ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

قرآن در کلام رهبری – سوره طه آیه 95-96

عکس قران با گل برای پروفایل

منبع : پایگاه حوزه نت

متن آیات:

قالَ فَما خَطْبُک یا سامِرِی (95) قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ یبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ کذلِک سَوَّلَتْ لی نَفْسی (96)

ترجمه:

(موسی رو به سامری کرد و) گفت: «تو چرا این کار را کردی، ای سامری؟!» (95) گفت: «من چیزی دیدم که آنها ندیدند؛ من قسمتی از آثار رسول (و فرستاده خدا) را گرفتم، سپس آن را افکندم، و اینچنین (هوای) نفس من این کار را در نظرم جلوه داد!» (96)

موضوع:

دعا وسیله ای برای تضرع و تواضع و خروج از انانیت و استعلاء

کلام رهبر:

عزیزان من! هر جا که شما نگاه کردید - چه در محیط خودتان، چه در کشور خودتان و چه در سرتاسر دنیا - و بدی و فسادی را از ناحیه ی کسی، مشخّصاً دیدید، اگر دقّت کنید مشاهده خواهید کرد که اساس و منشأ آن بدی و فساد، انانیّت، استکبار، استعلا و غرور انسانی است. دعا باید این را بشکند.

من یک وقت می خواستم بحثی قرآنی در این خصوص عرض کنم که فعلاً مجالش نیست. بحث قرآنی مربوط به ماجرای حضرت موسی علیه السّلام است که از آن ماجراهای عبرت آمیز و عجیب تاریخ است. درباره ی این ماجرا هرچه بگویم تمام نمی شود. واقعاً قرآن گنجینه ی عظیمی از تجربه ی موسوی برای ماست. در این ماجرای عجیب، یکی از نقاط برجسته، خراب و فاسد شدنِ کسانی از همراهان موسی علیه السّلام است که از همراهیِ او برگشتند. من اینها را عرض می کنم تا کسانی که اهل تأمّل در آیات قرآنند، دنبالش بروند.

در قرآن چند مورد از این مسائل داریم که یکی مربوط به سامری است، یکی مربوط به قارون است و یکی هم مربوط به کسانی است که از رفتن به داخل ارض مقدسّه استنکاف کردند. اینها مصادیق رجعت و ارتداد است؛ و بنده یکی دو ماه پیش، درباره ی رجعت و ارتداد صحبت کردم. مثلاً قارونِ مبغوضِ خبیثِ ملعونِ الهی، آن قدر انسان بدی است که قرآن کریم بخشی را به او اختصاص داده است.

مشکل قارون این جاست که وقتی حضرت موسی علیه السّلام به او می فرماید «اموالی را که تو به دست آوردی، زینت است» و به نصیحت وی می پردازد، در جواب آن حضرت می گوید: «انما اوتیتهُ علی علم»؛ من آگاه و عالم و توانا بودم.» به تعبیر امروزی: «هوش و ذکاوت داشتم، زرنگی داشتم، سیاست بلد بودم. ناز شستم که این اموال را از این راهها به دست آوردم. به کسی مربوط نیست!» او نمی فهمید که اموال را خدا داده بود. کمااین که جان را خدا به انسان می دهد، فرزند را خدا به انسان می دهد، دین را خدا به انسان می دهد و همه چیز مالِ خداست.

ای انسان نادان! چرا سرکشی می کنی؟! چرا اشتباه می کنی و می گویی «منم که این مال را به دست آوردم»؟! «من» کیست؟! خدای متعال به مبارزان فداکاری که به میدان جنگ رفتند؛ جانهایشان را در مقابل تیرهای دشمن سپر کردند؛ جنگیدند و بینی دشمن را به خاک مالیدند و نهایتاً دشمن را شکست دادند، می گوید: «و ما رمیت اذ رمیت و لکن اللَّه رمی. » این تیری که تو قبلاً نحوه ی انداختنش را یاد گرفتی، سپس نشانه گرفتی، دقّت کردی و زدی تا این که به هدف خورد، کارِ تو نبود. تو آن را به هدف نزدی، بلکه خدا زد. نیروی من هم مالِ خداست، اراده ی من هم مالِ خداست. دقّت نظر من هم مالِ خداست. اصلاً هر چه دارم مالِ خداست. آن وقت در مقابل این قدرتِ مالکِ محیطِ مدبّری که همه چیز من در قبضه ی قدرت اوست، گردن بالا بگیرم و بگویم «من»!؟ این، آن نقطه ی فسادِ بشری است. هر جا این باشد، بد است و موجب فساد می شود.

فلان صهیونیستِ رئیسِ فلان کمپانیِ مثلاً چند ملیّتی، اگر بگوید «من» و خیال کند سیاست دنیا را می چرخاند، یا مثلاً هیتلرِ آتش افروز، یا فلان رئیس جمهورِ طغیانگر امریکا، یا فلان دزدِ سرِ گردنه ی فلان نقطه، یا فلان شخصِ ملبّس به لباس دین، اما در واقع دعوت کننده به نفس، یا من و شمایی که هیچ کدام از اینها هم نباشیم، اما در زندگی خود را بر هر چیز دیگر ترجیح دهیم و استکبار و استعلا بورزیم، اینها مایه ی فساد خواهد شد.

البته هر چه انسان بزرگتر بود و قدرت بیشتری داشت، انانیّت در او فساد بیشتری به وجود می آورد. اما اگر کوچک بود، انانیّت فقط به ضرر خود اوست و فساد کمتری برای دیگران دارد. خاصیت دعا این است که نفسانیتها را می شکند. لذاست که گفته اند: «حتی چیزهای کوچکت را هم از خدا بخواه تا بفهمی که حقیری. بدانی که گاهی اوقات، یک پشه یا مگس، انسان را از کار می اندازد، و آسایشِ وی را می گیرد: «و ان یسلبهم الذّباب شیئاً لایستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب.» این است که دعا برای تضرّع پیش خداست؛ برای عرضِ حاجتْ پیش خداست؛ برای تواضع و برای بیرون آمدن از پوسته ی دروغین استکبار و استعلاست. خدای متعال، گاهی برای من و شما مشکلاتی به وجود می آورد، تا وادار به تضرّع و توجّه و خشوعمان کند. همان طور که در آیات کریمه ی قرآن می فرماید: «و لقد ارسلنا الی امم من قبلک فاخذناهم بالبأسا و الضّراء لعلهم یتضرّعون. فلولا اذ جائهم بأسنا تضرّعوا و لکن قست قلوبهم و زیّن لهم الشّیطان ما کانوا یعملون.» این تضرّع، نه برای خاطر خدا، که به خاطرِ خودِ ماست. خدا احتیاجی به تضرّعِ من و شما ندارد:

تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند

تا که با مهر تو پیوندم زنند

این حالت تضرّع است که دل را از عشق خدا پر می کند؛ انسان را با خدا آشنا می کند؛ انسان را از خودبینی و خودنگریِ فسادانگیز تهی می کند و او را از نورِ مقدّسِ پروردگار و لطفِ الهی، سرشار می سازد. قدرِ این را بدانید که از همه چیز بالاتر است.

تفسیر:

بعد از پایان گفتگو با برادرش هارون و تبرئه او، به محاکمه سامری پرداخت و" گفت: این چه کاری بود که تو انجام دادی و چه چیز انگیزه تو بود ای سامری"؟! (قالَ فَما خَطْبُک یا سامِرِی ).

*** او در پاسخ" گفت: من از مطالبی آگاه شدم که آنها ندیدند و آگاه نشدند" (قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ یبْصُرُوا بِهِ )." من چیزی از آثار رسول و فرستاده خدا را گرفتم، و سپس آن را به دور افکندم و اینچنین نفس من مطلب را در نظرم زینت داد"! (فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ کذلِک سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی ).

در اینکه: منظور سامری از این سخن چه بوده؟ در میان مفسران دو تفسیر معروف است:

نخست اینکه: مقصودش آن است که به هنگام آمدن لشکر فرعون به کنار دریای نیل، من جبرئیل را بر مرکبی دیدم که برای تشویق آن لشکر به ورود در جاده های خشک شده دریا در پیشاپیش آنها حرکت می کرد، قسمتی از خاک زیر پای او یا مرکبش را بر گرفتم، و برای امروز ذخیره کردم، و آن را در درون گوساله طلایی افکندم و این سر و صدا از برکت آن است! تفسیر دیگر اینکه: من در آغاز به قسمتی از آثار این رسول پروردگار (موسی) مؤمن شدم، و سپس در آن تردید کردم و آن را بدور افکندم، و به سوی آئین بت پرستی گرایش نمودم، و این در نظر من جالبتر و زیباتر بود! طبق تفسیر اول،" رسول" به معنی" جبرئیل" است، در حالی که در تفسیر دوم" رسول" به معنی موسی است.

" اثر" در تفسیر اول به معنی" خاک زیر پا" است، و در تفسیر دوم به معنی" بخشی از تعلیمات است"،" نبذتها" در تفسیر اول به معنی افکندن خاک در درون گوساله است، و در تفسیر دوم به معنی رها کردن تعلیمات موسی ع است و بالآخره" بَصُرْتُ بِما لَمْ یبْصُرُوا بِهِ " در تفسیر اول اشاره به مجاهده جبرئیل است که به صورت اسب سواری آشکار شده بود (شاید بعضی دیگر هم او را دیدند، ولی نشناختند) ولی در تفسیر دوم اشاره به اطلاعات خاصی در باره آئین موسی ع است.

به هر حال هر یک از این دو تفسیر، طرفدارانی دارد و دارای نقاط روشن و یا مبهم است، ولی رویهمرفته تفسیر دوم از جهاتی بهتر به نظر می رسد، بخصوص اینکه در حدیثی در کتاب" احتجاج طبرسی" می خوانیم هنگامی که امیر مؤمنان علی ع بصره را فتح کرد، مردم اطراف او را گرفتند و در میان آنها" حسن بصری" بود، و الواحی با خود آورده بود که هر سخنی را امیر مؤمنان علی ع می فرمود: فورا یادداشت می کرد، امام با صدای بلند او را در میان جمعیت مخاطب قرار داد و فرمود: چه می کنی؟! عرض کرد آثار و سخنان شما را می نویسم تا برای آیندگان بازگو کنم، امیر مؤمنان فرمود:

اما ان لکل قوم سامریا و هذا سامری هذه الامة! انه لا یقول لا مساس و لکنه یقول لا قتال:" بدانید هر قوم و جمعیتی سامری دارد، و این مرد (حسن بصری) سامری این امت است! تنها تفاوتش با سامری زمان موسی ع این است که هر کس به سامری نزدیک می شد می گفت لا مساس (هیچ کس با من تماس نگیرد) ولی این به مردم می گوید لا قتال (یعنی نباید جنگ کرد حتی با منحرفان، اشاره به تبلیغاتی است که حسن بصری بر ضد جنگ جمل داشت).از این حدیث چنین استفاده می شود که سامری نیز مرد منافقی بوده است که با استفاده از پاره ای مطالب حق بجانب، کوشش برای منحرف ساختن مردم داشته است و این معنی با تفسیر دوم مناسبتر می باشد.

منبع: تفسیر نمونه، ج 13، ص: 285


موضوعات مرتبط: قرآن شناسی
برچسب‌ها: قرآن, کلام رهبر, قرآن در کلام رهبری, سوره طه
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:35 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب