ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

معرفت‌شناسی؛ غامض‌ترین و انتزاعی‌ترین حوزه فلسفه

معرفت شناسی ؛ پیشینه و تعاریف

منبع : فصلنامه ذهن، شماره 1 ,

با حضور دانشوران: آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، حجت الاسلام و المسلمین غلامرضا فیاضی، دکتر محمد لگن هاوزن و آقای مصطفی ملکیان

اشاره

آنچه زیر این عنوان از منظر خوانندگان فرهیخته می گذرد، ویراسته بخشی از سلسله نشست های پژوهشی -آموزشی است که با حضور استادان و دانشوران گرامی حضرات: آیت الله محمدتقی مصباح یزدی استاد برجسته حوزه علمیه، حجت الاسلام و المسلمین غلامرضا فیاضی مدرس متبحر حکمت صدرایی در حوزه علمیه قم، دکتر محمد لگن هاوزن مدرس و اندیشور و آقای مصطفی ملکیان مدرس فاضل دانشگاه، در مؤسسه امام خمینی (حوزه علمیه قم) به منظور تبیین تاریخی و تطبیقی مباحث معرفت شناسی برای طلاب حوزه علمیه قم تشکیل یافته است.

برخی از مطالب که در این گفت وگوها به آنها اشاره می شود عبارتند از: اهمیت، تاریخچه و خاستگاه معرفت شناسی،تمایز معرفت شناسی از روان شناسی ادراک و وجودشناسی علم، معنای عام و خاص معرفت شناسی، اهمیت و موضوع معرفت شناسی در حکمت اسلامی، همراه بودن مباحث معرفت شناسی با اغراض سیاسی، لزوم توجه به گرایش های فکری نویسندگان تاریخ معرفت شناسی، موارد استعمال واژه اپیستمی و تفاوت آن با واژه Knowledge ، اطلاقات دوازده گانه علم در منابع دینی و حکمت اسلامی، بیان فهرستی از مباحث اساسی و محوری در معرفت شناسی غرب(تبیین ماهیت علم، ویژگیهای عالم، تعیین ماهیت معلوم، امکان علم، گستره علم و تقسیمات علم).

فصلنامه ذهن با ستایش از این گام ارزنده و علمی و سپاسگزاری از مؤسسه امام خمینی قم مجموعه فوق را به شماگرامیان تقدیم می دارد.

استاد مصباح:

بسم الله الرحمن الرحیم - الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین،لاسیما الامام المنتظر المهدی الحجة بن الحسن العسکری (عج) و جعلنا من اعوانه و انصاره.

رحمت و مغفرت و رضوان خداوند بر اساتیدی که ما را با معارف حقه آشنا کرده و بر شهدایی که با فداکاری خویش، امکان تحقق این بحثها و عرضه صحیح معارف اسلامی به بشریت و آیندگان رافراهم آورده اند.

تشکیل جلسات علمی با حضور صاحب نظران و نقد و بررسی مباحث مطروحه درباب موضوع واحد و با مطالعه قبلی دانشجویان، موجب ارتقاء سطح علمی و تسریع در ایصال به نتیجه خواهدبود.

بنظر می رسد مشکلاتی از قبیل صرف حداقل بیست سال در سه دوره درس خارج اصول به منظور دستیابی به نظرات سه استاد مثلا، و تحمل مشکلات عدیده دیگر در این دوران طولانی،اجرای این شیوه جدید در مباحث حوزوی سطح و خارج را ضروری می سازد.

اجتماع چند استاد در جلسه واحد و بیان نظرات عالمانه خود حول محور واحد، علاوه برصرفه جویی عظیم در «عمر درسی »، سبب برخورد جدی تر طلاب با این مسائل و مقایسه آراء و نقدو بررسی و انتخاب صحیح یک نظر خواهد شد.

خواندن کتاب خوب و متناسب با اصول تعلیم و تربیت درباب فقه و اصول، موجب خواهد شدکه طلاب در دوره سطح، با فراست و دقت بیشتری در زمان واحد به بررسی مباحث مطروحه دررسائل و مکاسب و کفایه بپردازند و با دستمایه فراوان، در وقت کمتری در دروس عالیه حوزه(درس خارج) حضور یابند.

ما نیز با توجه به مفید بودن این شیوه، در سایه توجهات حضرت ولی عصر(عج) مباحثی را درقالب این سبک آغاز می کنیم.

شاخه ای از مباحث فلسفی که از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و در این عصر به عنوان مادرمسائل فلسفی محسوب می شود، موضوع معرفت شناسی است. بطوری که اقبال متفکرین عصرحاضر و برخورد جدی و بررسی نقادانه و نیز بیان نظرات مختلف نسبت به این مساله، بیش ازگذشته مشهود است. بنابراین و با توجه به نقش مهمی که حل این مساله در سایر مسائل فلسفی،مخصوصا در معرفت دینی دارد، بر آن شدیم که در بین مباحث مختلف، مساله معرفت شناسی -که منطقا بر دیگر مباحث فلسفی مقدم و مورد اهتمام متفکرین امروز نیز است - را انتخاب و موردبحث و بررسی قرار دهیم.

باامید به اینکه، خدای متعال خیر و صلاح در امور را به ما الهام و ما را در گام نهادن در راه خویش، موفق نماید.

لگن هاوزن:

معرفت شناسی به عنوان یکی از قدیمی ترین مباحث فلسفی، به همراه مابعدالطبیعه، فلسفه طبیعی، فلسفه اخلاق و فلسفه سیاسی در یونان باستان به وجود آمده است، و مراد از آن، مجموعه موضوعاتی است که در مورد شرائط و انواع علم یا معرفت به بحث می پردازد.

واژه معرفت شناسی، ترجمه اپیستمولوژی، (epistemology) بوده که آن نیز از کلمه، (episteme) درلغت و زبان یونانی، اخذ شده است. کلمه "episteme " را در زبان انگلیسی به "Knowledge " و در زبان عربی به «علم »، ترجمه کرده اند.

توجه دقیق به واژه اپیستمی، (episteme) و موارد کاربرد آن، اختلاف آن را با کلمه "Knowledge " در زبان انگلیسی آشکار می سازد. مثلا علم و معرفت به جزئیات - مانند علم به کلیات - مدلول کلمه "Knowledge " است و لکن در یونان باستان، واژه "episteme " فقط در مورد علوم کلی استعمال می شده است. بدین جهت اطلاق اپیستمی، (episteme) بر معرفت به این قاعده کلی که: «اصل همه اشیاء آب است »، مجاز بوده ولی معرفت به وجود گل مصنوعی خاص و جزئی در روی میز معین، اپیستمی( (episteme نامیده نمی شده است، گرچه در زبان انگلیسی استعمال کلمه "Knowledge" در مورد آن صحیح است.

از طرف دیگر وجود اختلاف نظر در باب اصل طبیعت، اصول اخلاقی و موارد دیگر، بین فلاسفه قبل از سقراط، موجب شده است تا عده ای (مانند پیرهون) وصول به حقیقت را ناممکن دانسته و ادعای شکاکیت و لاادری گری کنند. در سایه چنین تفکری است که محوریت انسان درصحت و سقم علوم او، مدعای پرتوگراس و سایر سوفیست ها واقع شده بود.

سقراط که چنین تفکر باطلی را بر نتافته بود، از این عده که مدعی اپیستمی (علم) بودندمطالبه دلیل کرده است زیرا ارائه تعریف دقیق و بیان ادله، از لوازم ادعای داشتن اپیستمی( (episteme بوده است.

نیز لغت "techne " که در زبان انگلیسی به تکنولوژی، (technology) ترجمه شده، نزد سقراط وافلاطون، در کنار واژه اپیستمی، (episteme) مطرح بوده و بر علم به فنون و مهارتها - مانند داشتن مهارت اسب سواری - اطلاق می شده است.

جهان دینی نیز از تاثیر مباحث علم در امان نبوده است بطوری که ورود مباحث علم به میان متفکران مذهبی مسیحی و مسلمان به صورت پرسش و استفسار از کیفیت علم به خداوند ظهورکرده است.

بیان ضابطه دقیق اپیستمی، (episteme) و تمایز آن با دکسا( doxa )(که در انگلیسی به « Openion »و در عربی به «ظن و گمان » ترجمه می شود) مورد اهتمام فلاسفه یونان قرار گرفته است.

موارد استعمال واژه علم در منطق و فلسفه اسلامی قریب به کاربرد واژه اپیستمی، (episteme) در یونان باستان است ولکن این کلمه در غرب دستخوش دگرگونی شده است. علم به جزئیات مورد اهتمام آکویناس، سقراط و افلاطون نبوده به طوری که افلاطون، معرفت به جزئیات راناممکن می دانسته است. در حالی که معادل واژه اپیستمی در غرب شامل جزئیات می شود. یافتن سر اینکه به چه دلیلی اپیستمولوژی در غرب، شامل معرفت به جزئیات می شود، بسیار دشوار ومحتاج به بررسی تفصیلی تاریخچه تطور و رشد معرفت شناسی در غرب است، آنچه اجمالامی توان به عنوان وجهی برای این امر بیان کرد، ظهور «فرانسیس بیکن » در اواخر قرن شانزدهم میلادی در انگلستان است.

او بر خلاف ارسطو، ارائه برهان را میزان علم از غیر آن ندانسته است بلکه تاثیر در پیشرفت وراحتی زندگی، ملاک علم در نظر او بوده است، و بدین ترتیب بذر «آمپری سیسم » که در زمین تفکرفلسفی غرب افشانده شده بود جوانه زد و ادراک حسی - که زمانی شایستگی ورود به میدان نورانی علم را نداشته است - صدرنشین و منشا و منبع اصلی تمام معارف و علوم بشری تلقی شد، به طوری که این تفکر هنوز حاکمیت خود را حفظ کرده است.

ملکیان:

در مورد تفاوتهای معرفت شناسی یونان باستان با معرفت شناسی جدید در غرب به دو نکته زیر اشاره می شود:

به سبب تاثر از روحیه تجربه گرایی، معرفتی که مورد اهتمام معرفت شناسی جدید بوده و از آن سخن می گوید، معرفت و ادراک حسی، (Perseption) است، یعنی چون نقطه آغاز و منبع معرفت بشر، ادراک حسی، (perseption) است، بحث اصلی معرفت شناسی جدید بررسی واقع نمونی وکاشفیت از واقع ادراک حسی است.

در حالی که در نظر معرفت شناسان یونان باستان - مانند افلاطون - ادراک حسی، در حصول معرفت و علم، هیچ گونه ارزشی نداشته و متاعی است که دربازار ظنون و گمان مورد تعامل واقع می شود و با آن فقط می توان «دکسا» (یعنی ظن، که معادل دقیق انگلیسی آن openion است) ابتیاع کرد. و به فرض توجه به آن، تنها به عنوان یک راه غیر مهم در کسب معرفت تلقی شده بطوری که نمی توان کاخ معرفتی را بر پایه آن بنا کرد.

تفاوت دیگر این است که: معرفت شناسان قدیم، به فهم عادی و متعارف که بشر در زندگی عادی خود با هم تعاطی می کنند، (Common sense) وقعی نمی گذاشتند بلکه در پیرامون مسائلی که فراتر از فهم عادی بوده است سخن می گفته اند. بیان این قاعده که «اصل همه چیز آب است » وسخن هراکلیتوس که «همه چیز در حرکت است » و همچنین سخن پارمنیدس و زنون که «هیچ چیز در حرکت نیست »، سخنانی فراتر از فهم عادی است و نزاع معرفت شناسی قدیم بر سر این بوده است که آیا این گونه اعتقادات، مطابق با واقع هستند یا نه؟

اما در معرفت شناسی جدید، قضایای جزئیه و متعارف در کنار قضایای کلی و دور از فهم عادی نشسته و به یکسان مورد محاکمه عقل واقع می شوند. اهمیت پرسش از تطابق با واقع قضیه: «این غذا شور است » یا «این شی ء سنگینتر از فلان شی ء است » - که در محدوده دانش مشاع و مشترک بشر است - کمتر از اهمیت پرسش از تطابق با واقع قضیه کلی «همه اشیاء در حرکتند» نیست.

به مناسبت نکته فوق، در مورد فهم عادی، (Common Sense) باید گفت: تنسیق و ظابطه مندساختن فهم عادی و متعارف و تمایز آن از فهم هایی که فراتر از فهم عادی اند بسی دشوار است وآنچه که به طور اجمال می توان گفت این که هر فهمی که بشر، بدون تدقیقات آکادمیک ودانشگاهی به آن دست می یابد، فهم عادی است. به عنوان مثال وجود افراد دیگر یا عدم ثبوت شعور برای جمادات یا وجود خورشید و یا برخاستن صدا از برخورد دو شی ء، در محدوده فهم متعارف و مورد اعتقاد همه انسانهاست و گویا مفروضات بدون دلیل همه انسانهای عادی به شمارمی رود.

یکی از مباحث مهمی که در «فلسفه فلسفه » مطرح است، محق و مجاز بودن فلسفه در گام نهادن به محدوده فراتر از فهم عادی است. آیا ابراز نظریه حرکت جوهری که فهم عادی، توان برتابیدن آن را ندارد، حق فلسفه است یا این که، تلازم با فهم عادی و هم عنان بودن با آن وظیفه فلسفه است؟

بحث و بررسی معرفت شناسی در فلسفه غرب، مقتضی شناخت فلسفه غرب و شناخت مقابلات آن است.

در این مورد باید توجه داشت که فلسفه در جهان دارای دو خاستگاه است:

1- یک خاستگاه فلسفه، یونان و روم و تا حدی مصر قدیم است.

2- خاستگاه دیگر فلسفه، هند و چین قدیم است.

بر این اساس مراد از فلسفه غرب، نظامها و مکاتب فلسفی اند که خاستگاه آنها یونان و روم ومصر قدیم است و مراد از فلسفه شرق، فلسفه هایی اند که خاستگاه آنها هند و چین قدیم است.

با لحاظ این نکته که هر فلسفه ای که متاثر از یونان و روم بوده، به عنوان فلسفه غرب تلقی می شود، آنچه که به نام فلسفه اسلامی خوانده می شود، خود نوعی از فلسفه غرب به شمار می روداما نه به این معنی که مقلد یونان و روم بوده و هیچ منشا و منبع دیگری ندارد، بلکه مراد حیثیت تاثر انکارناپذیر فلسفه اسلامی از یونان و روم، است.

بنابراین، معرفت شناسی در فلسفه غرب، مانند دیگر شاخه های فلسفه غرب، برخاسته ازیونان و روم قدیم و متاثر از آن است، کما اینکه فلسفه شرق نیز مقتضی نوع خاصی ازمعرفت شناسی متناسب با خود است به طوری که مسائل مطروحه در آن، غیر از مسایل مورد بحث در معرفت شناسی غرب است.

فیاضی:

توجه اجمالی به سه نکته، در فهم معرفت شناسی در فلسفه اسلامی مفید است:

نکته اول: موضوع معرفت شناسی در فلسفه اسلامی، علم و معرفت است، و در میان اطلاقات متعدد واژه علم، عامترین معنای آن که مقسم علم حصولی (علم با واسطه) و علم حضوری (علم بی واسطه) نامیده می شود مقصود است.

نکته دوم: کاخ معرفتی در فلسفه اسلامی مبتنی بر پایه های سست پیش فرضهای بی دلیل نیست تا همانند بیت عنکبوت، دارای وهن باشد، بلکه «یقین بالمعنی الاخص »، بنای رفیع فلسفه اسلامی را بر دوش خود حمل می نماید.

فهم جازمانه به صدق قضیه از راه خاص آن، که یقین بالمعنی الاخص نامیده شده و در مقابل جهل مرکب و تقلید می باشد به دو قسم بدیهی و نظری منشعب می شود و چنین یقینی که احتمال کذب در آن مستحیل است، پایگاه معرفت در معرفت شناسی اسلامی را تشکیل می دهد.

نکته سوم: استحصال یقین، مورد اهتمام معرفت شناسی اسلامی و فلسفه اسلامی است ولی رعایت فهم عادی و متعارف بشر، در اظهار یک نظریه فلسفی، اهمیتی نداشته و کاملا مطروداست، به طوری که عرف، هیچ جایگاهی در معرفت شناسی و فلسفه اسلامی ندارد.

با توجه به این امر که مسایل فلسفی به وسیله برهان، تبیین و اثبات می شوند واضح است که مشهورات و مقبولات که مبادی قیاسات خطابی و جدلی اند، ارزشی در این مباحث نداشته ومنحصرا یقینیات به عنوان مبادی برهان، در اثبات مسائل فلسفی کاربرد خواهند داشت.

استاد مصباح:

از آنچه بیان شد، رواج استعمال و اطلاق واژه اپیستمی بر معرفتهای غیرمتعارف بشر و عدم اطلاق آن بر اطلاعات عادی و متعارف در یونان باستان، بدست آمد، ولکن باید توجه کرد که معرفتهایی مانند: «همه چیز در حرکت است » یا «اصل عالم از آب است »، داخل در حوزه مباحث فلسفی بوده و مورد بحث در معرفت شناسی نیست زیرا موضوع معرفت شناسی، علم و شناخت است و واقعیت خارجی مورد اعتنای معرفت شناس نمی باشد.

آنچه در این مقام ضروری است، بررسی رشد و تحول و تاریخچه اپیستمولوژی در مباحث معرفت شناسی است و بحث از موارد استعمال واژه اپیستمی چندان ضرورتی ندارد.

همچنین، ذکر این امر که توجه دانشمندان در یونان باستان بر طبیعت متمرکز بوده است و باظهور مسیحیت، به دین و مسائل ماوراءطبیعت توجه زیادی می شده و بالاخره با پیدایش پدیده رنسانس توجه دانشمندان دوباره به طبیعت معطوف شده است، بیان تاریخچه و سیر تحول معرفت شناسی نیست، بلکه بیان این امر است که بشریت، در هر عصر، تحت تاثیر عوامل مختلف اجتماعی، دینی، اقتصادی و... سلسله خاصی از مسائل را در حوزه معرفت خود قرار می دهد. لذابحث در مورد سیر تحول اپیستمولوژی به عنوان علم مستقلی که معرفت و علم بشر را - قطع نظر ازمتعلق معرفت که طبیعت است یا ماوراءطبیعت، سیاست است یا اخلاق و... - مورد کاوش قرارمی دهد، از مباحث بیان شده توسط دوستان قابل استحصال نیست.

اهمیت توجه به این نکته بر محققین پوشیده نیست که مسائلی از قبیل: رویکرد علماء به معرفتهای غیرمتعارف در یونان باستان و به تبع آن ارزش نهادن به ادراکات عقلی و عدم توجه به ادراکات حسی، و همچنین متوجه ساختن فهم بشر به سوی ماوراء طبیعت و دین با پیدایش مسیحیت، و به تبع آن اهمیت دادن به معرفتهای وحیانی، و در نهایت اقبال دانشمندان به کشف عالم ماده و طبیعت با ظهور رنسانس که مستلزم ارزش گذاری به ادراکات حسی و سلب اهمیت ازادراکات عقلی بوده است، موجب این خطای فاحش یعنی تقیید و حصر موضوع معرفت شناسی به ادراکات عقلانی یا ادراکات وحیانی و یا ادراکات حسی نخواهد بود.

گرایشهای مختلف علماء و دانشمندان به سوی معارف خاص، تحت تاثیر انگیزه های متفاوت در هر عصر، نباید سبب شود که ما در خامه خود، معرفت شناسی را به بررسی ادراکات خاصی محدود سازیم.

به نظر ما، موضوع معرفت شناسی، «علم به معنای عام آن » است و همان طور که در حوزه معرفت شناسی در فلسفه اسلامی، مطلق علم (که مقسم علم حصولی و علم حضوری است) به عنوان موضوع آن مورد بررسی واقع شده و احکام مختلف آن بیان می شود، اقتضاء منطقی سیربحث در معرفت شناسی به عنوان علم مستقل که علم و معرفت را مورد کاوش قرار می دهد نیز عدم تقیید است.

توجه به این نکته مفید است که در فرهنگ ما واژه علم، صلاحیت موضوعیت برای مباحث وسیع معرفت شناسی را واجد است کما اینکه در قرآن لغت علم به معنای علم حضوری، علم حصولی، حسی و عقلی، و علم وحیانی به کار رفته ولکن واژه «اپیستمی » و واژه «اپیستمولوژی »وافی به مقصود نبوده و از این جهت دارای نقصند.

لگن هاوزن:

یکی از نکات قابل توجه در مورد معرفت شناسی این است که در طول تاریخ فلسفه، بحث درمورد معرفت شناسی همیشه همراه با بحث سیاسی بوده است. به عنوان مثال افلاطون در یونان باستان، به عنوان یک فرد سیاسی، این اشکال را درمورد حاکمان آتن مطرح کرد که شما چون «علم » ندارید حق حکومت نیز ندارید و فقط حکیمان شایستگی حکومت دارند. یا «بیکن » که معیاردیگری برای تحصیل معرفت و علم ارائه داده بود در زندگی اجتماعی خود، یک شخص فعال سیاسی بوده است. همچنین در این عصر که بحمدالله حکومت اسلامی در ایران تشکیل شده -اشکال این است که روحانیون، علم حکومت داری ندارند. در غرب نیز، با طرح مساله صحت تفکیک علوم انسانی از علوم طبیعی و عدم آن، عده ای حکومت را حق انحصاری کسانی می دانندکه علم سیاست آموخته باشند.

در عصر ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نیز در مقام مقابله با مشرکین و کفار، خداوند در قرآن می فرماید: شما نمی دانید و خداوند می داند.

بررسی این موارد، آشکار می سازد که همیشه مباحث معرفت شناسی، همراه با مباحث واغراض سیاسی بوده است به طوری که فلاسفه عصر حاضر در غرب، در بررسی هر نظریه معرفت شناسانه، به دنبال آنند که بیابند چه قدرت و غرض سیاسی در ورای آن نظریه مخفی شده است.

بنابراین، به سبب عوامل فوق و نیز به منظور داشتن فلسفه صحیح و اعتقادات خلل ناپذیر،طرح مباحث معرفت شناسی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

ملکیان:

برای پی بردن به اهمیت معرفت شناسی باید به این نکته توجه کرد که:

میان فلاسفه قاره ای اروپا، (Continental Philosophy) یعنی آلمان، فرانسه و ایتالیا از یک طرف وفلاسفه جزیره انگلیس و آمریکا از طرف دیگر درباره علوم انسانی و علوم طبیعی، اختلاف نظروجود دارد.

فلاسفه بر اروپا معتقدند که علوم طبیعی مانند فیزیک، شیمی و... فارغ از ایدئولوژی وجهان بینی (جهان بینی به معنای رایج در میان فلاسفه آلمان مقصود است نه به معنایی که امروزه در ادبیات ما متداول است) می باشند، یعنی مسلمان و مسیحی و... بودن، دخالتی در کشف طبیعت و قوانین آن ندارد و بدین جهت تفاوت ایدئولوژی مانع اتفاق رای، عالمان علوم طبیعی نیست.

اما این فراغت بال و عدم دخالت ایدئولوژی و جهان بینی خاص، در علوم انسانی موجود نیست بلکه اظهار نظریه ای خاص در اقتصاد، جامعه شناسی، انسان شناسی و... تابع نوع ایدئولوژی وجهان بینی صاحب نظریه است.

در مقابل این نظریه اعتقاد فلاسفه انگلیس و آمریکا این است که هیچ تفاوت ماهوی بین علوم انسانی و علوم طبیعی وجود ندارد و همان طور که در علوم طبیعی می توان فارغ از ایدئولوژی وجهان بینی، در پی کشف طبیعت بود، در بررسی مسائل علوم انسانی نیز عقل انسان کاملا ازبندهای اسارت ایدئولوژی و جهان بینی آزاد است.

به هر حال یافتن نظریه صحیح در این مساله و بررسی اینکه ابجکتیویتی، (Objectivity) وفراغت بال از ایدئولوژی و جهان بینی، در علوم انسانی متصور است یا نه، تابع حل بعضی از مسائل معرفت شناسی است، و این امر نیز از سویی دیگر، اهمیت مباحث معرفت شناسی را جلوه گرمی سازد.

مساله دیگر اینکه فرق ننهادن میان معرفت شناسی و دو علم دیگر یعنی روان شناسی ادراک ووجودشناسی علم و معرفت، خسارت جبران ناپذیری را در پی داشته و موجب خلط مباحث سه علم و عدم دقت در زمینه بررسی مسائل آنها خواهد شد. لذا ذکر فرقهای این سه علم ضروری می نماید:

1- روان شناسی ادراک این موضوع را مورد کاوش قرار داده که چه کنش و واکنش هایی درمحدوده ذهن و نفس انسان رخ می دهند تا منجر به پدیده ای به نام «ادراک » شوند.

یعنی همان طور که برای حصول پدیده های به نام عشق، محبت، دشمنی، نفرت، خشم، اندوه و... تحقق فعل و انفعالاتی در قلمرو روح انسان ضروری است، برای حصول ادراک و معرفت نیز،وقوع کنش و واکنشهایی مقدم بر آن، لازم است. چنین کنشها و واکنشها که علت حصول پدیده ادراک در نفس انسان به شمار می روند، موضوع بحث و بررسی روان شناسی ادراک را تشکیل می دهند.

2- انتولوژی یا وجودشناسی علم نیز متکفل پاسخ به پرسش از مادیت یا تجرد ادراک و معرفت،جوهریت یا عرضیت آن و... است. این علم روشن می کند که معرفت و علم در صورت عرض بودن،داخل در چه مقوله ای بوده و چه نوعی از جواهر توان به دوش کشیدن آن را دارند.

3- مباحث مطروحه در دو علم فوق، بیگانه و غیرمرتبط با مباحث معرفت شناسی اند، گرچه توقف حل بعضی از مسائل معرفت شناسی بر مسائل آن دو علم، موجب ارتباط بین این سه علم می شود ولی بدیهی است هیچ گاه ارتباط بین دو علم فیزیک و ریاضیات موجب وحدت آن دو علم نیست. به عبارت دیگر معرفت شناسی نه موظف به تبیین انواع فعل و انفعالات برای حصول ادراک بوده و نه در مقام بیان تجرد یا مادیت، جوهریت و یا عرضیت ادراک حاصل شده است. هدف ومساله اصلی او این است که: آیا علوم ما مطابق با واقع هستند یا نه؟ چه شروطی لازم است تا علمی،دست نفس را گرفته و او را به واقع و حقیقت برساند که با فقدان آن شروط بصیرت نفس از بین رفته و او چشم واقع بین نخواهد داشت؟ اکثر کلام قدمای ما در مورد ادراک، در پیرامون روان شناسی ادراک و انتولوژی علم است نه معرفت شناسی. بدیهی است توجه به فرقهای بیان شده موجب مصونیت از سقوط در ورطه خلط بین مباحث خواهد شد.

به طورکلی معرفت شناسی دو اصطلاح دارد: معرفت شناسی به معنای عام و معرفت شناسی به معنا خاص.

بحث از علم از آن حیث که علم است در محدوده معرفت شناسی به معنای عام است و مراد مانیز از معرفت شناسی در این سلسله مباحث، همین معنی است. در مورد این معنی از معرفت شناسی، سه اصطلاح گناستولوژی، (gnostology) و اپیستمولوژی، (epistemology) و "Theory of Knowledge" به کار می روند به طوری که در طول زمان، هر یک از این سه اصطلاح ناسخ اصطلاح قبلی بوده است. یعنی تا اوایل قرن بیستم اصطلاح گناستولوژی و سپس واژه اپیستمولوژی و درسه دهه اخیر، تعبیر Theory of Knowledge استعمال می شود.

در مقابل، بحث از یک علم از آن جهت که علم خاصی است مربوط به معرفت شناسی به معنای خاص است. روشن است که هر علم خاص علاوه بر دارا بودن ویژگیهای علم - از آن حیث که علم است - واجد ویژگیهای اختصاصی نیز است. بررسی این ویژگیهای خاص علوم مختلف سبب تحقق مباحث جدیدی به نام فلسفه علوم شده که در واقع همان معرفت شناسی به معنای خاص است.

مثلا بررسی مباحث روان شناسی - نه از آن جهت که علم و شناخت و معرفت است بلکه از آن حیث که نوع خاصی از شناخت بوده و در مقام بررسی روان انسان است - به عهده فلسفه روان شناسی قرارداد و داخل در معرفت شناسی به معنای خاص است.

همچنین بحث از ارزشهای اخلاقی از آن جهت که معرفت و شناخت ارزشهای اخلاقی است -نه از آن حیث که «علم بماهو علم » است - وظیفه فلسفه اخلاق است و آن نیز مانند فلسفه روان شناسی، در حوزه معرفت شناسی به معنای خاص قرارداد.

نیز فلسفه ریاضیات، فلسفه زیست شناسی، فلسفه اقتصاد، فلسفه تاریخ، فلسفه منطق و حتی فلسفه فلسفه، از شاخه های مختلف فلسفه علوم بوده که معرفت شناسی به معنای خاص را، پدیدمی آورند.

حل مشکل افتراق و یا عدم افتراق بین علوم طبیعی و علوم انسانی مربوط به معرفت شناسی بالمعنی الاخص بوده و آن نیز مبتنی بر معرفت شناسی بالمعنی الاعم است، و لذا حل این مشکل متوقف بر بررسی مسائل معرفت شناسی بالمعنی الاعم - که مورد بحث در این سلسله مباحث است - خواهد بود.


موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
برچسب‌ها: معرفت شناسی
[ یکشنبه چهارم تیر ۱۴۰۲ ] [ 9:38 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب