|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
قرآن در کلام رهبری – سوره طه آیه 66 منبع : پایگاه حوزه نت متن آیه:قالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیهُمْ یخَیلُ إِلَیهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعی ترجمه:گفت: «شما اول بیفکنید!» در این هنگام طنابها و عصاهای آنان بر اثر سحرشان چنان به نظر می رسید که حرکت می کند! موضوع:امکان شناسایی علت سحر و عدم امکان شناسایی علت معجزهکلام رهبر:س: تفاوت سحر و معجزه در چیست؟ ج: همانطور که عرض شد: معجزه عبارت از: ارائه ی یک حقیقت و یک واقعیتی است، که بیننده، از آن واقعیت فقط خود آن پدیده را می بیند و از علل آن خبر ندارد و لذا قادر بر این نیست که آن علل را بشناسد. اما سحر، ارائه یک خیال و یک توهم است که به صورت واقعیت نشان داده می شود. مثلاً: در قضیه حضرت موسی (ع) کار حضرت موسی این بود که عصا را می انداخت و آن عصا به اذن الهی تبدیل به اژدهای حقیقی می شد. این معجزه البته یک علتی هم دارد و همانطور که گفتیم: نظام علیت بر او حاکم است، منتها چگونگی این علت را ما نمی شناسیم و چون در میان سؤالها یک سؤالی هم از علیت شده، بعداً آنرا عرض می کنم و توضیح بیشتری در ذیل آن سؤال خواهم داد، اما بهرحال آن عصای حضرت موسی عصا بود و تبدیل به اژدهای حقیقی شد و یا عصا را وقتی به سنگ زد، آن سنگ حقیقتاً شکافته شد و از آن دوازده چشمه ی جوشان آب بیرون آمد که هرکس از آن آب می خورد احساس رفع عطش می کرد، یعنی مواد آب وارد بدنش می شد و هیچ توهمی برایش وجود نداشت. یا آن وقتی که عصا را به دریا زد: «فاوحینا الی ام موسی ان اضرب بعصاک البحر فانفلق» آن قسمت از دریا ناگهان تبدیل شد به دوازده راه، یعنی دوازده را کشیده شد وسط دریا و آن راهها در زمین کف دریا بود و در کنار آن راهها هم دیواره ای از آب حرکت می کرد و بنی اسرائیل از این راهها عبور کردند، ولذا اگر آن راهها یک چیزخیالی بود، از راه خیالی ی وسط دریا ممکن نبود بشود عبور کرد، پس این معجزه است. اما سحر مثل آن ریسمانها و عصاهای سحره ی فرعون است که آمدند انداختند و وقتی آن عصاها و ریسمانها را روی زمین ریختند کسانی که مشاهده می کردند به نظرشان می رسید آن ریسمانها و عصاها دارند حرکت می کنند، در حال که در واقع حرکت نمی کردند، لکن تأثیر سحر آن ساحر در چشم بینندگان حرکت ریسمانها را تداعی می کرد، ولذا قرآن می گوید: «یخیل الیه من سحر هم انها تسعی» بر اثر سحر آن ساحران آنها به خیال شان می رسید که اینها دارند حرکت می کنند پس معجزه یک واقعیت و یک حقیقت است و سحر یک امر خیالی ی باطل و یک امر دروغین است و لذا در قرآن از همین سحر، ساحران فرعونی تعبیر به کید شده: «انما صنعو کید ساحر» این یک مکاری و حیله گری، جادوگرانه بود و واقعیتی نداشت، «ولا یفلح الساحر حیث اتی» ساحر پیروز نمی شود. فرض کنید، یک ساحری سحر می کند و مثلاً از دهان حیوانی مثل شتر وارد می شود و از مقعد او خارج می شود. ظاهراً شما می بینید که وارد دهان شتر شد. بعد هم از مقعدش بیرون آمد، آیا او واقعاً وارد معده ی این حیوان شد و روده ی بزرگ و روده ی کوچک را طی کرد و آمد بیرون؟! بلکه اصلاً چنین حرکتی اتفاق نیفتاده اما شما اینطور تصور می کنید، یا با سحر خودش همانطور که در داستانهای تاریخی نقل شده، ساحری سر یک کسی را از گردنش جدا می کرد بعد دوباره سر را می گذاشت سرجایش به حال عادی برمی گشت!! یعنی واقعاً این کشته شد؟ چنین چیزی ممکن نیست، و این سحر بود. حالا اینکه خود این سحر چگونه بدست می آید و آن ساحر از چه قدرتی برخوردار می شود که می تواند این تخیّل را در ذهن بینندگان ایجاد کند و خود آن یک بحث دیگری است و آن هم یکی از پدیده هائی است که یک نظام علیتی بر او حاکم است و گزافه و کتره نیست. این علوم غریبه ای که وجود دارد اعم از سحر و شعبده و روشهای گوناگون پنج علم کیمیا و سیمیا و هیمیا و آن به اصطلاح علوم کله سر هر کدام اینها یک قوانین علیتی دارند، یعنی در نظام آفرینش هیچ چیزی بدون علت بوجود نمی آید، منتها علتش از سنخ هست و یک علت مخصوصی دارد که آن علت برای ما ناشناخته است، لکن راه تعلمش باز است و هر کس می تواند برود یاد بگیرد، ولذا پدیده ی حاصل از سحر این تفاوت را با پدیده ی حاصل از معجزه دارد، که عرض کردیم: پدیده ی ناشی از معجزه یک پدیده ی واقعی و یک پدیده ی حق و آن چیزی است که وجود او حقیقت دارد. دروغ نیست، اما آن پدیده ای که ناشی از جادو و سحر است او یک ناحق و غیر واقع است. که در تعبیر قرآنی به او می گویند باطل. تفسیر:موسی (ع) نیز به میدان می آید ساحران ظاهرا متحد شدند و عزم را جزم کردند که با موسی به مبارزه برخیزند، هنگامی که گام به میدان نهادند" گفتند ای موسی اول تو وسائل سحرت را می افکنی یا ما نخستین باشیم؟!" (قالُوا یا مُوسی إِمَّا أَنْ تُلْقِی وَ إِمَّا أَنْ نَکونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقی). بعضی از مفسران گفته اند که این پیشنهاد ساحران دائر به پیشگام شدن موسی یا خودشان یک نوع احترام از جانب آنها نسبت به موسی بود، و شاید همین امر بود که زمینه توفیق ایمان آوردن آنها را بعد از این ماجرا فراهم آورد. ولی این موضوع بسیار بعید به نظر می رسد، چرا که آنها با تمام قدرت می کوشیدند که موسی و معجزه او را درهم بشکنند، بنا بر این تعبیر فوق شاید برای این بوده که اعتماد به نفس خود را در برابر توده های مردم اظهار نمایند. ولی موسی بی آنکه عجله ای نشان بدهد، چرا که به پیروزی نهایی خود کاملا اطمینان داشت و حتی قطع نظر از آن در این گونه مبارزه ها معمولا برنده کسی است که پیشقدم نمی شود، لذا به آنها" گفت: شما اول بیفکنید"! (قالَ بَلْ أَلْقُوا). بدون شک این دعوت موسی ع از آنها به مبارزه در واقع مقدمه ای بود برای آشکار شدن حق، و از نظر موسی ع نه تنها امر قبیحی نبود، بلکه مقدمه واجب محسوب می شد. ساحران نیز پذیرفتند و آنچه عصا و طناب برای سحر کردن با خود آورده بودند یکباره به میان میدان افکندند، و اگر روایتی را که می گوید: آنها هزاران نفر بودند بپذیریم مفهومش این می شود که در یک لحظه هزاران عصا و طناب که مواد مخصوصی در درون آنها ذخیره شده بود، به وسط میدان انداختند. " ناگهان طنابها و عصاهایشان به خاطر سحر آنها، چنان به نظر می رسید که دارند حرکت می کنند"! (فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیهُمْ یخَیلُ إِلَیهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعی). آری به صورت مارهایی کوچک و بزرگ، رنگارنگ در اشکال مختلف به جنب و جوش درآمدند، آیات دیگر قرآن در این زمینه می خوانیم که" آنها چشم مردم را سحر کردند و آنها را در وحشت فرو بردند و سحر عظیمی به وجود آوردند" سَحَرُوا أَعْینَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظِیمٍ (اعراف- 116). و به تعبیر آیه 44 سوره شعراء،" ساحران صدا زدند که به عزت فرعون ما پیروزیم" وَ قالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ. بسیاری از مفسران نوشته اند که آنها موادی همچون "جیوه" در درون این طنابها و عصاها قرار داده بودند که با تابش آفتاب، و گرم شدن این ماده فوق العاده فرار، حرکات مختلف و سریعی به آنها دست داد، این حرکات مسلما راه رفتن نبود، ولی با تلقینهایی که ساحران به مردم کرده بودند، و صحنه خاصی که در آنجا به وجود آمده بود، این چنین در چشم مردم مجسم می شد که این موجودات جان گرفته اند و مشغول حرکتند! (تعبیر" سَحَرُوا أَعْینَ النَّاسِ " یعنی چشم مردم را سحر کردند، نیز اشاره به همین معنی است و همچنین تعبیر" یخَیلُ إِلَیهِ " یعنی در نظر موسی چنین منعکس شد- نیز ممکن است اشاره به همین معنی باشد). به هر حال صحنه بسیار عجیبی بود، ساحران که هم تعدادشان زیاد بود و هم آگاهیشان در این فن، و طرز استفاده از خواص مرموز فیزیکی و شیمیایی اجسام و مانند آن را به خوبی می دانستند، توانستند آن چنان در افکار حاضران نفوذ کنند که این باور برای آنها پیدا شود که اینهمه موجودات بی جان، جان گرفتند.غریو شادی از فرعونیان برخاست، گروهی از ترس و وحشت فریاد زدند و خود را عقب می کشیدند!. منبع: تفسیر نمونه ج 13ص 236 نکته ها:1- حقیقت سحر چیست؟ گرچه در گذشته مشروحا در این باره، سخن گفته ایم ولی ذکر چند جمله را اینجا به صورت توضیحی کوتاه مناسب می دانیم: " سحر" در اصل به معنی هر کار و هر چیزی است که ماخذ آن، مخفی و پنهان باشد، ولی در زبان روزمره، به کارهای خارق العاده ای می گویند که با استفاده از وسائل مختلف انجام می شود.گاهی صرفا جنبه نیرنگ و خدعه و چشم بندی و تردستی دارد.گاهی از عوامل تلقینی در آن استفاده می شود.و گاه از خواص ناشناخته فیزیکی و شیمیایی بعضی از اجسام و مواد.و گاه از طریق کمک گرفتن از شیاطین.و همه اینها در آن مفهوم جامع لغوی درج است. در طول تاریخ به داستانهای زیادی در زمینه سحر و ساحران برخورد می کنیم و هم اکنون در عصر ما کسانی که دست به اینگونه کارها می زنند، کم نیستند، ولی چون بسیاری از خواص موجوداتی که در گذشته بر توده مردم، مخفی بود در زمان ما آشکار شده است، و حتی کتابهایی در زمینه آثار اعجاب انگیز موجودات مختلف نوشته اند، قسمت زیادی از سحرهای ساحران از دستشان گرفته شده است. مثلا در شیمی امروز اجسام بسیاری را می شناسیم که وزنشان از هوا سبکتر است، و اگر درون جسمی قرار داده شوند ممکن است آن جسم به حرکت درآید و کسی هم تعجب نمی کند، حتی بسیاری از وسائل بازی کودکان امروز شاید در گذشته یک نوع سحر به نظر می رسید! امروز در سیرکها نمایشهایی می دهند که شبیه سحر ساحران گذشته است با استفاده از چگونگی تابش نور، آینه ها، خواص فیزیکی و شیمیایی اجسام، صحنه های غریب و عجیبی به وجود می آورند که گاه دهان تماشاچیان از تعجب باز می ماند.البته اعمال خارق العاده مرتاضان، آن خود داستان دیگری دارد، که بسیار شگفت انگیز است. در هر حال، سحر چیزی نیست که وجود آن را بتوان انکار کرد یا به خرافات نسبت داد، چه در گذشته و چه در امروز. نکته قابل توجه اینکه: سحر در اسلام، ممنوع، و از گناهان کبیره است چرا که در بسیاری از موارد، باعث گمراه ساختن مردم و تحریف حقایق و متزلزل ساختن پایه عقائد افراد ساده ذهن می شود، البته این حکم اسلامی مانند بسیاری از احکام دیگر، موارد استثناء نیز دارد، از جمله فرا گرفتن سحر، برای ابطال ادعای مدعیان دروغین نبوت، و یا برای از بین بردن اثر آن در مورد کسانی که از آن آسیب دیده اند.در جلد اول ذیل آیه 102 و 103 سوره بقره نیز مشروحا در این باره، سخن گفته ایم. 2- ساحر، هرگز پیروز نمی شود؟ بسیاری می پرسند اگر ساحران می توانند، اعمال خارق العاده ای شبیه معجزه انجام دهند، چگونه می توان میان کارهای آنها و اعجاز، تفاوت گذاشت؟و چگونه" سحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار"! پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته، روشن می شود و آن اینکه: کار ساحر متکی به نیروی محدود انسانی است، و معجزه از قدرت بی پایان و لا یزال الهی سرچشمه می گیرد. لذا هر ساحری کارهای محدودی می تواند انجام دهد، و اگر ما ورای آن را بخواهند عاجز می ماند، او تنها کارهایی را می تواند انجام دهد که قبلا روی آن تمرین داشته و بر آن مسلط است و از پیچ و خم آن آگاه، ولی در غیر آن به کلی عاجز و ناتوان خواهد بود، در حالی که پیامبران چون از قدرت لا یزال خدا کمک می گرفتند، قادر به انجام هر گونه خارق عادتی بودند، در زمین و آسمان و از هر نوع و هر قبیل. ساحر، هرگز نمی تواند خارق عادت را طبق پیشنهاد مردم انجام دهد، مگر اینکه تصادفا با کار او تطبیق کند (هر چند گاهی دوستان ناشناخته خود را تعلیم می دهند که از وسط جمعیت برخیزند و پیشنهادهایی که قبلا تعیین شده به صورت ابتدایی مطرح کنند).ولی پیامبران بارها و بارها معجزات مهمی را که مردم حق طلب، به عنوان سند نبوت می خواستند انجام می دادند، همانگونه که در همین سرگذشت موسی نیز مشاهده خواهیم کرد. از این گذشته، سحر چون یک کار انحرافی است و یک نوع خدعه و نیرنگ است طبعا روحیاتی هماهنگ آن می خواهد، و ساحران بدون استثناء افرادی متقلب و خدعه گرند که از مطالعه و بررسی روحیات و اعمالشان خیلی زود می توان آنها را شناخت، در حالی که اخلاص و پاکی و درستی انبیاء، سندی است که با اعجاز آنها آمیخته و اثر آن را مضاعف می کند. (دقت کنید) و شاید روی این جهات است که آیات فوق می گوید وَ لا یفْلِحُ السَّاحِرُ حَیثُ أَتی: ساحر هر کجا باشد و در هر شرائط و هر زمان رستگار نمی شود، و به قول معروف به زودی پته اش روی آب خواهد افتاد، چرا که نیرویش محدود است و افکار و صفاتش انحرافی. این موضوع، مخصوص ساحرانی نیست که به مبارزه با انبیاء برخاستند بلکه در باره ساحران به طور کلی صادق است که آنها زود شناخته می شوند و به پیروزی نمی رسند. منبع: تفسیر نمونه ج 13ص 239 موضوعات مرتبط: قرآن شناسی برچسبها: قرآن, کلام رهبر, قرآن در کلام رهبری, سوره طه [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:57 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||