ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

اندیشه، گفتار و رفتار در قرآن کریم

اندیشه، گفتار و رفتار در قرآن کریم

اصول مربوط به اندیشه، گفتار و رفتار، مجموعۀ اصول و پایه های اخلاقی سازندۀ ارتباط فرد با جهان پیرامونش است. در حقیقت، اصول مربوط به اندیشه، سازندۀ دارایی های درونی سرزمین وجود و اصول مربوط به گفتار و رفتار، سازندۀ خروجی های صحیح وجود آدمی است. در این نوشتار برخی از اصول مربوط به اندیشه، نظیر تزکیه، محاسبه، عبرت و سلامت قلب و نیز برخی از اصول مربوط به گفتار، چون نیکوسخنی، پرهیز از لغو و سکوت، و همچنین برخی از اصول مربوط به رفتار نظیر خوش رفتاری و پرهیز از فواحش، با محوریت آیات قرآن کریم و روایات بررسی شده اند.

منبع : رشد آموزش قرآن » بهار 1394 - شماره 48 , نوید، نفیسه / فائق، مجتبی

الف. تعبیر اصول مربوط به اندیشه

اندیشه و تفکر یکی از موضوعات مهم و مورد تأکید در قرآن کریم است. دستیابی به اندیشه ای سالم و پویا نیازمند ابزارهایی است. مهم ترین ابزار، قوای عقلانی انسان است. یکی از راه های دستیابی به قوای عقلی سالم- که از آن به «سلامت قلب» تعبیر می شود- مسیری است که شامل تزکیه، محاسبه و عبرت است. در واقع، با تزکیۀ فعلی و پرهیز از تزکیۀ قولی، وجود آدمی از هر گونه عجب و خودبرتربینی پاک می شود و بستر مناسبی برای محاسبۀ نفس فراهم می آید. افرادی به محاسبۀ نفس تن می دهند که خود را تزکیه شده نپندارند. پس از محاسبه، این چشم عبرت بین است که از گفتار و رفتار انجام شده و نیز سرگذشت پیشینیان که مسیرهای مختلفی را در زندگی خود پیموده اند، پند و اندرز می گیرد و در نهایت با پشت سر نهادن گام به گام این مراحل، به سلامت قلب می رسد که مقصد نهایی در مسیر تکامل اندیشه است.

• اصل تزکیه

«تزکیه از ریشۀ «ز ک ی» به معنای راستی و درستی و نیز برداشت محصول است.» (فراهیدی، ۱۴۱۰ ه . ق). همچنین رک: راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ ه. ق، ج۱: ۳۸۰). در رابطه با معنای اصطلاحی آن چنین آمده است: «تزکیه، تطهیر و پاک نمودن وجود از اخلاق ناپسند از جمله شرور شکم و کلام، خشم و حسادت، بخل و دوستی جاه و مقام و دنیا، کبر و غرور و عجب می باشد.» (طریحی، ۱۳۷۵، ج۱: ۲۰۴)

تزکیه براساس آیات قرآن کریم به دو گونۀ ظاهری و باطنی تقسیم می گردد. در این رابطه در سورۀ نور آیه ۲۱ چنین آمده است:

«یا ایها الذین آمنوا لا تتبعوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشاء و المنکر و لولا فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد ابدا ولکن الله یزکی من یشاء والله سمیع علیم: ای کسانی که ایمان آورده اید! از گام های شیطان پیروی نکنید! هرکس پیرو شیطان شود (گمراهش می سازد، زیرا) او به فحشا و منکر فرمان می دهد و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود، هرگز هیچ کس از شما پاک نمی شد ولی خداوند هر که را بخواهد تزکیه می کند و خدا شنوا و داناست.» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۳۵۲)

«فحشا» و «منکر» در آیه دو اسم عام هستند که شامل تمام قبایح و معاصی می شوند. فحشا کار زشت را گویند و منکر هر فعلی است که عقل یا شرع آن را انکار کند. برخی از مفسران تزکیه را بر این دو که هم امور ظاهری و هم امور باطنی را شامل می شود، مترتب دانسته اند. (ابوالفتوح رازی، ۱۴۰۸ ه.ق، ج ۱۴: ۱۱۲. همچنین ر. ک: طبری، ۱۴۱۲ ه.ق، ج ۴: ۴۸۳)

دستیابی به تزکیه آنچنان که از آیۀ فوق نیز به دست می آید، منوط به ارادۀ الهی و نیز ارادۀ انسانی است. در واقع ارادۀ الهی به تزکیۀ کسی تعلق می گیرد که زمینه های لازم را در خود ایجاد کرده باشد. (شیبانی، ۱۴۱۳ ه.ق، ج ۴: ۳۶. همچنین ر. ک: زمخشری، ۱۴۰۷ ه.ق، ج ۳: ۲۲۲)

نکته ای که در بحث تزکیه بسیار حائز اهمیت است، پندار فرد مزکی است. این فرد هیچ گاه خود را تزکیه شده و پاک نمی داند و به سبب اعمال شایسته ای که انجام داده خود را برتر از دیگران نمی بیند. او پیوسته به عاقبت کار توجه دارد و غرق در شهود پروردگار است؛ آنچنان مشغول به افعال الهی است که دیگر فرصتی برای ابراز وجود و تزکیۀ قولی نمی یابد. (قشیری، بی تا، ج ۳: ۴۸۸)

در رابطه با تأکید بر لزوم پرهیز از تزکیۀ قولی در قرآن کریم آمده است: «الم تر الی الذین یزکون انفسهم بل الله یزکی من یشاء و لا یظلمون فتیلا (نساء/ ۴۹): آیا ندیدی کسانی را که خودستایی می کنند؟ (این خودستایی ها بی ارزش است) بلکه خدا هرکس را بخواهد، ستایش می کند و کمترین ستمی به آن ها نخواهد شد.» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۸۶)

آیه به علمای یهود و نصارا اشاره دارد که پندار نادرست مزکی دانستن خود را در سر داشتند اما خداوند متعال تزکیه را منوط به اراده و مشیت خود می داند. (طباطبایی، ۱۴۱۷ ه.ق، ج ۴: ۳۷۲)

• اصل محاسبه

«محاسبه از ریشۀ «ح س ب» است. «حسب» متناسب حرکات مختلف عین الفعلش، معانی متفاوتی دارد. از جمله، «حَسَبَ» به معنای شمردن، «حسِبَ» به معنای پنداشتن و گمان کردن، «حسُبَ» به معنای با اصل و نسب بودن، و «حَسْبُ» به معنای کفایت کردن است» (فراهیدی، ۱۴۱۰ه.ق، ج ۳: ۱۴۹؛ ابن منظور، ۱۴۱۴ ه.ق، ج۱: ۱۵-۳۱۰)

در رابطه با محاسبه دو دسته آیات در قرآن کریم وجود دارند: دستۀ اول آیاتی که به حسابرسی از خود، قبل از فرارسیدن مرگ اشاره می کنند؛ نظیر: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله ولتنظر نفس ما قدمت لغد واتقوا الله إن الله خبیر بما تعملون (حشر/ ۱۸): ای کسانی که ایمان آورده اید! از (مخالفت) خدا بپرهیزید و هرکس باید بنگرد تا برای فردایش چه چیز از پیش فرستاده و از خدا بپرهیزید که خداوند از آنچه انجام می دهید آگاه است.» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۵۴۸)

این آیه در واقع شامل دو امر الهی است: یکی امر به تقوا که همان ادای واجبات و ترک محرمات است، و دیگری امر به نظر کردن در اعمالی که آدمی برای روز قیامت پیش می فرستد. در حقیقت این امر دوم بر اصل محاسبه قبل از اجل دلالت دارد. (طبری، ۱۴۱۲ ه.ق، ج ۲۸: ۳۵؛ ر.ک: کاشانی، ۱۳۳۶، ج ۹: ۲۳۷)

دستۀ دوم آیاتی هستند که بر محاسبۀ دقیق اعمال همگان توسط خداوند دلالت می کند؛ نظیر:

«ونضع الموازین القسط لیوم القیامة فلا تظلم نفس شیئا و إن کان مثقال حبة من خردل أتینا بها وکفی بنا حاسبین (انبیا/ ۴۷): ما ترازوی عدل را در روز قیامت بر پا می کنیم. پس به هیچ کس کمترین ستمی نمی شود و اگر به مقدار سنگینی یک دانۀ خردل (کار نیک و بدی) باشد، ما آن را حاضر می کنیم و کافی است که ما حساب کننده باشیم.» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۳۲۶)

«مقصود از «میزان» در آیه طبق بیان مولای متقیان (ع) عدل است که روز قیامت خداوند در میان خلایق نسبت به یکدیگر با آن حکم می کند و جزا می دهد.» (ابن بابویه (شیخ صدوق)، ۱۳۹۸ ه.ق: ۲۶۸)

در روایات بسیاری از معصومین (ع) نیز بر لزوم محاسبۀ نفس تأکید شده است. در صدر این روایات کلام نبوی است:

«حاسبوا أنفسکم قبل أن تحاسبوا و زنوا قبل أن توزنوا و تجهزوا للعرض الأکبر»: «از خود حساب بکشید، پیش از آنکه به حساب شما برسند و اعمال خود را وزن کنید، پیش از آنکه آن ها را بسنجند و برای روز قیامت خود را آماده سازید (ابن طاووس، بی تا، ج ۱: ۱۳)

از دیدگاه عقل نیز ضرورت محاسبۀ نفس دریافت می شود. زیرا همان گونه که در تجارت، لازمۀ موفقیت فرد، حسابرسی به موقع و جامع از داد و ستدهای خویش است، در زمینۀ اعمال و کردار نیز رستگاری آدمی در گرو حسابرسی دقیق از اعمالش است. (نراقی، ۱۳۷۷: ۶۷۷)

• اصل عبرت

عبرت از ریشۀ «ع ب ر» است که دارای معانی متفاوتی چون تعبیر خواب و رؤیا (تفسیر کردن)، عبور کردن از نهر و عبور کردن از حالی به حال دیگر است. (فراهیدی، ۱۴۱۰ ه.ق، ج ۲: ۱۲۹؛ راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ ه.ق، ج ۱: ۵۴۳). بیشتر لغت شناسان «عبرة» را که جمع آن «عِبَر» است، به معنای پند و اندرز و آنچه که انسان از آن پند می گیرد، می دانند. (ابن منظور، ۱۴۱۴ ه.ق، ج ۴: ۵۳۱)

در رابطه با معنای اصطلاحی عبرت، آیت الله جوادی آملی این گونه می گوید: «عبرت گرفتن یعنی از صفات بد به صفات خوب عبور کردن. اگر کسی از صفت بد و زشت به صفت خوب عبور کند، گفته می شود اعتبار و عبرت گرفت.» (جوادی آملی، ۱۳۷۲، ج۱: ۱۳۲)

در قرآن کریم در رابطه با عبرت پذیری دو دسته آیات وجود دارند: دستۀ اول آیاتی که افراد را به عبرت از طبیعت پیرامونشان فرا می خواند؛ از جمله: «یقلب الله اللیل و النهار ان فی ذلک لعبرة لأولی الأبصار (نور/ ۴۴): خداوند شب و روز را دگرگون می سازد. در این عبرتی است برای صاحبان بصیرت.» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۳۶۵)

در رابطه با جابه جا کردن شب و روز، برخی معتقدند: «مقصود از آن ایجاد تغییر در مدت زمان آن دو است. یعنی در نتیجۀ تغییر فصول، مدت یکی کم و دیگری زیاد می شود.» (طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۷: ۲۳۴) برخی دیگر معتقدند که «مقصود از آن، تغییرات در وضعیت شب و روز از لحاظ گرما و سرما، روشنایی و تاریکی و اعم از آن است.» (کاشانی، ۱۳۳۶، ج ۶: ۳۰۶)

دستۀ دوم آیاتی هستند که افراد را به عبرت از سرگذشت پیشینیان و نیز وقایع رخ دادۀ پیرامونشان دعوت می کند؛ از جمله در سورۀ «آل عمران» چنین آمده است:

«قد کان لکم آیة فی فئتین التقتا فئة تقاتل فی سبیل الله و أخری کافرة یرونهم مثلیهم رأی العین والله یوید بنصره من یشاء إن فی ذلک لعبرة لأولی الأبصار (آل عمران/۱۳): در دو گروهی که (در میدان جنگ بدر) با هم روبه رو شدند، نشانه (و درس عبرتی) برای شما بود؛ یک گروه، در راه خدا نبرد می کرد و جمع دیگری که کافر بود (در راه شیطان و بت). در حالی که آن ها (گروه مؤمنان) را با یک چشم خود، دو برابر آنچه بودند، می دیدند. (و این خود عاملی بر وحشت و شکست آن ها شد) و خداوند هرکس را بخواهد ( و شایسته بداند)، با یاری خود تأیید می کند. در این عبرتی است برای بینایان.» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۵۱)

این آیه به «واقعۀ بدر» اشاره دارد. در تفاسیر آمده است که تعداد مسلمانان یک سوم مشرکان بود و از نظر سلاح نیز در مضیقه بودند. با وجود این، ارادۀ الهی بر پیروزی مسلمانان تعلق می گیرد و در شرایطی که هیچ کس انتظار نداشت، مسلمانان بر مشرکان پیروز می شوند.

در قرآن کریم از هر طیف جامعه به مصداقی اشاره شده است. به عنوان نمونه، از گروه ثروتمندان غافل از خدا، سرگذشت قارون (در : القصص / ۸۲-۷۶)، از گروه قدرتمندان ظالم، سرگذشت فرعون (در: الاعراف/ ۱۲۰-۱۰۴)، و از گروه زاهدان فریبکار، سرگذشت بلعم باعورا (در: الاعراف/ ۱۷۷-۱۷۵) بیان شده است. در رابطه با لزوم عبرت پذیری در روایات معصومین نیز توصیه های فراوانی شده است؛ از جمله کلام مولای متقیان علی (علیه السلام) است: «اتعظوا بمن کان قبلکم، قبل أن یتعظ بکم من بعدکم» (نهج البلاغه، خطبۀ ۳۲): «از پیشینیان خود پند بگیرید؛ قبل از آنکه آیندگان از شما پند بگیرند.» (دشتی، ۱۳۸۴: ۵۷)

• اصل سلامت قلب

لغت شناسان برای «قلب» معانی مختلفی آورده اند. از جمله معنای ظاهری آن که همان عضو صنوبری شکل در سینه است و وظیفه اش انتقال خون به تمام اعضای بدن است، و دیگر معنای عقل را بیان کرده اند. همچنین «قلب هر چیز» را خالص و لب آن دانسته اند.» (ابن منظور، ۱۴۱۴ ه. ق، ج ۱: ۶۸۷؛ ر.ک: طریحی، ۱۳۷۵، ج ۲: ۱۴۶)

در قرآن کریم مقصود از «قلب» حقیقتی است متعالی که به کلی با آن عضو ظاهری تفاوت می کند. آدمی در عین اینکه موجودی واحد است، دارای هزاران بعد وجودی است که همگی به منزلۀ رودهایی هستند که به دریایی ژرف و عمیق وارد می شوند و هیچ کس از ژرفای این دریا آگاه نیست. آنچه قرآن قلب می نامد، در واقع حقیقت این دریاست. (مطهری، ۱۳۷۵: ۶۷)

«سلیم از ریشۀ «س ل م» به معنای عاری بودن از آفات ظاهری و باطنی است.» (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ه.ق، ج۱: ۴۲۱). «همچنین به فرد مارگزیده «سلیم» گفته می شود.» (فراهیدی، ۱۴۱۰ ه.ق، ج ۷: ۳۶۵). آنچه در مجموع در رابطه با «قلب سلیم» دریافت می شود، این است که قلب سلیم در واقع قلبی است که در نتیجۀ پاره ای از شهودات و وجدانیات به یقین رسیده و همچون انسان مارگزیده ای است که نسبت به گزیده شدن یقین پیدا کرده است و به اصطلاح «از طناب سیاه و سفید هم می ترسد».

در قرآن کریم در دو آیه[1] «قلب سلیم» ذکر شده است. در تفاسیر مربوط به این آیات نظرات مختلفی دربارۀ قلب سلیم بیان شده است. برخی آن را «قلب سلامت یافته از شک و شرک» دانسته اند. (ابوالفتوح رازی، ۱۴۰۸ ه.ق، ج ۱۴: ۳۳۴) و برخی دیگر معنایی جامع برای آن در نظر گرفته و آن را قلب خالص برای خدا و تهی از غیر او دانسته اند (طبرسی، ۱۳۷۲، ج۸: ۷۰۱). در روایات نیز مفهوم «قلب سلیم» مورد توجه قرار گرفته است؛ از جمله در روایتی از امام صادق (ع) دربارۀ معنای قلب سلیم» چنین آمده است:

«القلب السلیم الّذی یلقی ربّه و لیس فیه أحد سواه»: «قلب سلیم قلبی است که خدا را ملاقات کند در حالی که غیر از او در آن نباشد.» (قمی، ۱۳۶۷،ج ۲: ۱۲۳)

ب. اصول مربوط به گفتار

به طور کلی، انسان به دو طریق شخصیت خود را به جهان پیرامونش بروز می دهد: یکی گفتار و دیگری رفتار. اصول مربوط به گفتار شامل اصل هایی است که آدمی باید در گفت وگوهایش با سایرین رعایت کند. برخی از این اصول- که از سایرین مهم تر هستند- عبارت اند از: نیکوسخنی، پرهیز از لغو و سکوت. اصل نیکوسخنی شامل اقوال چهارگانۀ «معروف»، «حسن»، «سدید» و «کریم» می شود. اصل پرهیز از لغو، زمینه های ایجاد لغو را بیان می کند و اصل سکوت به بیان اهمیت سکوت و در شرایطی، لزوم پرهیز از آن می پردازد.

• اصل نیکوسخنی

در رابطه با نیکوسخنی در قرآن کریم به چهار تعبیر برمی خوریم که عبارت اند از: قول معروف، قول حسن، قول سدید و قول کریم.

در آیات بسیاری[2] «قول معروف» مورد توجه قرار گرفته است؛ از جمله در سورۀ بقره چنین آمده است: «قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها أذی والله غنی حلیم (البقره /۲۶۳): گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان) و عفو (و گذشت از خشونت های آن ها) از بخششی که آزاری به دنبال آن باشد، بهتر است و خداوند بی نیاز و بردبار است.» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۴۴)

در تفاسیر دربارۀ «قول معروف» نظرات مختلفی بیان شده است. برخی آن را سخنی می دانند که نزد عقل، عرف و شرع شناخته شده باشد. (مصطفوی، ۱۳۸۰، ج ۵: ۲۵۷) برخی آن را قول حسن و نیکو و به دور از خشونت می دانند. (حسینی شیرازی، ۱۴۲۴ه.ق، ج۱: ۲۴۷) برخی هم آن را سخنی می دانند که مایۀ رشد و صلاح است (طبرسی، ۱۳۷۷، ج۱: ۵۴۴). نظر آخر اینکه «قول را در معنای کنایی آن در نظر گرفته اند و به معنای معاشرت و رفتار می دانند که البته برای این معنا قرینه ای در کلام وجود ندارد.» (طباطبایی، ۱۴۱۷ ه.ق، ج ۴: ۲۷۴)

در مجموع، به نظر نگارنده «قول معروف» همان گفتار و سخن نیکو و شایسته است که مایۀ رشد و صلاح است. «قول حسن» نیز در آیات قرآن ذکر شده است[3]؛ از جمله در سورۀ اسراء چنین آمده است» «و قل لعبادی یقولوا التی هی أحسن إن الشیطان ینزغ بینهم إن الشیطان کان لِلإنسان عدوا مبینا (اسراء/۵۳): به بندگانم بگو سخنی بگویید که بهترین باشد! چرا که (شیطان به وسیلۀ سخنان ناموزون) میان آن ها فتنه و فساد می کند. همیشه شیطان دشمن آشکاری برای انسان بوده است!» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۲۸۷)

در تفاسیر دربارۀ «قول حسن» چنین آمده است: «قول حسن یعنی سخن نیکو که از شدت نیکی، گویا خود، نیکی است.» (طبرسی، ۱۳۷۷، ج۱: ۱۱۷)

«قول سدید» در دو آیه از قرآن کریم آمده است.[4] از جمله در سورۀ احزاب چنین آمده است: «یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا (احزاب/۷۰): ای کسانی که ایمان آورده اید! تقوای الهی پیشه کنید و سخن حق بگویید». (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۴۲۷)

«سدید از ریشۀ «س د د» به معنای محکم، استوار، خلال ناپذیر و موافق حق و واقع است.» (حسینی شیرازی، ۱۴۲۴ه.ق، ج۱: ۲۴۷). در تفاسیر معانی مختلفی برای «قول سدید» بیان شده است؛ از جمله:

•«سخن نیکو و سخنی که از فساد و کذب و لغو خالص باشد». (طوسی، بی تا، ج ۱۸: ۳۶۶)

• «سخن نیکویی که ظاهر و باطن آن یکی باشد.» (طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۸: ۵۸۴)

• «سخنی که از روی عدل بوده و منطبق بر توحید باشد.» (بلخی، ۱۴۲۳ ه.ق، ج۳: ۵۸۰)

• «کلمات حکمت آمیز و سؤال از وظایف و تکالیف، مواعظ و نصایح، امر به معروف و نهی از منکر، تلاوت قرآن و ادعیه است (طیب، ۱۳۷۸، ج۱: ۵۳۵).

در مجموع از بررسی نظرات مختلف دریافت می شود که «قول سدید» سخنی است که از استحکام و اتقان لازم برخوردار باشد و همچون سدی محکم، جلوی امواج فساد و باطل را بگیرد. در قرآن کریم دربارۀ «قول کریم» در سورۀ اسراء چنین آمده است: «وقضی ربک الا تعبدوا إلا إیاه و بالوالدین إحسانا إما یبلغن عندک الکبر أحدهما أو کلا هما فلا تقل لهما أف و لا تنهرهما و قل لهما قولا کریما (الاسراء/ ۲۳): و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آن ها، نزد تو به سن پیری برسند، کمترین اهانتی به آن ها روا مدار! و بر آن ها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آن ها بگو.» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۲۸۴)

«کریم از ریشۀ «ک ر م» به معنای ضد لئامت و پستی است.» (جوهری، ۱۴۰۷ ه.ق: ذیل مادۀ کرم) در واقع قول کریم «سخنی است که نفیس و ارزشمند باشد و لازمۀ آن منزه بودن از لئامت و پستی است و نیز باید همراه با لطف و محبت باشد.» (مصطفوی، ۱۳۶۰، ج۱۰: ذیل مادۀ کرم)

• اصل پرهیز از لغو

«لغو در لغت به معنای حرف احمقانه، بی معنا، بیهوده و باطل، همچنین آنچه به حساب نیاید است.» (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ه.ق: ۸۴۱) «واژگانی نظیر «هزل»، «لهو» و «عبث» که به معنای کلام و کار بی اهمیت و بدون قصد هستند، با واژۀ لغو مترادف اند.» (مصطفوی، ۱۳۶۰، ج۸: ۱۱)

