|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
قرآن در کلام رهبری – سوره طه آیه 20 منبع : پایگاه حوزه نت متن آیه:فَأَلْقاها فَإِذا هِی حَیةٌ تَسْعی (20) ترجمه:و (موسی) آن (عصا) را افکند، و بناگاه آن ماری (اژدهاگونه) شد که به جُنب و جوش افتاد. موضوع:وجود تفاوت جوهری بین معجزات با فن رایج زمان خودکلام رهبر:در باب قرآن، که عرض کردیم قرآن معجزه است و در معجزاتی از قبیل قرآن که تحدّی و نوعی به میدان مبارزه آمدن است، که بعضی از معجزات گذشته هم مثل معجزه ی حضرت موسی از همین قبیل است: چون در زمان حضرت موسی آنطور نوشتند و گفتند، بازار کارهای خارق العاده و جادوگری رواج زیادی داشته و با کارهای عجیبی که می کردند اذهان انسانها را بخودشان جذب می کردند. معجزه ی حضرت موسی هم که نوعی به میدان آمدن و مبارزه طلبیدن از آن کسانی است که اهل آن قدرت نمائی ها بودند، شبیه کار خود آنهاست. یعنی آنهاکارهایی و تردستی هایی می کردند که در یک نگاه عامیانه و سطحی میان کار آنها و کار حضرت موسی یک شباهتی وجود داشت. یعنی از نوع کار آنها: یا بگوییم شبیه کار آنها اما در سطح معجزه را حضرت موسی به عنوان مبارزه طلبی و به عنوان میدان داری در مقابل صاحبان این مایه اقتدار آنروز انجام داد. زمان حضرت عیسی دوران رونق و رواج دانش پزشکی و پدید آمدن پزشکان بزرگ و معروف دنیاست که در سطح امپراطوری رم بخصوص امثال: بقراط و جالینوس و امثالهم یا کسانی که پیش از اینها بودند. مایه های پزشکی و شفا دادن بیماران رایج بوده، لذا معجزه ی حضرت عیسی برای قانع کردن و گرفتن میدان از دست طرف دیگر معجزه ای از سنخ همانهاست، یعنی به حسب بینش سطحی و عامیانه شبیه کار همانها بود، آنها مریض را معالجه می کردند، حضرت عیسی مریض لاعلاج را شفا می داد، یا مثلاً کور مادرزاد را بینا می کرد و یا مرده را زنده می کرد، یعنی چیزی در همان میدان، منتها در سطح بالاتر، که وقتی ما به معجزات پیغمبران گذشته نگاه می کنیم، می بینیم: قرآن هم همینطور است. در محیط نزول قرآن آن چیزی که مایه ی تفاخر و آیت تقدم بی قید و شرط به حساب می آمد سخن و سخنوری بود، یعنی بزرگان قبایل و حتی شاهزاده های عربی و امیرزادگان عربی همان دوران، هنر مهم شان سخنوری بود. مثل امرء و القیس که خودش یک امیر و شاهزاده ای بود، اما در عین حال معروفیتش به شعر اوست. و گفتیم که مردم عرب، مردم باذوق و شعر فهم بودند، در مقابل شعر به هیجان می آمدند و تحت تأثیر قرار می گرفتند، و همه کاری را شعر می کرد، لذا در نوع کار خود آنها در آن ساخت و صحنه، قرآن که از نوع زبان است می آید و در همه ی این نوع معجزه ها که میدان داری و تحدّی و مبارزه طلبی نسبت به فن رایج زمان در آنها هست یک نکته ای وجود دارد، و آن این است: که اگر چه معجزه در آن میدان است و به نظر عامیانه در همان سطح و از آن سنخ کار است، اما یک تفاوت جوهری با آن کارها دارد، ظاهر قضیه مثل هم است و یک آدم عامی وقتی نگاه می کند. این دو کار را شبیه هم می بیند، مثلاً وقتی حضرت موسی عصا را می انداخت روی زمین عصا تبدیل به یک مار بزرگ می شد. فاذا هی حیه تسعی یک ماری که در حال حرکت کردن و جولان دادن و تکاپو بود. وقتی جادوگران را آوردند برای مقابله، آنها هم کارهایی از همین قبیل کردند: فاذا حبالهم و عصیهم یخیل الیه من سحر هم انها تسعی آنها هم عصا و ریسمان داشتند عصاها و ریسمانها را می انداختند روی زمین و کسی که نگاه می کرد خیال می کرد اینها دارند حرکت می کنند. یعنی ظاهر کار شبیه هم بود و فرعون و پیروانش وقتی دیدند در مقابل کاری که موسی با یک عصا کرده بود، اینها هم عصاها و ریسمانهای متعددی را روی زمین ریختند، وِلوِله ای شد و در آن فضا هرکس نگاه می کرد خیال می کرد بر اثر جادوگری آنها آن ریسمانها و چوبدست ها دارد حرکت می کند، یعنی اینها با چشم عادی و معمولی با هم تفاوتی ندارند، اما خود اهل فن و آن کسی که ساحر است که خودش اینها را درست کرده، او وقتی می بیند. می فهمد چیزی را که پیغمبر آورده از نوع اینها نیست و ملتفت می شود یک فرق جوهری باهم دارند، اگر چه به ظاهر و با دید عامیانه در یک میدان و از یک سنخند، اما دارای یک تقاوت مرحله ای و جوهری اند، ولذا وقتی عصای موسی افتاد روی زمین و اوهم شروع کرد به حرکت کردن همین که چشم جادوگران به آن عصا افتاد، گفتند این غیر از کار ماست و بلافاصله قبل از اینکه مردم عادی بفهمند معجزه است ایمان آوردند، چون کار خودشان را به خوبی می شناختند و در مورد معجزه حضرت عیسی (ع) هم این امر صادق بود، یعنی تفاوت بین شفا دادن کور مادرزاد با شفا دادن کسی که چشم داشته و نابینا شده زیاد است و این دومی یک چیز کاملاً ممکن است، لکن آن اولی که به نظر ناممکن می آید را حضرت عیسی انجام می داد. در مورد پیغمبر خاتم (ص) هم عیناً همینطور است. یعنی قرآن را یک کسی که آشنا به فنون فصاحت و بلاغت و اهل بیان و سخنوری نیست، شاید وقتی نگاه می کند تفاوت او را با یک سخن عربی، بخصوص اگر آن سخن عربی دارای زر و زیورهای بیانی باشد چندان نمی فهمد، اما آن کسانی که خودشان اهل سخنوری بودند همین که سخن قرآن مطرح می شد آنها می دیدند یکچیز فوق العاده ای است و از نوع کار آنها نیست. ایمان می آوردند. البته بعضی هم که خیلی لجوج و عنود بودند یک چیزی می گفتند و ایمان نمی آوردند، بالاخره:هر درونی کو خیال اندیش شد چون دلیل آری خیالش بیش شداین هم یک نکته در مورد معجزه بودن قرآن. تفسیر:نکته ها و اشاره ها: 1. یکی از معجزات موسی عصای معجزه آسای او بود. معجزه ای که در برابر فرعون و ساحران حقّانیت او را اثبات کرد و هر بار که او را بر زمین می انداخت به ماری اژدهاگونه تبدیل می شد. 2. هر پیامبری که ادعای نبوت می کند، برای اثبات ادعای خود نیاز به معجزه دارد، تا مردم بتوانند مدعیان دروغین را از پیامبران راستین تشخیص دهند. البته وجود معجزه علاوه بر آن که سند نبوت پیامبران است، سبب قوّت قلب و استقامت روحی پیامبران نیز می شود. 3. گفتمان خدا با موسی در مورد عصای او بسیار جالب و زیباست. اولًا، پرسش خدا از عصای موسی، همراه با لطف و محبت است به طوری که به او آرامش می دهد. ثانیاً، پاسخ موسی عاشقانه و طولانی است. او برای آن که بیش تر با محبوب خود سخن بگوید، در مورد عصای خود توضیح می دهد. ثالثاً، این گفت وگو به معجزه ای منتهی می شود و عصای او را تبدیل به ماری عظیم می کند که سبب وحشت موسی و فرار او می شود و خدا به او فرمان بازگشت و برگرفتن عصا را می دهد. 4. موسی انسان شجاعی بود که در برابر فرعون زمان خویش ایستاد، اما هر انسانی به صورت طبیعی، هنگامی که ببیند ناگهان قطعه ی چوبی به ماری عظیم تبدیل شده و سریع حرکت می کند، وحشت می نماید و خود را کنار می کشد و این ترس زود گذر منافاتی با شجاعت ندارد. 5. معجزه امری خارق عادت است که با تکیه بر نیرویی ماورای بشری انجام می شود و جریان عادی طبیعت را درمی نوردد.البته معجزه امری بدون علت یا محال عقلی نیست، ولی علت آن ما فوق علل طبیعی است و حکایت از علم و قدرت خدا می کند. مار موجودی است که طی مراحل تکامل پس از میلیون ها سال از خاک به وجود آمده است. اما معجزه این فاصله ی چند میلیون سالی را به لحظه ای تبدیل می کند و زمان را درمی نوردد. همان طور که کسی کتابی را با دست در طی چند سال می نویسد، اما این کار به وسیله ی رایانه ای پیش رفته در چند ثانیه انجام می شود. آموزه ها و پیام ها: 1. خدا به پیامبران، برای اثبات نبوّت خویش معجزاتی داده است، تا ادعای بدون دلیل نکنند (پس ادعای نبوّت را بدون دلیل نپذیرید). 2. اگر خدا بخواهد می تواند از عصای شبانی، ماری عظیم و معجزه آسا به وجود آورد (پس هر چیزی را ساده نگیرید، چه بسا که قدرتی عظیم در دل آن نهفته باشد). 3. از وسایل زندگی به صورت چند منظوره استفاده کنید. منبع: تفسیر قرآن مهر، ج 13، ص: 38 و ص: 70 موضوعات مرتبط: قرآن شناسی برچسبها: قرآن, کلام رهبر, قرآن در کلام رهبری, سوره طه [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:10 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||