ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

حمد و تسبیج الهی در آیات قرآن

حمد و تسبیج الهی در آیات قرآن

آیات متعددی در قرآن کریم حمد و تسبیح را به همه موجودات نسبت می دهد از جمله: وَ إِنْ مِنْ شَیءٍ إِلّا یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ؛ هیچ موجودی نیست مگر این که او را بر ستایش، به پاکی یاد می کند ولی شما تسبیح آنها را متوجه نمی شوید. در سوره های دیگر مکرر آمده: سَبَّحَ للهِ یا یسَبِّحُ لِلّهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الأَرْضِ؛ آنچه در آسمان ها و زمین است همه، ذات حق را تسبیح می گویند. بنابراین لازم است مراد از تسبیح موجودات روشن گردد.

منبع : اختصاصی حوزه نت

آیات متعددی در قرآن کریم حمد و تسبیح را به همه موجودات نسبت می دهد از جمله: «وَ إِنْ مِنْ شَیءٍ إِلّا یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ» [1]هیچ موجودی نیست مگر این که او را بر ستایش، به پاکی یاد می کند ولی شما تسبیح آنها را متوجه نمی شوید. در سوره های دیگر مکرر آمده: «سَبَّحَ للهِ یا یسَبِّحُ لِلّهِ ما فِی السَّمواتِ وَما فِی الأَرْضِ»آنچه در آسمان ها و زمین است همه، ذات حق را تسبیح می گویند. بنابراین لازم است مراد از تسبیح موجودات روشن گردد.

از نظر متکلّمین، مراد از حمد و یا تسبیح موجودات در قرآن کریم، دلالت آنها به ذات کردگار است و این که آنها را پدید آورنده ای است؛ خواه این دلالت موجودات را از راه حدوث (یعنی همۀ موجوات نبودند و بعد حادث و پدید شدند) بگوییم و یا از راه امکان (یعنی ممکن در ذات خود نیاز به علت دارد). با این بیان تمام وجودات عالم فقط نمودار وجود ذات احدیت می باشند اما این بیان کاشف از کمال سازندۀ آنها نیست. واضح است که این تفسیر، بسیار نارسا و ناقص است؛ زیرا در معنای حمد که به ستایش فضیلت ها و نیکی هایی که بر حسب اختیار صادر شود، حمد گفته می شود.

معنای تسبیح

معنای تسبیح آن است که ذاتی را به پاکی یاد کنیم. پاکی یعنی پاک بودن از نقص. چنان که در آیۀ شریفه می فرماید: «لَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیراً وَقالُوا هذا إِفْک مُبِینٌ»[2] چرا وقتی که شما مردان و زنان مؤمن (آن تهمت ها را) شنیدید، گمان نیکی دربارۀ یکدیگر نبردید و نگفتید: این بهتان بزرگی است. پس معنای تسبیح در ذات احدیت آن است که آن ذات حق را از هر گونه نقص و عیب منزه بدانیم و اصلاً دلالت موجودات - چه از راه حدوث و یا امکان - بر ذات احدیت، ربطی به حمد و تسبیح ندارد. برخی از حکما و از جمله حکیم سبزواری در یکی از تألیفات خود (حاشیۀ اسفار) گفته است:

هستی دارای دو نسبت و دو ملاحظه است: یکی نسبت به مبدأ خود و دیگری نسبت به ماهیتی که وجود به آن اضافه شده؛ مثل ماهیت انسان و زمین و آسمان هستی از جهت نسبت اوّل روشنگر وجود مبدأ خود و ظهور او در مرتبۀ خاص می باشد. همین وجود نسبت به حد خاص خود که واجد کمال و جمال است، به همان اندازه از کمال و جمال پدید آورندۀ خود حکایت می کند، مثلاً خورشید که نمونۀ کمال عظمت و رفعت است از رفعت و عظمت باری متعال و پدید آورندۀ خود حکایت می کند و از جهت حد، دوامش نمایانگر ابدیت او - جل شأنه - و از جهت نسبتی که با ماهیت خود دارد؛ اظهار همان ماهیت و کاشف از جمال و جلال الهی می باشد. پس مثلاً ماهیت این ستارگان شب افروز با وجودات خاص خود و به اندازۀ مرتبه و برخورداری از هستی، حاکی از جمال باری متعال است. زیرا فرض آن است که ماهیت در مرتبۀ ذات، دارای چیزی جز ذات و ذاتیات نیست و نمودی بیش نیست بدین نحو هستی خورشید و سایر موجودات است که حکایت از کمال مطلق دارد. در این تفسیر، اصل معنای تسبیح محفوظ مانده و هم چون تفسیر متکلمین مسخ نشده است. بنابر توجیه حکما هر موجودی علاوه بر این که به جهت امکان و یا حدوث از مبدأ متعال حکایت دارد، حاکی از جهت کمالی و جمالی ذات احدیت نیز می باشد.

بعضی دیگر از محققین حکما گفته اند که حقیقت هستی عین علم و اراده و قدرت و حیات است. به این معنا که همۀ این مفاهیم در حقیقت وجود، وجودی احدی (یکتایی) بوده و به یک وجود موجودند. این مفاهیم اگر چه در عالم ذهن از هم جدا هستند ولی در حقیقت و خارج به یک وجود واحد موجودند و هر جا وجودهستی هست همه این مفاهیم موجودند؛ نهایت این که ظهور و بروز آنها از جهت شدت و ضعف وجود، فرق می کند. مثلاً اگر وجودی مانند وجود ماده، ضعیف و آمیخته به عدم و ظلمت گردید، علم و قدرت، در آن ظاهر نمی شود و آثار نیستی و ضعف بر آن غلبه دارد. اگر به سرچشمۀ وجود نزدیک شد همه آن مفاهیم دیگر نیز غلبه پیدا می کنند. بنابراین هر موجودی به هر اندازه که از وجود بهره مند است از شعور و ادراک نیز برخوردار است.

زیرا وجود، عین شعوراست و تفاوت در مفهوم است. پس شایسته است که بگوییم:

جملۀ اجزای عالم در نهان با تو می گویند روزان و شبان

ما سمیعیم و بصیر و باهوشیم با شما نامحرمان ما خامشیم

درک تسبیح ذرات عالم

رسیدن به این معنا، بستگی دارد به این که انسان درک کند خود هستی بالطبع مصداق همۀ کمالات است و این چنین درکی برای افراد نادری ممکن است. بنابراین می فرماید: «وَإِنْ مِنْ شَیءٍ إِلّا یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ» (اسرا44) هیچ چیزی نیست مگر این که به حمد او تسبیح می گوید ولی شما تسبیح آنها را درک نمی کنید. بدین جهت وقتی شعاع نور وجود به همین جماد بیشتر تابید سر تا پا نطق و شهادت می گردد: «وَقالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَینا قالُوا أَنْطَقَنا اللّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کلَّ شَیءٍ» (فصلت 21) وقتی که گنه کاران شهادت اعضای بدن خود را مشاهده می کنند می گویند: چرا شهادت دادید؟! در پاسخ می گویند: اکنون خدایی که همه چیز را با قدرت خویش به نطق آورد ما را نیز به سخن در آوَرد.

بنابراین هر یک از موجودات به اندازۀ نصیب خود ازهستی، دارای شعورند.

فارابی در فصوص الحکم می گوید:

آسمان به حرکت خویش ایزد متعال را ستایش می کند و به ذکر اوصاف جمال و کمال حق مشغول است و زمین با حرکت دایمی و آب با جریان و باران با ریزش تند خود نماز می گزارد. تو نیز بدون این که متوجه باشی نماز گزار او هستی و بی شک ذکر خدا بزرگ تر است.[3]

حمدو تسبیح در ذات احدیت

ولی آنچه در مقابل این اقوال از خود آیات استفاده می شود عبارت از این است که حمد و تسبیح در ذات احدیت یکی است. قرآن کریم می فرماید: همه موجودات به حمدش تسبیح می کنند. چگونه بازگشت تسبیح و تنزیه به حمد و ستایش انعام اوست؟ این مطلب با بیان مقدمه ای روشن می شود.

صفات جمال، صفات نیکو و زیبایی است که ذات متعال آنها را داراست. صفات جلال صفاتی است که ذات ربوبی منزه از اتصاف به آنهاست. چنان که در محل خود ثابت شده است، برگشت اولی به وجوب وجود است و برگشت دومی به معنای سلبی؛ یعنی سلب حدود امکان از ذات اقدس می باشد. چون معنای امکان عبارت است از سلب و حدود و فقدان کمال؛ بنابراین، سلب امکان یعنی سلبِ سلب ها، که در خاج مصداقی جز ذات احدیت ندارد. پس تنزیه باری متعال یعنی سلب امکان که مصداق آن در خارج ذات ربوبی است. مصداقی نیز که از امکان تنزیه می شود همان مصداقی است که با صفات جمال ستایش می شود. پس برگشت تسبیح در ذات به حمد است.

به عبارت دیگر، اصل صفات ثبوتی جمالی که مورد ستایش قرار می گیرد عبارت از سعه و احاطه و بساطت وجود تا جائی که احاطه و اطلاق آن هر موجود و معدوم و بلکه هر وجود و عدمی را در برگیرد. زیرا عدم به حمل شایع، وجود است و در مرتبۀ تقرّر ذهنی، وجود است؛ و ثبوت محکوم یعنی محکومیت به عدم هم به سبب احاطۀ وجود و سعۀ اطلاق آن است. چنان که اصل صفات سلبی جلالی که باید به آن تسبیح نمود عبارت است از سلب همه محدودیت ها. و خود حد امری عدمی و سلبی است. بنابراین سلب محدودیت مساوی با سلبِ سلب، و مصداق سَلْبُ السَلب همان ذات واجب الوجود است که داری صفات جمالی و ثبوتی می باشد که ملاک حمد و ستایش است. اما ممکن به معنای سلب کمال و تحقق نقصان است، که از حد وجودی ممکنات انتزاع می شود نه از خود وجود. به طور کلی برگشت تسبیح و تنزیه در حق متعال به حمد به صفات ثبوتی و جمال است. «فسبحانَ مَن لایحمَد إلّاما یسبَّح به ولا یسبَّح إلّابما یحمَد علیه» به پاکی یاد می کنم خدایی را که ستایش نمی شود مگر به آن چه که تسبیح می شود. و تسبیح نمی شود مگر به آنچه ستایش می شود.

پی نوشت ها:

[1] اسراء (44) آيۀ 17.

[2] نور (24) آيۀ 12.

[3] محى الدين الهى قمشه‌اى، شرح فصوص الحكم، فص 29، ص 40.


موضوعات مرتبط: نصایح شناسی
برچسب‌ها: حمد, تسبیح, قرآن, خداوند
[ یکشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 7:32 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب