|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
قرآن در کلام رهبری – سوره انعام آیه 57
منبع : پایگاه حوزه نت متن آیه:قُلْ إِنِّی عَلی بَینَةٍ مِنْ رَبِّی وَ کذَّبْتُمْ بِهِ ما عِنْدی ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکمُ إِلاَّ لِلَّهِ یقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیرُ الْفاصِلین ترجمه:بگو: «براستی من دلیل روشنی از جانب پروردگارم دارم؛ در حالی که شما آن را دروغ انگاشته اید! آنچه را (از عذاب الهی) بدان شتاب می ورزید، نزد من نیست! حکم جز برای خدا نیست، در حالی که حق را (از باطل) جدا می کند؛ و او بهترین جدا کنندگان است.» موضوع:اسلام واقعی، سدّی واقعی در مقابل دشمنکلام رهبر1:دشمن با عظمت ظاهری و پوشالی خود، همه ی استکبار غربی و فرهنگ منحطّ جاهلی و طاغوتی است. این دشمن در طول قرنها به وجود آمده است؛ بر همه ی منافذ عالم - منابع اقتصادی، فرهنگی، انسانی و سیاسی - دست و چنگ انداخته است. حالا با یک مانع مهمّی که اسلام واقعی است - نه اسلام ادّعایی - رو به رو شده است. البته اسلام ادّعایی هست. اسمشان مسلمان است. سر سفره ی آن، هم می نشینند؛ هم می چرند؛ انگشتان را هم می لیسند!طبیعی است آن که ترسی ندارد. سدّ واقعی، اسلام واقعی و اسلام قرآن است. اسلام «لن یجعل اللَّه للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» و «ان الحکم الاللَّه» است. اگر کمی دایره را اضیق کنید و به وسط دایره - به مرکز - نزدیکتر شوید، اسلام «ان اللَّه اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنّة» است. اسلام شماست که بدنهایتان پر از ترکش است. بر سرتا پای شما نشانه ی عملیات و جنگ و جهاد فی سبیل اللَّه و امثال آن است. چه جانبازان عزیز، چه خانواده های شهدا، چه آنهایی که رفتند و بحمداللَّه زنده و سرحال - به کوری چشم دشمن - برگشتند. مانع اصلی این است. موضوع:هراسان بودن استکبار از عزت یافتن مسلمینکلام رهبر2:آری، استکبار و دارودسته ی خبری و تبلیغاتی و قلمها و بوقهای مزدورش، از این که کشوری در اعماق کهنه پرستی، و ملتی در حال و هوای سنتهای جاهلی خود سر کند، ولی درهای خزاین مادّی خود را به روی آنان بگشاید و تسلیم فزونخواهی و سلطه طلبی آنان شود و فرهنگ فساد و فحشا و مصرف زدگی و میخوارگی و شهوترانی را از آنان بپذیرد، نه تنها نگران نیستند، بلکه بسی خشنودند! آنان از بازگشت ملتها به گذشته یی که به آنان عزت و عظمت را یادآوری کند، راه جهاد و شهادت را به روی آنان باز کند، کرامت انسانی را به آنان برگرداند، دست سلطه گران را از غارت و چپاول به مال و ناموس آنان قطع کند، آیه ی «ولن یجعل اللَّه للکافرین علی المؤمنین سبیلا» را به آنان بیاموزد، کریمه ی «وللَّه العزّة ولرسوله وللمؤمنین» را بر آنان فرو خواند، خطاب «و ما لکم لاتقاتلون فی سبیل اللَّه والمستضعفین» را به گوش و دل آنان برساند، فرمان «ان الحکم الّا للَّه» را در زندگی آنان اجرا کند و خلاصه، خدا و دین و قرآن را محور زندگی آنان سازد و دست طواغیت مستکبر و مستبد و سلطه طلب را از زندگی آنان قطع کند، از بازگشت به چنین گذشته یی و پیوند با چنین تاریخی، ناخشنود و سراسیمه و بیمناکند و لذا با هر بهایی می خواهند از آن مانع شوند. موضوع:نفی ضرورت حکومت توسط قدرت گرایان جامعه و گروه خوارجکلام رهبر3:اگر از حوزه ی زندگی و حکومت امیرالمؤمنین خارج بشویم دو جریان در مقابل این جریانی که می گوید حکومت یک ضرورت است و لازم است قابل فرض است. یک جریان، جریان گرایش های قدرتمندانه است. در یک جامعه همیشه کسانی یافت می شوند که مایلند برای خود حیثیت و قدرت فردی کسب کنند، روال عمومی جامعه را برای خودشان قبول ندارند، مایلند از ضرورت هایی که یک زندگی جمعی بر دوش انسانها می گذارد خودشان را خلاص کنند و تن به زیر بار قراردادهای اجتماعی و جمعی ندهند. از این گرایش ها همیشه در جوامع وجود داشته، امروز هم هست، در آینده هم تا وقتی که اخلاق انسانی کامل و درست همه گیر نشود، یک چنین گرایش هایی وجود خواهد داشت. اینها مانند آن جمعی هستند که در یک کشتی سوارند و مایلند در آن جایی که خودشان نشسته اند کشتی را سوراخ کنند. در یک قطار دارند حرکت می کنند و مایلند آن واگن یا آن اطاقی که آنها را حمل می کند در یک جایی که به نظر آنها خوش آب و هواست بایستد و اگر لازم باشد که همه ی قطار هم با آنها بایستد حرفی ندارند. تسلیم ضرورت هایی که یک زندگی جمعی بر انسان تحمیل می کند به مقتضای طبیعت اجتماعی انسان نمی شوند. این گرایش های قدرتمندانه و قدرت گرایانه به هرج و مرج منتهی می شود. علی علیه السّلام در مقابل این گرایش می گوید «لابد للناس من امیرٍ». البته این را تصحیح کنم، آنی که در زمان امیرالمؤمنین هست آن جریان دیگر است، اگر چه چنین جریانی هم در زمان علی علیه السّلام بوده، اما این جمله در مقابل آن جریان دیگر گفته شده. جریان دیگری که ضرورت حکومت را نفی می کند آن جریانی است که اگر علی الباطن از گرایش قدرت مداری و قدرت گرایی و زورگرایی ناشی می شود، اما علی الظاهر لعابی از فلسفه ای بر روی این انگیزه کشیده شده و این همانی است که در زمان امیرالمؤمنین بود. خوارج عده ای صادقانه و از روی اشتباه، اما یقیناً عده ای از روی غرض می گفتند «لاحکم الّا لله» یعنی ما در جامعه حکومت لازم نداریم. امیرالمؤمنین این کلمه ی «لاحکم الّا لله» را برایشان معنا می کند و اشتباه آنها را به آنها نشان می دهد. باور نمی کنیم ما که اشعث بن قیس هم که رئیس خوارج است دچار اشتباه بوده و باور نمی کنیم که دستهای سیاستمدار رقیبان موذی علی علیه السّلام در ایجاد این گرایش علی الظاهر الهی و توحیدی نقش نداشتند. اینها می گفتند «لاحکم الّا لله» یعنی حکومت نمی خواهیم. منظور از حکومت نمی خواهیم، یعنی مقصود واقعی این بود که حکومت علی را نمی خواهیم. آن روزی که علی تسلیم این مغلطه ی واضح می شد یا تسلیم هیجان اجتماعی مردمی که ساده دلانه این سخن باطل را قبول کرده بودند می شد و از صحنه کنار می رفت آن وقت همانهایی که گفته بودند ما حکومت لازم نداریم مدعیان حکومت می شدند و قدم در صحنه می گذاشتند. امیرالمؤمنین می گوید نه، در جامعه حکومت لازم است. «کلمة حقٍ یراد بها باطل»(۱) این یک سخن حقی است در قرآن هم هست، «ان الحکم الّا لله»(۲) حکم و حکومت متعلق به خداست فقط، اما این به معنای این نیست که جامعه یک مدیر نمی خواهد. «نعم، انه لاحکم الّا لله و لکن هؤلاء یقولون لا امرة الّا لله» اینها می خواهند بگویند اداره ی جامعه را هم خدا خودش باید بیاید بکند و هیچکس غیر از خدا حق ندارد مدیر جامعه باشد، یعنی جامعه بلا مدیر بماند. «و انه لا بد للناس من امیرٍ بّرٍ او فاجرٍ» این یک ضرورت اجتماعی است، یک ضرورت طبیعی و انسانی است که جامعه احتیاج دارد به یک اداره کننده ای، به یک مدیری، یا مدیر خوب یا مدیر بد، مسأله ی خوب و بد بودن مدیر مسأله ی بعدی است، ضرورت زندگی انسان ایجاب می کند که یک مدیری وجود داشته باشد. «لاحکم الّا لله»ای که اینها می گفتند در حقیقت می خواستند حکومت علی را که از آن ناراضی بودند نفی کنند، در حالی که «لاحکم الّا لله» اندادالله را نفی می کرد، حاکمیت در عرض حاکمیت خدا و رقیب حاکمیت الله را نفی می کرد. حاکمیت علی حاکمیتی در عرض حاکمیت خدا نبود، محو در حاکمیت خدا بود، در طول حاکمیت خدا بود، سرچشمه گرفته ی از حاکمیت الله بود و امیرالمؤمنین این مسأله را روشن می کند. در یک اجتماع اگر حکومتی با این وضع یعنی منشاء گرفته ی از حاکمیت الله وجود داشته باشد آن وقت است که هر حرکتی که نشان دهنده ی مفهوم انحرافی «لاحکم الّا لله» باشد یک حرکت ضد علوی است، یک حرکت ضد الهی است و امیرالمؤمنین با حرکات ضد علوی و ضد الهی آن روز با قاطعیت تمام برخورد کرد. خوارج را امیرالمؤمنین به شدت کوبید، همچنین آن کسانی را که اگر چه این جمله را نمی گفتند اما همان راه را می رفتند. تفسیر:نکته ها و اشاره ها: 1. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دلیل روشنی هم چون قرآن داشت که معجزه ی الهی بود و کسی نمی توانست همانند آن را بیاورد، ولی مشرکان آن را انکار کرده، درخواست معجزه ی عذاب آلود می کردند. 2. بسیاری از ملت های پیشین نیز از پیامبرانشان درخواست عذاب می کردند و می گفتند «اگر راست می گویی، عذاب الهی را به سراغ ما بفرست!»برای مثال، قوم نوح و عاد و حتی برخی مشرکان و مخالفان اسلام از پیامبرانشان چنین درخواستی کردند. این درخواست های جاهلانه، شاید نوعی ریشخند پیامبران بوده و یا واقعاً به عنوان طلب معجزه صورت می گرفته که در این صورت درخواست نابودی خودشان بوده است. 3. اگر عذاب الهی به سرعت فرا رسد، کافران نابود خواهند شد، اما این با حکمت الهی منافات دارد و سنت خدا آن است که به ستمگران و کافران مهلت دهد تا شاید بیدار شوند. 4. جمله ی «حکم جز برای خدا نیست.»، بدین معناست که هر گونه فرمان در جهان تکوین و آفرینش و نیز هر گونه تشریع و قانون گذاری به دست خداست و پیامبران هم به دستور خدا کار می کردند. اما «خوارج» از این جمله ی حق سوء استفاده کردند و آن را شعار خود قرار دادند. آنان گمان کردند معنای این جمله آن است که هر کس غیر از خدا داوری و حکومت کند، کار خلافی انجام داده است، در حالی که اگر حکومت و داوری افراد به دستور خدا باشد، صحیح است؛ و جالب آن است که خود آنان حکمیت را بر امام علی علیه السلام تحمیل کردند.برخی نیز از آیه ی فوق استفاده ی جبر کرده اند، در حالی که این معنا خلاف آیات دیگر قرآن است که دلالت بر اختیار انسان دارد. 5. مقصود از جمله ی «خدا حق را قطع می کند.»، آن است که خدا حق را کاملًا از باطل جدا می سازد و او بهترین جدا کنندگان است. آموزه ها و پیام ها: 1. دعوت پیامبر اسلام بر دلیل روشن استوار است (نه خیال و تقلید کورکورانه). 2. فرستادن عذاب به دست خداست (نه دیگران). 3. رهبران و مبلغان دینی با دلیل روشن به سراغ مردم بروند و از تکذیب آنان نهراسند. 4. با شتاب عذاب الهی را درخواست نکنید که هلاکت شما در آن است. منبع: تفسیر قرآن مهر، ج 6، ص: 106 موضوعات مرتبط: قرآن شناسی برچسبها: قرآن, کلام رهبر, قرآن در کلام رهبری, سوره انعام [ شنبه ششم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||