لغو در اصطلاح به سخن بیهوده و یاوه ای گفته می شود که هیچ سود و منفعتی ندارد و در اصطلاح قرآنی به کلام، عمل یا فکر بیهوده و باطلی که موجب غفلت انسان از یاد خدا شود، اطلاق می شود (پیشین)

دربارۀ زمینه های لغو در قرآن کریم مواردی ذکر شده است؛ از جمله:

• فراموش کردن یاد خدا و روز قیامت

در این زمینه در سورۀ اعراف چنین آمده است: «الذین اتخذوا دینهم لهوا و لعبا و غرّتهم الحیاة الدنیا فالیوم ننساهم کما نسوا لقاء یومهم هذا و ما کانوا بآیاتنا یجحدون (الاعراف/۵۱): همان ها که دین و آیین خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند و زندگی دنیا آنان را مغرور ساخت، امروزه ما آن ها را فراموش می کنیم؛ همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند. (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۱۵۶)

• به دنبال لذات دنیوی رفتن

در این مورد در سورۀ حجر چنین آمده است:

«ذرهم یأکلوا و یتمتعوا ویلههم الأمل فسوف یعلمون (حجر/۳): بگذار آن ها بخورند و بهره گیرند و آرزوها، آنان را غافل سازد، ولی به زودی خواهند فهمید.» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۲۶۲)

در تفاسیر آمده که خطاب آیه به رسول خدا (ص) است و به ایشان می گوید کسانی را که در اثر لذت جویی های دنیوی در امور لغو غرق شده اند، رها کند. (طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۶: ۵۰۵؛ و نیز ر.ک: مصطفوی، ۱۳۸۰، ج۱۲: ۲۹۸)

• مصاحبت با بدکاران

در این رابطه در سورۀ فصلت چنین آمده است: و قیضنا لهم قرناء فزینوا لهم ما بین ایدیهم و ما خلفهم و حق علیهم القول فی أمم قد خلت من قبلهم من الجن والأنس إنهم کانوا خاسرین٭ وقال الذین کفروا لاتسمعوا لهذا القرآن والغوا فیه لعلکم تغلبون (فصلت/ ۲۶-۲۵): ما برای آن ها هم نشینانی (زشت سیرت) قرار دادیم که زشتی ها را از پیش رو و پشت سر آن ها در نظرشان جلوه دادند و فرمان الهی دربارۀ آن ها تحقق یافت و به سرنوشت اقوام گمراهی از جن و انس که قبل از آن ها بودند، گرفتار شدند. آن ها مسلماً زیانکار بودند! کافران گفتند: گوش به این قرآن فرا ندهید و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید، شاید پیروز شوید!» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۴۷۹)

• اصل سکوت

در کلام بزرگان دینی، بسیار نسبت به سکوت تأکید شده است. در قرآن کریم، در داستان تولد حضرت عیسی (ع) و ورود حضرت مریم (س) به شهر، از جانب پرودگار به او فرمان داده می شود و در پاسخ کسانی که در رابطه با نوزاد از وی می پرسند، بگوید روزۀ سکوت گرفته است: «فکلی واشربی و قری عینا فإما ترینّ من البشر أحدا فقولی إنی نذرت للرحمن صوما فلن اکلم الیوم إنسیا» (مریم/ ۲۶) از این آیه مشخص می شود که در برخی ادیان گذشته، دستوری شرعی مبنی بر وجوب روزۀ سکوت وجود داشته است. در روایات معصومین (ع) نیز بر اهمیت سکوت تأکید شده است؛ از جمله مولای متقیان (ع) در این رابطه می فرماید: «أن کان فی الکلام بلاغة ففی الصمت السلامة من العثار.» (تمیمی آمدی، ۱۳۶۶: ۲۱۷)

اگر در سخن گفتن بلاغت است، در سکوت، سلامت از لغزش هاست.

دربارۀ اینکه آیا سکوت همه جا ممدوح است یا خیر، باید گفته شود هدف از ستایش سکوت در آیات و روایات پرهیز دادن از پرگویی و سخنان لغو و بیهوده است، و گرنه در بسیاری موارد، سخن گفتن واجب و سکوت حرام مسلم است. در این زمینه روایتی از امام سجاد (ع) وارد شده است که «شخصی از ایشان می پرسد: «آیا سخن گفتن افضل است یا سکوت؟»

امام (ع) در پاسخ می فرماید: «هر کدام از این دو آفاتی دارد. هرگاه هر دو از آفت در امان باشند، سخن گفتن از سکوت برتر است.»

عرض کرد: «ای پسر رسول خدا، این مطلب چگونه است؟»

امام (ع) فرمود: «این به دلیل آن است که خداوند متعال، پیامبران و اوصیا را به سکوت مبعوث و مأمور نکرد بلکه آنان را به سخن گفتن مبعوث کرد. هرگز بهشت با سکوت به دست نمی آید، ولایت الهی با سکوت حاصل نمی شود و از آتش دوزخ با سکوت رهایی حاصل نمی آید. همۀ این ها به وسیلۀ کلام به دست می آید. من هرگز ماه را با خورشید یکسان نمی کنم. حتی هنگامی که می خواهی فضیلت سکوت را بگویی، با کلام آن را بیان می کنی و هرگز فضیلت کلام را با سکوت شرح نمی دهی.» (مجلسی، بی تا، ج ۶۸: ۲۷۴)

ج. اصول مربوط به رفتار

یکی دیگر از جلوه های نمایانگر شخصیت آدمی، رفتار اوست. در حقیقت از پیش نیازهای لازم برای داشتن ارتباطی سالم و سازنده در جامعه، داشتن رفتار مناسب و درخور شأن انسان است. اصول مربوط به رفتار، شامل اصل هایی است که بر فرد و روابط او با جهان پیرامونش بسیار اثرگذار است. دو اصل کلی که به نظر می رسد از بقیه مهم تر هستند، عبارت اند از خوش رفتاری و پرهیز از فواحش.

خوش رفتاری در واقع به مفهوم عامی اشاره دارد که تنها به نرم خویی و ملایمت در رفتار محدود نمی شود بلکه تواضع، امانت داری، حلم، مراقبت و... همگی از مواردی هستند که برای خوش رفتار تلقی شدن فرد لازم هستند. فواحش نیز به مفهوم عامی برمی گردد که تمام زشتی ها و قبایح را شامل می شود و تنها مصادیق خاص آن، از جمله زنا، لواط و... موردنظر نیست.

• اصل خوش رفتاری

خوش رفتاری مفهومی عام است که تنها به نرم خویی و ملایمت در رفتار محدود نمی شود بلکه تواضع، امانت داری، حلم، مراقبت و... نیز در مفهوم آن نهفته است. پیامبر گرامی اسلام- که نمونۀ بارز خوش رفتاری است- در قرآن کریم این گونه معرفی شده است: «و إنک لعلی خلق عظیم (القلم/۴): و تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری.» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۵۶۴)

در تفاسیر آمده است «مقصود از «خلق عظیم»، سجایای اخلاقی عظیمی است که پیامبر (ص) دارد و بیشتر در مقام بیان حسن خلق و اخلاق اجتماعی پسندیدۀ آن بزرگوار است.» (ابوالفتوح رازی، ۱۴۰۸ ه.ق، ج ۱۹: ۳۴۷) در روایات نیز آمده است که «خلق عظیم صبر بر حق، وسعت بخشش و تدبیر امور براساس عقل است که در واقع این امور با صلاح، موافقت، مدارا و تحمل کردن امور ناپسند در دعوت مردم به خدا، همچنین عفو و بخشش، و تلاش در یاری مؤمنان و ترک حسد و حرص و دیگر موارد مقارن است.» (طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۱۰: ۵۰۰)

حال که از بررسی ها در رابطه با خلق عظیم پیامبر (ص) دریافتیم که خوش رفتاری دارای مفهوم عامی است، برخی از مصادیق آن، از جمله تواضع، امانت داری، حلم، نرم خویی و مراقبت را در قرآن کریم مورد بررسی قرار می دهیم.

تواضع در بسیاری از آیات قرآن مورد توجه قرار گرفته است. در برخی آیات، تواضع در راه رفتن[5]، برخی دیگر تواضع در نگریستن[6] و در برخی هم تواضع نسبت به سایرین[7] بیان شده است.

امانت داری نیز در بسیاری از آیات مورد توجه واقع شده است.[8] در تفاسیر آمده است که «امانت ها دو دسته اند: یکی امانت های الهی و دیگری امانت های بندگان. امانت های الهی شامل اعمال عبادی نظیر نماز، روزه، حج و...، و امانت های بندگان شامل ودیعه ها، عاریه ها، اجناسی که داد و ستد می شوند، شهادت ها و... هستند.» (طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۷: ۱۵۹) در رابطه با امانت داری روایات فراوانی از ناحیۀ معصومین نیز وارد شده است؛ از جمله کلام شیوای نبی مکرم اسلام (ص) به حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) در واپسین لحظات عمر شریفشان که فرمود: «أدّ الأمانة إلی البّر و الفاجر فیما قلّ و جلّ حتّی الخیط و المخیط»

امانت را به صاحبش برگردان، چه نیکوکار باشد و چه گناهکار، ارزشمند باشد یا ناچیز، گرچه مقداری نخ و یا پارچه و لباسی دوخته شده باشد.

در مورد «حلم» در قرآن کریم آیات بسیاری وارد شده است. البته بسیاری از این آیات خداوند متعال را با صفت «حلیم» معرفی می کنند.[9] در برخی از آیات دیگر، تنی چند از پیامبران الهی از جمله حضرت ابراهیم (ع) (در: توبه/ ۱۱۴) و حضرت اسماعیل (ع) (در: صافات/ ۱۰۱) حلیم دانسته شده اند.

در تفاسیر آمده است «حلیم به کسی گفته می شود که در عقوبت دشمن و انتقام گرفتن عجله نمی کند.» (طباطبایی، ۱۴۱۷ ه.ق، ج ۱۰: ۳۲۶)

نرم خویی و ملایمت در رفتار در حقیقت، خوش رفتاری به مفهوم خاصش به حساب می آید. در این رابطه آیه ای در قرآن کریم در وصف وجود نازنین پیامبر (ص) چنین آمده است:

«فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضّوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم و شاورهم فی الأمر فإذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین» (آل عمران/ ۱۵۹): به (برکت) رحمت الهی در برابر آنان [مردم] نرم (و مهربان) شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می شدند پس آن ها را ببخش و برای آن ها آمرزش بطلب! و در کارها با آنان مشورت کن. اما هنگامی که تصمیم گرفتی (قاطع باش! و) بر خدا توکل کن؛ زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۷۱)

مراقبت نسبت به حال اطرافیان، از موارد لازم برای اصل خوش رفتاری است. در قرآن کریم دربارۀ پیامبر رحمت (ص) چنین آمده است: «لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رئوف رحیم (توبه/ ۱۲۸): به یقین، رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنج های شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است.» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۲۰۷).

در حقیقت بر همگان لازم است که نسبت به حال اطرافیان خود حساس باشند و اگر مشکلی برای یکی پیش آمد، در جهت رفع آن بکوشند و نسبت به هم با نهایت محبت و مهربانی رفتار کنند.

• اصل پرهیز از فواحش

«فواحش» جمع «فاحشه»، از ریشۀ «ف ح ش» به معنای کار بسیار زشت است. خلیل بن احمد «فاحشه را هر امری می داند که مخالف حق باشد.» (فراهیدی، ۱۴۱۰ ه.ق، ج ۳: ۹۶) در مجموع از بررسی های لغوی دربارۀ فواحش دریافت می شود که مفهومی عام است که همۀ گناهان و معاصی را شامل می گردد.

در برخی از آیات قرآن کریم «فواحش» و «فاحشه» آمده است که بعضی از این آیات به مفهوم عام آن دلالت دارند.[10] از جمله در سورۀ اعراف چنین آمده است: «قل إنما حرّم ربّی الفواحش ما ظهر و ما بطن والإثم والبغی بغیر الحق و أن تشرکوا بالله ما لم ینزّل به سلطانا و أن تقولوا علی الله ما لا تعلمون» (اعراف/۳۳): بگو خداوند تنها اعمال زشت را چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده است و (همچنین) گناه و ستم به ناحق را و اینکه چیزی را که خداوند دلیلی برای آن نازل نکرده، شریک او قرار دهید و به خدا مطلبی نسبت دهید که نمی دانید. (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۱۵۴)

در برخی تفاسیر مقصود از «فواحش»، تمام کارهای زشت و گناهان کبیره اعم از ظاهر و پنهان دانسته شده است (کاشانی، ۱۳۳۶، ج ۴: ۲۷). برخی دیگر از آیاتی که در آن ها دو لفظ «فواحش» و «فاحشه» آمده، در مقام بیان برخی از مصادیق خاص است. از جمله در سورۀ اسراء چنین آمده است: «ولا تقربوا الزّنا إنّه کان فاحشة و ساء سبیلا (اسراء/ ۳۲): و نزدیک زنا نشوید که کار بسیار زشت و بد راهی است.» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳: ۲۸۵)

از مصادیق «فاحشه» که در قرآن کریم بدان پرداخته شده است، می توان زنا، لواط، بدزبانی و خشونت زن با اهل منزل، نشوز و ناسازگاری و عدم تمکین زن[11]، و رسمی جاهلی را نام برد که براساس آن، مردان و زنان هنگام طواف عریان می شدند و می گفتند همان گونه که از مادر متولد شده ایم طواف می کنیم. چرا در وقت طواف لباسی را بپوشیم که هنگام ارتکاب گناه بر تن داشته ایم؟ (اعراف/ ۲۸)

با توجه به مفهوم عام «فواحش» می توان تمام گناهان را، از جمله شرک، ظلم، غضب و خمر که به نظر سایرین مهم تر می باشند زیرمجموعه های آن در نظر گرفت. شرک عبارت است از اینکه غیرخدا، دیگری را هم، مصدر امری و منشأ اثری بدانند و چنان معتقد باشند که از غیر پروردگار هم مشیتی صادر می شود و به دو گونۀ شرک جلی و شرک خفی تقسیم می شود. (نراقی، ۱۳۷۷: ۱۰۲) در قرآن کریم در آیات بسیاری شرک، به عنوان گناهی نابخشودنی معرفی شده است.[12]

ظلم عبارت است از ضرر و اذیت رساندن به غیر، از قبیل کشتن و یا زدن، دشنام و فحش دادن، غیبت کسی را کردن، مال کسی را به ناحق تصرف کردن و گرفتن، یا غیر این ها، از عملی یا گفتاری که باعث اذیت دیگری شود (همان: ۶-۴۵۵)

آیات بسیاری از قرآن کریم، افراد را از ظلم نسبت به یکدیگر برحذر داشته و ظالم را مستوجب عقاب الهی دانسته اند.[13]

«غضب عبارت است از حالت نفسانیه که باعث حرکت روح حیوانی، از داخل به جانب خارج، برای غلبه و انتقام می شود و هرگاه آن شدت گیرد، باعث حرکت شدیدی می شود که از آن حرارتی مفرط حاصل و از آن حرارت، دود تیره ای برمی خیزد و دماغ و رگ ها را پر می سازد، نور عقل را می پوشاند و اثر قوۀ عاقله را ضعیف می کند.» (همان: ۲۲۴) آیات بسیاری غضب و خشم مفرط را نهی و در مقام بیان ویژگی های مؤمنان، یکی از آن ها را فرو بردن خشم معرفی می کنند.[14]

خمر در اصلاح قرآن، شراب است. در آیاتی چند، باده گساری و شرب خمر به شدت نهی شده است و شرب خمر هم ردیف بت پرستی قرار گرفته است (مائده/ ۹۱-۹۰). در روایاتی نیز آمده است: «شخص دائم الخمر مثل بت پرست است!» (از جمله: طبرسی، ۱۳۷۲، ج۳: ۳۷۱).

نتیجه

از مجموعۀ مطالبی که در این مقاله بیان شد می توان این نتایج را به دست آورد:

• اصول مربوط به اندیشه، گفتار و رفتار در قرآن کریم مورد توجه قرار گرفته است.

• اصول مربوط به اندیشه شامل اصل هایی است که بستر مناسبی را برای اندیشۀ سالم مهیا می سازند. این بستر مناسب- که در حقیقت همان «سلامت قلب» است- مسیر تزکیه، محاسبه و عبرت است.

• اصول مربوط به گفتار شامل اصل هایی چون نیکوسخنی، پرهیز از لغو، سکوت و... می شود که افراد باید در گفتار خود در رعایت آن ها بکوشند تا گفت وگویی سالم و سازنده با اطرافیان خود برقرار سازند.

• اصول مربوط به رفتار شامل اصل هایی است که زمینه ساز ارتباطی سالم و معاشرتی پایدار با سایرین می شود. دو اصل اساسی مربوط به رفتار اصل خوش رفتاری و اصل پرهیز از فواحش است.

رعایت این اصول در ایجاد روابطی مناسب و درخور شأن انسان با محیط پیرامون بسیار اثرگذار است.

منابع

۱. قرآن کریم

۲. نهج البلاغه.

۳. ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمدبن علی بن حسین. التوحید. جامعۀ مدرسین. قم. (۱۳۹۸ ه.ق)

۴. ابن طاووس. محاسبة النفس. مرتضوی. تهران. بی تا.

۵. محمدبن مکرم، ابن منظور. لسان العرب. دار صادر. بیروت. (۱۴۱۴ ه.ق).

۶. حسین بن علی، ابوالفتوح رازی. روض الجنان و روح الجنان. بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی. مشهد. (۱۴۰۸ ه.ق).

۷. بروجردی، محمدابراهیم. تفسیر جامع. انتشارات صدر. تهران. (۱۳۶۶).

۸. مقاتل بن سلیمان، بلخی. تفسیر مقاتل بن سلیمان. دار أحیاء التراث. بیروت. (۱۴۲۳ ه.ق).

۹. عبدالواحد، تمیمی آمدی. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم. دفتر تبلیغات. قم. (۱۳۶۶).

۱۰. جوادی آملی، عبدالله. اسرار عبادت. انتشارات الزهرا. تهران. (۱۳۷۲).

۱۱. جوهری، اسماعیل بن حماد. الصحاح. دارالعلم للملایین. بیروت. (۱۴۰۷ ه.ق).

۱۲. حسینی شیرازی، محمد. تقریب القرآن إلی الأذهان. دارالعلوم. بیروت. (۱۴۲۴ ه.ق).

۱۳. دشتی، محمد. ترجمۀ نهج البلاغه. انتشارات امامت. مشهد. ۱۳۸۴.

۱۴. حسین بن محمد، راغب اصفهانی. المفردات فی غریب القرآن. دارالعلم الدار الشامیة. دمشق- بیروت. (۱۴۱۲ ه.ق).

۱۵. محمود، زمخشری. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل. دارالکتاب العربی. بیروت. (۱۴۰۷ ه.ق).

۱۶. بر، عبدالله. الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین. مکتبة الألفین. کویت. (۱۴۰۷ ه.ق).

۱۷. شیبانی، محمدبن حسن. نهج البیان عن کشف معانی القرآن. بنیاد دایرة المعارف الاسلامی. تهران. (۱۴۱۳ ه.ق).

۱۸. طباطبایی، محمدحسین. المیزان فی تفسیر القرآن. دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم. (۱۴۱۷ ه.ق).

۱۹. فضل بن حسن، طبرسی. مجمع البیان فی تفسیر القرآن. انتشارات ناصرخسرو. تهران. ۱۳۷۲.

۲۰. . جوامع الجامع. انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزۀ علمیه قم. تهران. ۱۳۷۷.

۲۱. ابوجعفر محمدبن جریر، طبری. جامع البیان فی تفسیر القرآن. دارالمعرفة. بیروت. (۱۴۱۲ ه. ق).

۲۲. طریحی، فخرالدین. مجمع البحرین. کتاب فروشی مرتضوی. تهران. ۱۳۷۵.

۲۳. محمدبن حسن، طوسی. التبیان فی تفسیر القرآن. دار أحیاء التراث العربی. بیروت.

۲۴. طیب، عبدالحسین. اطیب البیان فی تفسیر القرآن. انتشارات اسلام. تهران. ۱۳۷۸.

۲۵. خلیل بن احد، فراهیدی. العین. انتشارات هجرت. قم. (۱۴۱۰ ه.ق).

۲۶. عبدالکریم بن هوازن، قشیری، لطائف الإشارات. الهیئة المصریة العامة للکتاب. مصر.

۲۷. علی بن ابراهیم. قمی. تفسیر قمی. دارالکتاب. قم. ۱۳۶۷.

۲۸. کاشانی، فتح الله (۱۳۳۶). منهج الصادقین فی الزام المخالفین. کتاب فروشی محمدحسن علمی. [بی جا].

۲۹. محمدباقر بن محمدتقی، مجلسی. بحار الأنوار الجامعة لدرر الأخبار الائمة الأطهار. اسلامیه. تهران. بی تا.

۳۰. مصطفوی، حسن (۱۳۶۰). التحقیق فی کلمات القرآن الکریم. بنگاه ترجمه و نشر کتاب. تهران.

۳۱. (۱۳۸۰). تفسیر روشن. مرکز نشر کتاب. تهران.

۳۲. مطهری، مرتضی (۱۳۷۵). مجموعۀ آثار. انتشارات صدرا. تهران.

۳۳. مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۷۳). ترجمۀ قرآن (مکارم). دارالقرآن الکریم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی. قم.

۳۴. احمدبن محمد مهدی، نراقی. معراج السعادة. انتشارات دهقان. تهران. ۱۳۷۷.

پی نوشت ها

[1] و لا تخزنی یوم یبعثون٭ یوم لا ینفع مال و لا بنون٭ إلا من أتی الله بقلب سلیم (الشعراء/ ۸۹-۸۷) و و إن من شیعته لإبراهیم٭ إذ جاء ربه بقلب سلیم (الصافات/ ۸۴-۸۳)

[2] البقره/ ۲۶۳، النساء/ ۵، الاحزاب/۳۲ و...

[3] البقره /۸۳ و الإسراء / ۵۳ و...

[4] النساء/ ۹ و الاحزاب/ ۷۰.

[5] الاسراء/ ۳۷ و الفرقان/ ۶۳

[6] الکهف/ ۲۸

[7] الشعراء/ ۲۱۵ و الإسراء/ ۲۴

[8] النساء/ ۵۸، الانفال / ۲۷، الاحزاب/ ۷۲، المؤمنون/۸ و...

[9] البقره/ ۲۲۵ و ۲۳۵، المائده/ ۱۰۱ و...

[10] الانعام / ۵۱، الاعراف / ۳۳ و...

[11] الإسراء/ ۳۴، الاعراف/ ۸۰ و...

[12] النساء/ ۱۵، ۱۹ و ۲۵، الإسراء/ ۳۲ و الطلاق/۱

[13] الاعراف/ ۸۰، النمل / ۵۴ و العنکبوت/ ۲۸

[14] النساء/ ۴۸، الحج/ ۳۲، یوسف/ ۱۰۶ و...

کلمات کليدي:


موضوعات مرتبط: رفتار شناسی
برچسب‌ها: قرآن کریم, روایت و حدیث
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:28 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب