|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
چکيدهشناخت درست و اصولي انشعابات فرق و نحلههاي اسلامي میتواند براي شناخت فرقهها و جنبشهاي نوين، راهگشا باشد. شايد بتوان الگوهاي مشترکي يافت که هر دو از آنها پيروي میکنند و سپس آن را تحليل كرد. از طرف ديگر، اينکه برخي از جامعهشناسان گونههايي از فرقههاي اسلامي که تحت بنيادگرايي اسلامي میگنجد همچون طالبان را جزء جنبشهاي ديني جديد برميشمرند، از اين روست که با يک بررسي تاريخي، میتوان پديد آمدن و انشعابات فرق اوليه اسلام را علتيابي کرد و نقاط مشترکي بين جنبشهاي اوليه و کنوني يافت. مقاله حاضر میتواند درآمدي بر اين رهيافت باشد. واژگان کليدي: فرقه، فرقهشناسي، فرقهنگاري، ملل و نحل مقدمههنوز اندک زماني از پديد آمدن دين اسلام با عنوان دين خاتم و با ايده کاستن از اختلافات و تنازعات نگذشته بود که مسلمانان به سبب عوامل مختلف فکري، سياسي و اجتماعي دچار تفاوتهاي نه چندان کمي در عقايد و رفتار شدند. در اينجا بحث بر سر ماهيت و داوري درباره اين تفاوتهاي بنيادين و فاصلههاي مشکلآفرين مباني و تعليمات - که در سير تاريخي و گذر زمان هر روز بيشتر میشد - نيست؛ اما میتوان از اين نکته چشم پوشيد که پيامد مستقيم اين اختلافات و تنازعات مذهبي و سياسي و نيز تفاوتهاي روشي به ويژه در سه قرن نخست، اين بود که بعد از آن، شناخت تعاليم نظري و عملي اسلام و فرهنگ مسلمانان ـ که در آموزههاي مذاهب و فرقههاي اسلامي ظهور و بروز پيدا کرده بود ـ نه تنها دشوار بلکه امري دستنايافتني مینمود؛ چرا که هر يک از اين گروههاي ديني خود را وامدار قرآن و سنت، و عقايد خويش را با همه تفاوتهاي بنيادين، به اين دو آموزه اصيل، مستند میکردند و حکايت همچنان باقي است. البته جاي بسي اميدواري است که بسياري از پژوهشگرانِ تعاليم اسلام و فرهنگ اسلامي از اين نکته غافل نيستند که نبايد بين اسلام اصيل با اسلام تاريخي که در فرهنگ کلامي، فقهي و تفسيري فرقهها و رفتارهاي مسلمانان شکل گرفته است، خلط کرد؛ اما باز ما در بررسي، شناخت و مقايسه هر يک از اين دو با مشکلاتي رو به رو هستيم که عبارتاند از: 1. براي آنان که با ظهور اسلام و فرهنگ عصر نزول فاصله گرفتهاند اگرچه شناخت تعاليم حقيقي اسلام از راه تعاليم کتاب و سنت، مطلوب و بس ارجمند است؛ اما راه دستيابي همهجانبه و قطعي بدان نيز چندان آسان نيست؛ به طور ويژه اينکه اگر بدانيم هم سياق تاريخي و شأن نزولهاي آيات قرآني و تفاسير آيات و هم گزارشهاي مسلمانان از سيره و سخنان پيامبر(ص) و بزرگان ديني دچار تناقضات و آسيبهاي غيرقابل جبراني شده است. به ديگر سخن، گزارشهاي تاريخي، تفسيري و حديثي به عنوان مهمترين راههاي شناخت اين دو آموزه از پيشفرضها و گرايشهاي فرقهاي در امان نمانده و نيز هر کس مدعي فهم و گزارش واقعي آن است.[3] 2. از طرف ديگر شناخت فرهنگ اسلامي و سير تحولات آن، به ويژه در سه قرن نخست ـ که در انديشهها و عقايد فرق و مذاهب اسلامي متبلور شد ـ نيز مشکلات قابل توجهي دارد؛ زيرا تنها راه بازيابي آرا و انديشههاي متفاوت و ناهمگون فرقههاي اسلامي و تفکيک عقايد هر کدام از يکديگر، به ويژه آن دسته از فرقههايي که امروزه مدعي و مدافع خاصي ندارند، عمدتاً منابع مکتوب گذشته است. آنها نيز بنابر آنچه خواهد آمد، در گزارش و تحليل خود، از تناقضات و حب و بغضهاي فرقهاي و مذهبي، بينصيب نبوده و نيستند. ما در مبحث پيشينه فرقهشناسي به گوشههايي از آن اشاره میکنيم. از اين جهت است که ضروري مینمايد براي شناخت بيشتر و عالمانهتر انديشهها، رفتارها، اسامي و مسير تاريخي انديشههاي مذهبي و عوامل شکلگيري اختلافات فرقهاي به مجموعه گزارشها توجه کنيم و منصفانهتر اينکه در صورت مواجهه با اختلاف ديدگاهها درباره هر يک از فرق، داوري نهايي را به منابع و آثار خود آنها واگذار کنيم؛ چرا که «اهل بيت ادري بما في البيت؛ ساکنان هر خانهاي به آنچه در آن خانه میگذرد از ديگران آگاهترند.» اکنون با توجه به اينکه فهم دقيقتر تاريخ، کلام، فقه، تفسير، سيره و سخنان پيامبر(ص) و بزرگان ديني و اهل بيت(ع) تا حدود زيادي به دانش فرقهشناسي گره خورده است و چه بسا از جهتي بتوان گفت برخي از علوم اسلامي به طور مستقيم حاصل مشاجرات فرقهاي است[4] و از طرفي شناخت هيچ علمي بدون شناخت تاريخ آن علم از کارآمدي برجستهاي برخوردار نخواهد بود. بدين سبب ضروري مینمايد که براي رسيدن به اين مهم از هيچ کوششي فروگذاري نکنيم.[5] اين نوشتار با توجه به چنين ضرورتهايي به طور فشرده به دو مبحث ذيل در بررسي فرق، اشاره میکند. 1. مراد از فرقه و فرقهگرايي در اسلام؛ 2. پيشينيه مباحث فرقهشناسي در بين مسلمانان. واژه فِرْقَه که جمع آن فِرَقْ است از ماده «فَرْق» و در لغت به معناي جدا کردن بين دو چيز، پراکندن و اختلاف است و به مطلق دسته، گروه، جماعت و طايفهاي گفته میشود که از بقيه جدا شده باشند. فريق نيز اگرچه در کاربرد فرقهشناسي و در آثار فرهنگ اسلامي گاهي به معناي فرقه است؛ اما از نگاه برخي ارباب لغت به جماعت و طايفهاي از مردم میگويند که تعداد نفرات آن از فرقه بيشتر باشد. فُرْقَه نيز اسم مصدر افتراق و به معناي جدايي است.[6] اين واژه اگرچه در اصطلاح قرآني که برخلاف مشتقات آن تنها يک بار به کار رفته (فلولا نفر من کل فرقه منهم طايفه، توبه/12) و نيز نزد برخي از ارباب لغت به گروهي گفته میشود که تعداد نفرات آن از طايفه بيشتر باشد و چه بسا طايفه به يک نفر نيز اطلاق شده است؛[7] اما با نگاهي به کاربرد اين دو اصطلاح نزد ارباب ملل و نحل، کتب لغت و برخي از متون روايي روشن میشود که تفاوت چنداني در کاربرد آن دو نيست.[8] در ميان آثار رايج و مشهور و مورد استناد دانش فرقهشناسي، تعريف مشخصي از فرقه و تمايز آن از واژههاي مترادف آن نشده و نيز کاربرد آن در موارد زيادي با طايفه، ملت، نحله و مذهب يکسان تلقي شده است. در اصطلاح فرقهشناسان و آثار مربوطه به فرق و مذاهب، کاربرد فرقه به دستهاي از مردم، بدون ملاحظه تعداد آنها، اطلاق میشود که به لحاظ اعتقادي، هماهنگ و از ديگر گروههاي رقيب، وجه تمايزي داشته باشند. اصطلاح مذهب نيز در برخي از متون کهن فرقهشناسي در رديف و همسان فرقه بهکار رفته است.[9] گو اينکه امروزه نيز کاربرد مذاهب به جاي فرق از عموميت برخوردار شده و عناوين کتب و مراکز آموزشي و پژوهشي قرار گرفته که رسالت آنها گزارش، شرح، تبيين تاريخ و عقايد فرقههاي کلامي است. برخي نيز معتقدند که مذهب در اصطلاح، به يکي از تيرهها و شعب يک دين اعم از تيرههاي کلامي همانند اسماعيليه و معتزله و ديگر فرق کلامي و همچنين شيوههاي سير و سلوک مثل سلاسل صوفيه و يا روشهاي مختلف عملي نسبت به احکام فقهي همانند شافعي، حنفي و جعفري اطلاق میشود.[10] 1. کاربرد رايجتر علم فرق و مذاهب همان اصطلاح ملل و نحل است که از قديم مطرح بوده و عنوان برخي از آثار مهم فرقهشناسي واقع شده است. البته دو اصطلاح فرق و مذاهب از نظر لغوي تفاوت دارند؛ اما در کاربردهاي پژوهشگران اين فن، چندان متمايز نشده و در بسياري از موارد مترادف يکديگرند. نگاهي اجمالي به عنوان و محتواي آثار دانش فرقهشناسي، بهترين شاهد بر اين مدعاست. البته برخي خواستهاند مذهب را به معناي عام و در برگيرنده همه دستههاي اسلامي بگيرند.[11] همچنين برخي خواستهاند واژه مقاله را با عنايت به عناوين برخي از آثار نظير المقالات و الفرق و يا مقالات الاسلامين و نيز با توجه به تفاوت معناي لغوي آن، از فرقه متمايز کنند؛ اما حقيقت اين است که هيچ يک از ارباب ملل و نحل چندان توجهي به اين تفاوت نداشته و در کاربرد نيز آن را يکسان تلقي کردهاند.[12] اما عمده کساني که از اصطلاح ملل و نحل استفاده کرده و بحث آن را مطرح کردهاند و يا حتي اين دو اصطلاح را عنوان اثر خود برگزيدهاند به تفاوت لغوي اين دو توجه داشته و از اين واژه، يک معنا را اراده نکردهاند، تفاوتهاي اين دو اصطلاح از تعريف آن دو روشن میشود. 2. ملل: اين کلمه، جمع ملت است که در قرآن نيز در مواردي بهکار رفته است. ارباب لغت، اين واژه را به معناي طريقت و سنت گرفتهاند. گو اينکه برخي خواستهاند با اضافه قيد طريقت و سنت انبيا، تعريف آن را محدودتر کنند؛ اما میتوان چنين تعريفي را با توجه به آيه شريفه «إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ»[13] نقض کرد.[14] به هر صورت، مراد بيشتر ملل و نحل نويسان از اين واژه، همان پيروان ديانات است که شامل فرقههاي اسلامي و پيروان ديگر اديان است. 3. نحل: اين کلمه، جمع نحله و به ادعا و يا ادعاي باطل و يا ضعيف گفته میشود و ملل و نحلنگاران، غالباً اين واژه را براي اهواء، آرا، مذاهب فلسفي و آنچه به نظرشان باطل است، استعمال میکنند.[15] اين واژه اگر از نظر لغوي به صورت انتحال و يا تنحّل درآيد، به معناي ادعاي دروغين و يا بدون دليل است که معادل آن نزد فرقهشناسان، اصطلاح آرا، اهواء و بدع است.[16] اصطلاح فرقه در بيشتر آثار رايجِ مربوط به دانش فرقهشناسي که از آن به علم ملل و نحل نيز ياد میشود، ويژه گروههايي است که در انديشههاي کلامي از يکديگر متمايز شدهاند.[17] در چنين آثاري، نامي از مکاتب فقهي به عنوان فرقه ذکر نشده و صاحبان آنها بر اين باورند که اختلافات فقهي و آنچه مربوط به طاعت است نه تنها مصيب و مجاز بلکه امري پسنديده و باعث رحمت است و حتي بر فرض پذيرش خطاي مجتهد، اين گونه خطاها از آن نوع نيست که بسان اختلافات در امور مربوط به عقيده، سر از گمراهي دربياورد.[18] با اين حال در برخي از آثار فرقهشناسي علاوه بر دستهبنديهاي سياسي و کلامي، اختلافها و روشهاي مختلف و متمايز فقهي قرون نخست را نيز با عنوان فرقه شمارش کردهاند.[19] برخي ديگر، دستههاي صوفيان را در رديف فرقههاي اسلامي برشمردهاند.[20] با توجه به اين کاربردهاي مختلف میتوان گفت مراد از فرقه و فرق در فرهنگ اسلامي، همان دستهبنديهاي مختلف کلامي، فقهي، سياسي و سلوکي هستند که تعاليم و روشهاي خود را به نحوي از فرهنگ اسلامي گرفته و يا بدان منتسب کردهاند و از ديگر گروههاي رقيب به گونهاي ممتاز شدهاند. همچنين اين واژه نزد برخي، با توجه به معناي لغوي آن (جدايي از جماعت) ضد جماعت و ناپسند تلقي شده و ويژگي دستههاي پراکنده و اهل هوا و هوس که داراي آرا و انديشههاي مختلف و همراه با تنازع و اختلاف بودهاند به حساب آمده است[21] و حتي در برخي از آثار کهن و جديد فرقهشناسي از فرقههاي مختلف رقيب به عنوان «اهل الاهواء و البداع» نام برده شده است؛ اما با اندک توجه و جستوجو در کاربردهاي آن در فرهنگ اسلامي، متون روايي و نيز نزد غالب ارباب ملل و نحل، روشن است که از آن، معناي ناپسندي اراده نشده، افزون بر اينکه در آن صورت، پسوند ناجيه، هالکه، حق و باطل براي آن معناي محصلي نداشت.[22] قابل ذکر است که عالمان و فرقهشناسان اسلامي اگرچه شرايط اصلي تمايز فرقه اسلامي از غيراسلامي را در اقرار به شهادتين و پذيرش فيالجمله آموزههاي پيامبر(ص) دانسته و بر اين اساس، عموماً غلو و اباحيگري و قول به تناسخ و احياناً دشمني با خاندان نبوت را خروج از ملت اسلام تلقي میکنند؛[23] اما در تعيين مصاديق فرقههاي خارج از اسلام همداستان نيستند. برخي از آنها بدون هيچگونه داوري و تعيين فرقههاي اسلامي از غير اسلامي صرفاً به گزارش ديدگاههاي فرق پرداخته و اشارهاي به تکفير و خروج آنها از اسلام نکردهاند؛ اما بيشتر آنان از ارزش داوريهاي درست و در پي آن تکفير ديگر فرقههاي غير خودي بيبهره نبودهاند؛ براي نمونه گزارش ابوحاتم رازي، ابوالحسن اشعري و شهرستاني را با عقايد برخي از فرق نظير غاليان، معتزله و خوارج مقايسه کنيد.[24] با توجه به اين اختلافات در يک نگاه جامعتر و با توجه به مجموعهاي از آثار فرقهشناسي میتوان بر اين باور بود که رسالت دانش فرقهشناسي، بيان و گزارشِ تاريخ، عقايد سياسي و کلامي و روشهاي فکري گروههايي است که در بستر تفکر اسلامي و با استناد به آموزههاي آن شکل گرفته و به نحوي در رهبري و باورهاي اساسي از ديگر گروههاي رقيب متمايزند. البتّه اين برخلاف علم کلام است که رويکرد آن شرح و تبيين و اثبات انديشههاي کلامي خاص و ردّ و نقد عقايد است. روشن است که علم فرقهشناسي به عنوان تاريخ عقايد گروههاي اسلامي و روشهاي فکري آنان، را نه تنها میتوان يکي از مهمترين ابزار کار متکلمان دانست؛ بلکه شناخت تاريخ تحولات سياسي نيز تا حدود زيادي به آگاهي از چنين دانشي بستگي دارد. افزون بر آن، وابستگي فهم حديث و اسباب ورود و آگاهي از واسطههاي نقل آن به چنين دانشي، مورد انکار احدي نيست. موضوعات مرتبط: فرقه شناسی برچسبها: فرقه شناسی [ جمعه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۱ ] [ 8:27 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||