
حقوق طبیعى انسان، از مبانى حقوقى قرآن
یکى از مبانى حقوقى قرآن، حقوق طبیعى انسان است که جایگاه مهمى را به خود اختصاص داده است. و حقوق طبیعى انسان در اسلام بسیار گسترده تر از حقوق طبیعى مطرح در مکتبهاى غربى است. از آنجا که از دیدگاه اسلام و قرآن، آفرینش جهان، هدفمند و داراى غایت است و شعورى کلى بر نوامیس آفرینش حاکم است و هدف کلى از آفرینش نیز همان کمال انسان است، و از سوى دیگر انسان براى رسیدن به این هدف و مقصد اعلى نیازمند برآورده ساختن خواسته هاى طبیعى و جسمانى است، بنابراین او مى تواند از آنچه در طبیعت است در راستاى این هدف بهره جوید و اگر این حق طبیعى براى او نبود راه رسیدن به کمال بسته بود. در نتیجه وجود خواسته هاى طبیعى در انسان ثابت بودن حقوق طبیعى را براى او ایجاب مى کند. از جمله حقوق طبیعى که قرآن براى انسان قائل است، موارد زیر هستند:
* حق حیات
یکى از حقوق طبیعى که بسیار مورد توجه فلاسفه حقوق قرار گرفته حق حیات است و به اصطلاح برخى از فلاسفه، صیانت ذات حق طبیعى انسان است. در قرآن، حیات، موهبتى الهى خوانده شده و هیچ فرد یا مجموعه اى نمى تواند این حق را از فرد سلب کند و یا به صورت فیزیکى و غیرفیزیکى به جسم و روح انسان آسیب برساند. (ولاتقتلوا النفس التى حرّم الله إلاّ بالحقّ) اسراء / 32 و کسى را که خداوند خونش را حرام شمرده نکشید جز به حق. (ولاتقتلوا أولادکم خشیة إملاق نحن نرزقهم و إیّاکم إنّ قتلهم کان خطأ کبیراً) اسراء/ 31 و فرزندان تان را از ترس فقر نکشید! ما آنها و شما را روزى مى دهیم; بى تردید کشتن آنها گناه بزرگى است. (ولاتقتلوا أنفسکم إنّ الله کان بکم رحیماً) نساء/ 29 و خودکشى نکنید، خداوند نسبت به شما مهربان است.
* حق مالکیت
حق مالکیت یکى از حقوق طبیعى خوانده شده است، این حق که ازنیازها و ویژگیهاى انسان به وجود مى آید مورد توجه خداوند قرار گرفته است و در بسیارى از آیات بر این حق مسلم انسان تأکید شده است. در آیات قرآن، مالک حقیقى همه موجودات، خداست و جهان و تمام آفریده ها در دست اراده و قدرت اوست، با خواست او ایجاد شده و با اراده او محو مى گردد. (و لله ما فى السموات و ما فى الأرض و کان الله بکل شیئ محیطاً) نساء/ 126 خداوند به عنوان مالک همه هستى و مالک انسان، با توجه به نیازهایى که در انسان پدید آورده، حق مالکیت را به او بخشیده است. (ولاتأکلوا أموالکم بینکم بالباطل إلاّ أن تکون تجارة عن تراض منکم) نساء / 29 (إن ترک خیراً الوصیة للوالدین و الأقربین بالمعروف) بقره / 180 تعبیرهایى مانند (اموال شما) ، (تجارت از روى رضایت)، (وصیت براى دیگران) همه نشان دهنده حق مالکیتى هستند که خداوند براى افراد انسان در نظر گرفته و مورد امضا قرار داده است.
حقوق طبیعى ـ معنوى انسان
بر خلاف باور طرفداران اصالت اجتماعى و مخالفان حقوق فطرى و به تعبیر لئواشتراوس، قرارداد گرایان، ازنظر قرآن انسانها فطریاتى دارند. خداوند به هنگام آفرینش انسانها چنان که به انسانها خواسته ها و آرزوهاى مادى داده است، به آنها ویژگیها و خصوصیاتى نیز که معنوى خوانده مى شوند ارزانى داشته است که آن ویژگیها و به تعبیرى آن گرایشها در تمام انسانها به صورت طبیعى و ذاتى وجود دارند، مانند حقیقت جویى، خیرخواهى ، گرایش به زیبایى، عشق، خداپرستى، عدالتخواهى، عزت جویى و… . (فأقم وجهک للدین حنیفاً فطرة الله التى فطر الناس علیها) روم / 30 پس روى خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتى است که خداوند انسانها را بر آن آفرید. تأمل در آیه مى نماید که: 1. انسانها بر خلاف باور ماتریالیستها و گروهى از اگزیستانسیالیست ها داراى فطرتند. 2. چنان که در تعریف حقوق طبیعى، تغییرناپذیرى و پایدارى به عنوان یک شاخصه اصلى براى حقوق فطرى معرفى شد، در فطرتى که خداوند به انسان داده است این ویژگى وجود دارد و فطرت انسان هیچ دگرگونى و تغییر را بر نمى تابد (لاتبدیل لخلق الله). 3. تشریع، تابع تکوین است. یعنى حقوق، ریشه در ساختار و طبیعت انسان دارد. وقتى انسانها بر اساس نوع خلقت و ساختار وجود خود و بر اساس فطرت، جویاى حقیقت باشند، در تشریع قوانین و حقوق، مى بایست آن حقیقتها مورد توجه قرار گیرد; یعنى قانون گذار نیز در مقام وضع و تدوین حقوق موضوعه باید به این حق فطرى انسانها توجه کند و قانونهایى را وضع کند که با این حقوق مسلم ناسازگار نباشد. علامه طباطبایى در تفسیر آیه (فأقم وجهک للدین… ) مى نویسد: (دین جز حیات و راه و روشى که انسان باید از آن پیروى کند و به سعادت برسد نیست. بنابراین، تنها هدف و غایت انسان دسترسى به سعادت است. چنان که تمام مخلوقات نیز به سوى سعادت خود هدایت فطرى شده اند و به گونه اى آفریده شده اند و از امکاناتى بهره مند گشته اند که به آن غایت برسند. موسى(ع) در پاسخ فرعون گفت: (ربنا الذى اعطى کل شیئ خلقه ثم هدى) (طه / 50) و نیز آمده است: (الذى خلق فسوّى و الذى قدّر فهدى) (اعلى / 2-3).) 25 رسیدن به سعادت در نگاه علامه، هدفى فطرى و طبیعى است و هیچ قانونى نباید ناهمساز با این نیاز و حق طبیعى انسان وضع شود، بلکه باید در جهت تأمین این حق بکوشد.26 هر چند بر پایه آیات قرآن، اصل مسأله حقوق طبیعى پذیرفته شده و بسیارى از قوانین و احکام آن در این رابطه اند، اما نمى توان گفت همه حقوق قرآن تنها براى حفظ حقوق فردى شکل گرفته اند. گر چه خداوند، تمایلات و خواسته هایى به انسان داده است که به طبع، حقوقى را براى او ایجاب مى کنند، ولى در نگاه قرآن، انسان داراى ویژگى هایى است که او را با دیگران درگیر و به دنبال آن ناگزیر از رعایت منافع جمعى مى سازد، از جمله قرآن، انسان را با ویژگى هایى مانند مال دوستى شدید، فزون طلبى، شتاب زدگى، بخل، ناسپاسى، طغیان گرى و… تصویر مى کند. انسان با چنین ویژگى ها نیازمند زندگى اجتماعى و به دنبال آن عدالت اجتماعى است.27
قرآن و حقوق اجتماعى انسان
در قرآن، میان فرد واجتماع، ارتباطى وجود دارد، از این رو براى اجتماع و ملت، اجل، کتاب، شعور، فهم، عمل، طاعت و معصیت بیان مى کند، چنان که براى افراد انسان، مسؤولیت، حق و تکلیف قائل شده است. (ولکل أمّة أجل فإذا جاء أجلهم لایستأخرون ساعة و لایستقدمون) اعراف / 34 براى هر قوم و جمعیتى زمان و سرآمد (معینى) است و هنگامى که سرآمد آنها فرارسد، نه ساعتى از آن تأخیر مى کنند و نه بر آن پیشى مى گیرند. (کل أمّة تدعى الى کتابها) جاثیه/ 8 هر امتى به سوى کتابش خوانده مى شود. (زیّنا لکل أمّة عملهم) انعام / 108 این چنین براى هر امتى عملشان را زینت دادیم. (منهم أمّة مقتصدة) مائده/ 66 امتى از آنان معتدل و میانه رو هستند. (و لکل أمّة رسول فإذا جاء رسولهم قضى بینهم بالقسط) یونس/ 47 براى هر امتى رسولى است; هنگامى که رسولشان به سوى آنان بیاید به عدالت در میان آنها داورى مى کند. به همین جهت قرآن، بر خلاف روش معمول تاریخ نگاران، که بیش تر به داستانهاى اشخاص و افراد مى پرداختند، داستان ملتها و گروههاى اجتماعى را مطرح مى کند، و اساسى ترین و مهم ترین تکالیف و دستورات دینى را بر اساس اجتماع پایه ریزى مى کنند; مانند حج، جهاد، نماز و… . این توجه خاص قرآن به اجتماع و امت و بیان خواص و آثار امت، حکایت از نقش ویژه اى دارد که قرآن براى جامعه علاوه بر افراد و آحاد انسانها دارد. اگر قرآن از کشتن دیگران و خودکشى منع شدید دارد و حق حیات انسان را از خدا مى داند و به کسى اجازه نداده است بدون حق، این حیات و زندگى را تهدید کند، همان گونه از وحدت اجتماعى که به منزله حیات جامعه است پاس داشته است. (واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرّقوا) آل عمران / 103 همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید. این ریسمان و رشته الهى اجتماعى (وحدت فکرى و عملى و اعتقادى) به مثابه روح الهى است که خداوند در هر انسان دمیده است. (ولاتکونوا کالذین تفرّقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البیّنات و اولئک لهم عذاب عظیم) آل عمران/ 105 و مانند کسانى نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند آن هم پس از آن که نشانه هاى روشن به آنان رسید و آنها عذاب عظیمى دارند. چنان که مى بینید، کسانى که روح وحدت اجتماعى را از میان ببرند و جامعه را مانند مرده اى بى جان سازند، سزاوار عذاب عظیم دانسته شده اند. (ولاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم) انفال/ 46 نزاع نکنید تا سست نشوید و قدرت شما از میان نرود. علاوه بر این، در قرآن از حقوقى یاد شده که از حقوق جامعه اسلامى هستند و در برابر این حقوق، فرد مکلف است، وگاه این حقوق به گونه اى هستند که حق فطرى یا طبیعى فرد را تحت الشعاع قرار مى دهد، مثلاً یکى از حقوق طبیعى انسان حق حیات یا صیانت ذات است. از سوى دیگر قرآن براى جامعه نیز مرگ و حیات و حق حیات و صیانت از ذات قائل است، ولى آن گاه که حیات جامعه تهدید شود، بر حق حیات و صیانت از ذات افراد تقدم مى یابد و پیش از حفظ خود مى بایست از کیان اجتماعى دفاع کرد. (أذن للذین یقاتلون بأنّهم ظلموا… الذین أخرجوا من دیارهم) حج/ 40ـ 39
عدالت، دومین مبناى حقوقى قرآن
پس از حقوق طبیعى و نیازها و منشها و طلبهاى ساختارى وجود انسان، مسأله عدالت و قسط و تحقق و پایدارى آن از دیگر مبانى قوانین حقوقى قرآن است. تا آنجا که هدف از رسالت پیامبران، برقرارى قسط و عدل معرفى شده است. (لقد أرسلنا رسلنا بالبیّنات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط) حدید / 5 ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان نازل کردیم، تا مردم قیام به عدالت کنند. (و لکلّ امة رسول فاذا جاء رسولهم قضى بینهم بالقسط و هم لایظلمون) یونس/ 47 براى هر امتى رسولى است، هنگامى که رسول ایشان به سوى آنان بیاید به عدالت در میان آنها داورى مى شود و ستمى به آنها نخواهد شد. (یا ایها الذین آمنوا کونوا قوّامین لله شهداء بالقسط و لایجرمنّکم شنئان قوم على ألاّ تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتقوى) مائده/ 8 اى کسانى که ایمان آورده اید همواره براى خدا قیام کنید، و از روى عدالت، گواهى دهید، دشمنى با جمعیتى شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند، عدالت کنید که به تقوا نزدیک تر است. (ولاتقربوا مال الیتیم إلاّ بالتى هى أحسن حتى یبلغ أشدّه و أوفوا الکیل و المیزان بالقسط… و إذا قلتم فاعدلوا… ) انعام/ 152 و به مال یتیم جز به بهترین صورت نزدیک نشوید تا به حد رشد خود برسد، و حق پیمانه و وزن را به عدالت ادا کنید… و هنگامى که سخن مى گویید عدالت را رعایت نمایید. عدل از صفات ذاتى خداوند به شمار مى آید. خداوند در تمام تکالیف و قوانین و حقوقى که وضع نموده است عدالت را رعایت کرده است به گونه اى به انسانها تکلیف مى کند و از آنها مى خواهد به قوانین و مقررات الهى عمل کنند که با فطرت آنها سازگار باشد و با ضعف انسان (و خلق الانسان ضعیفاً) هماهنگ باشد. (لایکلّف الله نفساً إلاّ وسعها) بقره/ 286 خداوند هیچ کس را، جز به اندازه توانش تکلیف نمى کند. (لیس على الضعفاء و لا على المرضى و لا على الذین لایجدون ماینفقون حرج اذا نصحوا لله و رسوله ما على المحسنین من سبیل) توبه/ 91 بر ضعیفان و بیماران و آنها که وسیله اى براى انفاق (در راه جهاد) ندارند ایرادى نیست (که در میدان جنگ شرکت کنند) هرگاه براى خدا و رسول او خیرخواهى کنند; بر نیکوکاران راه مؤاخذه نیست. در نهـایت مى توان گفت که عدالت در تـار و پود قوانین و مقررات و حقوق قرآنى رسوخ کرده و هیچ تکلیفى، قانونى و حقى ناسازگار و ناهماهنگ با عدالت نیست.
عدالت معاوضى یا توزیعى؟
ییکى از موضوعاتى که در مسأله عدالت در قلمرو حقوق مطرح مى باشد این است که در حقوق قرآنى کدام عدالت رعایت شده است عدالت معاوضى یا توزیعى؟ لازم به یاد است که بحث عدالت توزیعى و معاوضى بیش تر در اقتصاد آثار خود را نشان مى دهد بنابراین اگر در بررسى این مبنا، بحث، شکل اقتصادى حقوقى به خود مى گیرد، این به تبعیت از دیدگاه هایى است که در این زمینه وجود دارند. هر چند بحث عدالت معاوضى و توزیعى در مسایل سیاسى و حقوقى نیز کارآیى دارد، ولى مى توان حکم آن را از بحث اقتصادى به سادگى به دست آورد.
* عدالت معاوضى
از آیات قرآنى مى توان به نتیجه رسید که اصل حاکمیت اراده و آزادى انسان ایجاب مى کند که اگر افراد در معاملات و قراردادهاى حقوقى خود به توافق رسیده اند، در صورتى که تعهدات آنها بر خلاف ضوابط و قوانین اسلام نباشد و حلالى حرام، و حرامى حلال نشود، آن قرارداد درست است و اسلام دستور به پایبندى به آن قرارداد مى دهد و دخالت دولت در این قراردادها را نفى مى نماید. (یا ایها الذین آمنوا أوفوا بالعقود) مائده/ 1 اى کسانى که ایمان آورده اید به پیمانها و قراردادها وفا کنید. از نگاه قرآن اگر دو طرف قرارداد، عاقل، بالغ و رشید، آزاد و مختار باشند قرارداد میان آنها هیچ گونه عیب و نقصى ندارد و باید به آن عمل کنند. (ر.ک: نساء 5 - 6) (لاتأکلوا أموالکم بینکم بالباطل إلاّ أن تکون تجارة عن تراض منکم) نساء/ 29 اموال یکدیگر را به باطل نخورید مگر این که تجارتى با رضایت شما انجام گیرد. اما بعضى از قراردادها هر چند به امضاى طرفین قرارداد رسیده است و طرفین بالغ، عاقل، رشید و مختار و… باشند، به دلیل موانع خاصى که تعادل اجتماعى را بر هم مى زند، باطل اعلام شده است. نمونه آن رباى قرضى و معاملات ربوى است هر چند خریدار و فروشنده با اراده و اختیار قرارداد بسته باشند. (الذین یأکلون الربا لایقومون إلا کما یقوم الذى یتخبّطه الشیطان من المسّ ذلک بأنّهم قالوا انّما البیع مثل الربا) بقره/ 275 کسانى که ربا مى خورند (در قیامت) بر نمى خیزند مگر مانند کسى که بر اثر تماس شیطان دیوانه شده این به خاطر آن است که گفتند: داد و ستد هم مانند ربا است. دولت اسلامى نیز وظیفه دارد با پدیده ها و فعالیتهاى کاذب اقتصادى مقابله کند. افزون بر این برخى قراردادهایى که اشکال شرعى نیز ندارند چه بسا عادلانه نیستند. چه بسا قراردادهایى میان کارگران و کارفرمایان بسته مى شود که حقوق کارگران در آنها رعایت نمى شود و در عین حال، آنان به ناگزیر آن را امضا مى کنند. قرآن کریم وظیفه نظام اسلامى مى داند که در راستاى رسیدن ستمدیدگان و محرومان به حقوق شایسته خود تلاش کند و از محرومان در برابر ستمکاران حمایت کند. (و مالکم لاتقاتلون فى سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان…) چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانى که به ناتوانى کشیده شده اند پیکار نمى کنید… . بنابراین دولت اسلامى در برخى قراردادهاى حقوقى هیچ گونه دخالتى ندارد، و در برخى از قراردادها جهت جلوگیرى از اجحاف و زیرپا نهادن عدالت یا تخلف از قوانین شریعت دخالت دارد. بنابراین با عدالت معاوضى نه به طور کامل مخالف است و نه یکسره موافق.
* عدالت توزیعى
در بحث عدالت معاوضى، دخالت نامحدود دولت و اجتماع در قراردادها مورد پذیرش اسلام نیست، زیرا بخشى از قراردادها بدون دخالت دولت نیز عادلانه است و طرفین از آن راضى هستند. اما در برخى از قراردادها دولت اسلامى باید دخالت کند و از اجحاف و ظلم کارفرمایان جلوگیرى کند و عدالت را خود بر قرار سازد، اما این عدالت مانند عدالت توزیعى رژیمهاى سوسیالیستى نیست، یعنى توزیع ثروت در اسلام با اجبار و اکراه ثروتمندان و صاحبان کارخانه نمى باشد، بلکه در اسلام توزیع عادلانه ثروت است با کمال آزادى. اسلام و اقتصاد اسلامى به گونه اى نیست که توزیع ثروت را با اجبار و اکراه افراد تجویز کند، بلکه در اسلام حقوق انسان با اصول و باورهاى اعتقادى، ا خلاقى، عبادى و… پیوند خورده است. قرآن و روایات از کسانى که از امکانات مالى برخوردارند پرداخت خمس، زکات و انفاق را مى طلبد. (و أوحینا الیهم فعل الخیرات و إقام الصلاة و ایتاء الزکاة) انبیاء/ 73 به فرمان ما مردم را هدایت مى کردند و انجام کارهاى نیک و برپا داشتن نماز و اداى زکات را به آنها وحى کردیم. (وأقیموا الصلاة و آتوا الزکاة و أطیعوا الرسول) نور/ 56 و نماز را بر پا دارید و زکات را بدهید و رسول خدا را اطاعت کنید) (یا أیها الذین آمنوا أنفقوا ممّا رزقناکم) بقره/ 254 اى کسانى که ایمان آورده اید از آنچه به شما روزى داده ایم انفاق کنید. (و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لاینفقونها فى سبیل الله فبشّرهم بعذاب ألیم) توبه/ 34 و کسانى را که طلا و نقره را گنجینه مى سازند و در راه خدا انفاق نمى کنند به مجازات دردناکى بشارت ده.
3. مصالح برتر، سومین مبناى حقوقى قرآن
اساس قانون گذارى در قرآن رعایت مصالح و مفاسد است و مصلحت سنجى از جمله مهم ترین مبانى و معیارهاى آراى حقوقى قرآن است. در اندیشه دین داران و آنان که قرآن را کتاب آسمانى مى دانند، احکام، قوانین، حقوق و ضوابط ارتباط افراد با یکدیگر و افراد با اجتماع و دولت، همگى داراى حکمت و فلسفه خاصى است. چرا که در اندیشه این افراد خداوند عالم و حکیم است و لازمه علم و حکمت، رعایت مصالح برتر است، چه در اصل خلقت و آفرینش و چه در تعیین حقوق و قوانین. (و ما خلقنا السماء و الأرض و ما بینهما باطلاً) ص/27 (الذى أحسن کلّ شىء خلقه) سجده/ 7 برخى از حقوق دانان، مصالح را به سه گروه فردى، عمومى و اجتماعى تقسیم کرده اند و مصالح فردى را نیز به سه قسم زیر تقسیم کرده اند:
الف. مصالح فردى
1. مصالح مربوط به شخصیت انسان، مانند امنیت و سلامتى بدن، آزادى امنیت معنوى و… . بسیارى از قوانین قرآن بر اساس این دسته از مصالح شکل گرفته است، براى نمونه به آیات زیر توجه کنید: (و ما کان لمؤمن أن یقتل مؤمناً إلاّ خطأ) نساء/ 92 هیچ فرد با ایمانى مجاز نیست که مؤمنى را به قتل برساند، مگر آن که این کار از روى خطا و اشتباه از او سرزند. (و من یقتل مؤمناً متعمّداً فجزاؤه جهنّم خالداً فیها) و هر کس فرد با ایمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است در حالى که جاودانه در آن مى ماند. (یا أیها النبى اذا جاءک المؤمنات یبایعنک على أن لایشرکن بالله شیئاً و لایسرقن و لایزنین و لایقتلن أولادهنّ و لایأتین ببهتان یفترینه بین أیدیهنّ و أرجلهنّ…) ممتحنه/ 12 اى پیامبر هنگامى که زنان مؤمنه نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزى را شریک خدا قرار ندهند، دزدى و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند و تهمت و افترایى پیش دست و پاى خود نیاورند. (والذین یرمون أزواجهم و لم یکن لهم شهداء إلاّ انفسهم…) نور/ 6 و کسانى که همسران خود را (به عملى منافى عفت) متهم مى کنند و گواهانى جز خودشان ندارند… (یا أیها الذین آمنوا لاتدخلوا بیوتاً غیر بیوتکم حتّى تستأنسوا) نور/ 27 اى کسانى که ایمان آورده اید، در خانه هایى غیر از خانه خود وارد نشوید تا آشنایى دهید و اجازه بگیرید. (فان لم تجدوا فیها أحداً فلاتدخلوها حتى یؤذن لکم) نور / 28 و اگر کسى در خانه نیافتید وارد نشوید تا به شما اجازه داده شود. 2. مصالح فرد در کانون خانواده، مانند تأمین نیازمندى هاى اعضاى خانواده از سوى سرپرست خانواده و حفظ اموال و دارایى هاى اعضاى خانواده و جلوگیرى از فروپاشى خانواده. (وعلى المولود له رزقهنّ و کسوتهنّ بالمعروف) بقره/ 233 و بر آن کسى که فرزند براى او متولد شده لازم است خوراک و پوشاک مادر را به طور شایسته بپردازد. (لاتضارّ والدة بولدها و لامولود له بولده) بقره/ 233 نه مادر حق ضرر زدن به کودک را دارد و نه پدر. (فان کان الذى علیه الحقّ سفیهاً او ضعیفاً أو لایستطیع أن یملّ هو فلیملل ولیّه بالعدل) بقره/ 282 و اگر کسى که حق بر ذمه اوست سفیه یا (از نظر عقل) ضعیف (و مجنون) است یا (بخاطر لال بودن) توانایى املا کردن ندارد، باید ولیّ او با رعایت عدالت املا کند. (و قضى ربک ألاّ تعبدوا إلاّ ایّاه و بالوالدین إحساناً إمّا یبلغنّ عندک الکبر أحدهما أو کلاهما فلاتقل لهما أفّ و لاتنهرهما و قل لهما قولاً کریماً) اسراء/ 23 و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید. هر گاه یکى از آن دو یا هر دوى آنها نزد تو به سن پیرى برسند، کمترین اهانتى به آنها روا مدار و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو. 3. مصالح مالى فرد: برخى از قوانینى که در قرآن آمده براى حفظ مصالح مالى و در عین حال فردى است، مانند: (ولا تأکلوا أموالکم بینکم بالباطل) بقره/ 188 و اموال یکدیگر را به باطل و ناحق در میان خود نخورید. (ولاتقربوا مال الیتیم إلاّ بالتى هى أحسن حتى یبلغ أشدّه) انعام/ 152 و به مال یتیم جز به بهترین صورت نزدیک نشوید تا به حد رشد خود برسد. (ان الذین یأکلون اموال الیتامى ظلماً انما یأکلون فى بطونهم ناراً و سیصلون سعیراً) نساء/ 10 کسانى که اموال یتیمان را به ظلم و ستم مى خورند (در حقیقت) تنها آتش مى خورند و بزودى در شعله هاى آتش مى سوزند. (ولاتؤتوا السفهاء اموالکم التى جعل الله لکم قیاماً) نساء/ 5 اموال خود را که خداوند وسیله قوام زندگى شما قرارداده به دست سفیهان نسپارید.
ب. مصالح دولتى
در فقه اسلامى قوانینى وجود دارد که مردم و مسلمانان را از تصرف در اموال دولتى که در شمار مصالح دولتى قرار مى گیرد باز مى دارد. واین قوانین و مقررات بدان جهت تشریع شده که مصالح حکومت اسلامى رعایت گردد. (یسئلونک عن الانفال قل الانفال لله و الرسول فاتقوا الله) انفال / 1 از تو درباره انفال سؤال کنند، بگو انفال از آنِ خدا و پیامبر است، پس از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید. (و ما أفاء الله على رسوله منهم فما أوجفتم علیه من خیل و لا رکاب و لکنّ الله یسلّط رسله على من یشاء و الله على کل شیئ قدیر…) حشر/ 6 و آنچه را که خدا از آنها به رسولش باز گردانده چیزى است که شما براى به دست آوردن آن نه اسبى تاختید و نه شترى، ولى خداوند، رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلط مى سازد، و خدا بر هر چیز توانا است.
ج. مصالح اجتماعى
بخشى از قوانین حقوقى قرآن، ناظر به حفظ مصالح کلى جامعه انسانى و اسلامى است تا آنجا که گاه ضرورت مى یابد، مصالح فردى فداى آن مصالح همگانى شود. آیاتى که مبارزه با اهل بغى را لازم مى دانند از این دسته اند. بخشى از آیات قرآن براى حفظ اخلاق عمومى که یکى از مصالح اجتماعى است محدودیتهایى براى افراد بیان مى کند; مانند قوانینى که در مورد قمار، فحشا و… وجود دارد. (یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما إثم کبیر) بقره/ 219 از تو درباره شراب و قمار مى پرسند، بگو در آن دو گناه بزرگى است. (انما یرید الشیطان أن یوقع بینکم العداوة و البغضاء فى الخمر و المیسر) مائده/ 91 همانا شیطان مى خواهد از راه شراب و قمار در میان شما دشمنى و کینه بیفکند. (والذین یرمون المحصنات ثم لم یأتوا بأربعة شهداء فاجلدوهم ثمانین جلدة) نور / 4 و کسانى که زنان پاکدامن را متهم مى کنند، سپس چهار شاهد (بر مدعاى خود) نمى آورند آنها را هشتاد تازیانه بزنید. (الزانیة و الزانى فاجلدوا کلّ واحد منهما مأة جلدة) (نور/ 2 هر یک از مرد و زن زناکار را صد تازیانه بزنید. (ولاتقربوا الزنى إنّه کان فاحشة و ساء سبیلاً) اسراء / 32 و نزدیک زنا نشوید که کارى بسیار زشت و بد راهى است. ییکى دیگر از مصالح اجتماعى، حفظ منابع عمومى است که مى توان از آن به مصلحت حفظ منابع طبیعى مانند جنگلها، نفت، گاز، آب و… و منابع انسانى مانند حمایت خویشاوندان و تربیت کودکان و پرستارى معلولان یاد کرد. (فان کان الذى علیه الحق سفیهاً أو ضعیفاً أو لایستطیع أن یملّ هو فلیملل ولیّه بالعدل) بقره/ 283 و اگر کسى که حق بر ذمه اوست سفیه، یا ضعیف باشد، یا توانایى بر املا کردن ندارد، باید ولى او با رعایت عدالت املا کند.
پی نوشت ها:
________________________________________
1. قاضى، ابوالفضل، حقوق اساسى و نهادهاى سیاسى، 1 / 631. 2. دهخدا، على اکبر، لغت نامه دهخدا، 6 / 8028. 3. نجفى خوانسارى، موسى، منیة الطالب فى حاشیة المکاسب / 42. 4. آل بحرالعلوم، محمد، بلغة الفقیه، 1 / 13. 5. کاتوزیان، ناصر، مقدمه علم حقوق/ 24 و نیز بنگرید به تعریف حق در دیباچه اى بر حقوق. 6. همان / 2. 7. مدنى، جلال الدین، مبانى و کلیات علم حقوق / 24. 8. عالى خانى، محمد، حقوق اساسى، 10 - 11. 9. جوادى آملى، عبدالله، فلسفه حقوق بشر / 74 - 75. 10. کاتوزیان، ناصر، فلسفه حقوق، 1 / 426 . 11. مدنى، جلال الدین، مبانى و کلیات علم حقوق / 30 - 31. 12. همان / 32. 13. کاتوزیان، ناصر، فلسفه حقوق، 1 / 432. 14. کاتوزیان، ناصر، مقدمه علم حقوق / 54. 15. مدرس، على اصغر، حقوق فطرى یا مبانى حقوق بشر / 256; بوبیو، نور بر تو، لیبرالیسم و دمکراسى، ترجمه بابک گلستان / 55 - 56. 16. کاتوزیان، ناصر، فلسفه حقوق، 1/ 362. 17. عالى خانى، محمد، حقوق اساسى/ 61; ساندل، مایکل، لیبرالیسم و منتقدان آن، ترجمه احمد تدین، بحث دولت حداقل و دولت فراتر از حداقل/ 165. 18. کاتوزیان، ناصر، مقدمه علم حقوق / 31 - 32. 19. ر ک: اشتراوس، لئو، حقوق طبیعى و تاریخ، ترجمه باقر پرهام; ساندل، مایکل، لیبرالیسم و منتقدان آن / 175. 20. ساکت، محمد حسین، نگرشى تاریخى به فلسفه حقوق / 151. 21. کاتوزیان، ناصر، فلسفه حقوق 1/ 35 - 36. 22. ر ک: مدنى، جلال الدین، مبانى و کلیات علم حقوق / 68 - 69; مدرس، على اصغر، حقوق فطرى یا مبانى حقوق بشر / 257 - 259; کاتوزیان، ناصر، مقدمه علم حقوق / 36 - 37، عالى خانى، محمد، حقوق اساسى/ 60. 23. ر ک: مدرس، على اصغر، حقوق فطرى یا مبانى حقوق بشر/ 257. 24. کاتوزیان، ناصر، مقدمه علم حقوق / 37; ساندل، مایکل، لیبرالیسم و منتقدان آن، ترجمه احمد تدین / 175 - 174. 25. طباطبایى، محمد حسین، المیزان ، 16/ 178 - 179. 26. همان ، 2/ 343. 27. همان، 20 / 347.
موضوعات مرتبط:
حقوق شناسی
برچسبها:
حقوق شناسی