ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

خودشناسی و راهکارهای آن

خودشناسی و راهکارهای آن

نویسنده : عباس آقاسی شهرضایی
منبع : اختصاصي راسخون

چکیده
خودشناسی یعنی شناختن انسان از آن نظر که دارای استعدادها و نیروهایی برای تکامل انسانی است. قرآن کریم، فراموش کردن نفس را لازمه فراموش کردن خدا و به منزله عقوبت این گناه معرفی می¬فرماید. در روایات اسلامی نیز به مسئله خودشناسی تأکید فراوان شده است.حال سؤال این است که خودشناسی چیست و چگونه می¬توان به آن دست یافت؟برای دستیابی به پاسخ این سؤال آموزه¬های دینی و فنون روانشناسی بایکدیگر تطبیق داده شد و به راهکارهایی در زمینه¬ی خودشناسی دست یافته شد که از جمله¬ی این راهکارها موارد زیر می¬باشد:
1- تشخیص بیماریهای روح و نفس
2- عدم زیاده روی در التذاذات مادی
3- تفریح، ضرورتی برای روح
4- یاد مرگ
کلید واژه ها:
خودشناسی، نفس، روح، راهکار، جسم
مقدمه:
یکی از بخش¬های معرفی که در اسلام به آن فوق العاده، اهمیت داده شده است مسئله معرفت نفس یا به عبارت دیگر خودشناسی است.خودشناسی به این معناست که انسان با تأمل در وجود خویش و استعدادهای درونی و کشش¬های باطنی خود، هدف اصلی و کمال نهایی را بشناسد. در این صورت انسان مقام واقعی خویش را در عالم وجود درک می¬کند و می¬داند که خاکی محض نیست و پرتویی از روح الهی در او هست.این مسئله¬ای است که در قرآن کریم به آن تأکید شده است آنجا که می¬فرماید «یا ایها الذین امنوا علیکم بانفسکم: ای کسانیکه ایمان آورده¬اید، به خودتان بپردازید .... » چرا که هر که خود را بشناسد، خدا را شناخته است.در مورد موضوع خودشناسی مطالب فراوانی در کتب دینی وجود دارد اما تطبیق یافته¬های علم روانشناسی با آموزه¬های دینی، می¬تواند در دستیابی به راهکارهایی در زمینه¬ی خودشناسی، منجر شود. که در منبعی به طور مستقل یافت نشد.از این رو در این مقاله به این سؤالات پرداخته می¬شود. خودشناسی چیست و ضرورت آن کدام است و برای رسیدن به خودشناسی چه می¬توان کرد و چه راهکارهای عملی در این زمینه وجود دارد؟از جمله راهکارهایی که در زمینه¬ی خودشناسی، می¬توان ذکر کرد موارد زیر است:تشخیص بیماریهای روح و عیوب نفس که از 4 طریق می¬توان به آن دست یافت: 1- مراجعه به عالم اخلاق 2- انتخاب دوست شایسته 3- استفاده از گفته¬های دشمن 4- توجه به قضاوت¬های مردم . راهکارهای دیگر عدم زیاده روی در التذاذات مادی است چرا که جسم و روح مقابل و مباین یکدیگرند و پرداختن و اهمیت دادن بیش از حد به جسم و لذتهای جسمی، باعث غلبه جسمانیت بر روحانیت انسان می¬شود. تفریح یکی دیگر از راهکارهای تقویت روح و در نتیجه خودشناسی است چرا که باعث انبساط روح شده و انسان در انجام وظایف روحانی و معنوی یاری می¬کنند. از جمله تفریحات مناسب و مفید ورزش کردن است البته ورزشی که مبنای فکری داشته باشد و فقط براساس تحریک خیالات انجام نشود. یاد مرگ، راهکار دیگری برای خودشناسی است. مرگ چیزی جز جدایی روح از جسم نیست. و یاد کردن این مسئله، می¬تواند انسان را از وابستگی¬های به جسم رها سازد. زیرا می¬داند که این جسم، باید روزی در زیر خاک مدفون گردد و از ارزش ساقط می¬شود و روح آدمی است که به جسم او ارزش می¬بخشد. و به همین خاطر در روایات تأکید فراوانی به یاد مرگ شده است.
نقش خودشناسي در صبر بر گناه و راهكارهاي آن
تفكر از مهمترين و اساسي ترين عوامل صبر بر گناه و شكستن عادتهاي ناپسند مي باشد. يكي از ريشه اي ترين موضوعاتي كه لازم است تفكر عميق به آن اختصاص داده شود شناخت خود است كه از آن تعبير به «خودشناسي»مي شود.و به دليل اهميت اين موضوع فصل جداگانه اي به آن اختصاص داده شدو در طول اين فصل سعي شده است تا دليل پرداختن به اين مسئله، روشن شود.به همين جهت ابتدابه تعريف خودشناسي پرداخته و سپس به ضرورت آن در آيات و روايات اشاره خواهيم كرد و در نهايت به راهكارهاي مفيد، خواهيم پرداخت.

الف)مفهوم خودشناسي و نقش آن در صبر بر گناه

از آنجا كه براي لغت خودشناسي تعريف لغوي مستقلي وجود ندارد چون مركب از دو كلمه «خود» و «شناسي» مي¬باشد لذا در اينجا به تعريف اصطلاحي آن اكتفا مي شود.خود شناسي يعني شناختن انسان از آن نظر كه داراي استعدادها و نيروهايي براي تكامل انساني مي باشد، بنابراين مرتبه اي از علم كه هر كسي به خود دارد ما را از اين بحث مستغني نمي كند .همچنين شناختن اندامهاي بدن و چگونگي كار آنها كه در علم فيزيولوژي مورد بحث قرار مي گيرد، ارتباطي با بحث ما ندارد.حتي شناختن روان و نيروهاي دروني انسان، آن گونه كه در علم روانشناسي، مورد بحث واقع مي شود در اينجا مورد نظر نمي باشد گر چه پاره اي از مباحث قطعي روانشناسي، ممكن است به عنوان مبادي بحث، مورد استفاده قرار گيرد. (1) بنابراين منظور از خوشناسي در اينجا اين است كه انسان با تأمل در وجود خويش واستعدادهاي دروني و كششهاي باطني خود، هدف اصلي و كمال نهايي را بشناسد.(2) خودشناسي به معني اين است كه انسان مقام واقعي خويش را در عالم وجود درك كند ؛بداند خاكي محض نيست.پرتويي از روح الهي در او هست.بداند كه در معرفت مي تواند بر فرشتگان پيشي بگيرد. بداند كه او امانتدار الهي است.(3) مقصود از نفسي كه شناختن آن عين شناختن حق تعالي است، همان روح انساني است كه از عالم امر پروردگار(قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبى)(4) صادر گرديده نه نفس حيواني.اگر چه نفس حيواني هم ضروري و نخستين شرط پيدايش روح الهي است كه روح مجرد به واسطه نفس در اين عالم مادي جلوه گر مي شود.(5) براي موجودي كه فطرتاً داراي حب ذات مي باشد، كاملاً طبيعي است كه به خود پردازد و درصدد شناختن كمالات خويش و راه رسيدن به آنها، برآيد.پس درك ضرورت خودشناسي، نيازي به دليلهاي پيچيده عقلي و تعبدي ندارد.از اين رو غفلت از حقيقت و سرگرم شدن به چيزهايي كه يه هيچ وجه در كمال آدمي موثر نيست، امري است غير طبيعي و انحراف آميز.و اين امر است كه بايد علتش را جستجو كرد و راه سلامت و نجات از آن را شناخت.اساساً همه تلاشهاي انساني اعم از علمي و عملي، براي تامين لذايذ و منافع و مصالح انسان انجام مي گيرد؛پس شناختن خود انسان و آغاز و انجام او و همچنين كمالاتي كه ممكن است به آنها نايل گردد، مقدم بر همه مسائل است بلكه بدون شناختن حقيقت انسان و ارزش واقعي او ساير بحثها و تلاشها، بيهوده و بي پايه است.اصراري كه اديان آسماني و پيشوايان ديني و علماي اخلاق، بر خود شناسي و به خود پردازي دارند، همگي ارشادي به همين حقيقت فطري و عقلي است. (6)قرآن شريف، فراموش كردن نفس را لازمه فراموش كردن خدا و به منزله عقوبت اين گناه معرفي مي فرمايد: (وَ لَا تَكُونُواْ كاَلَّذِينَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَئهُمْ أَنفُسَهُمْ )(7):«و نباشد مانند كسانيكه خدا را فراموش كردند پس خدا هم خودشان را از يادشان برد.»و منظور اين است كه ميان فراموش كردن خدا و فراموش كردن نفس خودشان، ملازمه است.در جايي ديگر مي فرمايد:« يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ »(8) :«اي كسانيكه ايمان آورده ايد به خودتان بپردازيد، زيان نمي رساند شما را كسي كه گمراه شده، آنگاه كه شما هدايت شده باشيد.» در اين آيه ضمن آنكه به مردم دستور داده شده كه سرگرم هدايت و رستگاري خود باشند و بدانند كه اگر ديگران راه باطل و گمراهي را پيش گرفتند، زياني به ايشان نمي رسانند اين مطلب را هم متذكر مي شود كه راه هدايت و رستگاري، همان پرداختن به خود و توجه به نفس مي باشد بياني كه علامه طباطبائي در تفسير اين آيه دارد اين است: انسان وقتي مي شنود(اين آيه را)خواهد فهميد كه يگانه شاهراهي كه هدايتي واقعي و كامل را در بر دارد، همان راه نفس اوست و راهنماي حقيقي وي كه خداي اوست، او را موظف ساخته كه خود را بشناسد و همه راهها را پشت سرانداخته، راه نفس خويش را در پيش گيرد و به خداي خود از دريچه نفس خود نگاه كند كه مطلوب واقعي خود را خواهد يافت و از اين رو پغمبر مي فرمايد:«هركه خود را شناخت خدا راشناخت»ونيزمي فرمايد:«كساني ازشماخدا رابهتر مي شناسد كه خود را بهتر بشناسند.»(9) با اينكه در آيات الهي، به توجه در آفاق وانفس، تذكر داده شده است:( سَنرُِيهِمْ ءَايَاتِنَا فىِ الاَْفَاقِ وَ فىِ أَنفُسِهِمْ حَتىَ‏ يَتَبَينَ‏َ لَهُمْ أَنَّهُ الحَْقُّ )(10) اما براي آيات انفس موقعيت خاصي قائل شده و با تعبير« وَ فىِ أَنفُسِكمُ‏ْ أَ فَلَا تُبْصِرُونَ»(11) كساني راكه به خويشتن نمي پردازند و آيات الهي را در درون خويش مورد مشاهده قرار نمي دهند، نكوهش فرموده است.(12) در روايات اسلامي نيز، به مسئله خودشناسي، تأكيد فراوان شده است كه به نمونه هايي از آن مي پردازيم:به عنوان مثال حضرت علي (ع) فرمودند : « من عرف نفسه فقدانتهي الي غايه كل معرفه و علم»(13):«هر كه خود را بشناسد حقيقتا به كنه هر معرفت ودانشي رسيده است»و درجاي ديگر فرمود:«لاتجهل نفسك فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بكل شي»(14):«نسبت به خويش، غافل مباش زيرا كسي كه خود را نشناسد، به همه چيز نادان خواهد بود.»در حديث ديگري، حضرت بر كرامت نفس كه از نتايج خودشناسي است اشاره فرموده و آن را عامل صبر بر گناه، معرفي مي نمايد:«من كرمت عليه نفسه لم ينها بالمعصيه»(15):«كسي كه نفس خودراگرامي وشريف دارد، آنرابه معصيت وگناه، خواروپست نسازد.»پس از نتايج قطعي خود شناسي، عدم ارتكاب معصيت مي باشد.در روايتي از پيامبر اكرم اين مطلب به تأييد مي رسد:«كلما زاد علم الرجل زاد عنايته بنفسه و بذل في رياضتها و صلاحها جهده»(16):«هر قدر بر دانش شخص افزوده شود، اهتمامش به خودش بيشتر مي شود و در راه تربيت و اصلاح خويش بيشتر مي كوشد.»اما سوالي كه در اينجا به ذهن مي رسد اين است كه چرا اكثريت انسانها به خودشناسي اهتمام نمي ورزند ؟چنانچه مي بينيم با آنكه حس حقيقت شناسي و شوق سعادتمندي در تمام افراد موجود است اما ديو نفس او را فريب داده و در عوض مطلوب حقيقي، لذتهاي قواي حيواني را در نظر وي جلوه مي دهد و مي آرايد و همين است كه هر كسي سعادت و خوشيختي خود را در چيزي تصور نموده و در طلب آن پافشاري مي كند؛يكي سعادت و خوشبختي را در جمع نمودن مال تشخيص داده و در طلب آن كوشش فراوان مي كند؛و ديگري در شهوت و رياست.و جماعتي چنان خواب غفلت چشم و گوش آنها را پر كرده كه گمان مي كنند خوشبختي و سعادتمندي فقط در خوردن غذاي لذيذ و خوابيدن راحت در رختخواب نرم و پوشيدن لباس فاخر مي باشد.(17) خلاصه هر كسي بهاي زندگي خود را در چيي تصورر نموده و همت خود را صرف آن مي كند و آن گوهرهاي گرانبهايي كه خداوند متعال در طبيعت بشر به وديعه نهاده است را، به بازيچه از دست داده و خود و خداي خود را فراموش نموده است.(نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَئهُمْ أَنفُسَهُمْ)(18) (فراموش كردند خدا را پس خدا هم آنها را دچار خود فراموشي كرد) نخستين شرط اساسي پيمودن راه حق و رسيدن به مقصود اصلي، شناختن خود است و سعادت و جاودانگي جز بوسيله روح و نفس ممكن نيست.حضرت رسول فرمودند:«هر كه خود را شناخت خداي خود را شناخت».(19) زيرا كسي كه خود را شناخت، البته مبدأ و منتهي و خط سير وجود خود را هم مي شناسد و پي به حقايق طبيعت و اسرار خلقت مي برد و آن زمان خواهد فهميد از كجا آمده و براي چه آمده و به كجا خواهد رفت.(20) تمام عيوب ما از اين جاست كه فرق بين جسم خاكي و روح افلاكي را تشخيص نمي دهيم و هر جا كه«من و ما»گوييم، گمان مي كنيم كه نفس و روح ما همين بدن و احساسات جسماني ماست و علت اشتباه چند چيز است:
اول اينكه خود را نمي شناسيم و به گمان اينكه انسان فقط عبارت است از همين بدن خاكي و قواي ظاهري و احساسات حيواني، سعادت خود را در فراهم آوردن جهات مادي و حظوظ دنيوي مي دانيم و از لذائذ روحاني خبري نداريم.(21) در صورتيكه بايد باور كنيم كه ما روحي هستيم با يك جسم، نه جسمي با يك روح به بيان ديگر ما موجودي مادي نيستيم كه از تجربه هاي معنوي و الهي برخوردار باشيم بلكه مخلوقي الهي هستيم كه با تجربه هاي مادي سروكار داريم.(22)
دوم چيزيكه ما را در غفلت فرو برده است اين است كه گمان مي كنيم شناختن حقتعالي، براي غير پيغمبر و امام، محال است؛ بلكه بعضي از كوته بينان نسبت به آنها هم شايد محال و غير واقعي بدانند.اين است كه آسوده خفته ايم و از معارف به اسمي قناعت نموده ايم و از علوم به اصطلاحي و از عباردات و طاعات و به اشكال و عاداتي گمان مي كنيم كه مومن كامل مي باشيم.(23) اين مطالب است كه يك روانشناس غربي نيز آن را تأييد مي كند.وي در اين زمينه مي گويد:«ما به اين انديشه خوكرده ايم كه تمام نكته ها و مطالب مربوط به سطوح عالي هوشياري، به طور عمده به رهبران بلند پايه مذهبي مرتبط است و ضرورتي ندارد كه ما نيز در قلمروي معنويتو اولويت، گام برداريم، حال آنكه اگر آدمي در برابر اصول و قواعد روح، دچار وسواس و دو دلي شود و در مورد طرح الهي، شك و ترديد به دل راه دهد، از تجربه هاي معنوي محروم شده و تاوان سنگيني پرداخت خواهد كرد.»(24)
سوم علت اشتباه ما اينكه، وقتي در فكر شناسايي حق تعالي مي افتيم و گوشزد ما مي شود كه بايد سير الي الله نماييم، شايد چنين گمان كنيم كه از راه ظاهر مي توان به حق تعالي نزديك شد و با او آشنا گرديد، غافل از آن كه فقط يك راه باز است، و آن راه قلب و باطن است.(25) و چهارم اينكه، روح ما به حالت خمود و افسردگي پنهان گشته بطوريكه گويا به كلي نابود است زيرا در ابتدا قواي روحاني ضعيف و قواي طبيعي و حيواني در منتهي درجه قوت و غلبه مي باشند.لذا در تقويت روح محتاج به اعمال سخت و دقت نظر فراوان مي باشيم.توضيح بيشتر اينكه مباين و مقابل يكديگرند، اگر يكي از آنها غلبه كند، ديگري را يا به طور كلي نابود مي نمايد و يا آنكه وي را شبيه به خود مي كند و چون روح از عالم امر الهي و مجردات است «... قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبىّ‏ِ »(26) «... بگو روح از امر پروردگار من است».و بدن از عالم ماده مي باشد و كمال مباينت بين مجرد و مادي موجود است، به حكم تقابل، هر يك از آنها در حين غلبه، ديگري را مغلوب كرده و او را تحت حكم خود قرار مي دهد و سبب آنكه نوع بشر اهميتي به امر روح و قواي روحاني خود نمي دهد، همان غلبه اوليه جسم است.(27) از اينجا معلوم مي شود، زماني روح الهي ممكن است در عرصه وجود، خود را در معرض ظهور و بروز گذارد كه قواي جسماني (هواي نفس)و قواي روحاني قوي گردد.پس سعادتمندي كامل نصيب كسي مي گردد كه روح او قوي گشته و در بدن او ظهور يافته و او را به جوار حق تعالي نزديك كرده است.(28) بنابراين نخستين چيزيكه بايد تصديق نماييم و ايمان آوريم اين است كه براي انسان روحي وجود دارد كه مجرد از ماده مي باشد .زيرا تا اول ندانيم و اقرار و اذعان به وجود چنين موجود شريفي ننماييم، كمر همت به ياري او نمي بنديم.سپس با اراده اي قوي و عزمي آهنين، با نفس حيواني بجنگيم و به قدري كه ممكن است كوشش نماييم كه آن روح الهي را تقويت كنيم و قواي طبيعي و مادي را در حيطه تصرف او در آوريم.(29)


موضوعات مرتبط: خود شناسی
برچسب‌ها: خود شناسی
[ پنجشنبه دهم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب