|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
طنزهای ریا و ریاکاری ریا به معنای ظاهرسازی و تظاهر به عمل نیک است، بدون آنکه شخص واقعاً قصد انجام عمل را داشته باشد و ریا ضد اخلاص، نوعی شرک و نفاق است. ریاکار با ریا می کوشد تا مردم از اعمال نیک او آگاه شوند و در باره او گمان خیر و نیک برند. بنابراین، همواره یا کارهایش را به نیت خوشنامی می کند یا اینکه افزون بر رضایت خدا، خوشنامی را نیز در کارش شرکت می دهد. در اینجا طنزهای ریا و فرد ریاکار را می خوانیم. منبع : کتاب طنزها و لطایف اخلاقی در ادب فارسی؛ عسکری، فاطمه ریاکاری در کمال اخلاصابوالعلای مرائی، واعظی مشهور و معروف به ریاکاری و خودنمایی بود. روزی بالای منبر گفت: مردم مرا مرائی (ریاکار) می نامند، در صورتی که من در کمال صدق و اخلاص هستم [و] از ریا دورم، همیشه برای مخفی کردن اطاعت ها و پوشاندن عبادت هایم می کوشم، صدقه ها و بخشش های خود را از مردم پنهان می کنم، دیشب صد رکعت نماز خواندم و امروز روزه هستم، صد درهم صدقه داده ام، امشب و فردا نیز همین طاعات را به جا می آورم و هرچه دارم در راه خدا صدقه می دهم و به هیچ کس نمی گویم و فقط میان من و خدا می ماند.[1] قربانی شتری به این بزرگی!گویند شخصی در روز عید، شتری قربانی کرده بود و در هر مجلسی که می رسید، می گفت من شتری در راه خدا قربانی کرده ام. به او گفتند: چه معنی دارد که هرجا می رسی، ذکر قربانی کردن شتر می کنی؟ قربانی کردن در راه خدا که این همه گفتن ندارد! آن شخص گفت: سبحان الله! خدای تعالی خودش یک گوسفند فدای اسماعیل کرد، در چند جای قرآن آن را ذکر کرده [است]، آن وقت من شتری به این بزرگی قربانی کردم، هیچ جا نگویم؟![2] روزه دار هستم!عربی مشغول نماز خواندن بود. رفقای وی از او تعریف و تمجید کردند و گفتند خیلی آدم مقدسی است که با این خضوع و خشوع نماز می خواند. عرب نماز خود را قطع کرده، گفت: در عین حال روزه دار هم هستم.[3] سی سال روزهطاهر بن حسین از ابوعبدالله مروزی پرسید: چند سال است به عراق آمده ای؟ جواب داد: بیست سال است به عراق وارد شده ام، اما سی سال تمام است که روزه هستم. گفت: یا اباعبدالله! من از یک موضوع پرسیدم، مرحبا که تو در دو موضوع جواب دادی![4] نمازت را قضا کن!زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند، کمتر از آن خورد که عادت او بود. چون به نماز برخاستند، بیش از آن کرد که عادت او [بود]؛ تا گمان صلاحیت در حق او زیادت کنند. چون به منزل خویش آمد، سفره خواست تا تناولی کند. پسری صاحب فراست داشت، گفت: ای پدر! باری به مجلس سلطان طعام نخوردی. گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید. گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید.[5] پی نوشت ها: [1] لطایف الطوایف، ص 189. [2] گزیده زهرالربیع، ص 155. [3] لطایف و پندهای تاریخی، ص 274. [4] لطایف و پندهای تاریخی، ص428 [5] کلیات سعدی (گلستان)، ص 112.
موضوعات مرتبط: ویژه میلاد ها وشهادت ها برچسبها: ریا, تظاهر, ریاکاری, طنز اخلاقی [ یکشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||