|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
مهمترين محورهاي فکري اختلاف فرقههاپژوهشگران دربارة تاريخ ظهور تمايزات فکري و کلامي به شکل رسمي آن همداستان نيستند؛ اما دربارة اينکه اختلافات بر گرد چه موضوعات و مسائل کلامي و سياسي بوده چندان تفاوت نظري وجود ندارد. با نگاهي گذرا به تاريخ و عقايد فرقههاي اسلامي و انديشههاي کلامي مطرح در قرون نخست میتوان دريافت که سير تدريجي اختلافات به ترتيب زماني بر گرد مسائلي چون امامت، قضا و قدر، جبر و اختيار، ايمان و کفر، صفات الهي و فروع آن مثل کلام الهي، حدوث و قدم قرآن رؤيت خدا و مسئلة امر به معروف و نهي از منکر، منابع شناخت و مرجعيت ديني خروج و يا عدم خروج بر حاکم بوده و اينها از مهمترين محورهاي مطرح و مورد نزاع بوده است. نگاهي گذرا به فهرست کتب عمومي ملل و نحل، بهترين شاهد بر اين مطلب است؛ براي نمونه، ابوالحسن اشعري در کتاب مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين عمدهترين اختلافاتِ موجب تمايز فرقهاي را موضوعات مورد اشاره میداند. همو در آغاز کتاب الابانة عن اصول الديانه به تبيين عقايد خود در برابر مخالفان فکري نظير معتزله، قدريه، خوارج، جهميه، مرجئه و شيعه میپردازد و تمايزات عقيدتي ديدگاههاي خود را که غالباً ناظر به انديشههاي جبهة مخالف است، چنين مینگارد: 1. تکيه بر سخنان و احاديث پيامبر(ص) و صحابه و پيشوايان حديث؛ 2. اثبات صفات خبري همچون استواي بر عرش و دست و چشم صورت و فوقيت، بهگونهاي که شايسته خداست؛ 3. قديم بودن کلام الهي؛ 4. ارادة خدا در خلق اعمال و افعال بشري و بياراده بودن انسانها در نفع و ضرر خودشان؛ 5. اعتقاد به قضا و قدر الهي و ارادة خير و شر از سوي خداوند؛ 6. اهل ايمان و ديدن خداوند در جهان آخرت؛ 7. عدم تکفير هيچ يک از اهل قبله به دليل انجام گناه؛ 8. دوستي و ستايش تمامي صحابه و برتري هر يک از خلفاي نخستين به ترتيب خلافت هر کدام بر ديگري؛ 9. شرکت در جمعه و جماعات و عبادات، نماز پشت سر هر فرد نيک و بدي هر چند نظير حجاج باشد، خيرخواهي براي پيشوايان مسلمانان و حرمت خروج و جنگ با آنان. شهرستاني نيز ضابطه و محور شکلگيري فرقهها و خاستگاه مرزبندي و جدايي ديگر فرق و مذاهب را از هم در چهار قاعده میداند: 1. توحيد و صفات خدا که شامل مسائلي چون نفي يا اثبات صفات ازلي، ذاتي و فعلي که محور اختلاف اشعريه، کراميه و معتزله و مجسمه است. 2. اثبات يا نفي قدر و بحث عدل خدا که مسائلي را چون قضا و قدر، جبر، کسب، اختيار و رد اثبات معلوم و مقدور بودن امور نزد خدا و اراده و عدم ارادة خير و شر از سوي وي که از محورهاي اختلافي بين قدريه، نجاريه، جبريه، اشعريه و کراميه است. 3. مسائلي چون وعد و وعيد، اسماء و احکام که مشتمل بر مباحثي چون ايمان، توبه، وعيد، ارجاء و کافر و گمراه دانستن و يا ندانستن اشخاص که موضوعات اختلافي فرقههايي چون مرجئه، عبديه، معتزله، اشعريه و کراميّه است. 4. مبحث عقل و نقل، رسالت و امامت که شامل مباحثي چون تحسين و تقبيح، صلاح و اصلح لطف، عصمت در نبوت، شرايط و چگونگي امام و انتقال آن به فرد ديگر که بين شيعيان، خوارج، معتزله، کراميه و اشعريه اختلاف ايجاد کرد.[33] از نگاه او جزئيات اختلافي ديگر بهگونهاي به محورهاي فوق باز میگردد. با اين حال وي در کتاب خود، همانند اغلب مورخان ملل و نحل، تعداد فرقههاي اسلامي را به 73 عدد رسانده است. حجم بيشتر اختلافات و انشعابات فکري و تمايزات فرقهاي و نزاعهاي برونگروهي، و درونگروهي فرقهها و مناظرات گروههاي فکري بهعلاوة تکفيرها و تفسيقهاي صاحبان فرقهها بر يکديگر و چهبسا صاحبان يک فرقه به افراد همان فرقه نيز مربوط به چنين مسائل و موضوعاتي بوده است.[34] ابنحزم نويسندة تفصيليترين کتاب ملل و نحل تا قرن پنجم، دربارة تکيهگاههاي اصلي هر يک از فرقهها و تمايز عقيدة هر يک با فرقههاي رقيب و آنچه باعث تشخص فکري هر فرقهاي بهعنوان فرقه شده نيز به چنين محورهايي اشاره دارد. وي میگويد: فرقهها هر کدام ويژگيهايي دارند که بدان شناخته میشوند؛ براي نمونه، محور مباحث و سخنان مرجئه بر گرد مسائل ايمان و کفر و وعد و وعيد است. نقطة اشتراک همة زيرمجموعههاي اين فرقه چنين مباحثي است و در ديگر امور، ممکن است با هم اختلاف داشته باشند. اساس سخنان معتزله بر مسئلة توحيد و صفات است، اگرچه بعد به مباحثي نظير ايمان و کفر، فسق مرتکب کبيره و بحث قدر پرداختند. محور انديشههاي شيعه و شاخصة شيعهگري، اعتقاد به افضليت و احقيت علي(ع) و اولاد او است و در ديگر امور نيز اختلاف دارند. همچنين اساس مذهب و ديدگاه خوارج بر مبحث ايمان و کفر، وعيد و امامت ريخته شده و آنان در ديگر امور با هم و ديگر فرقهها اختلاف دارند. وي نتيجه میگيرد که ملاک و ضابطة خروج و يا انتساب به هر يک از اين فرقهها همان ردّ و قبول اين شاخصههاي متمايز کننده هر يک از گروههاست. با بررسي مجموعه گزارشهاي مورخان انديشة اسلامي، به ويژه دربارة اختلافات قرون نخست، میتوان محورها و موضوعات اساسي اختلاف مسلمانان را که باعث انشعابات و تمايزات فرقهاي شد، در موارد ذيل جست: 1. ويژگيها و مصاديق رهبري سياسي و اجتماعي؛ 2. ويژگيها و مصاديق و جايگاه پيشوايان مذهبي و بزرگان دين؛ 3. تفسير قضا و قدر الهي؛ 4. حدود اختيار انسان (جبر و اختيار)؛ 5. داوري درباره افعال اختياري انسان در دنيا و پيامدهاي آن در آخرت؛ 6. صفات، اسماء و افعال الهي؛ 7. روشهاي فکري و تفاوت ديدگاهها در منابع و ابزار شناخت. اختلافات شيعه با سني، خارجي و مرجئهاي، جبري با قدري، معتزلي با اشعري، اهل حديث با اهل رأي و قياس، اصولي با اخباري و اهل تشبيه و تجسيم با اهل تنزيه و مباحثي نظير ايمان و کفر فاسق، صفات خيريه، حسن و قبح عقلي و فعلي و مواد جزئيتر از اينها بيشتر بر محور مسائل فوق بوده است. شماري از آن اختلافها به اختصار چنين است: 1. اختلاف در امامت و رهبري سياسيسنگ بنا و نقطه آغاز اختلافات مسلمانان و انشعابات درون فرقهاي و بيرون فرقهاي به علاوه حجم عمده کشمکشهاي خونين و تکفيرها و تفسيقها بر محور اين موضوع بوده است. اينکه حکومت مسلمانان پس از پيامبر(ص) با شورا و اجماع و قرارداد و اختيار است و يا به نص و وصايت از اساسيترين عوامل شکلگيري دو گروه بزرگ سني و شيعه شد و همچنين اختلافات بر سر اين موضوع که آيا امام بايد قريشي و از دستهاي خاص باشد يا هر کس با شرايط میتواند امام شود نيز از موارد اختلافي بين گروهها شد. عمدهترين عامل اختلاف و انشعاب بين شيعيان نيز امامت و مصاديق آن بود.[35] بدين سبب است که اساساً برخي شکلگيري فرق اسلامي را در قرن نخست بر محور امامت و سياست میداند و براي زمينههاي سياسي فرقهگرايي برجستگي بيشتري قائلاند.[36] در واقع، موضوع امامت به عنوان رياست امور ديني و دنيايي از مهمترين مسائلي بود که باعث نزاع، دستهبندي و دشمني بين فرقههاي مختلف اسلامي شد و هر گروهي با شرايط و ويژگيهايي که ارائه کرد به افراد و مصاديق خاصي گرايش يافت و حجم زيادي از مباحث کلامي و فقهي را به خود اختصاص داد. بعد از درگذشت پيامبر اسلام بود که جريان سقيفه پيش آمد و عدهاي اعتقاد خود را مبني بر امامت علي(ع) بعد از پيامبر(ص) مطرح کردند و عدهاي ديگر مدعي امامت سعد بن عباده و دستهاي ديگر به سمت امامت ابوبکر گرايش يافتند و هر دستهاي براي خود دلايل خاصي میآوردند.[37] بعد از درگذشت هر يک از خلفا نيز اين اختلافها زنده میشد و در تعيين مصاديق و شيوه انتخاب امام و خليفه ديدگاهها مختلف میشد[38] تا جايي که میتوان براي انتخاب خليفه، در فلسفه سياسي اسلامي، الگوي خاصي که مورد اتفاق باشد ارائه کرد. امروزه نيز فلسفه سياسي و ويژگيها و وظايف شرايط حاکميت و حاکم از مهمترين موضوعات مورد اختلاف است. 2. اختلاف ديدگاه در جايگاه و ويژگي پيشوايان مذهبياز جمله اختلافات اساسي گروههاي مختلف اسلامي، مواضع آنها درباره جايگاه رهبران ديني بوده و هست. بحث عدالت صحابه و پيراستگي آنان از گناه و قداست بخشيدن به آنان در برخي ديدگاهها و مخالفت با چنين آموزهاي، موضوع عصمت پيامبر(ص) و ائمه(ع) و ولايت تکويني و علم لدني آنها و معجزات انبيا و امامان نيز از مواردي است که باعث صفبنديهاي فکري میشود و خاستگاه پديده افراطي غلو و غاليان در ميان برخي از گروههاي اسلامي و بالا بردن آنها در سطح الوهيت و در مقابل، تفريط پارهاي ديگر به گونهاي که حتي منکر مقام شفاعت و برخي از معجزات و چه بسا امکان گناه کبيره از پيامبر(ص) شد.[39] 3. اختلاف در تفسير و برداشت از قضا و قدر الهياز نخستين موضوعات کلامي که بعد از امامت مورد بحث و مناقشه قرار گرفت موضوع قضا و قدر الهي و به تبع آن بحث جبر و اختيار بود. عدهاي بر اين عقيده بودند که علم پيشين الهي بر اعمال و رفتارهاي ارادي انسان، بدان نوعي ضرورت بخشيده و در نتيجه، انسان در انجام کارهاي خود مجبور است. همچنين اين خداوند است که فاعل خير و شر اعمال انساني است. چنين ديدگاهي به عنوان «جبريه» شناخته شد. عدهاي نيز با عنوان «قدريه» به اختيار انسان در کارهاي خود و آزادي اراده او قائل شدند. در پيرامون اين موضوع عدهاي جبريه خالص و عدهاي اهل تفويض و در اختيار انسان زيادهروي کردند و دستهاي با عنوان «اشاعره» «نظريه کسب» را به عنوان حد وسط برگزيدند. شيعيان نيز به پيروي از خاندان پيامبر(ص) انديشه «امر بين الامرين» را مطرح کردند و بدان قائل شدند.[40] 4. اختلاف و تفاوت داوري درباره گمراهي و عدم گمراهي طرفين نزاعموضوع حکم مرتکب کبيره و تکفير و تفسيق و داوري درباره کساني که در حوادثي نظير قتل عثمان، جنگ جمل، صفين و نهروان شرکت داشتند و در پي آن رستگاري و عدم رستگاري افراد گناهکار و يا واگذاري کار چنين افرادي به خدا و روز واپسين، از نخستين موارد محورهاي اختلاف بود. تفاوت ديدگاه بر سر اين مسائل، حجم زيادي از کشمکشهاي فکري مسلمانان صدر اسلام را به خود اختصاص داد. اين مسئله خود، باعث پيش آمدن مباحثي چون مفهوم و حدود اسلام، ايمان، کفر، نفاق، فسق، وعد و وعيد، نفاق و داوريهاي متضاد درباره اهل معصيت شد. اين مباحث، برخاسته از اختلافات سياسي بود؛ اما به مرور زمان، رنگ کلامي به خود گرفت و هر يک از فرقههاي سياسي و کلامي در اطراف آن به بحث پرداختند و ديدگاه ويژه خود را مطرح کردند. خوارج و وعيديه با چماق تکفير مرتکبان گناه را دچار عذابي هميشگي دانستند و در مقابل آنها مرجئه با تفکر تسامحآميز خود نه تنها نجات و رستگاري بيشتر مردم و عدم جاودانگي عذاب را مطرح کردند؛ بلکه اساساً عمل و طاعت را تحت الشعاع اخلاص و ايمان قلبي شخص مکلف قرار دادند.[41] داوري درباره اشخاصي که در حوادث سياسي و تنازعات نيمه نخست قرن اول سهيم بودند، نيز متفاوت بود. عدهاي در داوري خود بيطرفي اختيار کردند و درباره آنان سخني نگفتند و پارهاي ديگر با اينکه طرفين نزاع را بر خطا دانستند؛ اما دستهاي را (صحابه) رستگار و دستهاي ديگر (غيرصحابه) را اهل عذاب دانستند و گروهي نيز به رحمت خداوندي براي تمامي آنها اميدوار شدند و بر آن شدند که نميتوان آنان را در عمل اجتهادي خود بر خطا دانست. ارائه نظريه «منزلة بين المنزلتين» توسط طرح نظريه عدالت همه صحابه و قداست بخشيدن به رفتار و سخنان آنان را از طرف برخي گروهها را میتوان عکس العملي در برابر اين تنازعات دانست.[42] 5. اختلاف در صفات و طرز تلقي از خداميتوان حجم وسيعي از اختلافات مسلمانان را برگرفته از تفاوت برداشتها و تفاسير آنان از صفات و ويژگيهاي خدا دانست. اين موضوع از آغاز شکلگيري مباحث و تنازعات کلامي و اختلافهاي فرقهاي، به ويژه در قرن دوم و سوم، باعث دلمشغوليهاي فراوان مسلمانان بوده؛ به ويژه اينکه وجود برخي از آيات قرآن و روايات در اين باره زمينه را براي چنين مباحثي گستردهتر و انگيزهها را قويتر کرد. در واقع میتوان گفت به کمتر مسئلهاي در کتابهاي کلامي قرون نخست بدين گستردگي پرداخته شده است. ظهور تفکر تجسيم و تشبيه و فرقههايي با عنوان مجسمه، مشبهه حشويه و کراميه تلقي جسمانگاري آنان از خداوند و اعتقاد به استواري او بر عرش و برخورداري از دست، پا، چشم و صورت و نزاع فکري آنان با اهل تنزيه، معتزله و شيعه را میتوان از موارد اختلاف بر سر صفات و نوع تلقّي طرفين از خداوند دانست. خاستگاه داستان پر ماجراي حادث و قديم بودن قرآن، مناقشات در قضا و قدر، جبر و اختيار و شکلگيري القابي چون عدليه، جبريه و جبههگيري تفکر اعتزالي با اشعري نوعاً بر سر تفاوت تفاسير و برداشتهايي بود که از صفات الهي چون اراده، علم، قدرت و تکلم داشتند. موضعگيريهاي مختلف درباره اين موضوع و تأويل و تفسير و يا پذيرش ظواهر آن بدون هيچ تفسير و تأويلي باعث شد که عدهاي (اشاعره، مشبهه، کراميه و سلف) با عنوان صفاتيه و دستهاي ديگر (معتزله) با لقب معطله مشهور شوند.[43] البته در بين هر يک از اين رقباي فکري نيز اختلاف مراتب و نگاهها متفاوت بود.[44] ديدگاه گروههاي مختلف اسلامي و حاملان فرهنگ و انديشه اسلامي در تفسير صفات نيز همانند مواجهه با ديگر پديدههاي فکري از عنصر افراط و تفريط بينصيب نمانده عدهاي با تکيه بر اين صفات نه تنها خدايي متشخص و نشسته بر کرسي و داراي اعضا، جوارح، گوشت، خون و زلفهاي فرفري ترسيم کردند؛ بلکه او را به گونهاي معرفي کردند که از تخت به زير میآيد و به ملاقات و رفت و شد با مؤمنان میپردازد و گاهي نيز در هنگام چشم درد او ملائکه به عيادت و دلجويياش میروند و طول و عرض او نيز قابل اندازهگيري است، میتواند به صورت شخصي انساني ظاهر شود.[45] برخي ديگر از جانب ديگر هر گونه صفتي را از او نفي کردند و برخي از آيات و روايات را که حکايت از آمدن و يا برخي صفات ديگر خدا داشت به حضرت مسيح تطبيق کردند.[46] و بر خلاف دستههاي قبلي از خداوند، موجودي بسيط و وجودي مطلق ترسيم کردند که صفات منتسب به او انتزاع ذهن انسانهاست. البته از ميان افراط و تفريط چنين ديدگاههايي عدهاي حد وسط را گرفتند و علاوه بر حفظ ظواهر آيات و احاديث و عدم تکيه بر تأويلهاي خلاف ظاهر، صفات خداوند را بر اساس آموزههاي قرآن و سنت قبول کردند و آن را از نوع و سنخ ديگر انگاشتند و چه بسا دست انديشه را از رسيدن و فهم بدان کوتاه دانستند و معناي آن را به خدا واگذار کردند.[47] اختلاف در روشهاي فکري و منابع شناخت حقايق دينياز اساسيترين موارد اختلاف که سايه آن بر ديگر اختلافها افکنده شد، اختلاف در منابع و مصادر شناخت و نگاههاي متفاوت اشخاص و گروهها به شيوههاي کسب آگاهي چون سمع، عقل، دل و ترجيح هر کدام بر ديگري است. هيچ يک از فرقههاي اسلامي در ضرورت به کارگيري استدلال عقلي و توجه به عقل به علاوه استفاده از سمع و ظواهر ديني في الجمله ترديدي ندارند و نه سمع و نه عقل مورد انکار و نفي کلي هيچ کس نيست؛ اما در ترجيح هر کدام بر ديگري ديدگاه يکساني وجود ندارد. برخي از آنها نظير محدثان، ظاهريه، حنابله و اشاعره، کراميه، البته با تفاوت مراتب شدت و ضعف در بين اين دستهها، جانب سمع و منقول و ظواهر ديني را ترجيح میدهند[48] و از تأويل استدلال عقلي و رأي و انديشه تا آنجا که ممکن است میگريزند و حتي برخي حروف و الفاظ قرآن را قديم میدانستند. البته اختلاف مراتب در مواجهه و استفاده از عقل در ميان اين گروهها قابل انکار نيست؛ براي نمونه میتوان ديدگاه افراطي حشويه را که حتي منکر هر گونه استدلال عقلي هستند (اگرچه خود دست به استدلال عقلي میزنند) با ديدگاه تعديل شده اشاعره و ماتريديه يکسان تلقي کرد. برخي ديگر نظير معتزله ظواهر شرعي و استفاده از دلايل نقلي را نفي نکردند؛ اما در مقايسه اهل حديث، ظاهريه، اشاعره و ديگر اشخاص و گروههايي که بر ظواهر شرعي و نصوص ديني تأکيد داشتند، جانب معقول را ترجيح دادند و بر خلاف آنان که تکيه بر نص و ظاهر میکردند به رأي و اجتهاد و تأويل اهميت دادند تا جايي که برخي از آنها اين ديدگاه را مطرح کردند که نبايد در امور نامحسوس به کتاب و سنت مراجعه کرد؛ بلکه بايد با بال و پر عقل و قياس بدان دست يافت.[49] غير از معتزله برخي ديگر نيز به ضرورت تأويل در ظواهر دين قائل شدند و حتي غالب ظواهر ديني را از باب تمثيل، تشبيه، کنايه و نماد دانستند. اين گروه نه تنها به معاني و جنبههاي باطني دين اهميت زيادي دادند؛ بلکه پاي تأويل و باطنيگري را به امور تکويني نيز کشانده، پارهاي ديگر، ظواهر شريعت را پوسته و قالبي براي باطن که همان حقيقت است انگاشتند.[50] موضوعات مرتبط: فرقه شناسی برچسبها: فرقه شناسی [ جمعه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۱ ] [ 8:34 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||