ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

عالم ذر

نظريّه يك فيلسوف مشهور

ملاّصدراى شيرازى در كتاب مشهور خود «اسفار» ضمن دلائل فراوان بر محال بودن نظريّه تناسخ چنينمى گويد:

روح در آغاز پيدايش خود استعداد و قوّه محض است و در هيچ قسمت بهمرحله فعليّت نرسيده است; همانطور كه بدن نيز در آغاز چنين مى باشد، يعنى همه چيزاو در مرحله استعداد نهفته است.
اين دو (روح و بدن) دوش به دوش يكديگر پيشمى روند و آنچه در آنها بصورت «قوّه و استعداد» نهفته است تدريجاً به مرحله «فعليّت و ظهور» مى رسد. همانطور كه جسم پس از رسيدن به يك مرحله از «فعليّت» محال است دوباره به حال «استعداد و قوّه» بازگردد و مثلاً هرگز يك جنين كامل، به مرحله «نطفه» يا «علقه» تنزّل نمى كند، و يا پس از تولّد، به رحم باز نمى گردد، همچنين روح پس از رسيدن به يك مرحله از فعليّت، محال است دومرتبه بازگشت به «قوّه» نمايد; زيرا حركت اين دو (روح و جسم) از «قوّه» به «فعل» از نوع «حركت جوهرى» است كه درذات اشياء صورت مى گيرد و بازگشت در حركت جوهرى امكان پذير نيست.
حال اگر فرض كنيم روح پس از رسيدن به مرحله «فعليّت»، بازگشت به بدنى كه در حال جنينى، يعنى استعداد و قوّه محض است، بنمايد، لازمه آن اين مى شود كه دو چيز متضاد با هم متّحدگردند، يعنى بدنى كه در حال استعداد و قوّه است با روحى كه به مرحله فعليّت و ظهوررسيده، متّحد شود. ترديدى نيست كه چنين اتّحادى محال مى باشد.(3)

ولى عقيده به تناسخ، درست برخلاف اين قانون مسلّم است.
اين عقيدهمى گويد: انسان مى ميرد و روح او بسان ميوه رسيده يا كالى (به اختلاف پرورش تكاملى) از بدن جدا مى گردد، ولى بزودى به بدن ديگرى بازگشته، همان مراحل را از نو شروعمى كند.
نخست در درون يك نطفه و سپس به صورت جنين كاملى درمى آيد.
مجدّداًمتولّد مى شود.
مجدّداً دوران طفوليّت را با همه مشكلات و تلخيها و شيرينيهايشپشت سر مى گذارد.
روحى كه سابقاً بلد بود حرف بزند، راه برود، غذا بخورد، فكركند و احتمالاً بخواند و بنويسد، همه چيز را فراموش كرده و دوباره بايد مادر، او راپا به پا ببرد تا «شيوه راه رفتن» را بياموزد، و كم كم يك حرف و دو حرف بر زبانشبگذارد تا غنچه لب شگفتن گيرد و به سخن گفتن آشنا شود.
دوباره طرز لباس پوشيدنرا فراگيرد، كم كم به مدرسه
برود، از نو الفبا، از نو «بابا نان داد و مامان آب داد» و از نوهمه چيز به او ياد بدهند.
اين يك ارتجاع روشن، يك عقب گرد به تمام معنى، و يكگام بزرگ به سوى مراحل گذشته خواهد بود.
اين سخنى است كه هيچ فيلسوف، هيچدانشمند و عالم طبيعى، هيچ محقّقى نمى تواند آن را بپذيرد...
وانگهى، يك نفرخداپرست كه معتقد است نظام كائنات جهان هستى، مطابق يك اراده ازلى، و بر طبق يكسلسله قوانين صحيح اداره مى شود، چگونه ممكن است اين عمل احمقانه را به مبدأ بزرگجهان آفرينش نسبت بدهد، و بگويد: او، پس از آن كه موجودى، همه مراحل تكاملى خود راـ بطور كامل يا ناقص ـ طى كرد، دومرتبه او را به حال نخست برمى گرداند و از «صفر» شروع مى كند؟!
آيا اگر كسى دانشجوئى را از دانشگاه ـ هرقدر دانشجو ضعيف باشد ـبه كلاس اوّل دبستان برگرداند و او را وادار به خواندن الفبا و «بابا نان داد مامانآب داد» بكند، بر او نمى خندند؟!
چطور مى توان اين عمل مضحك را به خدا نسبتداد؟!
حق اين است كه روح پس از جدائى از بدن، ديگر به اين جهان و به درونرحم باز نخواهد گشت، و بازگشت به زندگى رستاخيز، نيز در يك مرحله عاليتر و در يكجهان ديگر و برتر صورت مى گيرد.
و در حقيقت همانطور كه «اين جهان» نسبت به «جهانكوچك رحم» يك مرحله عالى تكاملى محسوب مى شود، «جهان ديگر» نيز به همين نسبت، مرحلهتكاملى اين جهان خواهد بود، و اين جهان در برابر آن، در حكم فضاى كوچك رحممى باشد.
به هر حال، اعتقاد بازگشت روح به زندگى جديد در اين جهان يك عقيدهبتمام معنى ارتجاعى است.

دليل دوم: هر روح تـنها با بدن خود مى تواند زندگى كند

اگر مى بينيم فلاسفه بزرگ ما عموماً عقيده «تناسخ» و بازگشت ارواح به بدن حيوان يا انسان ديگرى را در اين جهان بكلّى مردود شناخته اند، تنها از اين نظر نيست كه آيات قرآن مجيد و منابع حديث اسلامى اين عقيده را طرد مى كنند (بطورى كه مشروحاً درباره آن سخن خواهيم گفت) بلكه، علاوه بر اين، از نظر دلائل عقلى نيز اين موضوع بروشنى ابطال شده است.

از نظر نتيجه عملى نيز اين عقيده، آثار نامطلوبى دارد كه در پاياناين سلسله بحثها از نظر خوانندگان محترم خواهد گذشت.

در بحث پيش، اين مطلب را اثبات كرديم كه: نخستين عيب بزرگ اين عقيده، مخالفت صريح آن «با قانون تكامل در جهان زندگى و حيات» و «ارتجاعى بودن» آن است.

چگونه ما مى توانيم معتقد باشيم كه خداوند ارواح را پس از يك سير تكاملى ـ ولو نسبى ـ به حال اوّل بازمى گرداند، و مجدّداً روح يك انسان چهل ساله را (مثلاً) در درون جنينى قرار داده، و باز او را در همان مراحل كودكى سير مى دهد، يك سير كاملاً تكرارى و بى حاصل، تا اين كه پس از مدّتها دوباره به جاى اوّل برسد.

هركس مى فهمد كه اين برنامه يك برنامه عاقلانه نيست، بلكه برنامه هاى تكاملى جديد همواره بايد از نقطه ختم برنامه هاى قبلى شروع گردد نه از نقطه شروع آن! (دقّت كنيد!)

اكنون به سراغ دلائل عقلى ديگر برويم:

هيچ روحى به درد بدن ديگرى نمى خورد

بر خلاف آنچه بعضى خيال مى كنند، روح آدمى در آغاز يك موجود كامل و ساخته و پرداخته نيست، بلكه مراحل تكامل خود را در اين جهان تدريجاً مى پيمايد.
كيست كه نداند روح كودك، همانند جسم او،كودك است، و روح يك جوان، مانند جسم او، پرشور و بانشاط و باحرارت.
اصولاً روانو تن آدمى ارتباط بسيار نزديكى با هم دارند و هر كدام در ديگرى مستقيماً اثرمى گذارد.
آخرين تحقيقات فلاسفه ما، كه بر اساس نظريّه «حركت جوهرى» بنا شده،نشان مى دهد كه هرگز نبايد روح را يك موجود كاملاً مستقل از جسم، و جدا از آنبدانيم و در حقيقت يك نوع «دوگانگى و ثنويّت» قائل شويم; بلكه اين دو بيش از آنچه ما تصوّر كنيم، به هم مربوط و از يكديگر اثرپذيرند، و به تعبير بعضى، نسبت روح باجسم از جهتى شبيه نسبت «گلاب» و «گل» است; روانشناسى امروز نيز قدم فراتر نهاده واين رابطه را نزديكتر ساخته است.
اشتباه نشود، نمى خواهيم مانند «ماترياليستها» بگوئيم: روح چيزى جز خواصّ مادّه نيست، بلكه مى خواهيم بگوئيم روح در عين اين كه موجودى مافوق مادّه است، پيوند و ارتباط و اتّصال فوق العاده با جسم و مادّه دارد.
اين، ادّعا نيست; حقيقتى است كه هم «فلسفه» و هم «روانشناسى» آن را اثبات مى كند.
از اين بيان بخوبى مى توانيم اين نتيجه را بگيريم: «همانطور كه دو جسماز تمام جهات با يكديگر شبيه نيستند، دو روح نيز نمى توانند از تمام جهات با هم شباهت داشته باشند.»
زيرا هر روحى رنگ بدن خود را خواهد داشت و به تناسب آن پيشخواهد رفت; و به همين دليل شما هرگز دو نفر را نمى يابيد كه از نظر تظاهرات وپديده هاى روانى كاملاً همانند باشند و خواه ناخواه نقاط اختلاف و تفاوت با يكديگرخواهند داشت.
به تعبير ديگر، دو جسم اگر از تمامى جهات مثل هم باشند، يكى خواهندبود و دو روح اگر در همه چيز مانند هم باشند، يك روح خواهند شد.
با در نظر گرفتن سنخيّت «روان» و «تن» يا «روح» و «جسم»، هيچ روحى ممكن نيست بتواند در كالبد ديگرى قرار گيرد، و اصولاً با هم تطابق و هماهنگى ندارند.
هر جسم تنها شايسته و هماهنگروحى است كه با آن پرورش يافته و بعكس، هر روحى نيز شايسته و هماهنگ با جسم خويشاست.
اين تناسب و هماهنگى بقدرى است كه اگر (فرضاً) روحى را به كالبدديگرى بفرستند كاملاً بيگانه و بى تناسب خواهد بود.
و نيز به همين دليل در «رستاخيز» بايد به همين بدن بازگشت كند، زيرا ادامه فعّاليّت حياتى اين روح بدون آنممكن نيست; با آن پرورش يافته، و با آن خواهد زيست، منتها در يك مرحله كاملتر.
طرفداران عقيده تناسخ، گويا همه اين حقايق را فراموش كرده اند و چنينمى پندارند كه «روح» مسافرى است كه گاهى در اين منزل و گاهى در آن منزل رحل اقامتمى افكند، و يا همچون مرغ سبكبالى است كه هر زمان در آشيانى مسكن مى گزيند; در حالىكه چنين نيست; مسافر و مرغ، چيزى، و منزلگاه و آشيان، چيز ديگرى است; ولى روح و جسمآنچنان به هم پيوستگى و آميختگى دارند كه نه اين جسم مى تواند قالب روح ديگرى گردد،و نه روح ديگرى مى تواند با اين جسم، قرينو هماهنگ شود، و در مَثَل همچون قفلهاى مختلفى هستند كه هر كدام كليدى مخصوص به خود دارد كه به درد ديگرى نمى خورد.

اين كار از او ساخته نيست فرضاً، از اين حقيقت صرف نظر كنيم وبپذيريم كه ممكن است روح انسانى به بدن جديدى بپيوندد، چگونه ممكن است روح يك انسان 50 ساله (مثلاً) كه مراحل گوناگون را طى نموده، در جنين كودكى قرار گيرد،و پس ازتولّد، مانند روح يك كودك، همان تظاهرات كودكانه را داشته باشد; بهانه بگيرد; گريهكند; سر لج بيفتد; داد و فرياد راه بيندازد; بازيهاى كودكانه و قهر و آشتى هاىبچّگانه داشته باشد; و در دوران جوانى نيز جوانى كند؟! اين كار، اصلاً از او ساختهنيست، و اين موضوع باور كردنى نمى باشد. در اين جا كارى به ارتجاعى بودن اين خطّسير نداريم; منظور اين است كه فرضاً ارتجاع و عقب گرد در جهان حيات قابل قبول باشداين كار به وسيله بازگرداندن روح انسان 50 ساله به بدن يك كودك، ميسّرنمى باشد.

* * *

طرفداران عقيده تناسخ گويا حساب لوازم عقيده خود را نرسيده اند وتنها روى انگيزه هائى كه در بحث پيش گذشت به آن دل بسته اند، و إلاّ باور نمى توانكرد كسى همه اين حسابها را برسد، باز روى اين عقيده بايستد و لااقل ترديد هم به خودراه ندهد.

دليل سوم: فراموشى مطلق براى ارواح ممكن نيست

يكى ديگر از دلائلى كه باطل بودن عقيده «بازگشت روح به بدن ديگر» را مسلّممى سازد، موضوع «فراموشى مطلق» خاطرات گذشته است.
توضيح اين كه: اگر بنا باشدهمه ارواح، يا ارواح تكامل نيافته، به بدنهاى تازه اى بازگردند، چگونه ممكن استتمام خاطرات گذشته را فراموش كنند!
ما و شما، نه خودمان، و نه هيچيك از كسانى راكه مى شناسيم، نديده ايم كه به خاطر داشته باشد بار ديگرى به اين جهان آمده و حوادثآن را ديده باشد. ما هرچه فكر مى كنيم كوچكترين خاطره اى از زندگى ديگرى را به يادنمى آوريم.
چگونه ممكن است كسى 30 يا 50 سال يا بيشتر در اين جهان زندگى كند،علومى را بياموزد، در فنون بسيارى مهارت پيدا كند، ده ها هزار خاطره مسرّت بخش ياغم انگيز داشته باشد، با هزاران دوست يا دشمن در عمر خود برخورد نمايد، ولى همه رافراموش كند!
چنين فراموشكارى براى روح غيرممكن است و لذا ـ طبق مداركى كه ازقرآن مجيد و دلائل عقلى در دست است ـ در رستاخيز كه ارواح به بدنهاى كامل خود بازمى گردند، تقريباً همه چيز را به خاطر دارند; اعمال و كردارى كه در اين جهانداشتند، حتّى دوستان و دشمنان خود را اگر ببينند، مى شناسند. چطور ممكن است بازگشتبه اين جهان، و بازگشت در رستاخيز، اين قدر فاصله و تفاوت با هم داشته باشند وانسان در زندگى جديد، به هيچوجه خاطره اى از گذشته را به ياد نياورد!
وانگهى، بهفرض اين كه چنين چيزى ممكن باشد، بيهوده و بى فايده است ; زيرا طرفداران اين عقيده،معتقدند زندگى جديد براى «تنبّه» و «تكامل» و احياناً براى «كيفر» در برابرخلافكاريهاى زندگى نخستين است.
بديهى است كه اين موضوعات، درباره كسى كه گذشته را بكلّى فراموشنموده، مفهومى ندارد. او نه جنايات و خلافكاريهاى خود را به خاطر دارد كه عبرتبگيرد و بيدار شود، و نه محروميّتها را به ياد مى آورد كه احياناً از پيروزى و وصولبه مقصد خويش در اين زندگى جديد، لذّت ببرد; زيرا همه اين مفاهيم، مشروط به يادآورىخاطرات پيشين است.
بعضى از طرفداران عقيده تناسخ براى توجيه اين فراموشى مطلق،به دست و پاى عجيبى افتاده اند; مى گويند در گوشه و كنار جهان، افرادى ديده شده اندكه خاطرات زندگى پيشين را كم و بيش به ياد دارند!
به اين افراد بايد گفت: اوّلاً، هيچ گونه «مدرك معتبر» كه بتوان در بحثهاى علمى روى آن تكيه نمود، براى اينادّعا وجود ندارد، و به فرض اين كه فردى پيدا شود كه چنين ادّعايى كند، هيچ بعيدنيست كه از قبيل توهّمات و خيالاتى باشد كه پاره اى از بيماران روانى به آنگرفتارند، وگرنه هر يك از ما هزاران فرد سالم را مى شناسيم و با آنها محشور هستيم وهرگز نديده ايم هيچكدام چنين ادّعايى داشته باشد.


موضوعات مرتبط: نفس شناسی
برچسب‌ها: نفس شناسی
[ سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 8:41 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب