته‌اند. اين گروه به عباسيه مشهورند و عباس، عموي پيامبر و پسران او را امام می‌دانستند. آنان چنين می‌پنداشتند که با وجود عمو، به پسر عمو و فرزندان دختر ارث نمي‌رسد؛ بنابراين پس از پيامبر، امامت به عباس می‌رسد و پس از او از طريق وراثت به فرزندانش (بني‌عباس). البته اين فرقه پس از پايان خلافت عباسيان منقرض شدند.[74]

 

چهارم: اختلاف در مورد و جايگاه اجتماعي امام

در اين باب نيز اختلافات وسيعي وجود دارد که اجمالا به آنها اشاره می‌شود:

1. از فضل رقاشي، جهم بن صفوان، غيلان بن مروان، ابن شمر و پيروان آنها نقل شده است که هر شخصي پايبند به کتاب و سنت می‌تواند به مقام امامت برسد.[75] مقالات الاسلاميين، ج1، ص 183 به اين نکته تصريح کرده است. آنان قائل‌اند به اينکه غير قريشيان صلاحيت احراز مقام امامت را ندارند و هر فرد قريشي که به قرآن و سنت رسول خدا(ص) و عمل بر اساس عدالت دعوت کند، امامت او واجب می‌شود و بايد از وي اطاعت کرد. اين انديشه بر اساس خبري از پيامبر اکرم(ص) که فرمود: «ائمه از قريش هستند.»[76]

معتزله و زيديه و اشاعره بر اين عقيده‌اند.[77]

گروهي نيز امامت را به قريش و از بين قريش به اولاد فاطمه، يعني حسن(ع) و حسين(ع) اختصاص داده‌اند. جاروديه (يکي از فرقه‌هاي زيديه) و اماميه بر اين باورند.[78] آنان امامت را در حسين(ع) تا دوازدهمين و آخرين امام محمد بن حسن(ع) منحصر می‌دانند.

2. همه گروه‌هاي خوارج به جز نجدات، امامت را شايسته هر آدم ناشناخته‌اي می‌دانند که برپا کننده قرآن و سنت رسول الله(ص) و عمل کننده به آنها باشد و امامت آن فرد با بيعت دو نفر نيز محقق می‌شود.[79]

3. معتزله می‌گويند هر کس که در راه احياي قرآن و سنت بکوشد، شأنيت امامت را دارد و هر گاه امر امامت بين يک قريشي و يک نبطي (که هر دو شأنيت امام دارند) دائر شود اولويت با قريش است و او امام خواهد بود.[80] عمرو نيز که از معتزله است می‌گويد در اين مورد، اولويت با نبطي است؛ زيرا نبطي، اعتبار و قوم و قبيله کمتري دارد و اگر مرتکب گناهي شد و خواستيم او را از مقام امامت عزل کنيم با کمترين هزينه، امکان‌پذير است.[81]

4. از نظام نيز حکايت شده است که مقام امامت را براي هر شخصي که احيا کننده قرآن و سنت و پيرو و پايبند به آنها باشد شايسته می‌داند و گفته است که مردم، اغلب از سه گروه ممکن است اطاعت و انقياد داشته باشد: يکي فردي که قوم و قبيله نيرومندي داشته باشد و با قوه قهريه بر مردم چيره شود. ديگري شخصي که ثروتمند باشد و مردم به طمع مال از او اطاعت کنند و سومي هم فرد متديني است که مردم به خاطر دين و ديانتش فرمانبردار او باشند.[82]

