ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

قرآن در کلام رهبری – سوره انعام آیه 116

عکس زیبای گل و قرآن

منبع : پایگاه حوزه نت

متن آیه:

وَ إِنْ تُطِعْ أَکثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یضِلُّوک عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنْ یتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یخْرُصُون

ترجمه:

و اگر از بیشترِ کسانی که در زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه می کنند؛ (آنان) جز از گمان پیروی نمی نمایند، و جز این نیست که آنان حدس می زنند (و دروغ می بافند).

موضوع:

لزوم استقلال فکری مسئولان در مقابل تبلیغات پُرحجم نظام سلطه

کلام رهبر1:

مجلس خبرگان بایستی استقلال فکری داشته باشد که حالا عرض میکنم این استقلال فکری بر چه مبنا است. عمده این است که اسیر کلیشه های تحمیلی نظام سلطه نباید بشود. یک تفکّراتی، یک مفاهیمی از سوی تبلیغات پُرحجم نظام سلطه، به طور شبانه روزی در سرتاسر عالم دارد پراکنده میشود؛ یکی از مهم ترین مسائل این است که ما باید اسیر نشویم. این سفارش فقط به مجلس خبرگان نیست، این سفارش به همه ی مسئولان کشور است، به همه ی ارکان نظام است بلکه سفارش به همه ی صاحب نظران است -صاحب نظران سیاسی، صاحب نظران اجتماعی، صاحب نظران دینی- که مراقب باشند: وَ اِن تُطِع اَکثَرَ مَن فِی الاَرضِ یُضِلّوکَ عَن سَبیلِ الله؛ این را بدانند. این جور نیست که چون حالا با یک حجم عظیمی از تبلیغات بر روی یک موضوعی تمرکز میکنند، تکیه میکنند، تکرار میکنند، با زبانهای مختلف آن را بیان میکنند، ناچار ما هم بایستی همرنگ جماعت بشویم و همان را مطرح کنیم، همان را تکرار کنیم؛ نه، ما خودمان مبانی داریم، ما فکر داریم.

موضوع:

دنباله روی فکر غربی در مسأله خانواده نباید بود

کلام رهبر2:

فقه ما فقه مترقّی و برجسته ای است. یک چیزهایی از آن را بعضی میگیرند، یک چیزهایی از آن را فراموش میکنند، یک چیزهایی را هم به خاطر هماهنگی با این افکار هوچیگرانه ی غربی از این رو به آن رو میکنند؛ این را هم دیده ایم ما.

بعضی ها برای اینکه غربی ها بدشان نیاید، بعضی از حقایق احکام اسلامی را، واضحات احکام اسلامی را عوض میکنند. قرآن میفرماید: وَ اِن تُطِع اَکثَرَ مَن فِی الاَرضِ یُضِلّوکَ عَن سَبیلِ اللهِ اِن یَتَّبِعونَ اِلّا الظَّنَّ وَ اِن هُم اِلّا یَخرُصُون؛ دنباله روِ فکر رایج در دنیای جهل و خرافه نباید بود؛ فکر اسلامی را باید پیدا کرد، دنبال آن باید رفت، ولو حالا یک عدّه ای بد بگویند. این هم یک مسئله است؛ بنابراین مسئله ی اصلی را باید پیدا کرد. به نظر من مسئله ی اصلی، یعنی یکی از مسائل اصلی، مسئله ی خانه و خانواده است: امنیّت زن در محیط خانواده؛ فرصت زن در محیط خانواده و خانه داری برای بُروز استعدادها؛ [چیزی ] مانع درس خواندن او، مانع مطالعه کردن او، مانع فهمیدن او، مانع نوشتن او نشود - [برای] کسی که اهل این چیزها است - میدان برای این کارها فراهم باشد؛ این اساس قضیّه است.

موضوع:

تبعیت از هدایت الهی معیار است نه از اکثریت مردم

کلام رهبر3:

یکی از عیوب ما و جوامع ما در طول زمان این بوده است که گاهی فرهنگ خود را متأثر میکردیم از فرهنگ بیگانگان. کسانی این را در میان جامعه ی ما و کشور ما بعمد ترویج کردند؛ ما را سوق دادند به سمت زندگی کسانی که دل و جانشان خالی بود از نور معنویت؛ در سبک زندگی، در کیفیت پوشش، در کیفیت راه رفتن، در کیفیت معاشرتها و ارتباطات اجتماعی. اگر هم کسی به آنها اعتراض کرد، گفتند که دنیا امروز اینجوری است. در حالی که قرآن به ما می آموزد: «و ان تطع اکثر من فی الأرض یضلّوک عن سبیل الله ان یتّبعون الّا الظّنّ و ان هم الّا یخرصون».

آنچه که انسان جا دارد آن را فرا بگیرد و اگر لازم بود، از آن تقلید کند، عبارت است از طریق هدایت؛ «صراط الّذین انعمت علیهم»؛ از خدای متعال میخواهیم که ما را هدایت کند به راه کسانی که به نعمت الهی واصل و نائل شده اند؛ این است که باید از آن تبعیت و پیروی کرد. اما اینکه حالا اکثریت مردم دنیا اینجور حرف میزنند، اینجور حرکت میکنند، اینجور رفتار میکنند، ما باید عقل خودمان را، دین خودمان را، هدایت الهی را معیار قرار دهیم برای رد و قبول. امت مؤمن و مسلم آن امت و ملتی است که معیار را از قرآن میگیرد، از هدایت الهی میگیرد؛ این میشود معیار.

موضوع:

پایبندی به اصول نظام اسلامی

کلام رهبر4:

اینکه ما بیائیم مسئله ی عقلانیت را مطرح کنیم و بگوئیم «بر سر عقل آمدن انقلاب»، این ما را به نتیجه نمیرساند. من یادم هست آن سالهای اول انقلاب، از جمله ی حرفهائی که زده میشد، این بود که بایستی ما انقلاب را سر عقل بیاوریم! یعنی عقلانیت را به عنوان یک وسیله، بهانه قرار بدهند و از اصول و مبانی و پایه های اصلی صرف نظر کنند؛ این نباید انجام بگیرد. «و ان تطع اکثر من فی الارض یضلّوک عن سبیل اللَّه ان یتّبعون الّا الظّنّ و ان هم الّا یخرصون». نبایستی اصول را پامال کرد. البته این کار مهمی است؛ پیچیدگی هائی دارد، سختی هائی دارد و گاهی در موارد گوناگون، برای نخبگان و زبدگان تردیدهائی پیش می آید. به عنوان یک اصل قطعیِ موضوعی، باید این را مسلّم گرفت که پایبندی به اصول و حفظ خطوط اصلی نظام اسلامی، اصل است.

بر اساس این، باید دنبال پیشرفتها گشت. ما امتحان کردیم، دیدیم که میشود اصول را حفظ کرد، به پیشرفتها هم رسید. امروز کشور ما از لحاظ پیشرفت علمی، از لحاظ پیشرفت فناوری، از لحاظ آگاهی ها و پختگی های سیاسی، از لحاظ پیدا کردن راه و رسم های گوناگون در نهادهای مختلف - نهادهای اقتصادی و غیره - با اوائل انقلاب قابل مقایسه نیست؛ ما خیلی جلو رفتیم، خیلی پیشرفته تریم؛ در عین حال اصول را هم حفظ کردیم. اگر جائی از اصول کوتاه گذاشته باشیم، باید از آن توبه کنیم. از اصول نبایستی کم گذاشت. همچنین باید بدانیم نصرت الهی هم بسته ی به همین است که ما این مبانی و اصول را حفظ کنیم.

موضوع:

معنای ولایت مطلقه فقیه

کلام رهبر5:

البته دشمنان، «ولایت مطلقه» را به معنای «استبداد» گرفته اند؛ یعنی میل فقیه عادل به صورت دلبخواه. این معنا در دلِ خودش یک تناقض دارد: اگر عادل است، نمیتواند مستبد باشد؛ اگر مستبد است و بر اساس دلخواه عمل میکند، پس عادل نیست. دشمنان، این را ملتفت نمیشوند و این معنا را نمیفهمند. این نیست مسئله ی «ولایت مطلقه» که فقیه هر کار دلش خواست، بکند؛ یک وقت یک چیزی به نظرش رسید که باید این کار انجام بگیرد، فوراً انجام دهد؛ قضیه این نیست. قضیه این است که یک حالت انعطافی در دست کلیددار اصلی نظام وجود دارد که میتواند در آنجائی که لازم است، مسیر را تصحیح و اصلاح کند، بنا را ترمیم کند.

البته در اینجا هم خطری که وجود دارد - که باید از این خطر برحذر بود - این است که ما تصور کنیم این انعطاف بایستی تحت تأثیر فشارهای بیرونی و تغییرِ در جهت انعطاف به قالبهای غربی باشد. سر قضیه ی قصاص به ما اعتراض میکنند و فشار می آورند، سر قضیه ی دیه به ما فشار می آورند، سر قضایای گوناگون در مسائل مختلف به ما فشار می آورند؛ لذا ما تسلیم شویم؛ انعطاف به این معنا باشد. نه، این انحراف است؛ این انعطاف نیست. باید توجه کنیم، همان آیه ی شریفه ی «و ان تطع اکثر من فی الارض» اینجا هم جاری است. نباید به خاطر اینکه رادیوهای بیگانه و تبلیغات خصمانه و اتاقهای فکر دشمن و کمربسته ی علیه نظام اسلامی، راجع به فلان حکم، راجع به فلان مبنا اعتراض میکنند، فریاد میکشند، ما بیائیم بگوئیم حالا تجدید نظر کنیم برای اینکه با دنیا هماهنگ شویم؛ نه، این خطاست، این انحراف است؛ به این انحراف نباید دچار شد.

موضوع:

تبعیت نکردن از شرق و غرب و تبعیت از عقل

کلام رهبر6:

[در مورد قوه ی قضائیه: قوه ی قضائیه به دو عامل نیاز دارد تا بتواند موفق باشد. در هر نظامی، در هر اجتماعی، قوه ی قضائیه حل و فصل کننده ی اختلافات و حاکم کننده ی عدل در مقابل ظلم و تجاوز و فساد و اینهاست. برای اینکه قوه ی قضائیه در این هدف والا موفق بشود، به دو چیز احتیاج دارد: یکی قدرت و اقتدار - که باید قوی باشد - دوم، اعتماد؛ یعنی مردم باید به او اعتماد داشته باشند. قوه ی قضائیه این دو چیز را نیاز دارد.]

اقتدار قوه ی قضائیه را میتوان با همین زیرساختهای انسانی و فنی - که در این زمینه، شرحی از پیشرفتها را رئیس محترم قوه دادند؛ بنده هم تا حدود زیادی در جریان کارهائی که انجام گرفته است، هستم - تأمین کرد. قوه ی قضائیه با استحکام درونی، با تربیت و به کار گرفتن انسانهای شایسته، فاضل، امین و درستکار، قوّت و اقتدار پیدا میکند. با وضع قوانین درست، با نظارتهای متناسب، با بهره گیری از پیشرفتهای گوناگون فنی و سازمانی و استفاده ی از همه ی دنیا، این اقتدار به وجود می آید. ما از این که از دیگران یاد بگیریم - مکرر عرض کرده ایم - خجالت نمیکشیم. ما از هر ملتی، از هر کشوری، از هر نظام قضائی ای در دنیا که یک نکته ی خوب و روشن در کار خود داشته باشد، استفاده خواهیم کرد، از او یاد میگیریم.

البته چشم بسته به روشها و حرفهای این و آن نمیگرویم؛ این غلط است. چون در دنیا اینجور رفتار میکنند، پس ما هم باید اینجور رفتار کنیم؛ نه، این غلط است. «و ان تطع اکثر من فی الارض یضلّوک عن سبیل الله ان یتّبعون الّا الظّنّ و ان هم الّا یخرصون». از روش این و آن اطاعت و تبعیت نمیکنیم. غربی ها اینجوری عمل میکنند، شرقی ها اینجوری عمل میکنند، فلان کشور اینجوری عمل میکند، پس ما هم بکنیم؛ نه، این غلط است. ما از تشخیص خودمان تبعیت میکنیم. یعنی وقتی دیدیم در نظام قضائیِ فلان کشور دورافتاده - بزرگ یا کوچک - این نکته وجود دارد که کار آنها را در امر قضا سهل کرده است و این فوائد را داشته است، عقل ما وقتی این را تشخیص داد، آن وقت این را عمل میکنیم.

این تبعیت از او نیست، این تبعیت از عقل است؛ این خوب است. اینها برای قوه ی قضائیه اقتدار می آورد. تلاش زیاد، ابتکارِ روزبه روز و نوآوری اقتدار می آورد. نمیتوان همین طور نشست تا امور در جریان عادی خودش پیش برود؛ مسئولین قوه باید نگاه کنند، ضعفها را پیدا کنند، مشکلات را پیدا کنند، گره های کور را پیدا کنند، اینها را با ابتکار برطرف کنند؛ ذهنهای برتر و ذهنهای ممتاز میتوانند کمک کنند؛ بحمدالله در درون قوه هم هستند، از بیرون قوه هم استفاده بشود. زیرساختهای فنی تأمین بشود، زیرساختهای انسانی تأمین بشود؛ این میشود اقتدار قوه ی قضائیه؛ یک قوه ی قوی و مقتدر که توانائی حرکت به سمت اهداف خودش را دارد. این رکن اول.

موضوع:

گمراهی؛ نتیجه تبعیت از دیگران

کلام رهبر7:

در زمینه های گوناگون هم، همین طور که به بعضی از زمینه ها اشاره کردند، واقعاً سندهای مکتوب و مدون لازم است، که اینها سندهای بالادستی قوانین خواهند بود. در زمینه های مختلف، این سندها لازم است؛ در مسئله ی خانواده، مسئله ی زن، خود مسئله ی تعلیم و تربیت، مسئله ی علم؛ همین نقشه ی جامع علمی، یا آن موضوع عام و وسیعی که ما عرض کردیم، که مهندسی فرهنگی است.

یا همین بحث آموزش و پرورش و تحول نظام آموزشی کشور؛ این هم یک سند بالادستی لازم دارد. تحول، معنای خودش را دارد. تحول، یعنی در بعضی از موارد، زیر و رو شدن. اصلاحات، مورد نظر نیست - که یک بخشهائی مثلاً کم شود، زیاد شود - واقعاً یک تحول لازم است. علتش هم واضح است: چون نظام کنونی آموزش و پرورش، یک نظام وارداتی است؛ حالا وارداتی ای که به یک معنا بومی سازی هم شده، اما شاکله، شاکله ی وارداتی است. نه اینکه ما بخواهیم هرچه وارداتی است، رد کنیم؛ نه، ما خیلی چیزها را وارد میکنیم، از آن هم استفاده میکنیم، خوب هم هست؛ اما آنچه که نامطلوب است، تبعیت است. تبعیت بد است؛ اما گرفتن و پسندیدن و به کار بستن، چیز خوبی است؛ هیچ اشکالی ندارد. ما الان از پیشرفتهای فناوری غربی ها داریم استفاده میکنیم.

البته با خیلی هاش هم آنها راضی نیستند، دندشان هم نرم؛ ولی ما استفاده ی خودمان را خواهیم کرد، بیشتر هم استفاده میکنیم. بنابراین استفاده کردن مهم نیست، منتها تبعیت بد است. تبعیت چیز نامطلوبی است. در قرآن و در آیات متعدد، نتیجه ی تبعیت، ضلال است؛ «یضلّوک عن سبیل اللَّه». نبایستی تبعیت کرد؛ بایستی نگاه کرد، آنچه را که خوب است، پسندید. ما تبعیتاً نظام کنونی آموزش و پرورش را قبول کردیم. یعنی یک چیزی را عمل میکردند، دادند به ما، ما هم قبول کردیم. حالا آنها خودشان در همین نظام، تغییرات فراوانی به وجود آوردند.

بعضی از تغییرات آنها در جهت آن چیزی است که برای ما از قدیم بومی و سنتی هم بوده. ما نه، چسبیدیم به همان شکل قدیمی ای که از آنها گرفتیم؛ و این شده برای ما یک سنت. بنابراین یک تحول لازم است. البته تحول - همین طور که اشاره کردند - احتیاج دارد به این که ما فلسفه ی آموزش و پرورش را بدانیم، وضع کشور را بدانیم، نیازهای آینده را بدانیم. بر اساس اینها باید افراد صاحب فکر و به اصطلاح «راهبردنگران فرهنگی» - به تعبیر رائج، استراتژیستهای فرهنگی - بنشینند و راه حل های اساسی پیدا کنند.

موضوع:

دلیل نداشتن مادی گرایان برای نفی خدا

کلام رهبر8:

یک تذکر کوتاهی پیرامون اعتقاد مادی گرا و غیب عالم عرض می کنم: و آن اینست که گفتیم اشتباه مادی گرا که به غیب عالم اعتقادی ندارند. در این است که، آنچه را باید بگوید نمی دانم نفی می کند نه اینکه دلیلی برای دوطرفش ندارد، بلکه دلیلی برای اثبات آن دارد. یعنی مثلاً مصداق اتم غیب عالم وجود خداست که غیب الغیوب است و بدیهی است که برای اثبات وجود خدا براهین آشکار و روشنی مثل آفتاب هست که اگر کسی، اصل وجود غیب را در نفس خودش قبول کرده باشد، خیلی راحت می تواند این استدلال را پیدا کند، تا چه برسد به اینکه دیگری پیدا کرده باشد و او نپذیرد.

بنابراین: نمی شود گفت طرفینش را نمی تواند اثبات یا نفی کند. بله اثبات می تواند بکند، اما نفی نمی تواند بکند، لذا اگر بپرسند شما به چه دلیلی می گوئید خدا نیست؟ هیچ دلیلی ندارد و جوابش لاادری، یعنی نمی دانم است. او با ابزار و آلات و وسایل کشف مادی، یعنی همین آزمایشگاه و چاقوی جراحی و میکروسکوپ و تلسکوپ و با این وسائل در دایره ی محدود ماده نتوانسته است خدا را بشناسد و چیزی پیدا کند که به او بشود گفت خدا، ولذا نمی تواند بگوید خدا وجود ندارد، بلکه می تواند بگوید من نمی دانم و این هم می شود شک. این آتیتیسم (بی خدائی) کشورهای مارکسیستی که حتی شوروی موزه ای بنام آتیتیسم داشت، می خواست از طریق موزه نفی خدا را ثابت کند! که خیلی حرف بی منطق و بی استدلالی است.

شما نهایت چیزی را که می توانید بگوئید این است که در وجود خدا شک داشته باشید و بگوئید برهان وجود خدا برای من خدا را ثابت نکرده: و همانطور که قرآن می گوید: «انهم الایظنون» و «انهم الایخرصون» اینها فقط شک دارند و نمی توانند در نفی خدا ادعای علم بکنند.

موضوع:

ایمان به غیب، اولین خصوصیت متقین/تفسیر آیه 3 سوره بقره

کلام رهبر9:

«الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون»: برای همین متقین شش خصوصیت بیان شده که این شش خصوصیت در یک انسان، در حقیقت عناصر تشکیل دهنده ی تقواست و آن تقوای صحیح و عینی با این شش خصوصیت در انسان تأمین می شود البته فراموش نشود که من در جلسه ی قبل گفتم: این تقوا در همه ی مراحل به انسان کمک می کند، یعنی شما وقتی یک مایه ای از تقوا داشته باشید از قرآن یک چیزی می فهمید و هدایت می شوید و این تقوا هرچه بیشتر بشود شما از قرآن بیشتر می فهمید یعنی حتی یک انسانی که در حد اعلای تقوا هست اگر باز تقوایش بیشتر شود به همان نسبت افزایش روحیه تقوا ممکن است باز چیزهای جدیدتر و ترفه تر و یک ظرافت هایی را از قرآن بفهمد و این فقط مربوط به اول کار نیست که بگوئیم اگر می خواهید از قرآن چیزی بفهمید باید با تقوا بشوید و بعد که تقوا یعنی همان هشیاری و دقت را بدست آوردید دیگر برو در بطن قرآن، نخیر، درهمه ی مراحل هرچه این تقوا بیشتر شد درک انسان بیشتر می شود، حالا این شش خصوصیت مقدماتی است برای اینکه یک سطح قابل قبولی از تقوا در انسان بوجود بیاید، یا بگوییم یک حداقل لازمی از تقوا در انسان بوجود می آید.

اولین خصوصیت این است که: الذین یؤمنون بالغیب. یعنی آن کسانی که ایمان به غیب می آورند، که در ترجمه گفتیم آنها که به غیب باور می آورند. ایمان به غیب در قرآن جاهای متعددی خشیت به غیب و توجه به غیب ذکر شده، مثلاً در یک جا، «و خشی الرحمان بالغیب» و از این قبیل آیات آمده و غیب یعنی آنچه که پنهان از حواس آدمی است و تمام عالم وجود به غیب و شهادت تقسیم می شود و شهادت یعنی آن عالم مشهود ما، البته نه مشهود با چشم فقط، بلکه مشهود به حواس، آنچه را که شما آن را لمس می کنید و در مقابل شماست، که زیر چاقوی جراحی شما می آید، روی تلسکوپ مثلاً کیهان نگر شما می آید، زیر ذره بین و میکروسکوپ شما می آید: آنچه که شما می بینید آنچه که شما می شنوید، آنچه که شما حس می کنید این شهادت است و ماورای این شهادت، عالم ادامه دارد،وجود به آنچه من و شما آدمی می بینید و می توانید ببینید محدود نیست. بلکه وجود در نواحی و مناطقی که احساس آدمی قادر به درک آن نیست ادامه دارد، یعنی غیب عالم و این مرز جهان بینی ها و بینش های الهی با بینش های مادی است.

بینش مادی می گوید: من آنچه را که می بینم وجود دارد و هست. اما آنچه را من نبینم او نیست. ( البته ممکن است چیزی را که امروز نمی بینیم فردا ببینیم او هم هست ) این بینش مادی تنگ نظرانه، خود خواهانه و موجب محدودیت است، شما چه دلیلی دارید که آنچه را نمی بینید بگوئید نیست؟وقتی حکم می کنید به هست یا به نیست باید با بینش خودتان به او رسیده باشید! شما وقتی می گوئید هست باید ثابت بکنید که هست! و وقتی می گوئید که نیست چگونه ثابت می کنید که نیست؟ مادی هیچ دلیلی بر نبود عالم غیب ندارد.

او می گوید من عالم غیب را نمی بینم و از آن خبر ندارم؛ آنوقت با این که می گوید من خبر ندارم، در عین حال بطور قاطع می گوید نیست!! اینجا اولین سؤالی که باید از او بشود اینست که: تو وقتی خودت می گویی من از او خبر ندارم پس چگونه می گویی نیست؟ ولذا در قرآن نسبت به مادیون و ملحدین و دهریون: آن کسانی که ماورای جهان ماده را انکار می کنند این تعبیرات بکار رفته: «ان هم الا یظنون» با گمان حرف می زنند. «و ان هم الا یخرصون» با هم سخن می گویند.

تفسیر:

نکته ها و اشاره ها:

1. اکثریت دو گونه است:

الف) اکثریت عددی، یعنی هنگامی که تعداد زیادتری از افراد یک جامعه دیدگاه خاصی داشته باشند، که امروزه در جهان این اکثریت را ملاک و معیار می دانند.

ب) اکثریت کیفی، یعنی هنگامی که فرهیختگان، عالمان و دانشمندان و متخصصان یک جامعه دیدگاه خاصی داشته باشند، هر چند از نظر تعداد کم تر از بقیه ی مردم باشند. از آیه ی فوق و آیات دیگر استفاده می شود که قرآن اکثریت «کیفی» را ملاک می داند، نه عددی و کمّی را؛ یعنی اگر اقلیتی با ایمان، عالم و بر حق هستند نظرشان صحیح و برتر است؛ زیرا اکثریت عددی غیرمتخصص گمانه زنی می کنند و از این رو احتمال اشتباه آنان زیاد است و ممکن است قوانین نادرستی تصویب کنند. البته جهان کنونی به طرف نظام اکثریت عددی رفته است؛ چون راه های دیگر اشکالات بیش تری داشته، یا سیستمی مناسب برای تحقّق اکثریت کیفی پیدا نکرده اند.

2. پیروی از اکثریت عددی دو صورت دارد:

اول آن که حقّانیت مطلب روشن باشد و اختلافات سلیقه ای بین مردم وجود داشته باشد؛ یعنی همه ی مردم حق را پذیرفته باشند، اما در مورد راه های اجرای آن و مسائل جزئی اختلاف نظر داشته باشند، در این صورت، احترام به نظر اکثریت لازم است.

دوم آن که حقانیت اصل مطلب روشن نشده یا پذیرفته نشده باشد و اکثریت و اقلیت در اصل حقانیت اختلاف داشته باشند، که در این صورت، ملاک دلیل عقلی و نقلی است و نظر اکثریت نمی تواند حقانیت را ثابت کند. به عبارت دیگر، اکثریت در امور اجرایی و سلیقه ای ملاک است، نه در امور عقیدتی و زیربنایی و استدلالی.

آموزه ها و پیام ها:

1. گمانه زنی و اعتماد به حدس ها، یکی از عوامل گمراهی است.

2. ملاک حقانیت راه خداست، نه اکثریت عددی.

3. پیروی از نظر و رأی اکثریت غیرمتخصص، لازم نیست؛ چون گاهی انسان را منحرف می سازد.

منبع: تفسیر قرآن مهر ج 6 196


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن, کلام رهبر, قرآن در کلام رهبری, سوره انعام
[ دوشنبه یکم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 8:39 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب