|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
قرآن در کلام رهبری – سوره غافرآیه 19 منبع : پایگاه حوزه نت دستورالعمل اول بسمه تعالی الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین. جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می كنند؛ اگر مقصودشان این است كه بگوییم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست. و اگر بگویند كلمه ای می خواهیم كه امّ الكلمات باشد و برای سعادت مطلقه دارین كافی باشد، خدای تعالی قادر است كه از بیان حقیر، آن را كشف فرماید و به شما برساند. پس عرض می كنم كه غرض از خلق، عبودیت است «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإنْسَ إِلا لِیَعْبُدُونِ» (ذاریات/56) و حقیقت عبودیت؛ ترك معصیت است در اعتقاد كه عمل قلب است و در عمل جوارح. و ترك معصیت، حاصل نمی شود به طوری كه ملكه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مكان و در میان مردم و در خلوت «ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لكنه ذكر الله عند حلاله و حرامه». ما امام زمان (عجل الله له الفرج) را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر (صلوات الله علیه) برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینكه منبع همه خیرات است و وجود ممكنات، فیض اوست. پس اگر خود و كمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستیم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم. پس كیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّك عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا كامیاب شویم. دیگر توضیح نخواهید و آنچه عرض شد ضبط نمایید و در قلب ثبت [كنید]، خودش توضیح خود را می دهد. اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: «اگر بنا بود كه باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم» لكن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند «ما أخذ الله علی الجهال أن یتعلّموا حتی أخذ علی العلماء أن یعلّموا».(بحارالانوار، ج2، ص 78، ح 67) مخفی نماند اگر میسور شد برای كسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه «كونوا دعاة إلی انفسكم بغیر ألسنتكم» (همان، ج67، ص299، ح9). دستور العمل دوم بسمه تعالی كوچك و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است و بندگی، در ترك معصیت است در اعتقادیات و عملیات. آنچه را كه دانستیم، عمل نماییم و آنچه را كه ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود. دستور العمل سوم بسمه تعالی گفتم كه: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ در خانه اگر كس است، یك حرف بس است بارها گفته ام و بار دگر می گویم: «كسی كه بداند هر كه خدا را یاد كند، خدا همنشین اوست احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بكند و چه نباید كند؛ می داند كه آنچه را می داند، باید انجام دهد و در آنچه كه نمی داند باید احتیاط كند». دستور العمل چهارم بسمه تعالی جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه اشكالاتی وارد است از آن جمله: 1. نصیحت در جزئیات است و موعظه، اعمّ است از كلیات و جزئیات؛ ناشناس ها همدیگر را نصیحت نمی كنند. 2. «من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم»(بحارالانوار، ج65، ص362)؛ «[ من عمل بما علم] كفی ما لم یعلم»(همان، ج2، ص280، ح49)؛ «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا» (عنكبوت/69). آنچه می دانید، عمل كنید؛ و در آنچه نمی دانید احتیاط كنید تا روشن شود و اگر روشن شد بدانید كه بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نكردید، و گرنه روشن بودید. 3. همه می دانند كه «رساله عملیه» را باید بخوانند و بفهمند و تطبیق عمل بر آن نمایند و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند و همچنین مدارك شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند: «ما نمی دانیم چه بكنیم و چه نكنیم.» 4. كسانی كه به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می كنند از روی اختیار، بكنید و آنچه نمی كنند از روی اختیار، نكنید و این از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ «كونوا دعاة للناس بغیر ألسنتكم» (همان، ج 67، ح 13). مواعظ عملیه بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است. 5. از واضحات است كه خواندن قرآن در هر روز و ادعیه مناسبه اوقات و امكنه در تعقیبات وغیرآنها و كثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه و زیارت علما و صلحا و همنشینی با آنها از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد. و بر عكس كثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریكی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است كه احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود كه ملكات حسنه خود را از دست بدهد، بلكه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد: قال الحواریون لعیسی(ع) یا روح الله من نجالس؟ قال «من یذكركم الله رؤیته و یزید فی علمكم منطقه و یرغبكم فی الاخرة عمله»(همان، ج1، ص 203، ح18). 6. از واضحات است كه ترك معصیت در اعتقاد و عمل بی نیاز می كند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن و او محتاج غیر نیست، بلكه مولد حسنات و دافع سیئات است: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإنْسَ إِلا لِیَعْبُدُونِ»(ذاریات/ 56). بعضی گمان می كنند كه ما از ترك معصیت عبور كرده ایم!! غافلند از اینكه معصیت، اختصاص به كبائر معروفه ندارد، بلكه اصرار بر صغائر هم كبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است. محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه در كتب و رسائل عملیه متبین شده اند. دوری از علما و صلحا، سبب می شود كه سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را به ثمنهای بَخس و غیر مبارك بخرند، همة اینها مجرب و دیده شده است. از خدا می خواهیم كه عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به«عزم راسخ ثابت دائم بر ترك معصیت» قرار بدهد كه مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است تا اینكه ملكه بشود ترك معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملكه به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است. البته اگر این راه تا آخر، مشكل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی شد مورد تكلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی شد. دستور العمل پنجم بسمه تعالی كسی كه به خالق و مخلوق، متیقن و معتقد باشد و با انبیاء و اوصیاء (صلوات الله علیهم)، جمیعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادی و عملی به آنها داشته باشد و مطابق دستور آنها حركت و سكون نماید و در عبادات، «قلب» را از غیر خدا خالی نماید و فارق القلب، نماز را كه همه چیز تابع آن است انجام دهد و با مشكوكها تابع امام عصر (عجل الله له الفرج) باشد و هر كه را امام، مخالف خود می داند با او مخالف باشد و هر كه را موافق می داند با او موافق، [و] لعن نماید ملعون او را و ترحم نماید بر مرحوم او و لو علی سبیل الاجمال؛ هیچ كمالی را فاقد نخواهد بود و هیچ وِزر و وبالی را واجد نخواهد بود. دستور العمل ششم بسمه تعالی هیچ ذكر، بالاتر از «ذكر عملی» نیست؛ هیچ ذكر عملی، بالاتر از «ترك معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست». و ظاهر این است كه ترك معصیت به قول مطلق، بدون «مراقبه دائمیه»، صورت نمی گیرد. دستور العمل هفتم بسمه تعالی من كلام علی (علیه السلام): «إعلم أن كل شیء من عملك تبع لصلاتك(نهج البلاغه، نامه27، به محمدبن ابی بكر)؛ بدان كه هر چیزی از عمل تو تابع نماز توست»؛ (بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنج گانه در اولین وقتهای آنها و بر شما باد به روی نمودن و توجّه با تمام وجود به سوی خدای تعالی؛ [در این صورت] سعادت را از دست نخواهید داد إن شاء الله تعالی. دستور العمل هشتم بسمه تعالی جماعتی هستند كه وعظ و خطابه و سخنرانی را كه مقدمه عملیات مناسبه می باشند با آنها معامله ذی المقدمه می كنند، كأنه دستور این است كه «بگویند و بشنوند، برای اینكه بگویند و بشنوند!» و این اشتباه است. تعلیم و تعلم، برای عمل مناسب است و استقلال ندارند. برای تفهیم این مطلب و ترغیب به آن فرموده اند: «كونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتكم» با عمل بگویید و از عمل یاد بگیرید و عملاً شنوایی داشته باشید. بعضی می خواهند معلم را تعلیم نمایند حتی كیفیت تعلیم را از متعلمین یاد بگیرند. بعضی «التماس دعا» دارند، می گوییم «برای چه؟» درد را بیان می كنند، دوا را معرفی می كنیم به جای تشكر و به كار انداختن باز می گویند: «دعا كنید!» دور است آنچه می گوییم و آنچه می خواهند؛ شرطیت دعا را با نفسیت آن مخلوط می كنند. ما از عهده تكلیف، خارج نمی شویم، بلكه باید از عمل، نتیجه بگیریم و محال است عمل، بی نتیجه باشد و نتیجه، از غیر عمل، حاصل شود؛ این طور نباشد: پی مصلحت، مجلس آراستند نشستند و گفتند و برخاستند! خدا كند قوّال نباشیم، فعّال باشیم؛ [مبادا] حركت عملیه بدون علم بكنیم [و] توقف با علم بكنیم. آنچه می دانیم بكنیم، در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط كنیم تا بدانیم؛ قطعاً این راه پشیمانی ندارد. به همدیگر نگاه نكنیم، بلكه نگاه به «دفتر شرع» نماییم و عمل و ترك را مطابق با آن نماییم. دستور العمل نهم بسمه تعالی از آقایانی كه طالب مواعظ هستند، از ایشان سؤال می شود: آیا به مواعظی كه تا حال شنیده اید عمل كرده اید، یا نه؟ آیا می دانید كه: «هر كه به معلومات خودش عمل كرد، خداوند مجهولات او را معلوم می فرماید.»؟ آیا اگر عمل به معلومات - اختیاراً ننماید، شایسته است توقع زیادتی معلومات؟ آیا باید دعوت به حق، از طریق لسان باشد؟ آیا نفرموده: «با اعمال خودتان دعوت به حق بنمایید»؟ آیا طریق تعلیم را باید یاد بدهیم، یا آنكه یاد بگیریم؟ آیا جواب این سئوالها از قرآن كریم: «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا»(عنكبوت/ 69) و از كلام معصوم: «من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم یعلم»(بحارالانوار، ج89، ص172) و «من عمل بما علم، كفی ما لم یعلم»(همان، ج2، ص280،ح 49)، [ روشن نمی شود؟] خداوند توفیق مرحمت فرماید كه آنچه را می دانیم، زیر پا نگذاریم و در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود. نباشیم از آنها كه گفته اند: پی مصلحت مجلس آراستند نشستند و گفتند و برخاستند! دستور العمل دهم بسمه تعالی همه می دانیم كه رضای خداوند اجّل با آنكه غنی بالذات [است] و احتیاج به ایمان و لوازم ایمان بندگان ندارد در این است [كه]: بندگان، همیشه در مقام تقرب به او باشند پس می دانیم كه برای حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [خداوند] محبت به یاد او و ادامه یاد او دارد. پس می دانیم به درجه اشتغال به یاد او، انتفاع ما از تقرب به او خواهد بود و در طاعت و خدمت او هر قدر كوشا باشیم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهیم بود و فرق بین ما و سلمان (سلام الله علیه)، در درجه طاعت و یاد او كه مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود. و آنچه می دانیم كه اعمالی در دنیا محل ابتلای ما خواهد شد باید بدانیم؛ كه آنها هر كدام مورد رضای خداست، ایضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است. پس باید بدانیم كه هدف باید این باشد كه تمام عمر، باید صرف در یاد خدا و طاعت و عبادت، او باشد، تا به آخرین درجه قرب مستعد خودمان برسیم و گرنه بعد از آنكه دیدیم بعضی به مقامات عالیه رسیدند و ما بی جهت عقب ماندیم پشیمان خواهیم شد. دستور العمل یازدهم بسمه تعالی مخفی نیست بر اولی الألباب كه اساسنامه حركت در مخلوقات، شناختن محرّك است كه حركت، احتیاج به او دارد و شناختن ما منه الحركه و ما إلیه الحركه و ما له الحركه، یعنی بدایت و نهایت و غرض، كه آن به آن، ممكنات، متحرك به سوی مقصد می باشند. فرق بین عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است و تفاوت منازل آنها در عاقبت به تفاوت مراتب علم آنهاست در ابتدا. پس، اگر محرك را شناختیم و از نظم متحركات، حسن تدبیر و حكمت محرّك را دانستیم تمام توجه ما به اراده تكوینیه و تشریعیه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترین شهید باشد؛ و وای به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد. در عواقب این حركات، جاهل می گوید: «ای كاش خلق نمی شدم»، عالم می گوید: «كاش هفتاد مرتبه حركت به مقصد نمایم و باز بر گردم و حركت نمایم و شهید حق بشوم». مبادا از زندگی خودمان، پشیمان شده بر گردیم؛ صریحاً می گویم: مثلاً اگر نصف عمر هر شخصی در یاد منعم حقیقی است و نصف دیگر در غفلت، نصف زندگی، حیات او محسوب و نصف دیگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خویش و عدم نفع. خداشناس، مطیع خدا می شود و سر و كار با او دارد؛ و آنچه می داند موافق رضای اوست عمل می نماید و در آنچه نمی داند، توقف می نماید تا بداند و آن به آن استعلام و عمل می نماید، یا توقف می كند؛ عملش از روی دلیل و توقفش از روی عدم دلیل است. آیا ممكن است بدون اینكه با سلاح اطاعت خدای قادر باشیم، قافله ما به سلامت از این رهگذر پر خطر به مقصد برسد؟ آیا ممكن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غیر او باشد؟ پس قوت نافعه باقیه نیست، مگر برای خداییان و ضعفی نیست مگر برای غیر آنها. حال اگر در این مرحله صاحب یقین شدیم باید برای عملی نمودن این صفات و احوال بدانیم كه این حركت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّك دواعی باطله است، كه اگر اعتنا به آنها نكنیم كافی است در سعادت اتصال به رضای مبدأ اعلی: «أفضل زاد الراحل إلیك عزم إرادة»(بحارالانوار/ ج91، ص276). وفقّنا الله و ایاكم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه والحمدلله اولاً و آخراً، و الصلاة والسلام علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین العبد محمد تقی البهجة. منبع: معارف خرداد 1388 - شماره 66 موضوعات مرتبط: قرآن شناسی برچسبها: قرآن, کلام رهبر, قرآن در کلام رهبری, سوره غافر [ یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:32 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||