آنچه گفته شد اشاره‌اي اندک به اختلافات سياسي دوران خلفاي راشدين به همراه گزارشي اجمالي از ديدگاه فرقه‌هاي مختلف کلامي و در واقع، مقابله متکلمان و فقهاي اسلامي، درباره مصاديق و شرايط امامت بود؛ اما بررسي اين مهم در زمان حاکميت خلفاي اموي و عباسي و در فضاي درگيري‌هاي سياسي و خونين گروه‌هايي نظير خوارج و گروه‌هاي مختلف اماميه و نيز مبارزه ويژه امامان شيعه با حاکمان اموي و عباسي، نه مباحث و مجادلات کلامي، ما را با حال هواي ديگري مواجه می‌سازد. شايد بتوان گفت از زمان به قدرت رسيدن امويان تا برچيده شدن بساط خلافت عباسيان به دست هلاکوخان مغول مهم‌ترين هدف و دلمشغولي حاکمان آن، حفظ اقتدار و امامت سياسي و تثبيت مشروعيت سياسي آنان براي حفظ اقتدار و مشروعيت بوده و با توجه به اين مهم از هيچ کوشش سياسي، فکري و مذهبي فروگذار نمي‌کردند. کوشش در راه ترويج فرقه‌هاي خودي و نيز تعقيب فرقه‌هايي که مانع مشروعيت آنان است سکه رايج تمامي خلفاي اموي و عباسي بود.

حفظ قدرت و خلافت خويش نه تنها آنان را واداشت که خون پاک حسين(ع) فرزند دخت رسول خدا(ص) را بريزند، حرم امن الهي و شهر رسول خدا(ص) را هتک حرمت کنند و از شدت خونريزي لقب مسرف و سفّاح را ويژه خود سازند[83] و حتي فرقه‌هايي را برپا سازند که بدان وسيله مشروعيت، مقبوليت و دوام حاکميت خود را تضمين کنند. در اينجا با توجه به اقتضاي بحث و با صرف نظر از کشمکش‌هاي خونين امويان و عباسيان با رقباي سياسي و فکري خود، تنها برخي از شيوه‌هاي مشترک آنان در حفظ اقتدار خلافت را بر شمرده و موضوع بحث را پي می‌گيريم که همان تأثير اين عامل بر فرقه‌گرايي شيعيان است. در مجموع می‌توان شگردهاي مختلف خلفاي عباسي و اموي را براي حفظ و تداوم قدرت سياسي که منجر به تفاوت‌هاي فکري در جامعه اسلامي نيز شد در امور ذيل شمارش کرد:

الف) سرکوب و آزار فيزيکي صاحبان انديشه و مخالفان فکري به طور عام.

ب) ترويج برخي از انديشه‌هاي کلامي، نظير جبرگرايي، مبارزه با قدريه و تقويت ديدگاه ارجاء؛

ج) تکفير و تفسيق و سرکوب انديشه‌هاي رقبا؛

د) ايجاد سنّت موازي و بديل‌تراشي (تقديس سنت صحابه) و جعل حديث در تقديس خلفا و تقويت پايه‌هاي خلافت؛

هـ) مبارزه با مکتب اهل بيت و پيروان شيعي آنها و زمينه‌سازي براي فرقه‌گرايي شيعيان.

گذشت که تفکر آغازين فرقه‌هايي چون خوارج، مرجئه، معتزله سياسي و قاعدان و نيز تشيع در شکل سياسي آن در بستر تحولات و حوادث سياسي زاده شد. از طرفي، همواره ضعف و اقتدار و اوج و فرود انديشه‌هاي فرقه‌اي و راه و رسم و روش‌هاي مختلفي چون موضوع جبر و اختيار، اعتزال، قدريه، تشيع، تسنن و ديگر باورها بستگي محکمي به نوع برخورد و قهر و لطف حاکمان سياسي و نيز تحولات سياسي، اجتماعي در درون جامعه داشته و دارد.

نتيجه‌گيري

همان‌گونه که مشاهده شد در تاريخ پديد آمدن فرقه‌ها و انشعابات اسلامي، عواملي دخيل بود كه می‌توان آنها را در چندين محور، خلاصه کرد:

1. عوامل دروني

الف) کج‌فهمي در متون ديني: در همان قرون اوليه اسلام، عده‌اي به جهت‌گيري و چارچوب فکري و پرداختن به نوع خاصي از آموزه‌هاي ديني، فهم خاصي را رايج کردند وچون مقبول همگان واقع نشد زمينه‌ساز فرقه‌اي خاص شدند.

ب) غرض‌ورزي‌هاي قومي و قبيله‌اي: تحقيقاً می‌توان ادعا کرد غرض‌ورزي‌ها و دشمني‌هاي فرقه‌اي در طول تاريخ اسلام به اختلافات دامن زده است.

ج) زمينه‌سازي بعضي از ظواهر ديني در جهت‌دار کردن آن: ظواهر ديني اگر در هندسه و ترکيب ادبيات ديني مشاهده نشود می‌تواند زمينه‌سازي فهم خاص را داشته باشد.

2. عوامل بيروني

الف) عوامل فرهنگي و جغرافيايي: با توجه به بافت فرهنگي خاص که هر يک از قبايل و تيره در صدر اسلام داشته‌اند اين نوع نگرش فرهنگي در بستر برخورد با ادبيات ديني، نوع نگرش خاص را بر می‌تافت.

ب) عوامل سياسي و منافع مترتب بر آن: در طول تاريخ سياسي اسلام با توجه به تنوع گردش انتقال قدرت در بين حکما اعم از موروثي، سلطنتي، خلافت و... هر يک از آموزه‌هاي دين می‌توانست اهرمي براي مشروعيت‌بخشي قدرت آَنها باشد.

منابع

1. ابن ابي الحديد، عبدالحميد بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابو الفضل ابراهيم، دار احياء التراث العربي، قم، بيروت، 1387ق.

2. ابن‌قتيبيه، عبدالله بن مسلم، الامامۀ والسياسۀ، دارالکتب العلميه.

3. ابو زهره محمد، تاريخ المذاهب الاسلامية، دار الفکر العربي، قاهره.

4. اشعري، ابوالحسن، مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين، تحقيق محمد محيي الدين عبدالحميد، بي‌نا 1405ق.

5. بغدادي، عبدالقادر، الفرق بين الفرق، تحقيق محمد محييالدين عبدالحميد، بيروت، المکتبه العصريه.

6. ذهبي، محمد حسين، التفسير والمفسرون، بيروت، دارالقلم.

7. رازي، ابوحاتم، کتاب الزينۀ (بخش سوم) تصحيص عبدالله سلوم سامرايي، قاهره.

8. زنجاني، فضل الله، تاريخ علم الکلام في الاسلام، تحقيق مجمع البحوث الاسلاميه، مشهد.

9. سبحاني، جعفر، بحوث في الملل والنحل، بيروت، الدارالاسلاميه.

10. شبلي نعماني، محمد، تاريخ علم کلام، ترجمه سيد محمد تقي فخراداعي گيلاني، تهران، بي‌نا، بي‌تا.

11. طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات.

12. عطوان، حسين، الفرق الاسلاميه في بلاد الشام، بيروت، دارالحبل.

13. علم الهدي، مرتضي بن داعي، تبصرة العوام في معرفة مقالات الانام، تحقيق عباس اقبال، تهران، مطبعة مجلس.

14. کليني، محمد بن يعقوب، الاصول الکافي، تصحيح و تعليق علي‌اکبر غفاري، بيروت، دار صعب، 1401ق.

15. المقريزي، احمد بن علي، الخطط المقريزيه، لبنان، مکتبه احياءالعلوم.

16. ناشي، اکبر، مسائل الامامۀ، تحقيق ناس‌اس، بيروت، دارالنشر.

17. نوبختي، حسن بن موسي، فرق الشيعۀ، نجف اشرف، مکتب مرتضويه.

 

 


[1]. عضو هيئت علمي دانشگاه اديان و مذاهب.

.[2] پژوهشگر پژوهشکده باقرالعلوم(ع).

[3]. براي ملاحظه گزارش مختصري از نگاه‌هاي مختلف فرقه‌اي به تعاليم قران و سنت، ر.ک: مقدمه تفسير الميزان.

[4]. شبلي نعماني، تاريخ علم کلام، ص7.

[5]. سخاوي، موضوع تاريخ را عبارت از رويدادهاي برجسته و عجيب و غريبي مي‌داند که با هدف ترغيب، تحذير، شادمان کردن و جلوگيري از کارهاي شيطاني يادآوري مي‌شود (ر.ک: الاعلان بالتوبيخ در تاريخ و تاريخ نگاري در اسلام، ج2، ص 61ـ62و141).

در توضيح سخن وي مي‌توان گفت درست است که تاريخ‌نگاران در بررسي حوادث تاريخي به دگرگوني‌ها و رويدادهاي سياسي و عمدتاً بر محور حاکمان، بذل عنايت بيشتري داشته و به حوادث فرهنگي و سير تحولات فکري و فرهنگي توجه قابل قبولي نکرده‌اند؛ اما مي‌توان تعريف وي از موضوع و هدف تاريخ سياسي و رويدادهاي اجتماعي را به تاريخ فکر و کشمکش‌هاي انديشه‌اي نيز تعميم داد و گفت موضوع علم فرقه‌شناسي عبارت است از: افکار و عقايد مختلف و از مهم‌ترين آثار و فوايد آن مقايسه و گزينش برترين عقيده‌ها و انديشه‌ها است: ((فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه.))

[6]. لسان العرب، ج 11 ص 299 ـ 300، مجمع البحرين، ماده فرق).

[7]. معجم مقاييس اللغه، ص 423.

[8]. شهرستاني، ملل و النحل، ص 48 و85؛ معجم مقاييس اللغه، ص 433، نهج البلاغه، خطبه 56؛ همچنين بنگريد معجم المفهرس لالفاظ احاديث بحار الانوار، واژه فرق.

[9]. ابوحاتم رازي، كتاب الزينه، ص 249.

[10]. ابوحاتم رازي، كتاب الزينه؛ محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامي، ص 5، مقدمه مرحوم شانه‌چي.

[11]. محمد جواد مشکور، همان، ص7.

[12]. شهرستاني، ملل و نحل، ص21.

[13]. يوسف (12) / 37.

[14]. مجمع البحرين، تاج‌العروس و لسان العرب، ماده ملت و محمد جواد مشکور، همان، ص 6ـ8.

[15]. محمد جواد مشکور، همان، ص8.

[16]. براي ديدن اين کاربردها ر.ک: کتب لغوي ماده نحل؛ المعجم المفهرس لالفاظ احاديث البحار، ج12، ص625؛ شهرستاني، ملل و نحل، ج1، ص20؛ محمد جواد مشکور، همان، ص18؛ بحوث في الملل و النحل، ج1، ص20.

[17]. الملل والنحل، ص47ـ48؛ الفرق بين الفرق، ج 2 ص11؛ الفصل في الملل والنحل، ص 271.

[18]. الملل والنحل، ص 184ـ185؛ الفرق بين الفرق، ص9ـ10؛ التبصير في الدين، 25.

[19]. ر. ک: الزينه، ص 286؛ بيان الاديان، ص 30ـ31؛ مسايل الامامه، ص 10ـ16.

[20]. مثلا ر. ک: کتابهاي بيان الاديان، تبصرة العوام، الفرق المفترقه، الزينه.

[21]. کتاب الزينه، ص 249، 252.

[22]. از جمله ر. ک: الفرق بين الفرق، ص 26؛ معجم المفهرس الاحاديث بحار الانوار، واژه فرقه وافتراق، ثقفي، الغارات، ص 585.

[23]. الفرق بين الفرق، ص 12؛ الملل والنحل، ص 46ـ47؛ بحوث في الملل والنحل، ج8، ص11؛ تلخيص المحصل، ص405؛ الزينه، ص248؛ بيان الاديان، ص 51، التبصير في الدين باب سيزدهم، بحارالانوار، ج8، ص 244؛ براي آگاهي از مباحث فقهي ر. ک: مستمسک العروة، بحث نجاست کافر.

[24]. داوري بغدادي، ص332ـ233؛ ابن حزم، ص271؛ ملطي، ص16ـ25 و اسفرايني، ص123ـ145.

[25]. ابن مرتضي، المنية و الامل، ص 18؛ نوبختي، فرق الشيعه، ص 18.

[26]. احمد اميني، فجر الاسلام، ص 195 ـ 205.

[27]. ر. ک: مباحث آغازين کتبي نظير: مقالات الاسلاميين، الفرق بين الفرق، ملل و نحل شهرستاني و التبصير في الدين.

[28]. براي نمونه ر. ک: نوبختي، فرق الشيعه، ص 5 ـ 1؛ ناشي اکبر، مسائل الامامة، ص 12 ـ 9؛ حسين عطوان، فرقه‌هاي اسلامي در سرزمين شام، ترجمه حميد رضا شيخي، ص 17-27.

[29]. بنگريد: ابو حاتم، کتاب الزينه، (بخش سوم) ص 295؛ قاضي نعمان، اختلاف اصول المذاهب، ص 43 و 44.

[30]. براي اطلاع از نقل‌ها و پيامدهاي مختلف اين حديث ر.ك: مجله هفت آسمان شماره 18 مقاله نگارنده تحت عنوان «حديث افتراق امت».

[31]. الاعتصام، ص481ـ483.

[32]. اين گونه دشمني‌ها حتي از عناوين انتخابي نويسندگان براي آثارشان پيداست؛ به ويژه اينکه نگاه آنان به افتراق غالباً از روي بدبيني بوده است. دو نمونه از نقش دشمني در تکثير فرقه‌ها را در منابع ذيل ببينيد: المنية و الامل، ص95ـ100، 29ـ31؛ الخطط، ج3، ص293 به بعد.

[33]. شهرستاني، ص21.

[34]. زنجاني، ج3، ص183؛ ابن‌حزم، ج2، ص269.

[35]. شهرستاني، ملل و نحل، ص23-24، 115 و 143.

[36]. براي نمونه بنگريد: فرق الشيعه. وي در آنجا محور شکل‌گيري فرقه‌هاي شيعي را بعد از درگذشت هر امامي موضوع امامت گزارش مي‌کند و در آغاز کتاب نيز به چنين محوري اشاره مي‌کند. همچنين بنگريد: تاريخ المذاهب الاسلامي، ابوزهره در قسمت فرقه‌هاي اسلامي؛ نيازات الفکر السلامي، محمد عماره وي در آنجا محور شکل‌گيري فرقه‌ها را در قرون نخست امامت و سياست مي‌داند.

[37]. فرق الشيعه، ص 2 به بعد؛ مسايل الامامه، ص 3 به بعد؛ المقالات والفرق، ص 3؛ اشعري، الابانه، ص 176ـ166؛ شرح نهج البلاغه، ج2، ص 21؛ الامامه السياسه، ج2، ص 12؛ الملل والنحل، ج1، ص 31.

[38]. بنگريد مسايل الامامه، ص 9 به بعد؛ فرق الشيعه، ص 3 به بعد.

[39]. براي نمونه ديدگاه‌هاي غاليان را درباره امامان بنگريد: بخش سوم کتاب ابي حاتم رازي، الزينه، ص 308؛ ديدگاه تفريطي معتزله را درباره انکار برخي معجزات و جواز گناه کبيره از پيامبر(ص) را بنگريد: الفرق بين الفرق، ص 132و 148 - 149، مقالات الاسلاميين، ص 78؛ همچنين ديدگاه برخي را درباره عدالت صحابه بنگريد: مقدمه کتاب‌هاي رجالي نظير: اسدالغابه، استيعاب، الاصابه.

[40]. براي اطلاع از چنين ديدگاه‌هايي بنگريد: حسين عطوان، الفرق الاسلاميه في بلاد الشام، مبحث قدريه و جبريه. کتاب الزينه، ص 272 ـ 273؛ شهرستاني، ملل و نحل، ج1، ص 79 – 83 و 88 – 94؛ زنجاني، تاريخ علم الکلام، ص 125 - 126، همچنين رساله عمر بن عبدالعزيز در کتاب حلية الاولياتء، ابونعيم اصفهاني، ج5، ص 346 و 353. ديدگاه اهل بيت را بنگريد: نهج البلاغه کلمات قصار شماره 78، اصول کافي، ج1، کتاب توحيد باب جبر و اختيار، توحيد صدوق، ص 273؛ عيون اخبار الرضا، ج1، ص 138؛ تحت العقول، ص 231.

[41]. ملل و نحل، ج1، ص109-114 و 125-127 ؛ الفرق بين الفرق، ص 64 62 – 64 و 97 – 98؛ طبقات المعتزله در کتاب المنيه والامل،  ص 36 – 39.

[42]. تفصيل اين ديدگاه‌ها را بنگريد: زنجاني، تاريخ علم الکلام، ص109 - 116؛ همچنين بنگريد: نوبختي، فرق الشيعه، ص 5؛ اشعري قمي، المقالات والفرق، ص 5 – 14.

[43]. چنين ديدگاه‌هايي را بنگريد: الطرائف لمذهب الطويف، ص 345-347؛ همچنين زنجاني، تاريخ علم الکلام، ص  71-80 و 126 – 132 ؛ ملل و نحل، ج1، 96-99؛ کتاب الزينه، بخش سوم، ص 267.

[44]. تفصيل اين ديدگاه‌ها را بنگريد: رضا نعسان معطلي، علاقه الاثبات والتفويض بصفات رب العالمين.

[45]. چنين ديدگاه‌هايي را بنگريد: الطرائف لمذهب الطويف، ص345-347، همچنين زنجاني، تاريخ علم الکلام، ص71-80 و 126-132؛ ملل و نحل، ج1، 96-99؛ کتاب الزينه، بخش سوم، ص 267.

[46]. ملل و نحل، ص 53-61.

[47]. اشعري، الا بانه في اصول الديانه، ص 89 – 126؛ فخر رازي، اساس التقديس، ص 200 به بعد.

1. حسن محمد شافعي، المدخل الي دراسه علم الکلام، ص 145-147، مواردي در کشمکش‌هاي فکري اصحاب کلام را با اهل حديث و کساني که به ظاهر گرايش دارند بنگريد: غزالي، قواعد العقايد؛ عبدالرحمن بدوي، مذاهب الاسلاميين، ج1، ص 15؛ بيهقي، الاعتقاد والهداية الي سبيل الرشاد، ص120-126؛ الرد علي الجهميه، ص 37ـ31. مباحث مقدماتي کتاب درع تعارض العقل و النقل، نوشته ابن‌تيميه نيز اين نزاع را به خوبي ترسيم مي‌کند. تذکر اين نکته مفيد است که اشاعره و اهل حديث گرچه خبرهاي قرآن را خبرهاي غيبي و غيرقابل وصول با عقل مي‌دانستند؛ ولي همين دعوي آنها بر پذيرفت‌هاي عقلي پيشين مبتني بود. وقتي ابن‌حنبل مي‌گفت کيفيت تکيه زدن خداوند بر عرش بر ما مجهول است؛ ولي ايمان به آن واجب است، چنين چيزي را عقلا ممکن مي‌دانست. ابن‌تيميّه که پيرو روش اهل حديث و اشاعره است، کتابي دارد به نام درع تعارض العقل و النقل که اخيراً چاپ شده است. وي در اين کتاب يک قدم جلوتر گذاشته و مدعي شده دعاوي و عقايد اهل حديث و اشاعره خلاف عقل نيست.

[49]. الفرق بين الفرق، ص 121. در اين باره حتي نقل شده است که برخي از آنها عبارت‌هاي قرآن را درباره آخرت و معاد از باب تشبيه و تمثيل و قصه‌هاي تاريخي را جزء متشابهات قرآني دانستند (مقالات الاسلاميين، ترجمه و گزينش دکتر محسن مؤيدي، ص 117) و حتي گزارش شده است که برخي از آنان موجوديت جن را منکر شدند (بنگريد: مقصود فراستخواه، جامعه و دين، ص 382 به نقل از: علي سامي نشاء، فرق و طبقات المعتزله، ص 200.

[50]. مصداق بارز اين ديدگاه را مي‌توان در جريان‌هاي تأويلي باطنيه و صوفيه مشاهده کرد که در جاي خود بدان اشاره خواهيم کرد.

[51]. الملل والنحل، ص 30؛ محمد العماره، تيارات الفکر الاسلامي، ص 351؛ فر الاسلام، ص 252.

[52]. فرق الشيعه، ص 3.

[53]. براي نمونه بنگريد: تاريخ طبري، ج2، حوادث سال يازدهم؛ الامامه و السياسه، ج1، ص 10، به بعد. بررسي اين گزارش‌هاي تاريخي را بنگريد: معالم المدرسين، ج1، ص 111 به بعد، همچنين بنگريد: سرآغاز گزارش کتابهايي نظير «مقالات الاسلاميين»، الفرق بين الفرق و ملل و نحل شهرستاني، ملل و نحل نگاران اهل سنت اگر چه اين اختلافات و موارد ديگر نظير آن را که در زمان صحابه رخ نمود تحت عنوان فرقه‌گرايي ذکر نمي‌کنند؛ اما باز محور آن را مسائل مرتبط با سياست دانسته‌اند.

[54]. ابوحاتم رازي، الزينه، بخش سوم، ص 259.

[55]. حضرت علي(ع) چنين برداشتي را به ويژه در ايام خلافتش به طور صريح‌تري بيان کرد. خطبه شقشقيه، يکي از نمونه‌هاي آن است ـ تأکيد اصلي امام علي(ع) اين بود که اولا: چرا سفارش‌هاي اکيد پيامبر(ص) را ناديده گرفته‌اند و ثانياً: فرد شايسته اين مقام، خصوصياتي دارد که در فرد ديگري جز آن حضرت نمي‌توان آن خصوصيات را يافت. حضرت خطاب به اطرافيان ابوبکر که مي‌خواستند از او بيعت بگيرند چنين فرمود: «خدا را خدا را! اي مهاجران! قدرت و سلطنت پيامبر را از خانه‌اش بيرون مبريد و در خانه‌هايتان قرار مدهيد. اهل آن را از خلافت و چيزي که حق اوست، منع نکنيد. اي مهاجران! به خدا سوگند که ما احق مردمان به آن هستيم. ما اهل بيت پيامبريم و ما از شما بدان شايسته‌تريم. آيا نه اين است که تلاوت‌کننده کتاب و فقيه در دين خدا و عالم به سنت پيامبر و آگاه از امور رعيت و دفع‌کننده بدي‌ها از آنان و به تساوي تقسيم کننده در بين آنان، از بين ماست؟ به خدا سوگند که او در بين ماست. از هوس‌ها پيروي نکنيد که راه خدا را گم خواهيد کرد و از حق به دور خواهيد شد. » (الامامة والسياسه، ج1، ص 13) اما در جبهه مقابل آن چنين نبود ابوبکر مي‌گفت: «مرا دريابيد که بهترين شما نيستم» و يا مي‌گفت: «مرا شيطاني است که بر من مسلط مي‌شود. اگر کج رفتم مرا به استقامت آوريد. » اين سخن او از روي شکسته‌نفسي نبود؛ بلکه واقعاً چنين مي‌انديشيد و ديگران هم او را اين چنين مي‌ديدند. و وقتي عمر مي‌گفت: «مراقب من باشيد و اگر اشتباه کردم تذکر دهيد» و يا هنگامي که فلان عرب برمي‌خاست و مي‌گفت: «به خدا سوگند که اگر کج‌روي کني تو را با شمشير، راست خواهيم کرد.» در حقيقت، حکايت از نحوه تلقي آنان نسبت به خليفه و مقام خلافت داشت. اين سخنان از دو خليفه نخستين در منابع تاريخي و روايي مختلفي نقل شده است؛ مثلا: ر.ک: تجريد الاعتقاد، و پاورقي‌هاي محمد جواد جلالي بر همين کتاب، ص 241ـ254؛ عليرضا مسجدجامعي، زمينه‌هاي تفکر سياسي در دو قلمرو شيعي و سني.

[56]. ر.ک: ناشي اکبر، مسايل الامامه، ص 19 و نيز بنگريد: فرق الشيعه و المقالات والفرق، ص 5ـ7.

[57]. تاريخ المذاهب الاسلاميه، ص 21. تفصيل مطلب را بنگريد، من القفيده الي الثوره، مجلد پنجم ص 167 به بعد.

[58]. براي نمونه به گزارش کتاب فرق الشيعه نوبختي و اختلافات دروني گروه‌هاي شيعي رجوع کنيد. در آنجا ملاحظه خواهد شد که اختلافات اساسي هر يک از گروه‌هاي شيعي براساس مصاديق و شرايط امامت و رهبري است.

[59]. گوهر مراد، ص 465.              

[60]. علامه حلي، الالفين، ص 21؛  غزالي، غاية المرام في علم الکلام، ص 364؛ تفتازاني، شرح المقاصد، ج 2، ص276.

[61]. تلخيص الشافي، ج 1، ص 50؛ شرح تجريد العقائد، ص 365؛ شرح المقاصد ج2 ص 275.

[62]. الأربعين في أصول الدين، ص427؛ المعتمد في أصول الدين، ص222.

[63]. بغدادي، اصول الدين، ص 271؛ اشعري، اللمع، ص133.

[64]. المقالات و الفرق، ص 5 ـ 7؛ فرق الشيعه، ص 5.

[65]. فرق الشيعه، ص 10؛ المقالات الفرق، ص 142؛ بغدادي، اصول الدين ص 371.

[66]. همان.

[67]. شرح المقاصد، ج2، ص283؛ تلخيص الشافي، ج1، ص59؛ شرح المواقف، ص 603.

[68]. شرح المقاصد، ج 2 ص 283؛ الشافي في الامامه، ج2 ص107.

[69]. المقالات و الفرق، ص 65؛ بغدادي، اصول الدين.

[70]. الاربعين في الاصول الدين، ص438؛ صبقات المعتزله، ص 121؛ المقالات الفرق، ص 5؛ شرح المواقف، ص603.

[71]. تبصرة العوام، ص 187؛ فرق الشيعه، ص9 و المقالات و الفرق، ص7.

[72]. فرق الشيعه، ص 9؛ المقالات الفرق، ص7.

[73]. فرق الشيعه، ص 9؛ المقالات و الفرق، ص7.

[74]. کتاب الزينه، ص300؛ تبصرة العوام، ص 180؛ شرح المواقف ص 606؛ المقالات الفرق، ص 65 ؛ بغدادي، اصول الدين، ص281؛ نشاه الفکر الفلسفي، ج2.

[75]. فرق الشيعه، ص9؛ ملل و نحل، ج 1، ص127؛ المقالات الفرق، ص8؛ الزينه ص269.

[76]. غزالي، قوائد العقائد، ص230؛ فرق الشيعه، ص10، اين خبر در منابع متعددي آمده است از جمله: ملل و نحل، ج1، ص31و ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص21.

[77]. صحي الاسلام، ج3، ص76؛ ملل و نحل، ج 1، ص31؛ الفرق بين الفرق، ص13و ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.

[78]. فرق الشيعه، ص21و 108؛ تلخيص الشافي، ج1، ص66.

[79]. فرق الشيعه، ص10؛ المقالات و الفرق، ص142؛ شرح المقاصد، ج2، ص273.

[80]. فرق الشيعه ص 10؛ المقالات و الفرق، ص 9.

[81]. فرق الشيعه، ص 10؛ المقالات و الفرق، ص9.

[82]. فرق الشيعه، ص11؛ المقالات و الفرق، ص9.

[83]. علي عبدالرزاق، الاسلام و اصول الحکم، ص131.


موضوعات مرتبط: فرقه شناسی
برچسب‌ها: فرقه شناسی
[ جمعه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۱ ] [ 8:42 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب