ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

 

فرقه های مختلف در بهارستان فعالیت دارند/زیرساخت فرهنگی نداریم

آغاز فرقه‌گرايي مسلمانان

پژوهشگران درباره زمان شروع فرقه‌گرايي مسلمانان هم‌داستان نيستند. اين امر تا حد زيادي به مراد و تعريف هر يک از صاحب‌نظران اين رشته از فرقه بستگي دارد. با توجه به اختلاف در تعريف فرقه و اختلاف داوري نسبت به اصل پديده افتراق، جهت‌گيري‌هاي مختلف مذهبي، طبيعي جلوه می‌کند. بر همين اساس، منابع کهني نظير: فرق الشيعة، کتاب الزينة، المقالات والفرق و مسائل الامامة و عمده آثاري که با گرايش شيعي نوشته شده‌اند، آغاز پديده افتراق را دسته‌بندي‌هاي سياسي صحابه درباره مصداق و شرايط خلافت می‌دانند و قدمت آن را به نخستين روز رحلت پيامبر(ص)، يعني جريان سقيفه به عنوان يک اختلاف مستقر[25] رسانيده و به فرقه‌هايي اشاره کرده‌اند که نامي از آنها در ديگر کتب نيست.

از سوي ديگر، گزارشگراني نظير: اشعري، بغدادي، شهرستاني و عده‌اي از مورخان ديگر اهل سنت، با توجه به تعريف آنان از فرقه، و نگاه قداست‌آميز و خاص آنان به عصر خلفاي راشدين، دسته‌بندي‌هاي سياسي آن عصر را ذيل عنوان اختلافات موردي (و شايد اجتهادي و بخشودني) ذکر می‌کنند. اين دسته، فرقه‌گرايي به معناي دقيق آن را از زمان شکل‌گيري خوارج و بعد از عصر خلفا دانسته و در پي آن، شکل‌گيري فرقه‌هايي نظير مرجئه، قدريه و جبريه را در نيمه دوم قرن نخست دانسته‌اند[26] وحتي شکل‌گيري شيعه را بسي متأخرتر از ديدگاه نخست گزارش می‌کنند.[27]

بر اساس ديدگاه نخست، آغاز فرقه‌گرايي و چه بسا افتراق اساسي در اسلام را بايد از روزي دانست که مسلمانان در يک صف‌بندي کاملا متمايز، به مناقشه بر سر موضوع امامت و رهبري جامعه پرداختند. آنان نه تنها اختلاف خويش را درباره مصداق امام و جانشين پيامبر(ص) ظهور و بروز دادند، حتي در شأن و ويژگي‌هاي او نيز به مشاجره پرداختند. براساس اين ديدگاه می‌توان عقب‌تر رفت و زمينه‌ها و عوامل اصلي افتراق و ظهور مواردي از آن را در زمان حيات پيامبر(ص)، به ويژه در اواخر عمر آن حضرت جست‌وجو کرد. با توجه به چنين انديشه‌اي، اولين فرقه‌هاي اسلامي با عنوان انصار، طرفداران ابوبکر و طرفداران امام علي(ع) بلافاصله بعد از رحلت پيامبر اکرم(ص) شکل گرفت و جامعه اسلامي، قبل از شکل‌گيري خوارج، مرجئه، جبريه، قدريه و معتزله، با گروه‌هاي شيعي، بوبکري، علوي، عثماني و معتزلي (معتزله سياسي و قاعدين) روبه رو بوده است.[28] گذشته از آن، اگر جريان سقيفه را ناديده بگيريم و معتقد باشيم که اختلافي غير مستقر بود، قصه شوراي شش نفره بعد از عمر و در پي آن شدت گرفتن نزاع عثمانيه و معاويه و حزب او را در قالب «عثمانيه» با طرفداران سياسي و يا شيعيان پا برجا و عقيدتي امام علي(ع) را چگونه می‌توان فرقه‌گرايي به معناي واقعي آن ندانست. به هر حال اگر بتوانيم گرايش عقيدتي و الفت روحي عده‌اي را به امام علي(ع)، قبل از رحلت پيامبر(ص) ثابت کنيم و آن را جرياني اصيل و ادامه دهنده خط رسول بدانيم، می‌توان جدايي از اين گرايش و بي‌توجهي به تلاش‌هاي قبلي پيامبر(ص) را آغاز و زمينه مهم‌ترين افتراق مسلمانان بعد از پيامبر(ص) دانست.[29]

