|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔ شعر پدر شهریار ترکی پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود که به بازار تو کاری نگشود از هنرم سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم شعر پدرم شهریار آن دل بازتر از دست کریمم یارب چون پسندی که شود تنگتر از چشم لئیم عهد طفلی چو بیاد آرم و دامان پدر بارم از دیده به دامان همه درهای یتیم یاد بگذشته چو آن دور نمای وطن است که شود برافق شام غریبان ترسیم یا به آهو روشان انس وصفا ده یارب یا ز صاحبنظران بازستان ذوق سلیم سیم و زر شد محک تجربه گوهر مرد که سیه باد بدین تجربه روی زر و سیم دردناک است که در دام شغال افتد شیر یا که محتاج فرومایه شود مرد کریم نشود مرغ چمن همنفس زاغ و زغن “روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم” دولت همت سلطان قناعت خواهم تا تمنا نکنم نعمت ارباب نعیم هم از الطاف همایون تو خواهم یارب در بلایای تو توفیق رضا و تسلیم نقص در معرفت ماست نگارا ور نه نیست بی مصلحتی حکم خداوند حکیم شهریارا به تو غم الفت دیرین دارد محترم دار به جان صحبت یاران قدیم ⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
موضوعات مرتبط: پند و اندرز شناسی برچسبها: پند و اندرز شناسی [ شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:50 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||