|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
اصل بی هنجاری جرم اما دورکیم یک نظریه دیگر هم دارد که به اصل « بی هنجاری » جرم شهرت دارد . اصل « بی هنجاری » جرم برخلاف اصل به هنجاری جرم، در میان جرم شناسان و جامعه شناسان طرفداران بیشتری دارد . حال « بی هنجاری » چیست ؟ بی هنجاری در دیدگاه دورکیم معادل واژه ANOMY( انومی ) است . یعنی بعضی از جرم شناسان هم نمی گویند : نظریه بی هنجاری بلکه می گویند نظریه انومی (ANOMY ) . انومی از ریشه « نومس » به معنای ناموس یا قاعده گرفته شده و آن پیشوند (A ) ـ ا ـ که منفی است ، وضعیتی را در جامعه ترسیم می کند که در آن هیچ هنجار و قاعده ای بر زندگی فرد حاکمیت ندارد . در حقیقت نوعی از هم گسیختگی اجتماعی و هرج و مرج است . به نحوی که فرد خود را از قیودات اجتماعی خارج می بیند . در حالت بی هنجاری ، قواعد و ارزش ها و باورهایی که بر زندگی جمعی و وجدان جمعی حاکم است برای فرد حاکم نیست و ارزش و احترامی ندارد و حتی ممکن هست که ارزش ها و قواعدی که حاکم بر نظام اجتماعی است آن قدر تضعیف شده باشند که صلابت و اقتدار خود را از دست داده و بنابراین جامعه در حالت بی هنجاری فرو برود . تردیدی نیست که این تعبیر و این طرز تفهیم ، مفهوم بی هنجاری شاید چندان مفید نباشد و نتوانسته باشیم مفهوم « بی هنجاری » را به خوبی تبیین کنیم . اما با این مقدمه ،دورکیم مفهوم بی هنجاری را برای ما تبیین می کند . دورکیم می گوید که جوامع انسانی از نظر چگونگی تقسیم کار به دو دسته تقسیم می شوند : جوامع مکانیکی یا سنتی و جوامع ارگانیکی یا مدرن . ایشان دو کتاب دارد که در این دو کتاب مفهوم بی هنجاری یا از هم گسیختگی اجتماعی را خیلی خوب توجیه کرده و ما هم از آن استنباط کردیم و دانشمندان بزرگی بعد از دورکیم هم این نظریه بی هنجاری جرم را توسعه دادند . مثل مرتون و نظریات دیگری هم بعد از دورکیم بر مبنای نظریه بی هنجاری به وجود آمد . حال بی هنجاری چیست ؟ دورکیم می گوید که در جوامع مکانیکی یا سنتی ، فرد خود را تحت نظارت قوی جامعه می بیند . در جوامع مکانیکی فرد ، فردیت خود را پیدا نکرده است و از افراد دیگر متمایز نیست . یعنی اینکه در جوامع مکانیکی یا سنتی مشاغل متنوع و پیچیده نیستند ، مشاغل ساده اند ، نظام ارزشی و باورهای حاکم بر یک جامعه سنتی یا مکانیکی یک نظام ارزشی مستحکم است . ارزش ها بسیار قوی و محترم است . شغل افراد غالباً کشاورزی یا دامپروری و یا برخی از صنایع سنتی است . ایشان معتقد است در چنین جامعه ای فرد به دلیل اینکه از نظر تخصص ، از نظر نوع شغل ، از نظر میزان آگاهی ها و باورها و اعتقادات با دیگر افراد جامعه تفاوت ندارد ، همبستگی اجتماعی از نظر استحکام از قوت بیشتری برخوردار است . افراد دارای نظام ارزشی مشترک هستند . این اشتراک در نظام ارزشی موجب تقویت نظام جمعی می شود و قوت وجدان جمعی موجب کاهش وقوع جرم می شود . اما در جوامع ارگانیکی یا در جوامع مدرن ، ایشان اعتقاد دارند که در پرتو تحولات اقتصادی ، صنعتی و شکوفایی جوامع در ابعاد مختلف خصوصاً به تبع تقسیم کار ، مشاغل ، اصناف ، گروه ها ، دسته جات ، جمعیت های با مرام گوناگون اقتصادی ، ایدئولوژیکی ، فرهنگی ، سیاسی ، ورزشی ، هنری و غیره این تعداد گروه ها موجب نوعی شکاف میان نظام ارزشی این گروه ها و افراد با نظام ارزشی حاکم بر هیأت اجتماع می شود . یعنی جامعه دویست سال پیش ما را در نظر بگیرید ، همه کشاورز و دامدار بودند و دامپروری می کردند . این همه صنایع مختلف وارد نشده بود ، ارزش ها محدود بود ، باورها مشترک بود و استحکام بیشتری داشت . روابط اجتماعی ، عواطف ، میان افراد ، اقوام ، خویشان استحکام بیشتری داشت . نظارت و کنترل های اجتماعی از جامعه و هیأت اجتماع بر افراد بیشتر بود. اما جامعه امروز را در نظر بگیرید . در جامعه امروز فرد ، فردیت خود را پیدا کرده است ، احساس استقلال می کند . ممکن است فرد با جامعه از نظر ارزشی ، نظام ارزشی خاص خود را داشته باشد . اهداف خاص خود را داشته باشد ، مسیری را در زندگی تعقیب می کند که با مسیری که هیأت اجتماع در حال تعقیب آن است مغایر باشد . به این جهت در جوامع ارگانیک یا در جوامع مدرن نوعی خلاء هنجاری و بی قاعدگی ایجاد می شود و این بستر را برای ارتکاب جرم فراهم می کند . یعنی همان تضاد میان خواسته ها ، باورها ، مطالبات و امیال فرد با باورها و آروزها و اهداف مشروعی که هیأت اجتماع آنها را مطلوب می داند .
خودکشی اما در مورد خودکشی ایشان ( دورکیم ) کتابی دارند تحت عنوان « خودکشی » و علل و عوامل شیوع و بروز خودکشی را در این کتاب بررسی کرده است و کوشیده تا مفهوم بی هنجاری را هم در این کتاب هم تبیین کند . سوال : ممکن است پرسیده شود تفاوت هنجار یا بی هنجاری و نابه هنجاری چیست ؟ در پاسخ می توان گفت که از نظر جامعه شناسی یک قالب رفتاری مطلوب را هنجار می نامند . مثلاً اینکه در موقع غذا خوردن باید قبل از خوردن غذا دستان خود را بشوییم . این یک هنجار است . بنابراین شستن دستها یک هنجار است . وقتی کسی سلام کرد باید جواب بدهیم این یک هنجار است . عمل هنجار در حقیقت عملی است که مطلوب اجتماع است . عمل نا به هنجار یا کجروی عملی است که برخلاف قالب های هنجاری موجود در جامعه است . بی هنجاری با نا به هنجاری تفاوت دارد . بی هنجاری یعنی وضعیتی آشفته که هیچ قاعده و قاموسی که رفتاری مطلوب را برای فرد تنظیم کند وجود ندارد . هیچ قالب رسمی و مطلوب اجتماعی برای فرد محترم نیست . دورکیم ( در مورد خودکشی ) تحقیقاتی را انجام داده است و می خواسته به این سوال پاسخ دهد که چرا در برخی از گروه های انسانی خودکشی بیشتر از سایر گروه ها اتفاق می افتد . مثلاً چرا افراد مجرد بیشتر از افراد متأهل مرتکب خودکشی می شوند ؟. چرا افراد متأهل بدون فرزند بیشتر از افراد متأهل که دارای فرزند هستند مرتکب خودکشی می شوند ؟. چرا در بین فرقه های مختلف مذهب مسیحیت ، پروتستان ها بیشتر از کاتولیک ها مرتکب خودکشی می شوند ؟. همان طور که می دانید خودکشی یک انحراف است و از عوامل و مسائل اصلی مورد مطالعه جرم شناسی نیست اما از یک جهتی نتیجه ای که دورکیم گرفته این بود که برخی از مصادیق خودکشی ناشی از بی هنجاری است در تفهیم مفهوم بی هنجاری لازم است که نظریات ایشان را بررسی کنیم : دورکیم یک سری مطالعاتی انجام داد در خصوص وضعیت زندگی و همچنین نظام مذهبی مذهب کاتولیک همان طور که می دانید کاتولیک ها دیندارتر از پروتستان ها هستند و به قواعد و ارزش های مذهبی احترام بیشتری می گذارند ، دارای رهبران و پیشوایان مذهبی هستند و کشیش هایی دارند که به صورت روزمره در دسترس مردم هستند . فتوا می دهند و مردم می توانند مشکل مذهبی شان را با مراجعه به آنها حل کنند . اما پروتستان ها این طور نیستند مطالعاتی که انجام شد در پروتستان ها فرد احساس استقلال می کند از نظر مذهبی پای بندی اش به ارزش های مذهبی رو به تضعیف گذاشته است . فرد در مذهب پروتستان به دلیل فقدان پیشوای مذهبی ، احساس تنهایی می کند و منافع فردی و خواسته های فردی را معمولاً ترجیح می دهد بر خواسته ها و احکام مذهبی به این جهت ایشان نتیجه گرفت که در پروتستان ها نوعی از هم گسیختگی اجتماعی حاکمیت دارد که آن همان ANOMY -أنومی - یا بی هنجاری یا بی قاعدگی هست .در حالی که در کاتولیک ها این طور نیست . کاتولیک ها از نظر مذهبی دارای مذهبی قوی تر و منسجم تر هستند . دین دارتر هستند و این امر موجب می شود که آنها کمتر گرایش به سمت انحرافات اجتماعی و خصوصاً خودکشی داشته باشند .
خودکشی خود خواهانه یک نوع خودکشی که ایشان تبیین و تعریف کرد خودکشی خودخواهانه بود . خودکشی خودخواهانه در حقیقت حالتی از خودکشی بود که فرد به دلیل تنهایی و یأس از زندگی مرتکب می شد . مثلاً این حالت که فرد مجرد بیشتر از فرد متأهل مرتکب خودکشی می شد ، ایشان این را این طور تبیین می کرد که فرد متأهل علاوه بر نقشی که سابقاً به عنوان یک فرد در جامعه داشت ( چه زن و چه مرد ) فرد متأهلی که دارای فرزند هست ، یک نقش اجتماعی جدید پیدا می کند به عنوان « پدر » و همین طوری فردی که در جامعه یک مسند مهم اجتماعی را دارد و در یک شغل هست بایستی نقش پایگاه جدید اجتماعی را نیز ایفا کند . این داشتن نقش های گوناگون فرد را از حالت یأس خارج می کند و باعث می شود که کمتر به سمت ارتکاب خودکشی سوق داده شود .
خودکشی بی هنجاری اما نوع دیگری از خودکشی که ایشان تبیین کرد خودکشی ناشی از « بی هنجاری » است حال این بی هنجاری چیست ؟ دورکیم معتقد است هم در وضعیت های اقتصادی که رکود اقتصادی در یک جامعه حاکمیت دارد و هم وضعیت شکوفایی اقتصادی یعنی هم در حالت فقر و هم در غنای مادی خودکشی واقع می شود .ایشان این طور تبیین و تأویل می کند که در حالت رکود اقتصادی (به هر حال در شرایط عادی در هر جامعه ای افراد یک سری نیازها دارند ، یک سری امیال ، مطالبات و خواسته ها دارند و برای رسیدن به این نیازها یک سری وسایل در اختیار دارند مثلاً میل به پولدار شدن ، میل به ازدواج ، میل به تصدی فلان شغل ، خواستن یک هدف خاص مثلاً داشتن کارت پایان خدمت ) اما چه ابزارهایی است برای رسیدن به این اهداف . مثلاً برای پولدار شدن یک فرد کارگر ، یک شخص بی سواد که خانواده فقیر و محرومی داشته چقدر امکان دارد این نیازش برآورده شود و او چه امکاناتی دارد؟ دورکیم می گوید : در حالت رکود اقتصادی تطابقی میان خواسته ها ومطالبات با وسایل نیل به مطالبات وجود ندارد . فرد هر چه تلاش می کند به نتیجه منتهی نمی شود . احساس می کند که رسیدن به نتیجه برای او محال است و ناچار است در همان شرایط نابسامان زندگی دست و پا بزند و یا با بدبختی های خود بسازد و در مواردی که دیگر هیچ گونه هنجاری در زندگی او حاکم نیست و قواعد اجتماعی نیازهای او را برآورده نمی کند . ممکن است متمایل به خودکشی شود و این همان یأس از آینده و عدم امکان رسیدن به اهداف موجب این می شود که فرد احساس پوچی کند و خودکشی کند . در مورد طبقات غنی جامعه و همینطور شرایط شکوفایی اقتصادی ، هم ایشان همین نظر را دارد و می گوید در خانواده های مرفه هم خودکشی وجود دارد ، چرا ؟ مگر در حالت رکود اقتصادی و فقر نگفتیم که این فقر است که باعث می شود تا فقرا به سمت خودکشی گرایش پیدا کنند . مگر انگیزه و عامل خودکشی ، عدم امکان رسیدن به اهداف نبوده پس چرا در حالت غنا و شکوفایی اقتصادی ، متمولین و پولدارها ، هم به سمت خودکشی هدایت می شوند ؟ ایشان این طور تبیین و توجیه کرد که در هر مقطع زمانی از زندگی انسان ، انسان به دنبال این هست که یک سری اهداف را برای خودش ترسیم کند ، اهداف و امیدها ، به امید اینکه فردایی بهتر از امروز داشته باشد . این عامل باعث می شود که ما در جامعه زندگی کنیم ، نقش های مختلفی را که جامعه از ما انتظار دارد ایفاء کنیم و گرنه اگر امید و هدف از زندگی هر فردی حذف شود یقیناً این فرد به دلیل احساس پوچی خودکشی می کند و در جامعه اگر خودکشی نکند منزوی می شود و از نظر روانی بیمار می شود . ایشان می گوید که افراد متمول و غنی با توجه به اینکه شرایط اقتصادی مطلوبی دارند و خواستها و اهداف آنها بدون کمترین تلاشی برآورده شده است ، امید و هدفی را در آینده برای خود ترسیم نمی کنند و در واقع فاصله میان امروز خود را با آینده صفر می بینند . این موجب حذف امید ، بی هدفی و احساسات پوچی می شود و به همین جهت است که برخی از معضلات و مفاسد مهم و بزرگ و پرمخاطره را در همین طبقات مرفه جامعه می بینیم . این حالت را دورکیم ، بی هنجاری می دانست . یعنی خودکشی ناشی از ناهنجاری یا خلاء هنجاری که هم در حالت رکود اقتصادی و هم در حالت فقر و تهیدستی اتفاق می افتد .
ویلیام توماس و فلوریان زنانیه کی و نظریه از هم گسیختگی اجتماعی و نقش آن در خودکشی : اما بحث دیگری که در تبیین مفهوم بی هنجاری داریم تحقیقی است که در خصوص از هم گسیختگی اجتماعی انجام شده که در مورد کارگران لهستانی است . دانشمند این تحقیق را انجام دادند . یکی دانشمندی بود به نام پروفسور « ویلیام توماس » و دیگری دانشمندی بود به نام «فلوریان زنانیه کی » این دو دانشمند در مورد احوال مهاجرین ( کارگران لهستانی ) تحقیق کردند و کتابی نوشتند تحت عنوان «دهقان لهستانی در آمریکا و اروپا». سوالی که می خواستند جواب آن را پیدا کنند این بود که : لهستانی ها ، بعد از مهاجرت از لهستان و ورود به آمریکا ، در آمریکا مرتکب جرائم شنیع می شدند : مانند قتل ، سرقت ، آتش سوزی . جرایمی که موجب اخلال در نظم می شد : این موضوع ، برای این دو دانشمند : سوال شد که چرا مثلاً کارگران فرانسوی و یا آلمانی و ژاپنی چنین وضعیتی ندارند ، علت چیست ؟ یک فرضیه این بود که نفس مهاجرت جرم زا است . ( این سوال را نیز در مورد افغانی هایی که بعد از انقلاب به کشورمان مهاجرت کردند مطرح می باشد و می توان در خصوص آن تحقیق کرد و پاسخ آن را یافت ) کارگران لهستانی هم در آمریکا به همین وضعیت مبتلا شده بودند . این دو دانشمند فرضیه اول را بر این گذاشتند که ، نفس مهاجرت جرم زا است . اما بعداً تحقیقاتی انجام دادند و دیدند که خیر این موضوع از تبعات ذاتی مهاجرت نیست . بررسی ها نشان داد که کارگران لهستانی اکثراً روستازاده بودند ، افرادی بودند که یک زندگی سنتی در کشور لهستان داشتند ، شغل کشاورزی داشتند در نظام ارزشی حاکم بر آنجا و فرهنگ و آداب و رسوم آن جا ، بسیار سنتی ولی در عین حال مستحکم بود . فرد از حمایت جمعی و گروهی بهره مند بود . اما این کارگران با ورود به آمریکا ، مشکلات جدیدی برایشان پیدا شد . اولاً به دلیل عدم قدرت تکلم به زبان آمریکایی ، قدرت تطابق و ارتباط برقرار کردن با محیط را نداشتند . به دلیل فقدان تخصص و دانش فنی در کارگاه ها و کارخانجات استخدام نشدند . به دلیل از دست دادن پایگاه اجتماعی خود در لهستان و حمایت های خانواده و نظام اجتماعی که فوق العاده قوی بود ، که در آمریکا نتوانسته بودند چنین پایگاهی را تحصیل کنند دچار نوعی سرافکندگی شدند . این امر منجر به ناسازگاری این افراد با محیط زندگی شده بود و در نتیجه نوعی از هم گسیختگی اجتماعی به وجود آمد . حالت « انومی » یا « بی هنجاری » یا « بی قاعدگی » بر آنها مستولی شد و این باعث شد که آن شکاف موجود میان نظام ارزشی این کارگران مهاجر با نظام ارزشی و فرهنگی حاکم بر کشور آمریکا ، در تعارض قرار بگیرد و این تعارض منجر به جامعه ستیزی این کارگران شد . این دانشمندان ( توماس و زنانیه کی ) می گویند که در فرضی که افرادی از یک کشور به کشور دیگر مهاجرت می کنند اگر در کشور مهاجرپذیر ، همان موقعیت اجتماعی سابق خود را به دست بیاورند دیگر این حالت پیش نمی آید . واقعیت نیز همین است و الان ایرانی هایی که به آمریکا مهاجرت می کنند آنها که به شهر لس آنجلس مهاجرت می کنند به دلیل ازدیاد ایرانی ها در آنجا ، چندان مشکلی ندارند . یک سری از عادات و رسوم و فرهنگ های ایرانی را در آنجا می بینند ، مبتلا به حالت ANOMY ( آنومی ) یا از هم گسیختگی اجتماعی نمی شوند . پس از ارائه نظریه « بی هنجاری » دورکیم، دانشمندان دیگری هم از جمله « رابرت مرتون » با تبیین مفهوم « بی هنجاری » تلاش نمود وضعیت « بی هنجاری » را با رویکردی جدید تبیین کند . دیدیم که در دیدگاه دورکیم « بی هنجاری » حالتی بود که جامعه توانایی تحت نظم و قاعده در آوردن همه اعضا خود را از دست داده و فرد خود را از نظارت و کنترل قواعد اجتماعی خارج می بیند . « بی هنجاری » حالتی بود که قواعد اجتماعی برای فرد اصالت خود را از دست داده و به عبارت دیگر میان خواسته ها ، باورها و ارزش های فرد با ارزش های جمعی شکافی عمیق ایجاد می شد . از نظر دورکیم این بی هنجاری ناشی از تقسیم کار و گذار جوامع از بافت مکانیکی به جوامع ارگانیکی است . موضوعات مرتبط: جرم شناسی برچسبها: جرم شناسی [ یکشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||