
دستور دخـول در سلـم جمعــي
«يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا ادْخُلُوا فِيالسِّلْــمِ كافَّــةً وَ لا تَتَّبِعُــوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ اِنَّـهُ لَكُـمْ عَـدُوٌّ مُبينٌ »
«اي كساني كه ايمان آوردهايد بدون هيچ اختلافي همگي تسليم خدا شويد و زنهار گامهاي شيطانراپيروي مكنيدكهاو براي شما دشمني آشكار است،»(208 / بقره)
«فَـاِنْ زَلَلْتُــمْ مِــنْ بَعْـدِ مـا جاءَتْكُــمُ الْبَيِّنــاتُ فَاعْلَمُوا اَنَاللّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ»
«پس اگر بعد از اين همه آيات روشن كه برايتان آمد داخل در سلم نگرديد و باز هم پيروي گامهاي شيطان كنيد بدانيد كه خدا غالبي شكستناپذير و حكيمي است كه هر حكمي در باره شما براند به مقتضـاي حكمت ميراند.» (209 / بقره)
اين آيات راه تحفظ و نگهداري وحدت ديني در جامعه انساني را بيان ميكند، و آن اين است كه مسلمانان داخل در سلم شوند، وتنها آن سخناني كه قرآن تجويز كرده بگـويند، و آن طريقه عملي را كه قرآن نشــان داده پيـش گيـرنـد، كــه وحــدت
دستور دخول در سلم جمعي (31)
دينــي از بيــن نمــيرود، و سعادت دو سراي انسانها رخت نميبندد، و هلاكت به سراغ هيچ قومي نميرود مگــر بـه خـاطـر خـارج شـدن از سلـم، و تصــرف در آيــات خــدا، و جــابجــا كــردن آنهــا، كــه در امت بنــياســرائيــل و امتهــاي گــذشتــه ديگــر ديــده شـده، و به زودي نظيــر آن هـم در ايـن امـت جـريـان خـواهـد يـافـت.
ولي خداي تعالي اين امت را وعده نصرت داده و فرموده:«اَلا اِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَريبٌ !» (214 / بقره)
كلمات سلم و اسلام و تسليم هرسه به يك معنا است و كلمه «كافَّه» يعنيهمگي، مانند كلمه «جَميعا» تأكيد را افاده ميكند، و چون خطاب به مؤمنين بود و مؤمنين مأمور شدهاند همگي داخل در سلم شوند پس در نتيجه امر در آيه مربوط به همگي و به يك يك افراد جامعه است، هم بر يك يك افراد واجب است و هم بر جميع كه در دين خدا چون و چرا نكنند، و تسليم امر خدا و رسول او گردند.
و نيز از آنجائي كه خطاب به خصوص مؤمنين شده، آن سلمي هم كه به سويش
(32) جامعهشناسي
دعـوت كـرده به معنـاي تسليـم در برابر خدا و رسول شدن است، و امري است متعلق به مجمـوع امـت و به فـرد فـرد آنـان، پس هـم بر يـك يـك مـؤمنيـن واجب است و هم بر مجموع آنان.
پـس سلمـي كـه بـدان دعـوت شـدهانـد عبـارت شـد از تسليـم شـدن بـراي خدا، بعـد از ايمـان به او.
پس بـر مـؤمنيـن واجـب اسـت امـر را تسليـم خـدا كننـد، و بـراي خـود صـلاح ديد و استبـداد بـه رأي قـائـل نبـاشنـد و بـه غيـر آن طـريقـي كـه خـدا و رسـول بيان كـردهانـد طـريقـي ديگـر اتخـاذ ننمـاينـد، كه هيـچ قـومـي هـلاك نشـد مگـر به خاطر همين كـه راه خـدا را رهـا كـرده، راه هـواي نفـس را پيمـودنـد، راهـي كـه هيـچ دليلـي از نـاحيـه خــدا بـر آن نداشتنـد، و نيز حق حيات و سعادت جدي و حقيقي از هيچ قومي سلب نشـد مگر به خاطر اين كـه در اثـر پيـروي هـواي نفـس ايجـاد اختـلاف كـردنـد.
دستور دخول در سلم جمعي (33)
از اينجا روشن ميگردد كه مراد از پيروي خطوات شيطان، پيروي او در تمامي دعوتهاي او به باطل نيست، بلكه منظور پيروي او است در دعوتهائي كه به عنوان دين ميكنــد، و بـاطلـي را كه أجنبـي از ديـن اسـت زينـت داده و در لفافه زيباي دين ميپيچد، و نام دين بر آن ميگذارد، و انسانهاي جـاهـل هـم بدون دليل آنرا ميپذيرند، و علامت شيطاني بودن آن اين است كه خدا و رسول در ضمن تعاليم ديني خـود نـامـي از آن نبـرده باشند.
و از خصوصيات سياق كلام و قيود آن اين معنا نيز استفاده ميشود، كه خطوات شيطــان تنهــا آن گــامهــائـي از شيطان است، كـه در طـريقه و روش پيــروي شـود.
و اگر فرض كنيم كه اين پيروي كننده مؤمن باشد - كه طريقه او همان طريقه ايمان است لاجرم طريقه چنين مؤمني طريقه شيطاني در ايمان است، و وقتي بر هر مؤمني دخول در سلم واجب باشد، قهرا هر طريقي كه بدون سلـم طـي كنـد خطـوات شيطـان
(34) جامعهشناسي
و پيـــروي از آن پيـــروي از خطـــوات شيطـــان خـــواهــد بــــود.
پس ايــن آيه شريفه نظير آيـه: «يا اَيُّهَا النّــاسُ كُلُـــوا مِمّـــا فِـــي الاَْرْضِ حَـلالاً طَيِّبا وَ لا تَتَّبِعُـوا خُطُواتِ الشَّيْطـانِ اِنَّـهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ اِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ اَنْ تَقُولُوا عَلَياللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ» (168 و 169 / بقره) خواهد بود.
و نيـز نظيـر آيـه: « يـا اَيُّهَا الَّـذينَ امَنُـوا لا تَتَّبِعُـوا خُطُـواتِ الشَّيْطـانِ وَ مَـــنْ يَتَّبِعْ خُطُـواتِ الشَّيْطـانِ فَـاِنَّـهُ يَـأْمُـرُ بِالْفَحْشـاءِ وَالْمُنْكَــرِ» (21 / نور)
و بــاز نظيــر آيــه: « كُلُــوا مِمّا رَزَقَكُــمُ اللّـهُ وَ لا تَتَّبِعُـوا خُطُـواتِ الشَّيْطانِ اِنَّـهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ» ميباشد.
فـرق ميـان ايـن آيـات و آيـه مـورد بحـث ايـن اسـت كـه در آيـه مورد بحث به خاطر كلمه كافه دعوت متوجه به جماعت شده و در آيات نامبرده اين خصوصيت نيسـت، پـس آيـه مـورد بحـث در معنــاي آيــه: «وَ اعْتَصِمُــوا بِحَبْــلِ اللّــهِ جَميعــا وَ لاتَفَرَّقُوا» و آيه: «وَ اَنَّ هذا صِراطي مُسْتَقيمـا فَاتَّبِعُـوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ
دستور دخول در سلم جمعي (35)
عَنْسَبيلِهِ» (153/انعام) است، كه خطاب متوجهجامعهاسلام و مجموعهافرادشده است.
از آيه شريفـــه بالا استفـــاده ميشــود كـه اسـلام تمـامي احكــام و معــارفــي را كــه مــورد حــاجت بشــر است و صــلاح مــردم را تـأمين ميكند تكفل كرده است .
«فَاِنْ زَلَلْتُــمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْكُــمُ الْبَيِّناتُ» «زَلَلْتُمْ» به معناي لغــزش و اشتبــاه است و معنــاي آيه اين اســت كه حال كه دستــور داديم همگي داخــل در سلم شويد، اگر نشديد و به خطا رفتيد، با اينكه زلت همان پيروي خطوات شيطان بود - پس بدانيد كه خدا عزيــز و مقتدري اســت كه در كارش از هيــچ كس شكست نميخــورد، و حكيمـي است كه در قضائـي كه درباره شمــا ميراند هرگــز از حكمت خارج نميشود، آنچه حكم ميكند بر طبق حكمت اسـت، و بعد از آنكه حكم كرد خودش هم ضامن اجراي آن است اجرا ميكند بدون اينكـه كســي بتــوانــد از اجــراي آن جلـوگيـري كنـــد.(1)
1-الميــــزان ج: 2 ص: 150 .
(36) جامعهشناسي
موضوعات مرتبط:
جامعه شناسی
برچسبها:
جامعه شناسی