
معاد در جاهلیت
چکیده:
در مقاله سعى كرده ايم اعتقاد به معاد را در عصر جاهليت بررسى، و با آوردن شواهد تاريخى، قرآنى و ادبى (اشعار جاهلى) ثابت كنيم كه آموزه "معاد" و زنده شدن پس از مرگ در ذهن بيشتر مردم عصر جاهليت وجود نداشت، گرچه برخى از آنان به اين آموزه معتقد بودند.اعتقاد به معاد و زندگى پس از مرگ، از موضوعاتى است كه همواره بين پيروان اديان و مذاهب، مورد بحث بوده است و همواره عده اى مخالف و عده اى موافق چنين آموزه اى بوده اند. در پايان نيز با بررسى سه فرقه "دهريه"، "زنادقه" و "البُلْيه"، كه در عصر جاهلى وجود داشتند و با آموزه معاد مرتبط بودند، به اين نتيجه مى رسيم كه نه تنها جريان غالب در عصر جاهليت عدم اعتقاد به معاد بود، بلكه در موارد متعدد، با پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نيز در اين باره به مجادله مى پرداختند.
مقدّمه1
"جاهليت" از "ج هـ ل" است و جهل در مقابل علم. بدين روى، بسيارى از محققان اسلامى بر اساس مفاهيم قرآنى، "جاهليت" را دوره جهل به خداى راستين و دين حق دانسته اند; اما گلدزيهر، ايزوتسو و برخى ديگر، "جهل" را در مقابل "حلم" (عقل) و "جاهليت" را در مقابل "اسلام" قرار داده و گفته اند: در جاهليت، "ارباب" داشتند، ولى اسلام بر اساس بينش توحيدى خود، رو به "رب" آورد و به جاى وثنى مذهب بودن، توحيد را مطرح كرد. اما در اصطلاح تاريخ اسلامى، "جاهليت" عصر پيش از اسلام ـ از زمان حضرت عيسى(عليه السلام) تا پيامبر خاتم(صلى الله عليه وآله) ـ را گويند و مردمان آن اعرابى بودند كه پيش از اسلام در جزيرة العرب زندگى مى كردند و جاهل به "اللّه" بودند. اين تعريف شامل قبايلى مانند "عدنانيان" در حجاز، "قحطانيان" در يمن، "عرب بائده" مثل عاد، ثمود و طَسَم و جماعت وثنى مذهب در وسط جزيرة العرب، اعراب يهودى در يمن، وادى القرى، خيبر و يثرب، مسيحيان در شام و حجاز، "صائبان" در حران، و زرتشتيان در بحرين مى شود.
اين واژه داراى معنايى وسيع است و بر تمام اين اعراب، "عرب جاهلى" اطلاق مى شود. قرآن در چهار مورد، به جاهليت و آداب آن اشاره مى كند: (ظَنَّ الْجاهِليّة) (آل عمران: 154); (حُكْم الجاهلية)(مائده: 50); (تَبَرُّجَ الجاهلية)(احزاب: 33); (حَمِيَّة الجاهليّة)(فتح: 26) و گاه برخى از آداب عصر جاهلى را برمى شمرد; مانند: تغيير ماه هاى حرام،2"رَفَث" (جماع) و "فسوق" (دشنام و دروغ) و "جدال" در ايام حج،3 فخر فروشى،4 ازدواج با همسران پدران خود،5 به ارث بردن زنان،6 شرك، نيكى نكردن به پدر و مادر و كشتن فرزندان از بيم فقر،7 زنا،8 واداشتن كنيزان به زنا (بغى)،9 زنده به گور كردن دختران،10 مى گسارى،11 رباخوارى،12 قمار،13 تحقير زن،14 مقدّس دانستن برخى حيوانات،15 و انكار معاد.16 البته اين آداب در اشعار جاهلى و نقل مورّخان تاريخ هم آمده است.
درباره جاهليت گاه دو تعبير جاهليت اولى و ثانى هم آمده كه برگرفته از قرآن است كه تبرّج جاهليت اولى را نفى كرده است.17عده اى مانند زمخشرى و طبرى گفته اند: اولى در مقابل اخرى است. كفر پيش از اسلام را جاهليتِ اولى، و فسق و فجور پس از اسلام را جاهليت اخرى گويند. اما برخى مثل فخر رازى مى گويند: جاهليت اولى همان جاهليت كهن است. البته افرادى نيز در قرون اخير، حرف از جاهليت جديد زده اند. محمّدبن عبدالوهاب در عربستان، سيد ابوالاعلى مودودى در پاكستان، سيد قطب در مصر و بسيارى از انديشمندان اسلامى، دوره تجدّد و عصر حاضر را نوعى جاهليت جديد پنداشته اند; زيرا همان گناهان در حال ظهور و گسترش است.18
ذكر نام و آداب جاهليت سواى قرآن، در اشعار عرب، كلام نبى اكرم(صلى الله عليه وآله)، و امام على(عليه السلام) نيز آمده است. حتى اميرالمؤمنين(عليه السلام)در خطبه هاى 26، 166 و 95 با اشاره به آداب جاهليت، آنها را نفى كرده و گاه مردم را به سبب شباهت به آنان سرزنش نموده است; مثلا، مى فرمايد: مثل بدخويان جاهليت نباشيد كه نه در دين فهم دارند و نه شناساى كردگارند.19
مراد از "عرب جاهلى" در اين نوشتار، اعراب حجاز است كه عمدتاً شامل عدنانيان، قحطانيان، اعراب بائده و وثنى مذهبان مى شود; همانانى كه با ظهور اسلام، به مخالفت با اين دين توحيدى و رهبر آن پرداختند.
در اين مقاله، فقط به بررسى آموزه "معاد" از منظر مردم جاهليت پرداخته شده و با استناد به قرآن، شواهد تاريخى و اشعار عرب جاهلى، سعى گرديده است اين آموزه نزد عرب جاهلى بررسى شود. آموزه "معاد" از منظر مردم جاهليت آنچه از قرآن و كتاب هاى تاريخى به دست مى آيد اين است كه عرب جاهلى به معاد اعتقادى نداشت و مرگ را پايان زندگى مى دانست و زنده شدن پس از مرگ را نامعقول تصور مى كرد و از اعتقاد رسول خدا به بعث و قيامت شگفت زده مى شد. موضوع زنده شدن دوباره انسان پس از مرگ، از موضوعاتى بود كه مشركان به شدت با آن معارضه مى كردند و حتى رسول خدا(صلى الله عليه وآله)را بدان سبب مسخره مى كردند. آنان براى آنكه ثابت كنند پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در اثبات معاد ناتوان است، از او مى خواستند كه قصى بن كلاب را زنده كند تا او را تصديق كنند.
بزرگانى همچون عبداللّه بن ابى، اُبى بن خلاف و عاص بن وائل سهمى منكر قيامت بودند و با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) محاجّه مى كردند. درباره اعتقاد به معاد، مى توان گفت: شبهات عرب منحصر در دو چيز بود:20
1. استبعاد قيامت: (قَالُوا أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَاباً وَ عِظَاماً أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ)(مؤمنون: 82); مى گفتند: آيا آنگاه كه مُرديم و مشتى خاك و استخوان شديم، دوباره زنده و برانگيخته خواهيم شد؟2. استبعاد نبوّت: (وَ مَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُواْ إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَى إِلاَّ أَن قَالُواْ أَبَعَثَ اللّهُ بَشَراً رَسُولا)(اسراء: 94); و آنگاه كه هدايت (دعوت پيامبر و قرآن) بر آنها آمد، مردم را چيزى از ايمان آوردنشان بازنداشت، جز آنكه گفتند: آيا خدا بشرى را به رسالت برانگيخته است؟ (به اعتقاد اينكه رسول بايد از فرشتگان باشد.)
به رغم شواهد موجود، برخى نويسندگانِ متون كهن معتقدند: عرب جاهلى به قيامت، حساب و جزا ايمان داشتند. از اين رو، به اشعارِ امثال اعشى، اخنس بن شهاب تميمى و زهير بن ابى سلمى تمسّك مى جستند; اما اين با صريح آيات قرآن جواب داده شده است كه تقريباً تمام اعراب جاهلى منكر معاد بودند، جز افرادى مثل اعشى، اخنس و زهير ـ كه در ادامه خواهد آمد.
البته مورّخانى مثل قاضى سعيد اندلسى و ابن عبرى در كتابشان به اندك بودن باورمندان به معاد تصريح كرده و نوشته اند كه برخى از آنها معتقد بودند: هر كس ناقه اى را بر روى قبر مرده اى ذبح كند او سواره محشور خواهد شد، وگرنه پياده محشور مى شود. به همين دليل، حتى گاهى به اين موضوع وصيت هم مى كردند.21 عمر فروخ درباره اعتقاد به معاد در جاهليت مى گويد: غالب مردم جاهلى به قيامت، بهشت و جهنم ايمان نداشتند.22
وى سپس چنين مى گويد: البته نزد برخى از شعرا مثل زهير و لبيد شمّه هايى از ايمان به آخرت ديده مى شود.23 جواد على نيز در درباره اعتقاد به معاد در جاهليت مى گويد: همان گونه كه از قرآن فهميده مى شود، بسيارى از مردم عصر جاهلى به بعث ايمان نداشتند. آنان معتقد بودند: مرگ انتهاى كار است و آنان برانگيخته نخواهند شد و معتقد بودند: برانگيخته شدن پس از مرگ امرى غيرمعقول است و بدين روى، از سخنان پيامبر درباره قيامت و حساب متعجب مى شدند.24
معاد موضوعى بود كه اعراب جاهلى به خاطر آن با پيامبر محاجّه مى كردند و ايشان را مسخره مى كردند و به آن حضرت مى گفتند: (فَأْتُوا بِآبَائِنَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ) (دخان: 36); اگر راست مى گوييد، پدرانمان را زنده كنيد.
يا به پيامبر مى گفتند: اگر راست مى گويى شهرهايى با رودهايى پر آب مثل شام و عراق برايمان درست كن و مردگان ما مثل قصى بن كلاب را زنده كن.25 در اينجا، ممكن است اين پرسش به وجود آيد كه آيا هدايا و قربانى براى بت ها، نشان از توجه مردم جاهلى براى شفاعت و رضايت خدايان در آخرت نبود؟ اگر نبود پس چرا آنان خدايان را عبادت مى كردند و نذر و قربانى مى آوردند؟
در پاسخ، بايد گفت: آنان اين كار را مى كردند تا رضايت آلهه را در همين دنيا كسب كنند تا خدايان به آنان نعمت و خيرات دهند; چون معتقد بودند: فقر و غنا به دست آلهه است، وگرنه آنها اصلا به عالَم بعدى فكر نمى كردند. آنها از بتان و آلهه خود، شتر، گوسفند و پيروزى بر دشمن را مى خواستند، نه آخرت را; يعنى مصلحت دنيوى مى خواستند، نه اخروى. وقتى ضمام بن ثعلبه سعدى (يا تميمى) در مقابل رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ايستاد و از او درباره قيامت و دين اسلام پرسيد و جواب گرفت، اسلام آورد و به قوم خود برگشت و گفت: "بئست اللات و العزى." آنان او را از برص، جذام و جنون ترسانده بودند; گفته بودند; اگر به حرف اين شخص (پيامبر) ايمان بياورى، دچار بيمارى برص، جذام و جنون خواهى شد; يعنى آنچه جاهليت از بت ها مى خواست، امور دنيوى بود و تهديدهاى آنها هم با امور دنيوى بود.
پس توجه به بت ها و عبادت آنها براى مصالح دنيوى شان بود، نه اخروى.26 شواهد تاريخى بر عدم اعتقاد به معاد در جاهليت با مراجعه به منابع و شواهد تاريخى، به اين نتيحه مى رسيم كه عرب جاهلى اعتقادى به معاد نداشت و هميشه درصدد مقابله با آن برمى آمد. در اينجا به برخى از اين شواهد اشاره مى شود:
الف. وقتى حارث بن عبدالعزى، پدر رضاعى رسول خدا، به مكّه آمد، قريش به استهزا به او گفتند: پسرت مى پندارد خداوند پس از مرگ، دوباره ما را زنده مى كند و خداوند، جهان ديگرى دارد كه عاصيان را عذاب و مطيعان را پاداش مى دهد. به همين دليل موجب تفرقه ما شده است. او نزد رسول خدا رفت و ايشان به او پاسخ داد: آرى، من چنين اعتقادى دارم، و او پس از صحبت با پيامبر، اسلام آورد.27
ب. اميّة بن خلف استخوان پوسيده اى را نزد رسول خدا آورد و گفت: آيا اينها باز زنده مى شوند؟ خداوند مى فرمايد: (وَ ضَرَبَ لَنَا مَثَلا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّة)(يس: 78ـ79); در حالى كه آفرينش خود را از ياد برده است، براى ما مثال مى زند كه چه كسى اين استخوان هاى پوسيده را زنده مى كند؟ بگو كسى آنها را زنده مى كند كه در آغاز بيافريده است.28
ج. عبداللّه بن ابى نزد رسول خدا آمد، در حالى كه استخوان پوسيده اى در دستش بود. آن را به دو نيم كرد و سپس گفت: اى محمّد[(صلى الله عليه وآله)]! چگونه خداوند اين را برمى انگيزاند، در حالى كه پوسيده شده است؟ رسول خدا در جواب فرمود: خداوند آن را برمى انگيزاند و تو را مى ميراند و سپس وارد جهنم مى كند.29
د. عاص بن وائل سهمى با استخوانى نزد رسول خدا آمد و گفت: اى محمّد[(صلى الله عليه وآله)] آيا خداوند اين را پس از آنكه پوسيده شده و از بين رفته است، زنده مى كند؟ رسول خدا در جواب فرمود: بله، خداوند اين را برمى انگيزاند و سپس تو را مى ميراند و دوباره زنده مى كند و سپس وارد جهنم مى كند.30
مجموع اين شواهد نشان مى دهد كه آنان نه تنها معاد را قبول نداشتند، بلكه آن را وسيله اى براى محاجّه و گاه استهزاى رسول خدا به كار مى بردند. بدين روى، مى بينيم كه رسول خدا پس از پاسخ گويى، به آنها وعده جهنم مى دهد. شواهد قرآنى بر عدم اعتقاد به معاد در جاهليت با مراجعه به قرآن نيز به اين نتيجه مى رسيم كه عرب جاهلى به معاد معتقد نبود. به برخى از اين آيات اشاره مى شود:
موضوعات مرتبط:
معاد شناسی
برچسبها:
معاد شناسی