|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
خودشناسی و راهکارهای آن نویسنده : عباس آقاسی شهرضایی الف)مفهوم خودشناسي و نقش آن در صبر بر گناه از آنجا كه براي لغت خودشناسي تعريف لغوي مستقلي وجود ندارد چون مركب از دو كلمه «خود» و «شناسي» مي¬باشد لذا در اينجا به تعريف اصطلاحي آن اكتفا مي شود.خود شناسي يعني شناختن انسان از آن نظر كه داراي استعدادها و نيروهايي براي تكامل انساني مي باشد، بنابراين مرتبه اي از علم كه هر كسي به خود دارد ما را از اين بحث مستغني نمي كند .همچنين شناختن اندامهاي بدن و چگونگي كار آنها كه در علم فيزيولوژي مورد بحث قرار مي گيرد، ارتباطي با بحث ما ندارد.حتي شناختن روان و نيروهاي دروني انسان، آن گونه كه در علم روانشناسي، مورد بحث واقع مي شود در اينجا مورد نظر نمي باشد گر چه پاره اي از مباحث قطعي روانشناسي، ممكن است به عنوان مبادي بحث، مورد استفاده قرار گيرد. (1) بنابراين منظور از خوشناسي در اينجا اين است كه انسان با تأمل در وجود خويش واستعدادهاي دروني و كششهاي باطني خود، هدف اصلي و كمال نهايي را بشناسد.(2) خودشناسي به معني اين است كه انسان مقام واقعي خويش را در عالم وجود درك كند ؛بداند خاكي محض نيست.پرتويي از روح الهي در او هست.بداند كه در معرفت مي تواند بر فرشتگان پيشي بگيرد. بداند كه او امانتدار الهي است.(3) مقصود از نفسي كه شناختن آن عين شناختن حق تعالي است، همان روح انساني است كه از عالم امر پروردگار(قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبى)(4) صادر گرديده نه نفس حيواني.اگر چه نفس حيواني هم ضروري و نخستين شرط پيدايش روح الهي است كه روح مجرد به واسطه نفس در اين عالم مادي جلوه گر مي شود.(5) براي موجودي كه فطرتاً داراي حب ذات مي باشد، كاملاً طبيعي است كه به خود پردازد و درصدد شناختن كمالات خويش و راه رسيدن به آنها، برآيد.پس درك ضرورت خودشناسي، نيازي به دليلهاي پيچيده عقلي و تعبدي ندارد.از اين رو غفلت از حقيقت و سرگرم شدن به چيزهايي كه يه هيچ وجه در كمال آدمي موثر نيست، امري است غير طبيعي و انحراف آميز.و اين امر است كه بايد علتش را جستجو كرد و راه سلامت و نجات از آن را شناخت.اساساً همه تلاشهاي انساني اعم از علمي و عملي، براي تامين لذايذ و منافع و مصالح انسان انجام مي گيرد؛پس شناختن خود انسان و آغاز و انجام او و همچنين كمالاتي كه ممكن است به آنها نايل گردد، مقدم بر همه مسائل است بلكه بدون شناختن حقيقت انسان و ارزش واقعي او ساير بحثها و تلاشها، بيهوده و بي پايه است.اصراري كه اديان آسماني و پيشوايان ديني و علماي اخلاق، بر خود شناسي و به خود پردازي دارند، همگي ارشادي به همين حقيقت فطري و عقلي است. (6)قرآن شريف، فراموش كردن نفس را لازمه فراموش كردن خدا و به منزله عقوبت اين گناه معرفي مي فرمايد: (وَ لَا تَكُونُواْ كاَلَّذِينَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَئهُمْ أَنفُسَهُمْ )(7):«و نباشد مانند كسانيكه خدا را فراموش كردند پس خدا هم خودشان را از يادشان برد.»و منظور اين است كه ميان فراموش كردن خدا و فراموش كردن نفس خودشان، ملازمه است.در جايي ديگر مي فرمايد:« يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ »(8) :«اي كسانيكه ايمان آورده ايد به خودتان بپردازيد، زيان نمي رساند شما را كسي كه گمراه شده، آنگاه كه شما هدايت شده باشيد.» در اين آيه ضمن آنكه به مردم دستور داده شده كه سرگرم هدايت و رستگاري خود باشند و بدانند كه اگر ديگران راه باطل و گمراهي را پيش گرفتند، زياني به ايشان نمي رسانند اين مطلب را هم متذكر مي شود كه راه هدايت و رستگاري، همان پرداختن به خود و توجه به نفس مي باشد بياني كه علامه طباطبائي در تفسير اين آيه دارد اين است: انسان وقتي مي شنود(اين آيه را)خواهد فهميد كه يگانه شاهراهي كه هدايتي واقعي و كامل را در بر دارد، همان راه نفس اوست و راهنماي حقيقي وي كه خداي اوست، او را موظف ساخته كه خود را بشناسد و همه راهها را پشت سرانداخته، راه نفس خويش را در پيش گيرد و به خداي خود از دريچه نفس خود نگاه كند كه مطلوب واقعي خود را خواهد يافت و از اين رو پغمبر مي فرمايد:«هركه خود را شناخت خدا راشناخت»ونيزمي فرمايد:«كساني ازشماخدا رابهتر مي شناسد كه خود را بهتر بشناسند.»(9) با اينكه در آيات الهي، به توجه در آفاق وانفس، تذكر داده شده است:( سَنرُِيهِمْ ءَايَاتِنَا فىِ الاَْفَاقِ وَ فىِ أَنفُسِهِمْ حَتىَ يَتَبَينََ لَهُمْ أَنَّهُ الحَْقُّ )(10) اما براي آيات انفس موقعيت خاصي قائل شده و با تعبير« وَ فىِ أَنفُسِكمُْ أَ فَلَا تُبْصِرُونَ»(11) كساني راكه به خويشتن نمي پردازند و آيات الهي را در درون خويش مورد مشاهده قرار نمي دهند، نكوهش فرموده است.(12) در روايات اسلامي نيز، به مسئله خودشناسي، تأكيد فراوان شده است كه به نمونه هايي از آن مي پردازيم:به عنوان مثال حضرت علي (ع) فرمودند : « من عرف نفسه فقدانتهي الي غايه كل معرفه و علم»(13):«هر كه خود را بشناسد حقيقتا به كنه هر معرفت ودانشي رسيده است»و درجاي ديگر فرمود:«لاتجهل نفسك فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بكل شي»(14):«نسبت به خويش، غافل مباش زيرا كسي كه خود را نشناسد، به همه چيز نادان خواهد بود.»در حديث ديگري، حضرت بر كرامت نفس كه از نتايج خودشناسي است اشاره فرموده و آن را عامل صبر بر گناه، معرفي مي نمايد:«من كرمت عليه نفسه لم ينها بالمعصيه»(15):«كسي كه نفس خودراگرامي وشريف دارد، آنرابه معصيت وگناه، خواروپست نسازد.»پس از نتايج قطعي خود شناسي، عدم ارتكاب معصيت مي باشد.در روايتي از پيامبر اكرم اين مطلب به تأييد مي رسد:«كلما زاد علم الرجل زاد عنايته بنفسه و بذل في رياضتها و صلاحها جهده»(16):«هر قدر بر دانش شخص افزوده شود، اهتمامش به خودش بيشتر مي شود و در راه تربيت و اصلاح خويش بيشتر مي كوشد.»اما سوالي كه در اينجا به ذهن مي رسد اين است كه چرا اكثريت انسانها به خودشناسي اهتمام نمي ورزند ؟چنانچه مي بينيم با آنكه حس حقيقت شناسي و شوق سعادتمندي در تمام افراد موجود است اما ديو نفس او را فريب داده و در عوض مطلوب حقيقي، لذتهاي قواي حيواني را در نظر وي جلوه مي دهد و مي آرايد و همين است كه هر كسي سعادت و خوشيختي خود را در چيزي تصور نموده و در طلب آن پافشاري مي كند؛يكي سعادت و خوشبختي را در جمع نمودن مال تشخيص داده و در طلب آن كوشش فراوان مي كند؛و ديگري در شهوت و رياست.و جماعتي چنان خواب غفلت چشم و گوش آنها را پر كرده كه گمان مي كنند خوشبختي و سعادتمندي فقط در خوردن غذاي لذيذ و خوابيدن راحت در رختخواب نرم و پوشيدن لباس فاخر مي باشد.(17) خلاصه هر كسي بهاي زندگي خود را در چيي تصورر نموده و همت خود را صرف آن مي كند و آن گوهرهاي گرانبهايي كه خداوند متعال در طبيعت بشر به وديعه نهاده است را، به بازيچه از دست داده و خود و خداي خود را فراموش نموده است.(نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَئهُمْ أَنفُسَهُمْ)(18) (فراموش كردند خدا را پس خدا هم آنها را دچار خود فراموشي كرد) نخستين شرط اساسي پيمودن راه حق و رسيدن به مقصود اصلي، شناختن خود است و سعادت و جاودانگي جز بوسيله روح و نفس ممكن نيست.حضرت رسول فرمودند:«هر كه خود را شناخت خداي خود را شناخت».(19) زيرا كسي كه خود را شناخت، البته مبدأ و منتهي و خط سير وجود خود را هم مي شناسد و پي به حقايق طبيعت و اسرار خلقت مي برد و آن زمان خواهد فهميد از كجا آمده و براي چه آمده و به كجا خواهد رفت.(20) تمام عيوب ما از اين جاست كه فرق بين جسم خاكي و روح افلاكي را تشخيص نمي دهيم و هر جا كه«من و ما»گوييم، گمان مي كنيم كه نفس و روح ما همين بدن و احساسات جسماني ماست و علت اشتباه چند چيز است:
موضوعات مرتبط: خود شناسی برچسبها: خود شناسی [ پنجشنبه دهم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||