ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

قدرت اجتماعی - جامعه دوازدهم - درسنامه کامل - مائده حسنی

تعارض میل‌ها

ممكن است در انسان چند خواست بیدار باشد و او بتواند به همة آنها پاسخ بدهد؛ اما گاهی ناچار است كه كسی را بر دیگری یا امری را بر امر دیگر برگزیند. اینجاست كه به آن ویژگی انسان كه با مسئولیت و تكلیف او مرتبط است، می‌رسیم. در اینجا اختیار انسان به معنای ویژه‌ای مورد نظر است؛ یعنی نه‌تنها مجبور نبودن و ارادی بودن فعل، كه گزینشی بودن آن هم منظور است.

گزینش در جایی مطرح می‌شود كه چند خواست متعارض در مقام ارضا وجود داشته باشد و انسان ناچار باشد یكی را ارضا و دیگری را فدای آن كند. در اینجا برای مقدم شدن یكی بر دیگری، عوامل گوناگونی مؤثر است و مهم‌تر از همه عامل شناخت می‌باشد. در تعارض دو خواست، به طور طبیعی آنكه راحت‌تر است یا آنكه رجحانی دارد برگزیده می‌شود؛ اما گاهی در اینكه كدام‌ یك واقعاً رجحان دارد، دچار تردید می‌شویم و ممكن است اشتباه كنیم و آنچه را واقعاً رجحان دارد، انتخاب نكنیم. در اینجا اهمیت شناخت معلوم می‌گردد تا آدمی بتواند به كمك آن بكوشد بین خواست‌هایی كه بر زندگی‌اش اثر می‌گذارد مراتبی قائل شود و رجحان و اهمیت برخی را نسبت به برخی دیگر تمییز دهد


1. ر.ك: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 3، ص 263.

تا بتواند زندگی عاقلانه‌ای داشته باشد. تعبیر اخلاقی «تعارض عقل و نفس»، مربوط به همین‌جاست. عقل درك می‌کند كاری رجحان دارد و چون آدمی همیشه طالب سعادت و كمال خود است، باید طبق راهنمایی عقل عمل كند؛ اما گاهی عوامل دیگر مانع می‌شوند.

اینجا این بحث پیچیده هماره مطرح بوده است كه اگر آدمی واقعاً طالب سعادت خود است و عقل هم تشخیص داده است، چرا به دنبال آن نمی‌رود؟

فلاسفه پاسخ‌های متفاوتی به این پرسش داده‌اند: عده‌ای معتقدند ناشی از ضعف شناخت است؛ یعنی به راستی باور ندارد كه این راه به ضرر اوست؛ لذا توصیه می‌کنند كه باید شناخت و معرفت قوی‌تر شود. از سقراط و افلاطون نقل می‌کنند كه گفته‌‌اند: معرفت و حكمت مادر فضیلت‌هاست؛ ولی با تجربه‌هایی كه خود در زندگی داریم، می‌توانیم بپذیریم كه گاهی با وجود شناختِ همراه با یقین، راه خطا را بر می‌گزینیم؛ از جمله در موارد «عادت».

باید توجه داشت كه قرآن كریم، یك كتاب علمی نیست تا همه چیز را در هر مورد به تفصیل بیان كند و چنین توقعی نیز از قرآن بی‌جاست.

موضوع مورد بحث ما با اهداف قرآن هم‌سو و به آن مربوط است، زیرا در مورد انسان و سرنوشت اوست، ولی قرآن تنها بر آنچه لازم و توجه به آن ضروری بوده، تكیه فرموده است و اگر می‌خواست هر یك از این مسائل را به صورت یك علم مستقل بیان كند، حجم قرآن صدها برابر حجم كنونی آن می‌شد و حكمت خدا اقتضا دارد كه قرآن در حجمی محدود باشد تا همه بتوانند بخوانند و استفاده كنند. و تفصیل مطالب را تا آنجا كه مربوط به موضوعات است به عهدة دانشمندان و در آنجا كه مربوط به تفسیر بیانات الاهی است، به معلمان و مفسران قرآن كه نخست پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) هستند، واگذارده است.

باری، در موضوع مورد بحث ما، تكیة قرآن در مورد «ترجیح خواست‌ها» است و توجه دادن به نقاط ضعف انسان و یادآوری اینكه اگر انسان درصدد رفع آنها برنیاید چه عواقب وخیمی در برخواهد داشت.

اهتمام قرآن مصروف به بیدار كردن عقل و خواست‌های متعالی انسان است و اگر این خواست‌های متعالی بیدار شود و عقل نیز به جای خود رهنمون باشد و در مواردی كه ادراكات عقلی نارسایی دارد، از ادراكات وحی كمك گرفته شود، آدمی به راه سعادت گام می‌نهد.

خواست‌های پست

در قرآن پاره‌ای از خواست‌های حیوانی، با تحقیر و نكوهش ذكر شده است:

إِنَّ الإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً * إِلاَّ الْمُصَلِّینَ؛(1)«انسان، بسیار ناشكیبا و حریص آفریده شده است. چون سختی بدو در رسد بسیار بی‌قرار است و چون به نعمتی رسد، منع احسان می‌كند؛ جز نمازگزاران...».

انسان به گونه‌ای آفریده شده كه برخی خواست‌های پست در او وجود دارد. اما انسانی كه می‌خواهد با اختیار خویش، به كمال‌های بسیار والا دست یابد، نباید اسیر این میل‌ها شود؛ بلكه باید آنها را در جهت دست‌یابی به كمالات به كار گیرد. آنجا كه كمال در گرو ایثار است، نباید شهوت‌پرستی، شكم‌بارگی و امثال آن، سد راه او گردد و حتی آنجا كه كمال، منوط به فداكاری است، میل به حیات مادی نباید مانع رسیدن او به فیض شهادت شود.

این، اساسِ همة ادیان آسمانی و مكتب‌های صحیح اخلاقی است:


1. معارج (70)، 19 ـ 22.

زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ؛(1)«دوستاری خواسته‌ها، از زنان و فرزندان و گنجینه‌های زر و سیم و رمه‌های اسب با نشان (و داغ خانوادگی) و چهارپایان و كشت و زرع، در نظر مردم، زیبا و فریبنده جلوه‌گر شده است. اینها كالای (بی‌ارزش) زندگی دنیاست؛ و (اما) خدا (در سوی دیگر است) و سرانجام نیك نزد اوست».

زىر شمشىر غمش، رقص‌کنان خواهم رفت کآنکه شـد کشتة او، «نىک‌سرانجام» افـتاد

شخصیت‌طلبی

از دیگر خواست‌های انسانی كه متعالی‌تر از خواسته‌های حیوانی است و معمولاً در جامعه تحقق می‌یابد، شخصیت‌طلبی است كه جلوه‌های گوناگونی دارد. شاید نخستین جوانه‌های آن در حالت استقلال‌طلبیِ نوجوان ظاهر شود. یادآور شویم كه میل چون رسوخ یابد، به صورت محبت درمی‌آید. در آیات گذشته، تعبیر «حبّ الشهوات» آمده بود. از بین این علاقه‌ها برخی ریشه در غرایز دارند؛ مثل میل به جنس مخالف كه برخی چون فروید با افراط، همة كنش‌ها و واكنش‌های بشری را برآمده از آن می‌دانند و قرآن در سورة آل عمران آیة 14 كه پیش‌تر ذكر شد، بر میل به زن تكیه می‌کند؛ یكی از آن جهت كه مخاطب آیه مرد است و شاید نیز از آن جهت كه طبیعتاً كشش زنانه به سبب زیبایی و فریبندگی بسی بیشتر است و فی‌الواقع برخی از حوادث بزرگ تاریخ دارای همین منشأ میل و علاقه به زن بوده‌اند. باری، این علاقه و نیز علاقه به فرزندان ریشه در غرایز دارند؛ اما برخی مانند علاقه به مال و زراندوزی مستقیماً غریزی نیست. چنین نیست كه آدمی چون تولد یافت و به كمال رسید، در خود احساس علاقه‌مندی به زر و مال كند؛ بلكه چون وسیلة ارضای علایق غریزی است، مورد علاقه قرار می‌گیرد.


1. آل عمران (3)، 14.

شخصیت‌طلبی را می‌توان از میل‌هایی شمرد كه ریشة فطری دارد و غالباً نخستین تجلیات آن در سنین نوجوانی جلوه می‌‌یابد. در روان‌شناسی، بلوغْ نقطة عطف آدمی به شمار می‌رود. تا پیش از این زمان، كودك بیشتر مقلد بزرگ‌ترهاست. از این زمان، دلش می‌خواهد «خودش باشد»، حرف دیگران را گوش نكند، به هرچه خود می‌فهمد، عمل كند، و به امر و نهی حساسیت پیدا می‌کند. این حالت نیز به جای خود برای تكامل انسان مفید و مؤثر است، حكمت خداوند است و حقیقت آن، حب كمال است؛ ولی بر اثر نقص معرفت در شكل‌های محدود جلوه می‌کند.

این شخصیت‌طلبی در سنین بالاتر و در اجتماع، كم‌كم به صورت ریاست‌طلبی نمودار می‌گردد. شخص می‌خواهد فرمانروا شود و دیگران حرف او را گوش كنند و امتیاز یابد. این نیز شكل‌های گوناگون دارد: شهرت‌طلبی، ریاست‌طلبی، جاه‌طلبی و علاقه به محبوب شدن. دربارة این موارد، آیاتی در قرآن آمده است؛ اما آیة 110 از سورة فاطر هم به این خواست اشاره دارد و هم راه تعالی آن را نشان داده است:

مَن كَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً؛(1)«كسی كه خواهان عزت است، تمام عزت از آنِ خداست».

همه طالب عزت‌اند. قرآن اشاره می‌فرماید كه حتی برخی از بت‌پرستان به انگیزة جلب احترام و عزت، بت می‌پرستیده‌اند. به هر حال، اصل جلب عزت و احترام و آبرو بد نیست؛ اما باید دانست عزت، تنها در عزت‌های اعتباری موجود در جامعه خلاصه نمی‌شود. آیة پیش‌گفته در پیِ آن است كه به این خواست جهت بدهد و می‌گوید: می‌خواهید عزیز باشید؟ كاری انجام دهید كه نزد خداوند عزیز باشید. اگر می‌خواهی نزد انسان‌ها كه خود فقیر و محتاج‌اند، عزیز باشی، چرا نمی‌خواهی نزد پروردگارِ غنی و متعال عزیز باشی؟!


1. فاطر (35)، 10.

میل به بقا

میل به بقا نیز از خواست‌های فطری انسان است. آدمی هیچ‌گاه نمی‌خواهد بمیرد؛ زیرا می‌اندیشد كه مردن، نابود شدن است. می‌خواهد عمری طولانی داشته باشد. قرآن از بنی‌اسرائیل نقل می‌کند كه می‌خواستند هزار سال عمر كنند:

یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ؛(1)«هر یک از آنان (یهودیان) دوست دارد هزار سال عمر کند».

هزار، نماد كثرت است؛ نه اینكه مثلاً هزار و یكسال نمی‌خواسته است. این خواست در همه، حتی در پدر همة ما حضرت آدم(علیه السلام) نیز وجود داشت و شیطان بر اساس همین خواست، او را فریفت:

هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لاَّ یَبْلَى؛(2)«آیا می‌خواهی تو را به درختی جاودان و سلطنتی نافرسودنی رهنمون شوم؟»

این آیه، هم به میل بقا و هم مقام‌طلبی انسان اشاره دارد. پس این خواست در همه هست و اصل آن بد نیست؛ منتها باید نقص شناخت را برطرف ساخت و توجه كرد به اینكه این جهان، پایدار نیست و ملك ابدی نزد خداست. انسان باید به جای دنیا، به آخرت علاقه‌مند شود؛ زیرا:

وَالآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَى؛(3)و (4)«در حالی كه آخرت بهتر و پایدارتر است».

وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ؛(5)«و به راستی كه سرای آخرت زندگی واقعی است».


1. بقره (2)، 96.

2. طه (20)، 120.

3. ر.ك: ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان، ج 5، ص 473.

4. اعلی (87)، 17.

5. عنكبوت (29)، 64.

میل به خدا

سرانجام و برتر از همة دلبستگی‌ها، میلِ ویژه و نهان در ژرفای وجود انسان به خداست كه متأسفانه برای بسیاری از روان‌شناسان ناشناخته مانده است. این میل، نه از گونة احساس و نه از گونة عواطف، بلكه از این هر دو لطیف‌تر و پنهان‌تر است و از آنجا كه كمال نهایی انسان به آن وابسته است، شكوفا كردن آن نیز اختیاری و به دست خود انسان است.

غرایز و میل‌های طبیعی خودبه‌خود شكوفا می‌‌‌شوند؛ گرسنگی از لحظة تولد با طفل وجود دارد، غریزة جنسی به هنگام بلوغ خودشكوفا می‌گردد و آدمی راه ارضای آن را نیز تشخیص می‌دهد. اما كمالات معنوی، اولاً، خودشكوفا نمی‌‌شوند و باید آن را شكوفاند؛ ثانیاً، پس از شناخت متعلق و موضوع و مورد آن باید اِعمال اختیار كرد؛ یعنی اندك‌اندك چون میلی در شخص پیدا شد، درصدد برآید كه قدمی جلوتر رود تا به مراحل نهایی نزدیك گردد.

آیات مربوط به داستان حضرت ابراهیم در این زمینه راهگشاست. ابراهیم(علیه السلام) پس از غروب ستاره فرمود:

لا أُحِبُّ الآفِلِینَ؛(1)«من غروب‌كنندگان را دوست ندارم».

یعنی همة انسان‌ها به سوی موجودی غروب‌نكردنی كشیده می‌شوند. خواست و میل پرستش باید به چیزی تعلق گیرد كه همیشه حاضر باشد. محبوبی باشد كه بتوان هماره در كنار او بود و او جز الله نیست. به دنبال محبت به خدا آنچه مربوط به خداست محبوب انسان می‌شود:

وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الإِیمَانَ؛(2)«ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده است».


1. انعام (6)، 76.

2. حجرات (49)، 7.

ایمان به خدا هم محبوب انسان می‌شود؛ چون راهی به سوی خداست، و به جایی می‌توان رسید كه انسان در زندگی هیچ خواستی نداشته باشد:

إِلاَّ ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الأَعْلَى؛(1)«بلكه تنها برای جلب خرسندی پروردگارش كه بسی برتر است (انفاق می‌کند)».


1. لیل (92)، 20.

خلاصه

* قدرت انسان را می‌توان به چهار قسم تقسیم كرد: 1. قدرت طبیعی یا فیزیكی؛ 2. قدرت تكنیكی؛ 3. قدرت اجتماعی؛ 4. قدرت متافیزیكی.

* قدرت فیزیكی انسان به حسب مورد به سه دسته تقسیم می‌شود: 1. قدرت طبیعی كه در طبیعت اعمال می‌كند؛ 2. قدرت طبیعی كه در مورد جانداران به كار می‌برد؛ 3. قدرتی كه بر انسان‌های دیگر اعمال می‌كند.

* قدرت تكنیكی به دو صورت اعمال می‌گردد: 1. به كمك علوم تجربی و عادی؛ 2. به كمك علوم غیرعادی.

* اراده، تبلور میل فطری است؛ یعنی هیچ‌گاه اراده‌ای نمی‌كنیم مگر اینكه میلی برانگیخته شده باشد.

* یكی از تقسیمات معروف در روان‌شناسی،‌ میل‌های باطنی را به چهار دسته تقسیم می‌كند: 1. غرایز، 2. عواطف، 3. انفعالات، 4. احساسات.

* گزینش در جایی طرح می‌شود كه چند خواست متعارض در مقام ارضای وجود داشته باشد و انسان مجبور باشد یكی را ارضا و دیگری را ترك كند.

* شخصیت‌طلبی، میل به بقا و میل به خدا از جمله میل‌های فطری انسان هستند.

پرسش

1. معانى قدرت انسان و اقسام آن را بیان كنید.

2. اقسام قدرت فیزیكى انسان را توضیح دهید.

3. راه‌هاى اِعمال قدرت تكنیكى را شرح دهید.

4. رابطة میان اراده و میل را به طور كامل روشن سازید.

5. اقسام میل‌های باطنى را نام برده، دربارة هریك توضیح دهید.


موضوعات مرتبط: انسان شناسی
برچسب‌ها: انسان شناسی
[ دوشنبه پنجم تیر ۱۴۰۲ ] [ 8:21 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب