|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
قدرت اجتماعی انسان انسان با مایههای فطری كه خدا بدو داده است، میتواند در انسانهای دیگر تأثیر عادی بگذارد و آنها را به نفع خود به كار گیرد. این نیز دو نوع است: نامطلوب و مطلوب. مطلوب، یعنی از نوع تعاون و همكاری. آیات دستة اول: أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِی حَآجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْك...؛(3) «آیا نمینگری 1. اعراف (7)، 116. 2. طه (20)، 66. 3. بقره (2)، 258. به آن كه با ابراهیم درباره پروردگارش كلنجار میكرد كه خدا به او پادشاهی داده بود». زبان خدا در قرآن، زبان توحید است و خداوند همه چیز را به خود نسبت میدهد و میفرماید: به نمرود هم خدا قدرت داده بود (اینجا در مقام بحث از مشروعیت یا عدم مشروعیت آن نیستیم)؛ سپس با زبانی طعنآمیز میفرماید: نمرود به پاس آنكه خدا به او نعمت پادشاهی داده بود در مقام مُحاجّه با ابراهیم برآمد! وَرَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیّاً؛(1)«برخی را بر برخی دیگر به رتبهها برتری دادهایم تا یكدیگر را مورد تسخیر قرار دهند». برخی قدرت بدنی بیشتر، برخی هوش بیشتر، برخی تدبیر بیشتر و... دارند و این به مقتضای حكمت الاهی است و تفاوتها باعث میشود كه به هم نیازمند یا مشتاق گردند و در نتیجه زندگی اجتماعی با همبستگیهای گوناگون به وجود آید. این شاید اصیلترین نكتة جامعهشناسانه است كه قرآن بدان اشاره میکند؛ یعنی سرّ پیدایش جامعه همین است كه انسانها به یكدیگر نیاز دارند. قدرت متافیزیكی قدرت متافیزیكی (فراطبیعی) دو نوع است: الف) نفسانی: نیرویی كه بر اثر قدرت و قوة روح در آدمی پدید میآید؛ مثل كارهایی كه مرتاضان میکنند. بدن را به خواست خود در فشار میگذارند تا روح تقویت شود و از قفس تن روزنهای به چشماندازهای آنسوتر پیدا كند و بتواند 1. زخرف (43)، 32. تصرفاتی برخلاف جریان عادی طبیعت در طبیعت انجام دهد. داستان سامری را نیز احتمالاً در این قسم میتوان یادآور شد. ب) الاهی: قرآن سراسر سرشار از موارد اعجاز انبیا و اولیای الاهی است. آیات در این زمینه را به حسب مورد میتوان به چهار دسته تقسیم كرد: 1. عوامل غیرطبیعیِ الاهی كه به طبیعت تعلق میگیرد؛ مثل تصرف موسی(علیه السلام) در عصا كه اژدها میشد، یا دمیدن عیسی(علیه السلام) در گِل كه موجب پیدایش پرندهای زنده میشد؛ 2. عوامل غیرطبیعیِ الاهی كه به جانداران تعلق میگیرد؛ مثل تصرفات حضرت سلیمان(علیه السلام) در حیوانات؛ 3. عوامل غیرطبیعیِ الاهی كه به جن و شیطان تعلق میگیرد؛ باز مثل تصرفات حضرت سلیمان(علیه السلام)؛ 4. عوامل غیرطبیعیِ الاهی كه به انسان تعلق میگیرد؛ مثل آنكه حضرت عیسی(علیه السلام) مرده را زنده میكرد. آیات نمونه: وَرَسُولاً إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُكُم بِآیَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَكُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِئُ الأكْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْیِـی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ...؛(1)«و (فرشتگان به مریم(علیهم السلام) گفتند که خدا تو را به فرزندی بشارت میدهد که...) پیامبری (فرستاده) به سوی بنیاسرائیل است که به آنان میگوید من نشانهای از طرف پروردگار شما برایتان آوردهام، من از گِل، چیزی به شكل پرنده میسازم، سپس در آن میدمم و با فرمان خدا پرنده میشود، و به اذن خدا كور مادرزاد و مبتلایان به برص (پیسی) را بهبود میبخشم، و مردگان را زنده میكنم...». 1. آل عمران (3)، 49. وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ عَاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلَى الأَرْضِ الَّتِی بَارَكْنَا فِیهَا وَكُنَّا بِكُل شَیْءٍ عَالِمِینَ؛(1)«و تندباد را مسخر سلیمان ساختیم كه به فرمان او به سوی سرزمینی كه آن را پربركت كرده بودیم، جریان مییافت و ما از همه چیز آگاه بودهایم». گرایشهای انسان، شرط سوم اختیار و انتخابگفتیم اختیار، مقدماتی دارد؛ چنانكه تكلیف و مسئولیت كه آن سوی سكة اختیار آدمی است نیز، شرایطی دارد. شرایط مسئولیت و مقدمات اختیار در دو امر با هم اشتراك دارند كه همان علم و قدرت است و به آنها پرداختیم. آگاهی و قدرت، هم شرط اختیار است و هم شرط تكلیف؛ ولی اختیار، مقوّم دیگری نیز دارد كه چون وجودش مفروض است، شرط مسئولیت و تكلیف محسوب نمیشود و آن عبارت است از «میل به انجام دادن كار». به عبارت دیگر، این، شرط تكوینیِ اختیار است، ولی قانوناً آن را شرط به حساب نمیآورند. در تحلیل معرفةالنّفسی و روانشناسانه میبینیم كه كار ارادی و اختیاری بدون میل تحقق نمیپذیرد. از یك نظر میتوان گفت: اصولاً اراده تبلور میلهاست. در انسان كششی فطری به امری وجود دارد و این میل در شرایط ویژهای شكل میگیرد، تشخص و تعیّن مییابد و به تحقق اراده در نفس منتهی میشود. لذا میتوان گفت: اصولاً اراده، تبلور میل فطری است؛ یعنی هیچگاه ارادهای نمیكنیم مگر اینكه میلی برانگیخته شده باشد. تعریف مشهوری از اراده سر زبان همگان است كه نخست فلاسفه و سپس اهل «اصول» آن را گفتهاند: اراده، شوق مؤكد است یا شوق مؤكد شرط تحقق اراده است. یكی از تقسیمات معروف در روانشناسی، میلهای باطنی را به چهار دسته تقسیم میکند: 1. انبیاء (21)، 81 . ﴿ صفحه 145 ﴾ 1. غرایز؛ 2. انفعالات؛ 3. عواطف؛ 4. احساسات. 1. غرایز كششهای مربوط به نیازهای حیاتی كه با اندامی از اندامهای بدن ارتباط دارد، غریزه نامیده شده است؛ مثل غریزة خوردن و آشامیدن كه هم نیاز طبیعی انسان را رفع میکند و هم با اندام گوارشی مرتبط است، یا غریزة جنسی كه بقای نسل را تضمین میکند و با دستگاه تناسلی ارتباط دارد. 2. عواطف عواطف، میلهایی است كه در رابطه با انسان دیگر جلوه مییابد؛ مثل عاطفة والدین به فرزند و برعكس، یا كششهای گوناگون ما نسبت به انسانهای دیگر. هرچه روابط اجتماعی، طبیعی یا معنوی بیشتر باشد، عاطفه قویتر میشود؛ مثلاً در رابطة والدین با فرزند، چون پشتوانهای طبیعی دارد، عاطفه قویتر است و رابطة معلم و متعلم پشتوانهای معنوی دارد. 3. انفعالات انفعالات یا كششهای منفی، مقابل عواطف و عكس آن است؛ یعنی حالتی روانی است كه بر اساس آن، انسان به علت احساس ضرر یا ناخوشایندی، از كسی فرار یا او را طرد كند. نفرت، خشم، كینه و امثال آن، جزو انفعالات محسوب میشوند. 4. احساسات طبق برخی اصطلاحات، احساسات حالتهایی است كه از سه مورد مذكور قبلی، شدیدتر و تنها به انسان اختصاص دارد. آن سه مورد قبل كم و بیش در حیوانات نیز موجود است، ولی احساسات، ویژة انسان است؛ مثل احساس تعجب، احساس استحسان، احساس تجلیل، احساس عشق و... تا برسد به احساس پرستش. تركیب میلها(1)این كششهای درونی، گاهی بر هم تأثیرهایی دارند و گاه به طور تركیبی منشأ اثر میشوند. چنانكه با دستگاه ادراكی و شناخت هم، رابطه مییابند و قوای ادراكی هم بر آنها تأثیر میگذارد و به كمك آنها برخی از آنها شكلهای خاصی به خود میگیرند. غریزة تغذیه مقتضی تناول چیزی است؛ اما در زندگی، غذا خوردن تنها سیر كردن شكم نیست، بلكه دوست میداریم كه سر سفره، یك شاخه گل هم باشد و غذا خوشرنگ و خوشطعم باشد. تركیب میلها در مسائل اجتماعی روشنتر رخ مینماید. موضوعات مرتبط: انسان شناسی برچسبها: انسان شناسی [ دوشنبه پنجم تیر ۱۴۰۲ ] [ 8:16 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||