تأثير حديث افتراق در گونه‌شناسي و زياده‌نمايي فرقه‌ها

اين حديث در مباحث کلامي و به تعبيري کشمکش‌هاي فرقه‌اي و نيز در رواج و گستردگي دانش فرقه‌شناسي، بسيار نقش‌آفرين بوده است. در طول تاريخ تفکر اسلامي و منازعات فرقه‌اي، به ويژه در ميان صاحبان مکاتب کلامي، کم نيستند افرادي که با توجه به مضمون صدر و ذيل حديث يا با گزينش قرائت دلخواه خود از بخش پاياني آن، بر مسند انکار و تکفير ديگر گروه‌ها تکيه کرده و به اثبات حقانيت ديدگاه خود پرداخته‌اند. نگاهي گذرا به عناوين و سرفصل‌هاي برخي از آثار به جامانده از گذشته و نوشته‌هاي معاصران، بهترين گواه اين مدعاست.[30]

در اينجا از گزارش و داوري درباره برداشت‌ها و پيامدهاي کلامي، فقهي و احياناً سياسي حديث صرف نظر کرده، با توجه به محدوديت اين نوشتار تنها به يکي از مهم‌ترين پيامدهاي تاريخي آن اشاره می‌کنيم که دامنگير بسياري از ملل و نحل نگاران گذشته شده است.

اين پيامد عبارت است از: تکثير و تطبيق تعداد فرقه‌هاي اسلامي بر مضمون عددي حديث افتراق و اثبات صحّت معطوفات عددي آن و به تبع آن گنجاندن تعداد قابل ملاحظه‌اي از گروه‌هاي شيعي.

با ملاحظه بسياري از تأليفاتي که به طور مستقيم و يا غيرمستقيم به ملل و نحل پرداخته‌اند اين تأثيرپذيري روشن می‌شود. صاحبان اين گونه آثار، با مسلم دانستن ظاهر عددي اين حديث، به ساماندهي فرق و مذاهب پرداخته و گاهي نيز با حذف و اضافه و يا درج برخي از فرق در فرقه‌هاي ديگر، خود را به زحمت زيادي انداخته‌اند. اين در حالي است که هيچ دليل عقلي و شرعي بر وجود چنين انحصاري در شمارش فرق وجود ندارد.[31]

بي‌ضابطگي در تعيين و تشخيص فرقه از غيرفرقه و غرض‌ورزي‌ها و دشمني‌هاي فرقه‌اي[32] تا حدود قابل توجهي به تکثير، اختلاف در نام‌گذاري و خَلط اصطلاحات فرقه‌اي دامن زده است. ارائه نشدن مدارک و منابع در آثار نويسندگان گذشته را نيز می‌توان زمينه مناسبي براي رواج اين پديده دانست؛ اما بنابر اذعان خود آنان، استناد به صدر و ذيل اين حديث و پافشاري بر مضمون عددي آن، براي اين نويسندگان، هم در ساماندهي تعداد فرق و هم در راستاي موجّه جلوه دادن فرقه خويش، دستاويزي مناسب بوده است. از اين رو تلاش شده که در بيان گونه‌هاي فرقه‌اي به ويژه شيعيان نيز به گونه‌اي عمل شود که به قول برخي از آنها حديث پيامبر(ص) راست در آيد. نگاهي به جدولي که در پيش رو داريد گوياترين شاهد بر اين مطلب است.

تأثيرپذيري برخي از نويسندگان مشهور دانش فرقه‌شناسي از حديث افتراق

نام اثر و نويسنده آن

اسامي و تعداد فرقه‌ها

ملاحظات نويسنده درباره حديث افتراق

التنبيه والرد علي اهل الاهواء والبدع، ملطي شافعي (م. 377ق)

1. زنادقه؛

2. جهميه؛

3. قدريه؛

4. مرجئه؛

5. رافضه؛

6. حروريه.

نويسنده نه تنها به حديث افتراق استناد می‌کند؛ بلکه تعداد فرقه‌هاي اسلامي را نيز بر اساس مضمون عددي آن سامان می‌دهد و با استناد به بخش پاياني حديث، فرقه «اهل سنت و جماعت» را ناجيه می‌داند. عدول از ديدگاه‌هاي اهل سنت و جماعت از نظر وي هواپرستي و علامت نقصان عقل و علم است (ص12ـ13، 91). نويسنده با اينکه در آغاز از هجده فرقه امامي نام می‌برد (ص16)؛ اما در جاي ديگري از کتاب و براي تطبيق کل فرقه‌ها با حديث افتراق، تعداد آنها را پانزده فرقه می‌داند (ص70).

الفرق بين الفرق و بيان الفرقه الناجيه منهم، بغدادي (م.429ق)

1. رافضه؛

2. خوارج؛

3. قدريه؛

4. مرجئه؛

5. نجاريه؛

6. بکريه؛

7. جهميه؛

8. ضراريه؛

 9. کراميه.

نويسنده علاوه بر استناد به حديث افتراق به ساماندهي فرقه‌ها براساس آن می‌پردازد و فرقه هفتاد و سوم را با عنوان «اهل السنة و الجماعة» که متشکل از دو گروه اصحاب رأي و حديث می‌باشند، فرقه ناجيه معرفي کرده، آنان را از يک ديدگاه واحد برخوردار می‌داند. معيار او در افتراق و گمراهي فرقه‌هاي ديگر، عدول از ديدگاه‌هاي کلامي اهل سنت و جماعت است و با اينکه جز اين گروه، تمامي گروه‌هاي اسلامي را اهل هلاکت و دوزخ می‌داند؛ اما براي تطبيق تعداد آنها با مضمون عددي حديث افتراق، برخي از فرقه‌ها را از اسلامي بودن خارج کرده، برخي ديگر را درهم ادغام می‌کند (ص 25). وي بعد از شمارش فرقه‌ها تا هفتاد و سه می‌گويد: «فصّح تأويل الحديث المروي في افتراق الامة ثلاثاً و سبعين فرقة الي هذا النوع من الاختلاف» (ص11).

التبصير في الدين و تمييز الفرقة الناجيه عن الفرق الهالکين، اسفرايني (م.471ق)

1. رافضه؛

2. خوارج؛

3. قدريه (معتزله)؛

4. مرجئه؛

5. نجاريه؛

6. بکريه؛

7. جهميه؛

8. ضراريه؛

9. کراميه.

 

نگاه اين نويسنده نيز به حديث افتراق و تطبيق آن بر گروه اهل سنت و جماعت همانند استادش بغدادي است؛ براي نمونه وي براي تطابق عددي فرقه‌ها با هفتاد و سه فرقه، تعداد فرقه‌هاي نجاريه را که بيش از ده فرقه هستند، به سه فرقه و تعداد فرقه‌هاي کراميه را که سه فرقه هستند به يک فرقه باز می‌گرداند. ديدگاه او به تعبير خودش چنين است: «خداوند بنابر آنچه پيامبر(ص) فرمود، اين‌گونه اراده کرده که فرقه‌هاي اسلامي به تعداد هفتاد وسه برسد (ص 23ـ25).

 

بيان الاديان در شرح اديان و مذاهب جاهلي، ابوالمعالي (م. 485ق)

1. اهل سنت؛

2. معتزله؛

3. شيعه؛

4. خوارج؛

5. مجبره؛

6. مشبهه؛

7. صوفيه؛

8. مرجئه.

 

نويسنده که تمايلات شيعي دارد، سلسله سند حديث افتراق را به گونهاي متفاوت از ديگر گزارشها به امام صادق(ع) رسانده و مصاديق اهل نجات را با استناد به پيامبر(ص) پيروان اهل بيت معرفي کرده است(ص40). وي براي درست شدن هفتاد و سه فرقه، گاهي مقسم را داخل قسم کرده است (مثلا ر. ک: ص 43 در تقسيم‌بندي کيسانيه و مقايسه کنيد با ص51) همچنين در فرقه‌هاي غالي از فرقه‌اي به نام اسماعيليه ـ که اصحاب اسماعيل بن علی بودند ـ نام می‌برد (ص52). نويسنده بعد از شمارش و رساندن تعداد فرقه‌ها به عدد هفتاد و سه می‌گويد: «جمله اين مقالات بر اين تفصيل، هفتاد و سه فرقه‌اند و درست گشت آنچه پيغمبر صلوات‌الله عليه و سلم گفت» (ص 44).

 

الفرق المفترقة بين اهل الزيغ والزندقةٌ، عراقي حنفي (م.500ق)

1. ناصبيه (خوارج)؛

2. رافضه؛

3. جبريه؛

4. قدريه؛

5. مشبهة؛

6. معطله.

نويسنده به منظور تطبيق حديث افتراق با مصاديق فرقه‌ها، در يک تقسيم‌بندي بديع، امت اسلامي را به 6 فرقه تقسيم کرده، براي هر فرقه‌اي دوازده فرقه فرعي نام می‌برد، فرقه هفتاد و سوم (ناجيه) را براساس ذيل حديث و با استناد به پيامبر(ص) و با سلسله سند خلفاي راشدين، سواد اعظم و پويندگان راه صحابه (و نه سنت پيامبر و يا حداقل آنچه پيامبر و صحابه عمل می‌کنند) دانسته، بقيه را از فرقه‌هاي هالکه می‌داند. جالب توجه اينکه وي در شمارش خود، براي هر يک از گروه‌هاي شيعي و خارجي، چهارده فرقه را نام می‌برد؛ اما به منظور خارج نشدن از زيرمجموعه‌هاي دوازده‌گانه هر فرقه‌اي و راست درآمدن تعداد هفتاد دو فرقه هالکه، آن دو فرقه آخري را از گروه‌هايي می‌داند که توسط ديگران اضافه شده‌اند و باطنيه را هم از جرگه فرق اسلامي خارج می‌داند؛ جالب‌تر اينکه باز در ذيل حديث با استناد به فرموده پيامبر(ص) می‌گويد: «گمراه‌ترين و بدترين فرقه‌ها، شيعيان و يا مدعيان تشيع می‌باشند» (ص 6ـ7، 30).

 

الملل والنحل؛ شهرستاني (م.548ق)

1. معتزله؛

2. جبريه؛

3. صفاتيه؛

4. خوارج؛

5. مرجئه؛

6. شيعه.

نويسنده اگر چه برخي از محورهاي مهم کلامي را براي گونه‌شناسي و تمايز فرقه از غير فرقه بيان کرده، براساس ضوابط خاص کلامي به معرفي فرقه‌ها می‌پردازد، اما در شمارش فرقه‌‌ها همانند بسياري از ملل و نحل نگاران، گرفتار بازي عددي می‌شود و تعداد فرقه‌ها را به هفتاد و سه فرقه می‌رساند. وي از قول برخي نقل می‌کند که مراد از اين تعداد که در حديث آمده است شيعيان هستند (ص146).

7. المنية والامل في شرح الملل والنحل، ابن‌مرتضي (م.840ق)

1. روافض؛

2. خوارج؛

3. معتزله؛

4. مرجئه؛

5. مجبره؛

6. باطنيه؛

7. خلوتيه؛

8. زيديه.

اين نويسنده زيدي‌مذهب نيز ضمن پذيرش حديث افتراق، دسته‌بندي خود را از فرق اسلامي براساس آن سامان می‌دهد و با استناد به سخن پيامبر(ص) نيکوترين و بهترين آنها را معتزله می‌داند (ص25). وي در همين کتاب بر اين باور است که بنابر دلايل عقلي، نقلي و اجماع و تصريح سخنان اهل بيت(ع)، فرقه زيديه و دسته‌هاي معتزله و غير آنها که بر اعتقادهاي کلامي زيديه هستند، اهل نجات و رستگاري‌اند (ص 26). وي در کتاب ديگرش با عنوان البحر الزخار؛ عامّه و زيديه را فرقه ناجيه می‌داند.

 

 


موضوعات مرتبط: فرقه شناسی
برچسب‌ها: فرقه شناسی
[ جمعه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۱ ] [ 8:31 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب