ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

  

(پرنده ذاکر)

انس بن مالک می گوید: همراه پیامبر صلی الله علیه و آله به بیابان رفتیم. پرنده ای در آنجا دیدیم که آواز مخصوص از آن شنیده می شد.
پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود: آیا می دانی این پرنده چه می گوید؟!
عرض کردم: خدا و رسولش آگاه تر است.
فرمود: می گوید: 
یا رب! اذهبت بصری و خلقتنی اعمی فارزقنی فانی جائع.
خداوندا! نور چشمم را از من گرفتی و مرا کور آفریدی، روزی مرا برسان که من گرسنه ام.
ناگهان دیدم پرنده دیگری که ملخ بود، پرواز کنان آمد و در دهان او نشست و آن پرنده کور ملخ را بلعید.
در این هنگام آواز پرنده بلند شد، پیامبر به من فرمود: آیا می دانی این پرنده چه می گوید؟! 
عرض کردم: خدا و رسولش آگاه تر است. فرمود:می گوید: 
الحمد لله الذی لم ینس من ذکره
حمد و سپاس خداوندی که یادآورنده اش را فراموش نمی کند.
و به نقل دیگر فرمود: 
من توکل علی الله کفاه
کسی که به خدا توکل کند، خدا او را کافی است.(30)

(پرندگان هوا در دهان نهنگ ها)

بعضی از نهنگ های دریایی هستند که غذا و طعمه آنها ماهی ها و حیوانات کوچک دریایی است.
از عجائب اینکه! وقتی آنها از ماهیها و حیوانات دریایی می خورند، تکه هایی از گوشت آن ماهی ها در لای دندان های نهنگ ها می ماند و موجب آزار آنها می شود، این نهنگ ها به ساحل دریا می آیند و دهانشان را که همچون غاری می باشد باز می کنند، پرندگان هوا می آیند و به داخل دهان آنها رفته و گوشت های لای دندان های آنها را با منقارهای تیز خود می گیرند و می خورند، هم خود را سیر می کنند و هم با این عمل مسواک و خلال، نهنگ ها را از آزار نجات می دهند.
عجیب اینکه! این نهنگها و میزبان های مهربان، تا آخر دهانشان را باز نگه می دارند و روی هم نمی نهند.
بعضی می گویند در ناحیه سر آن پرندگان شاخک هایی شبیه خار وجود دارد که نهنگها، از ترس خطر فرو رفتن آن شاخک های تیز در سقف دهانشان، دهانشان را نمی بندند و در نتیجه آن پرندگان پس از سیر شدن، سالم از دهان نهنگها خارج می شوند.(31)

(دل شکسته ارزش دارد)

هر چیزی پس از شکسته شدن از قیمت می افتد مگر دل، تا شکسته نشود قیمت پیدا نمی کند و هرچه شکستگی دل بیشتر شد رحمت خدا به او نزدیکتر است و بیشتر شامل حال صاحبش می شود، لذا ترحم کردن به دل شکستگان منشا خشنودی خداوند رحمان است مخصوصاً غریب که بیشتر مورد ترحم است. حتی ملک الموت هم که خدا رحم در دلش قرار نداده به حالت غریب رحمش می آید، چنانچه در خبر دارد: 
یکی از انبیاء از عزرائیل سئوال کرد تا حال هیچ دلت به حال کسی سوخته است و بر کسی ترحم کرده ای؟ عرض کرد: خداوند رحم در دل من خلق نفرموده و بر هیچ کس ترحم نمی کنم مگر غریب که دور از وطن است، وقتیکه می خواهم قبض روحش کنم اشک حسرت از چشم او جاری می شود در آن حال مرا به او رحم آید و جان او را به آسانی قبض می کنم.
اما این ترحم عزرائیل ناشی از ترحم رب جلیل است، چون می داند که خدا خیلی نظر مرحمت به غریب دارد، لذا بر او ترحم می کند، چه بسا بنده که مدت عمرش معصیت خدا را کرده، آخر عمرش که می شود وقت رفتن از دنیا در غربت واقع می شود، خداوند به او رحم می کند و او را می آمرزد که حکایتش در داستان 32 می آید.(32)

(جوان معصیت کار و غربت او)

در بنی اسرائیل جوان فاسقی بود که در زمان حضرت موسی علیه السلام، اهل شهر از معصیت او به تنگ آمده بودند به موسی خطاب شد، که او را بیرون کن. حضرت موسی بیرونش کرد. به قریه ای رفت. از آنجا نیز بیرونش کردند، بالای کوهی و در میان غاری رفت و در آنجا مریض شد و کسی نبود که او را پرستاری کند. صورت روی خاک گذارد و عرض کرد: 
یا رب لو کانت والدتی عند راسی لرحمتنی و بکت علی ذلی و غربتی...
پروردگارا! اگر پدر و مادر من حاضر بودند برای غربت من گریه می کردند، الهی حال که پدر و مادر را از من قطع کردی، رحمتت را از من قطع مکن و چنانچه دل مرا به آتش فراق آنها سوزاندی به آتش غضب خود مسوزان.
همینکه این مناجات را کرد به حور و غلامان خطاب شد بصورت پدر و مادر و فرزندان او شوند و در پیش او حاضر شوند، آن جوان چشم گشود و آنها را دید و خوشحال شد و از دنیا رفت.
به حضرت موسی علیه السلام خطاب شد، ای موسی یکی از بندگان شایسته ما در فلان موضع مرده است. بسوی او برو و او را غسل بده و کفن کن، نماز بر او بخوان و او را دفن کن. موسی به غار آمد و دید همان جوان فاسق است.
عرض کرد: الهی مگر این همان جوان فاسق نیست که امر کردی از شهر و قریه بیرونش کنم.
خطاب شد: ای موسی بواسطه مرض او و بواسطه دور بودن او از وطنش و اقرار کردن به گناهش به او رحم کردم. ای موسی هرگاه غریب بمیرد ملائکه آسمان و زمین ترحماً برای غربتش گریه می کنند، چگونه من او را رحم نکنم و حال آنکه غریب است و منم ارحم الراحمین(33)

(رسول الله در معراج چه دید)

در روایتی از امام صادق علیه السلام است که فرمود: 
به اندازه چشمه سوزنی راه بازگردید و پیامبر در معراج نمونه ای از عظمت خدای تعالی را دید.
(مرحومه علامه مجلسی می فرماید: شاید تعبیر این چشمه سوزن آن باشد که به اندازه چشمه سوزنی از عظمت خدای تعالی را به او نشان دادند و این کنایه است از کمی آنچه برای آن حضرت از معرفت ذات و صفات خدا ظاهر شد، هرچند همین قدر مقدار فوق طاقت بشری بود.)
لذا رسول الله مدهوش شد.
آن وقت می فرماید: که خدای تعالی دست لطفش را به سینه رسول الله گذاشت و در روایت دیگر است که رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: خدا دست قدرت را بین کتف من قرار داد، پس خنکی آن را در سینه ام یافتم.(34)

(تو را به خدا می سپارم)

انوار تجلیات الهی خیلی مهیب و عظیم است و بهر موجودی برسد آن موجود را طاقت تحمل نیست. وقتی که موسی بن عمران مطالبه رویت عظمت خدا را کرد، ندا رسید: به کوه طور نگاه کن. وقتی نوری از انوار الهی که البته نور جلال است، تجلی کرد، کوه با آن صلابت را ریز ریز کرد، موسی مدهوش شد.
اما در مقابل پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله تجلی عظمت هزاران برابر تجلی آن روز در کوه طور بود.
اولاً: سدره المنتهی که محل ظهور انوار الهی بود منهدم نگردید.
ثانیاً: پیغمبر مکرم صلی الله علیه و آله با آن همه ظهورت تحمل پیدا کرد؛ خدا به او قوه و نیرو داد وگرنه او هم طاقت نداشت.
(کیست به این درجه برسد و از همه خود را ضعیف تر ببیند. حال ببینید خدا در عوض به او چه معامله ای کرده، اگر کسی با ادب بسوی خدا برود چنان قبض می برد که وصفش نتوان کرد، چه در خلوت و چه در جلوت، همه جا باید خدا را حاضر و ناظر دید.
رسول الله چنان ادبی از خود نشان داد که از هیچ پیغمبری بروز ننمود. ببینید خدا با او چطور تلافی نمود، پیامبر صلی الله علیه و آله به جائی رسید که جبرئیل حرکت نکرد، پیامبر فرمود: در چنین جائی مرا تنها می گذاری .جبرئیل عرض کرد: یا محمد صلی الله علیه و آله تو را به خدا می سپارم.(35)

(پشه دارای تمام مشاعر حیوانی است)

یک برگ درخت آیه ای است از آیات الهی تا برسد به جانوران و انسان همه آیات الله اند؛ پشه را ببین دستگاه خلقتش چقدر عظیم است. پشه ای که با یک فوتی حرکت می کند، دارای تمام مشاعر حیوانی است. چشم دارد، گوش دارد، معده دارد، درک دارد، حتی قوه حافظه و واهمه هم در وجود این حیوان جمع است. علاوه بر این، شش دست و پا به آن لطیفی دارد. هوشش هم زیاد است. از طرفی مساله خرطوم این پشه بطوری در بدن انسان فرو می کند که انسان نمی فهمد تا بخواهی نگاهش کنی غذایش را خورده و رفته است. خرطومش چقدر قوی است. پشه با فیل در دستگاه خلقت تفاوتی ندارد بلکه پشه دو بال اضافه هم دارد. آنکه فیل را خلق کرد می تواند همین دستگاه را در پشه ایجاد کند. لکن نسبت که در بین می آید مخلوقات کوچک و بزرگ دارند ولی از لحاظ خلقت همه بزرگند.(36)

(با یک اشاره همه می میرند)

هنگامیکه قیامت برپا می شود اولین امری که واقع می شود نفخ صور است که خدای تعالی مکرر در قرآن مجید خبر داده است.
از آیات و اخبار اینطور استفاده می شود که دو نفخ صور است. یک نفخ میراندن و دیگری زنده کردن. خداوند در سوره زمر آیه 68 می فرماید: در صور دمیده می شود پس هلاک می شود هر که در آسمان ها و زمین است، مگر کسی که خدا آنرا بخواهد؛ سپس دوباره دمیده می شود آنگاه قیامت برپا می شود. 
شرح مطلب این است که: چهار ملک مقرب پروردگار عالم جبرئیل، میکائیل، عزرائیل و اسرافیل هر کدام ماموریت مهمی دارند. جبرئیل واسطه نزول وحی به انبیا و میکائیل مامور ارزاق، و عزرائیل مامور گرفتن جانهاست. کار اسرافیل هنگام قیام قیامت است که همیشه صور در دست اوست و منتظر امر پروردگار است.
هنگامی که پروردگار امر فرمود، اسرافیل از آسمان به زمین می آید، حرکت می کند و ولوله ای در آسمان می افتد و اهل آسمان ها به لرزه در می آیند و وقتیکه به زمین رسید در بیت المقدس محاذی کعبه معظمه ندا می کند در صور که موتوا همه بمیرید به یک نفخه، نمی ماند جنبنده ای مگر اینکه نفس هایشان قطع می شود.(37)

(مگر می شود این عالم خدائی نداشته باشد)

می نویسند: پادشاهی بود دهری مذهب. وزیری بسیار عاقل و زیرک داشت. هرچه ادله و براهین برای شاه بر اثبات وجود صانع اقامه می کردند که این آسمان ها و زمین را خدا خلق کرده و ممکن نیست این بناهای به این عظمت بدون صانع و خالق موجود شود و ممکن نیست یک بنائی بدون بنا و استاد و معمار ساخته شود شاه قبول نمی کرد.
آخر الامر وزیر بنای یک باغ و درخت ها و عمارتی در بیرون شهر گذارد. بعد از اینکه تمام شد یک روز شاه را به بهانه شکار از آن راه برد. چون چشم شاه بر آن عمارت عالی افتاد متعجب شد. از وزیر پرسید: این آسمان را که بنا کرده و چه وقت بنا شده؟ 
وزیر گفت: کسی نساخته خودش موجود شده. پادشاه اعتراض شدیدی کرد، این چه حرفی است می زنی! چگونه می شود بنا بدون بنائی ساخته شود.
وزیر جواب داد: چگونه یک بنائی کوچک بدون بنا غیر معقول است! چگونه می شود بنای این آسمان ها و زمین ها و گردش ماه و خورشید و ستاره ها بدون صانع و خالق موجود شده باشد؟ آن وقت پادشاه تصدیق نمود و مسلمان و موحد شد.(38)

(زمین ابن بابویه و بدنی که در او است)

در زمان فتحعلی شاه نزدیک حضرت عبدالعظیم خرابه ای بود و در آن خرابه تپه خاکی بود. زمانی به واسطه بارانی که آمده بود آب پای آن تپه افتاد و تا وقتیکه آمدند آنجا را تعمیر کنند شکافته شد. همینکه قدری خاک ها را عقب کردند سردابه زیر زمین ظاهر شد.
در آن سردابه و زیرزمین پاهای میتی نمایان شد. وقتی که خاک ها را عقب زدند، دیدند یک بدن پیدا شد،تر و تازه. هنوز آثار خضاب به محاسن و دست هایش باقی است ولی کفنش پوسیده و خاک شده و اطرافش ریخته ولی مستورالعوره می باشد. در مقام جستجو برآمدند. سنگ لوحش را پیدا کردند، اسمش را با تاریخ وفاتش دیدند. بعد معلوم شد که آن بزرگوار در زمان امام حسن عسکری علیه السلام بوده و قریب هزار سال بود وفات کرده بود.
این خبر در تهران منتشر شد و مردم می آمدند، تا تماشا کنند. خود فتحعلی شاه هم آمد و این امر عجیب را دید، پس امر کرد: روی قبر را پوشانیدند و بقعه ای ساختند و صحن برایش قرار دادند و مشهور به ابن باویه است در حال حاضر هم آباد است و مردم برای زیارت می روند و آن بدن، بدن شیخ صدوق رحمة الله علیه می باشد.(39)


موضوعات مرتبط: داستان شناسی
برچسب‌ها: داستان شناسی
[ چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب