|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
قرآن در کلام رهبری – سوره نساء آیه 83 منبع : پایگاه حوزه نت متن آیه:وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیکمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیطانَ إِلاَّ قَلیلاً ترجمه:و هنگامی که خبری از پیروزی یا شکست به آنها برسد، (بدون تحقیق،) آن را شایع می سازند؛ در حالی که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان- که قدرت تشخیص کافی دارند- بازگردانند، از ریشه های مسائل آگاه خواهند شد. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عدّه کمی، همگی از شیطان پیروی می کردید (و گمراه می شدید). موضوع:منافقین، افرادی باظاهری یکپارچه و باطنی پر از اختلافکلام رهبر1:حالا آیاتی که امروز می خواهم شرح بدهم، همان آیات قبلی است که آن روز متن آنها و ترجمه ی آنها را خواندم، که اول آیه این بود:«واذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون» و چون به آنان گفته شود در زمین فساد نکنید گویند، ما همین اصلاح کننده ایم.«الا انهم هم المفسدون و لکن لا یشعرون» آگاه باشید که آنان همان مفسدانند ولکن نمی فهمند. پس اصل اینکه قرآن می گوید: «واذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض»، وقتی به آنها گفته شود در زمین فساد نکنید، خود این تعبیر حاکی از این است که قرآن آنها را مفسد می داند، چون اگر آنها را مفسد نمی دانست نمی گفت وقتی به او بگوئید چرا فساد می کند؟ معلوم می شود فساد می کنند و قرآن آنها را مفسد می داند پس قبل از آنی که جمله ی: «الا انهم هم المفسدون» گفته بشود، خود جمله ی اول یعنی: «اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض» نشان دهنده ی اینست که آنها در زمین فساد می کنند و بینش قرآن این است که اینها فساد است و اکنون ببینیم فساد و جریان نفاق چیست؟ هفته ی گذشته به اجمال یک جمله ای گفتم که: اقدام کردن علیه فئه ی مسلمه و جمع مسلمان این فساد است که می شود این فساد را در سطح وسیع و طیف بزرگی مشاهده کرد و این فساد می تواند مثلاً از خرابکاریهای کوچک و شایعه پراکنی که فساد است شروع بشود. کما اینکه در قرآن همین مورد ذکر شده است: «واذا جاءهم امر من الامن اوالخوف أذاعوابه»، یعنی شایعه ایجاد کردن و پراکندن براساس خبری یا تحقیر مؤمنین به قصد تضعیف روحیه آنها، یا ایجاد تردید در عقاید مؤمنین یعنی با صاحبان عقاید ضعیف روبرو شدن و در ایمانهای ضعیف آنها اختلال ایجاد کردن و با پرسشها و بیانهای نادرست، آنها را نسبت به ایمان خودشان در تردید انداختن، می تواند رابطه با دشمن باشد یعنی با جبهه ی دشمن و جبهه ی کفر ایجاد ارتباط کردن و با آنها مبادله ی موجودی کردن، به آنها خبر دادن، به آنها راهنمایی دادن از آنها پول گرفتن و از آنها دستور و الهام گرفتن یا کمک گرفتن، می تواند حتی قصد جان پیغمبر کردن و تصمیم به ترور پیغمبر و ترور شخصیت های برجسته باشد، که همه ی این موارد و موارد دیگر از مثال هایی برای فساد و افساد منافقین در قرآن هست. اینجا من یکبار دیگر مطلبی را که یکی دو بار گفتم یادآوری می کنم لااقل، در این مجموعه ی آیات اول سوره ی بقره، منظور از نفاق فقط آن احساس شخصی ناشی از اختلال روانی او باشد نیست، بلکه منظور جریان نفاق است و جریان نفاق را گفتیم، یعنی در درون نظام اسلامی یک مجموعه ای به قصد ضربه زدن و مخالفت کردن و توطئه کردن، زیر پوشش حق بجانب بوجود بیاید، بدون اینکه این شجاعت را داشته باشند که صریحاً اعلام کنند ما دشمنیم. مورد دیگر باز برای افساد که در قرآن به آن اشاره شده، نفوذ در نیروهای جنگی برای شکستن مقاومت آنهاست. چون جهاد یکی از اساسی ترین مسائل یک جامعه انقلابی است که نمی تواند بدون جهاد زندگی کند، یعنی جنگهایی را بر او تحمیل می کنند و او مجبور است دفاع کند نسبت به او سوءنیت هایی هست که مجبور است آمادگی خودش را حفظ کند و مجبور است از ملت های مظلومی که زیر سلطه ی قدرتهای شیطانی هستند دفاع کند و به آن قدرتها حمله کند همه ی اینها وجوهی برای جهاد اسلامی هستند که البته جهاد اسلامی هم تدافعی و هم تهاجمی است. پس جهاد یکی از ارکان است، ولذا نفوذ در نیروهای مجاهد فی سبیل الله و مبارزه در راه خدا سست کردن و متزلزل کردن پایه جهاد است و همه ی اینها را که انواع فساد در جامعه اسلامی و در درون نظام اسلامی است چه کسی انجام می دهد؟ آیا دشمن با چهره ی دشمن ممکن است بیاید در داخل جامعه اسلامی این کارها را انجام بدهد؟ طبیعی است که نه. پس دشمن در درون نظام اسلامی کسانی را در چهره ی خودی و در باطن بیگانه می سازد، یا اگر هستند از آنها استفاده می کند و آنها همان گروه منافقین و همان جریان نفاق در برابر جربان ایمان و در معارضه با جریان ایمان است. حالا چه کسی به اینها می گوید این فسادها را نکنید؟ گفتیم: ممکن است بگوئیم کسانی از درون خودشان به آنها خطاب می کنند و می گویند اینقدر بدی نکنید. فرضاً الان در وضع کنونی، آن جمعی که مصلحت خودشان را در مبارزه ی با انقلاب و با نظام اسلامی در این می بیند که دشمنان خارجی را به حمله کردن تشویق کنند، یا در دوران جنگ مثلاً: آن گروهی که لازم می بیند با انواع و اقسام حیله ها و شیوه ها دشمن را نسبت به وضع داخلی ما آگاه کنند که از این قبیل داشتیم، یعنی کسانی در دوران جنگ بودند که با بیرون مرزها تماس می گرفتند و وضعیت هایی را که برای هجوم دشمن به ما مفید بود در اختیار آنها می گذاشتند، اخبار را فوراً به آنها می رساندند، یا فرضاً وقتی تهران بمباران می شد و به یک نقطه ای موشک می خورد که دشمن محل اصابت آن را نمی دانست، اینها می گفتند فلانجا اصابت کرده تا او هدفش را تصحیح کند و با کارهایی که دارد وشیوه هایی که دارد نقطه ای را که می خواهد هدف قرار بدهد و از این خیلی نزدیکتر و ریزترش را بنده خودم در اوایل جنگ در اهواز دیده بودم این یک حرکتی است که این منافق انجام می دهد و منافق دیگری که او هم مؤمن نیست و او هم منافق است به این می گوید چرا فساد می کنی؟ و چرا کاری می کنی که مثلاً دشمن بتواند شهر ما را و خانه ما را هدف قرار بدهد؟ اینها هر دو منافقند اما در انجام این کار باهم اتحاد نظر ندارند، لذا قرآن در یک جای دیگر شما می بینید درباره ی منافقین می گوید:«تحسبهم جمیعاً و قلوبهم شتی» (4 )آنها را شما یکپارچه می پندارید، اما در درون خودشان اختلاف زیادی هست. همین الان شما نگاه کنید به کسانی که در جبهه ی مقابل نظام اسلامی دارند انواع کارها را اعم از سیاسی و فرهنگی و هنری و غیره، در داخل کشورمان می کنند که در یک نگاه اجمالی یک جبهه اند، لکن وقتی درون خودشان بروید، می بینید انواع تعارضها و اختلاف نظرها را با همدیگر دارند. پس ممکن است اینکه قرآن گفته: «اذا قیل لهم»: معنایش این باشد که کسی از درون خود آنها اعتراض کند که آقا این چه کاری است داری می کنی؟ چرا با دشمن تماس می گیری؟ چرا فلان جا را تخریب می کنی؟ چرا بمب گذاری می کنی؟ یا اینکه می تواند اینجور فرض بشود که بعضی از مؤمنین که با این منافقین معاشر هستند و از نفاق درونی آنها مطلع بشوند، به آنها بگویند: چرا این کار را می کنید؟ چرا فساد می کنید؟ زیرا این جریان منافق قادر نیست به طور کامل خودش را مستور و پوشیده نگاه دارد و این هم نکته ای است که جریان منافق بالاخره خودش را لو می دهد و ادعای او تنها چیزی است که او را عوض نمی کند، یعنی همیشه ادعا می کند که من دشمن نیستم و درصدد اصلاح هستم، اما آنچه که عوض می شود و قادر بر کنترل او نیست حرکات خود اوست و حرفها و اظهاراتی است که می کند، لذا شما می توانید در معاشرت با یک چنین انسانی که وابسته به جبهه نفاق و کفر مستور و پوشیده هست، پس از اندکی، از حرکات و از نگاههایی که می کند و از موضع گیریهایش و از حرفهایی که از زبان او بدون اراده و قصد و از برخی کارهای او تشخیص بدهید که این منافق است و مؤمن واقعی نیست. بنابراین: ممکن است مؤمنین هم در مواردی این سؤال را از منافق بکنند که: «لاتفسدوا فی الارض» چرا اینقدر فساد می کنید و چرا مردم را راحت نمی گذارید؟ می تواند این: «اذا قیل لهم». منظور گفتن مؤمنین به آن منافقین باشد. ممکن هم هست همان نکته ای باشد که هفته ی گذشته به آن اشاره کردم، یعنی در واقع گفت وگوئی صورت نگرفته، و چنین نیست که کسی چیزی گفته وآن منافق جواب داده، بلکه می خواهد بگوید اگر فرضاً کسی به او بگوید: فساد نکن، او اینجور جواب خواهد داد. یعنی این نقل یک گفت وگو نیست، بلکه بیان مطلبی است و به صورت یک گفت وگو، مثل اینکه در کتابهای علمی طلبگی ما وقتی می خواهند یک اشکالی را مطرح کنند اینطور می گویند: «ان قلت» یا «اذا قلت» اگر بگویی تو اینجور یعنی اشکال را مطرح می کنند، بعد می گویند «قلت» من می گویم. یعنی جوابش این است، پس بیان گفت وگو است و بیان مطلبی است به صورت گفت وگو، وقتی که به آنها گفته بشود فساد نکنید او در جواب چه موضعی می گیرد؟ «قالوا انما نحن مصلحون» او می گوید: ما قصد اصلاح داریم قصد فساد نداریم. این حرف با دو انگیزه گفته می شود. اگر فرض کردیم آن کسی که به او می گوید تو چرا فساد می کنی، یک مؤمن است؟ جواب او که می گوید ما فقط مصلح هستیم، این به انگیزه پنهان کاری است و کار خودش را توجیه می کند، می گوید نه من مقصودم این نبود. وقتی به او بگویید شما چرا این حرف را که یک شایعه پراکنی و یک نسبت دروغ بود در فلان مجمع زدید، یا در فلان مقاله یا در فلان کتاب نوشتید؟ می گوید مقصود من این نبود که شما خیال کردید، (ممکن است با انگیزه باشد). و انگیزه ی دوم این است که، او در درون خودش یک تصور باطلی که این کار، کار درستی است و این در صورتی است که آن کسی که به او می گوید تو چرا فساد می کنی جزو افراد خودی باشد، یعنی یک منافق دیگری به این منافق می گوید: چرا شما شایعه پراکنی می کنی؟ چرا نسبت دروغ می دهی؟ چرا با دشمن تماس می گیرید؟ چرا روحیه را تضعیف می کنید؟ چرا مؤمنین را تحقیر می کنید؟ وقتی گفته بشود چرا این کارها را انجام می دهید، و این فسادها را چرا می کنید؟ تو نمی فهمی مصلحت مردم در این است که من این کار را بکنم، ما داریم اصلاح می کنیم، یعنی یک معیار واژگونه ای را بر ذهن خودش حاکم می کند و بر اساس آن قضاوت و حکم می کند، چون او حقیقت ایمان مردم و هدفهای والای حرکت مسلمین را درک نمی کند! او فکر می کند این کاری که دارد انجام می دهد کاری است براساس صلاح، البته اگر خود او هم دقت و تعمق بکند (که این حالا در فقرات بعدی بیشتر مورد توجه قرار می گیرد) و منصفانه به حوادث و مسایل نگاه کند، تصدیق خواهد کرد که کار او چیزی جز فساد انگیزی نیست، اما چون تعمق نمی کند و چون نگرش او به کارها از روی انصاف نیست و چون محصور احساسات غلط و تعصب های نادرست و اندیشه های کج خودش هست، فکر می کند این کار اصلاح است. ولذا قرآن با این روش برخورد می کند و می فرماید:«الا انهم هم المفسدون» بدانید که اینها به معنا و در حق مفسد هستند و فساد برانگیزند، پس این کسی که فکر می کند دارد به نفع جامعه، یا به نفع کشور و یا به ادعای خودش بر فلان ارزش که از نظر او معتب است تلاش می کند، در حقیقت او دارد فساد می کندو بر خلاف مصالح مردم حرکت می کند، او دارد زیر پای ملت را سست می کند و زمینه تسلط دشمن را فراهم می نماید، او حتی علیه خودش دارد حرکت می کند. «ولکن لایشعرون» اما حقیقت قضیه اینست که نمی فهمد. یعنی شما آنجا که یک حرکت عمومی مردم را به سمت هدفهای والایی در نظر می گیرید، مثل همین حرکتی که ملت ما در انقلاب شروع کردند و تا امروز ادامه دارد، این، حرکت به سمت اهداف پذیرفته شده ی انسانی است، یعنی اهداف انقلاب ما فقط در چارچوب بینش های مذهبی محدود نمی شود امروز آنچه را که یک ملتی با این عظمت، انقلابی را فراهم آورده و دارد در راه آن تلاش می کند، این مورد تائید و تصدیق افکار انسانهایی است که حتی از مذهب یا از اسلام هم اطلاع درستی نداشته باشند، اما دارای بینش سالمی باشند و از روی صفا نظر بدهند، حتی اینها هم این هدفها را تائید می کنند. برای یک ملت: هدف استقلال، هدف رها شدن از سلطه ی قدرتهای بیگانه، هدف رسیدن به ارزشهای اخلاقی و هدف آلوده نبودن به کالاهای فاسد و پس مانده ی فرهنگ فاسد غربی و (که امروز در اروپا و امریکا خودشان به ستوه آمده اند) سر باز زدن از اینها و سرتافتن از اینها، هدفهای والایی است، که اگر کسی بتواند با یک بینش منصفانه حرکت و جهاد و مقاومت این مردم را مشاهده بکند تائید می کند که اگر سنگی جلو پایشان انداخته شد، این فساد انگیزی است و عیناً صحنه ای است از آنچه در صدر اسلام وجود داشت، و مطابق با همان نسخه ی اصل است، در آنجا هم همینطور بود، مسلمانها یک حرکتی را با راهنمایی وحی به سمت ارزشهای انسانی با تلاش مخلصانه شروع کرده بودند، که البته (بدون راهنمایی وحی همه ی این خطوط برای انسان روشن بشود و هدفها را بشناسد و حرکت کند، امکان ندارد) با سختی ها هم ساخته بودند و برابری را بین خودشان برقرار کردند، نسبت به آنچه که کجی بود سرسخت بودند و با تمام وجود با زشتی و بدی و ظلم مبارزه می کردند و به زخارف دنیا، یعنی آن چیزی که شهوت انسان و هواهای انسانی، او را می طلبد به چشم یک اصل نگاه نمی کردند. البته بسیاری از هوسها صحیح است و برای تأمین آنها راههای مشروعی هم قرار داده شده است، اما تأمین هوس در زندگی نباید اصل باشد چون اشباع غرایز انسانی ابزارهایی است برای زندگی کردن برای رسیدن به تعالی اخلاقی، یعنی جامعه ای که بتواند انسانی بسازد که این اسان از خصلتهای نکوهیده و زشت و مضر بری باشد، انسانهایی با صفا، انسانهایی شجاع، انسانهایی با گذشت، انسانهایی با روح همکاری و برادری، انسانهایی خلاّق و آفریننده و مبتکر، انسانهایی روگردان از ظلم و طرفدار عدل، انسانهایی خوشبین و نیکخواه نسبت به بشریت، یک چنین موجوداتی را می خواهیم بسازیم، که امروز در دنیا هیچ جامعه ای وجود ندارد که توانسته باشد چنین انسانهایی را بسازد، کما اینکه می بینید در دنیا چه خبر است؟! اسلام می خواهد یک چنین جامعه ای را ایجاد کند و برای ایجاد چنین جامعه ای و یک چنین انسانهایی احتیاج به مجاهدت و تلاش و گذشت و تن دادن به سختی ها و تحمل بسیاری از مشقّت ها هست و این مشقّت ها البته از طرف کسانی تحمیل می شود که با آنچنان دنیای نورانی مخالفند یعنی طرفداران تبعیض و طرفداران ظلم و قدرت طلبان بی آذرم و بی شرم که نمونه هایش را در دنیای امروز و دیروز و همیشه دیده ایم. ولذا وقتی یک حرکت، با این هدف صحیح وجود دارد، آن کسی که دارد در راه این حرکت سنگ می اندازد، یعنی آن منافق که با یهودیان و با کفار مکه یا با کشور امپراطوری روم آن روز ارتباط داشت، این فساد به بار می آورد و کارش یک کار فساد انگیزی بود. بنابراین: قرآن قاطع می گوید: اینها مفسدند، اما خودشان نمی فهمند و ملتفت نیستند، لذا به خیال خودشان دارند کار خوب می کنند و شما نمونه هایی از این دست می توانید کسانی را در جامعه ی کنونی خودمان مشاهده کنید که چیزی می گویند چیزی می نویسند یا کاری می کنند، که در جهت مقابله با این هدف و با این حرکت است و خیال می کنند این یک اصلاح است و یک حرکت به نفع مردم یا به نفع کشور است، در حالی که وقتی با بینش درست نگاه کنید، می بینید درست در جهت مصالح دشمنان و جهت عکس مصالح ملت است. موضوع:افشای اسرار مملکتی؛ امری مخالف با آزادی بیانکلام رهبر2:یکی از مرزهای آزادی بیان، افشای اسرار مملکتی است که این هم باز در قرآن موردی دارد که به آن اشاره یا تصریح شده و آن سوره ی نساء است که در باب جنگ و تحریص مردم به جهاد و مسائل گوناگون جنگ در سوره ی نساء مفصلاً بحث پرشور و کاملی را بیان میکند؛ بعد در باب آن کسانی که مخالف روال جامعه ی اسلامی هستند، میفرماید که: «و اذا جاءهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به»؛ خصوصیت این آدمهای ناباب به حسب این آیه و آیات این است که اگر از امن یا خوف، به هر حال اسرار مملکتی، چه اسراری که برای مردم در جای خود خبر خوش ممکن است به حساب بیاید، چه اسراری که برای مردم خبر ناخوش ممکن است به حساب بیاید، گیرشان بیاید، بدون هیچ ملاحظه ای، بدون رعایت هیچگونه مصلحتی، می آیند این خبر را در مقابل مردم افشا میکنند، که به حسب این آیه و در شرع مقدس، این مذموم و ممنوع است. مفسرین در ذیل این آیه میگویند مثلاً اگر خبر پیروزی برسد؛ خب، خبر پیروزی که خبر خوبی است، اما مگر هر خبر خوبی را باید آناً افشا کرد؟ نه، ممکن است افشای این خبر یک مفاسد جنبی داشته باشد. آنجائی که نیروهای ما در جبهه ی نبرد بر دشمن پیروز میشوند، این پیروزی را در جای خود، در وقت خود، به اندازه ای که هیچگونه سوء استفاده ای علیه مردم و علیه جنگ از او نشود، باید بیان کرد؛ والّا اگر همین خبر پیروزی هم بی ملاحظه گفته بشود، ممکن است دشمن استفاده ی نوع دیگری از این بکند. لذا بایستی خبر را: «ولو ردّوه الی الرّسول و الی اولی الامر منهم لعلمه الّذین یستنبطونه منهم»، برگردانند به اولی الامر؛ یعنی به مسئولین. حتی خبر را هم به مسئولین برگردانند، مسئولین با ملاحظه ی مصالحی که وجود دارد، این خبر را در اختیار مردم بگذارند. تفسیر:پخش شایعات در این آیه به یکی دیگر از اعمال نادرست منافقان و یا افراد ضعیف الایمان اشاره کرده می فرماید:" آنها کسانی هستند که هنگامی که اخباری مربوط به پیروزی و یا شکست مسلمانان به آنان برسد، بدون تحقیق، آن را همه جا پخش می کنند" و بسیار می شود که این اخبار، بی اساس بوده و از طرف دشمنان به منظورهای خاصی جعل شده و اشاعه آن به زیان مسلمانان تمام می گردد.(وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ )" در حالی که وظیفه دارند اینگونه اخبار را قبل از هر کس با رهبران و پیشوایانشان در میان بگذارند و از اطلاعات وسیع و فکر عمیق آنها استفاده کنند" و بدون جهت نه مسلمانان را گرفتار عواقب غرور ناشی از پیروزیهایی خیالی کنند، و نه روحیه آنها را به خاطر شایعات دروغین مربوط به شکست تضعیف نمایند.(وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ ). "یستنبطونه" در اصل از ماده" نبط" (بر وزن فقط) است و به معنی نخستین آبی است که از چاه می کشند و از ریشه های زمین استخراج می گردد، و به همین جهت استفاده کردن هر حقیقتی از دلائل و شواهد مختلف و استخراج کردن آن از مدارک موجود،" استنباط" نامیده می شود، خواه در مسائل فقهی باشد یا در مسائل فلسفی و سیاسی و علمی. منظور از أُولِی الْأَمْرِ (صاحبان فرمان) در اینجا کسانی هستند که قدرت تشخیص و احاطه کافی به مسائل مختلف دارند، و می توانند" حقایق" را از" شایعات بی اساس" و مطالب راستین را از نادرست برای مردم روشن سازند، که در درجه اول پیغمبر ص و ائمه اهل بیت ع جانشینان او و در درجه بعد دانشمندانی هستند که در این گونه مسائل صاحبنظرند. چنان که در تفسیر نور الثقلین از امام باقر ع در ذیل این آیه نقل شده که فرمود: هم الأئمه یعنی منظور از این آیه ائمه اهل بیتند.و به این مضمون روایات دیگری نیز نقل شده است.ممکن است به اینگونه روایات ایراد کنند، که پیامبر ص در زمان نزول آیه بوده است، ولی امامان اهل بیت، مخصوصا با منصب امامت، وجود نداشتند، پاسخ این ایراد روشن است زیرا این آیه مخصوص به زمان پیامبر ص نیست بلکه یک قانون کلی برای تمام قرون و اعصار در برابر شایعاتی که دشمنان یا مسلمانان نادان در میان مسلمانان پخش می کنند بیان می دارد. زیانهای شایعه سازی و نشر شایعات از بلاهای بزرگی که دامنگیر جوامع مختلف می شود و روح اجتماعی و تفاهم و همکاری را در میان آنها می کشد، مسئله شایعه سازی و نشر شایعات است، بطوری که گاه یک نفر منافق مطلب نادرستی جعل می کند و آن را به چند نفر می گوید، و افرادی بدون تحقیق در نشر آن می کوشند، و شاید شاخ و برگهایی هم از خودشان به آن می افزایند، و بر اثر آن مقدار قابل توجهی از نیرو و فکر و وقت مردم را مشغول ساخته و اضطراب و نگرانی در مردم ایجاد می کنند، بسیار می شود که شایعات اعتماد عمومی را متزلزل می سازد و افراد جامعه را در انجام کارهای لازم سست و مردد می نماید. گرچه اجتماعاتی که در فشار و خفقان قرار دارند گاهی شایعه سازی و نشر شایعات را به عنوان یک نوع مبارزه و یا انتقام جویی تعقیب می کنند ولی برای اجتماعات سالم نشر شایعات زیانهای فراوانی به بار می آورد و اگر این شایعات پیرامون افراد لایق و مثبت و مفید باشد، آنها را در خدمات خود دلسرد می نماید، و گاهی حیثیت چندین ساله آنها را بر باد می دهد و مردم را از فوائد وجود آنان محروم می سازد.به همین دلیل اسلام صریحا هم با" شایعه سازی" مبارزه کرده و جعل و دروغ و تهمت را ممنوع می شمارد و هم با نشر شایعات، و آیه فوق نمونه ای از آن است. سپس در پایان آیه اشاره به این حقیقت می کند که" اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی شد و بوسیله راهنماییهای پروردگار از چنگال اینگونه شایعات و عواقب وخیم آن نجات نمی یافتید، بسیاری از شما در راههای شیطانی گام می نهادید و تنها عده کمی بودند که می توانستند خود را از پیروی شیطان بر کنار دارند".(وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیکمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیطانَ ) یعنی تنها پیامبر ص و صاحبنظران و دانشمندان موشکاف و باریک بینند که می توانند خود را از وساوس شایعات و شایعه سازان برکنار دارند، و اما اکثریت اجتماع اگر از رهبری صحیحی محروم بمانند گرفتار عواقب دردناک شایعه سازی ها و نشر شایعات خواهند شد. منبع: تفسیر نمونه، ج 4، ص: 30 برچسبها: قرآن, کلام رهبر, قرآن در کلام رهبری, سوره نور [ شنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||