
سرزمین خورشید

هوا سنگین شده بود و حتی برگ های زرد هیچ درختی
اجازه تنفس نداشت. انسان، بهانه ای بود برای زندگی دیو،
و وطن، افسانه ای موهوم که ضحاک برای قربانیانش ساخته بود.
هوا سنگین بود و مار به دوشان استبداد، دنبال قربانی خود
کوچه ها را زیرپا می گذاشتند و خانه ها را از دم تیغ می گذراندند.
قصه دیو بود و جنگل؛ قصه حق و باطل.
باطل هنوز به خون جوشان حق می خندید.
باطل هنوز در غفلت ظلم بود و وطن در خواب سکوت.
آفتاب مهربان، ابرهای غفلت را کنار زد.
آفتاب مهربان، دست های به خون آغشته دیو را دید.
آفتاب مهربان، ندایی سر داد و برای کودکان شهر گریست.
دریای امت را سکون کشته بود و ماهیان سرخ امید
در خواب زمستانی بودند. قطره ای نور از دیده آفتاب چکید.
دریای امت را موج نور، توفانی کرد.
موج ها بزرگ شدند و نور، موج انفجار شد؛ انفجار نور شد.
هوا سنگین بود؛ ظلمت طاغوت، بوی غفلت ملت می داد
و خون امت به شیشه دیو، لخته لخته فرومانده بود.
روح خدا بر هوای شهر ما دمید و سروها
را خبر داد که قانون زمستان را بشکند.
روح خدا بر قبیله روح های سرگردان دمید و روح ایرانیان را سامان داد.
شاعر زمان، حماسه 15 خرداد 1342 را می سرود تا
به منتظران مهدی، فلات بالا بلند عشق اهل بیت را نشان دهد.
روح خدا بر سرزمین خدا بارید.
روح خدا فریاد برآورد که عزت آری! ذلت نه!
تاریخ عزت، به خانه حسین علیه السلام می رسد
نه خانه ای که در مدینه جا مانده؛
خانه ای که تا عاشورا با حسین و تا «کل ارض کربلا» آمد.
تاریخ عزت، به خانه حسین علیه السلام می رسد.
امت حسین علیه السلام ، عزم رستاخیز کرد
و زمان، دل به تکرار عاشورا داد.
خون حسین علیه السلام در کربلای تسلسل تاریخ جاری شد
و مادرم، برگ آخر تقویم شاهنشاهی را در تنور انداخت.
شهیدی یا علی گفت و عشق آغاز شد... .
حسین امیری

موضوعات مرتبط:
ویژه میلاد ها وشهادت ها