|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
قرآن در کلام رهبری – سوره انعام آیه 152 منبع : پایگاه حوزه نت متن آیه:وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیتیمِ إِلاَّ بِالَّتی هِی أَحْسَنُ حَتَّی یبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْکیلَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ لا نُکلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِکمْ وَصَّاکمْ بِهِ لَعَلَّکمْ تَذَکرُون ترجمه:به مال یتیم نزدیک مشوید جز به طریقی که نیکوتر است تا وی به قوت خویش برسد، پیمانه و وزن را به انصاف تمام دهید ما هیچ کس را مگر به اندازه تواناییش مکلف نمی کنیم چون سخن گویید دادگر باشید گر چه علیه خویشاوند و به ضرر او باشد و به پیمان خدا وفا کنید، اینها است که خدا شما را بدان سفارش کرده، باشد که اندرز گیرید. موضوع:لزوم توجه ویژه سازمان بهزیستی به مسئله ایتامکلام رهبر:من بخصوص می خواهم به سازمان بهزیستی، درباره ی ایتام تأکید کنم. این سازمان باید به یتیمانی که در اختیار و سپرده شده به سازمانند، به صورت مضاعف رسیدگی کند. مبادا در نظام اسلامی، یتیمی مورد اهمال و ضیاع واقع شود! قرآن هم در چند جا یتیم را مورد تأکید قرار داده است و این به خاطر خصوصیتی است که در یتیم وجود دارد. مسأله ی یتیم، مسأله ی انسانیِ بسیار مهمّی است. البته دنیا تاکنون نتوانسته است مسأله ی یتیم را حل کند. امروز در دنیا مسأله ی ایتام، مسأله ای لاینحل است؛ اما اسلام در خصوصِ ایتام، دستوراتی دارد که اگر به آنها عمل شود، این مسأله، حل خواهد شد. لذاست که من نسبت به مسأله ی ایتام تأکید می کنم و امیدواریم که خداوند همه ی شما را در راه امداد به آنها موفّق بدارد. تفسیر:[دستور و سفارش در مورد مال یتیم، وفا و عدالت در میزان وکیل و پرهیز از سخن ناحق حتی بخاطر نزدیکان] " وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ حَتَّی یبْلُغَ أَشُدَّهُ" اینکه از نزدیک شدن به مال یتیم نهی فرموده برای این است که دلالت بر عمومیت مطلب کند، یعنی بفهماند که تنها خوردن آن حرام نیست، بلکه استعمال و هر گونه تصرفی در آن نیز حرام است مگر اینکه منظور از تصرف در آن حفظ آن باشد آن هم به شرطی که بهترین راههای حفظ بوده باشد. و نهی از نزدیکی به مال یتیم هم چنان امتداد دارد تا زمانی که یتیم به حد رشد و بلوغ برسد، و دیگر از اداره اموال خود قاصر و محتاج به تدبیر ولی خود نباشد. پس معلوم شد مقصود از" یبْلُغَ أَشُدَّهُ" رسیدن به حد بلوغ و رشد هر دو است، چنان که آیه " وَ ابْتَلُوا الْیتامی حَتَّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْکلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یکبَرُوا" به آن دلالت می کند. و نیز معلوم شد که غرض از آیه مورد بحث این نیست که بفرماید وقتی یتیم به حد رشد رسید می توانید اموالش را تصرف کنید و دیگر خوردن آن حرام نیست، بلکه مقصود بیان آن وقتی است که مال یتیم صلاحیت این را پیدا می کند که اشخاص به آن نزدیک شوند، در حقیقت آیه شریفه می خواهد بفرماید: مال یتیم را نگهداری و اصلاح کنید تا وقتی که خودش به حد رشد رسیده و بتواند از عهده اصلاح و حفظ آن برآید. " وَ أَوْفُوا الْکیلَ وَ الْمِیزانَ بِالْقِسْطِ لا نُکلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها"" ایفاء به قسط" عبارت است از عمل کردن به عدالت بدون اجحاف. و اینکه فرمود:" ما هیچ کس را تکلیف نمی کنیم مگر به آنچه که در خور طاقت او است" به منزله دفع توهمی است که ممکن است بشود، گویا کسی می پرسد: مگر در کیل و وزن ممکن است رعایت عدالت واقعی و حقیقی بشود؟ هرگز ممکن نیست، و انسان در اینگونه امور هیچ چاره ای جز این ندارد که به تقریب و تخمین اکتفاء کند، و خدای تعالی با جمله مورد بحث جوابش را داده می فرماید: ما هیچ کس را تکلیف نمی کنیم مگر به چیزی که در وسع طاقت او باشد. و نیز ممکن است بگوییم جمله " لا نُکلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها" تنها متعلق و مربوط به مساله کیل و وزن نیست، بلکه مربوط به آن و به مساله نزدیک شدن به مال یتیم هر دو است. " وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی ..." برای این اقربا را یادآور شد که عاطفه قرابت و خویشاوندی از هر داعی دیگری بیشتر آدمی را به دفاع بیجا و جانبداری ناروا وامی دارد، و از همین جا می توان فهمید که مقصود از" قول" آن گفتاری است که اگر انسان آن را بگوید ممکن است نفعی عاید طرف بشود، و یا ضرری متوجه او بگردد. ذکر عدالت نیز دلالت بر این دارد، چون معلوم می شود قول مزبور مانند شهادت و قضاوت و امثال آن دو قسم است یکی ظلم و دیگری عدل. بنا بر این، معنای آیه این می شود که:" باید مراقب گفتارهای خود باشید، و زبان خود را از حرف هایی که برای دیگران نفع و یا ضرر دارد حفظ کنید، و عاطفه قرابت و هر عاطفه دیگری شما را به جانبداری بیجا از احدی وادار نکند. و به تحریف گفته های دیگران و تجاوز از حق و شهادت بناحق یا قضاوت ناروا وادار نسازد، و خلاصه بناحق جانب آن کس را که دوستش می دارید رعایت ننموده و حق آن کسی را که دوستش نمی دارید، باطل مسازید". در مجمع البیان گفته است: آیه مورد بحث با همه کوتاهی و کمی حروفش مشتمل بر دستورات بلیغی در باره اقاریر، شهادتها، وصیت ها، فتاوی، قضاوتها، احکام، مذاهب و امر به معروف و نهی از منکر است. " وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا. .." راغب در مفردات خود می گوید:" عهد" به معنای حفظ و چیزی را در این حال و آن حال مورد مراقبت قرار دادن است. و این معنای صحیحی است که وی کرده، و لذا کلمه مذکور هم بر دستورات و تکالیف شرعی اطلاق می شود، و هم بر پیمان و میثاق و بر نذر و سوگند. [مراد از عهد خدا که به وفا به آن امر شده، دستورات الهی است ] و لیکن در قرآن کریم این لفظ بیشتر در دستورات الهی استعمال می شود، مخصوصا در آیه مورد بحث که به اسم پروردگار (اللَّه) اضافه شده، مورد بحث آیه هم مناسب با همین معنا است. البته ممکن هم هست بگوییم مقصود از" عهد" در اینجا پیمان و میثاق است، هم چنان که می گوییم:" من با خدا عهد بسته ام که چنین و چنان کنم" و در غیر اینجا هم به این معنا آمده، مانند آیه " وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا" و بنا بر اینکه کلمه" عهد" به این معنا باشد اضافه شدنش به اسم" اللَّه" مثل اضافه شدن شهادت به آن اسم در آیه " وَ لا نَکتُمُ شَهادَةَ اللَّهِ" برای اشاره به این است که طرف معامله خدای تعالی است. در این آیه بعد از بیان وظایف مذکور آن را با جمله " ذلِکمْ وَصَّاکمْ بِهِ لَعَلَّکمْ تَذَکرُونَ" منبع: ترجمه تفسیر المیزان، ج 7، ص: 518 موضوعات مرتبط: قرآن شناسی برچسبها: قرآن, کلام رهبر, قرآن در کلام رهبری, سوره انعام [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:34 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||