|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
قدرت متافیزیكی قدرت متافیزیكی (فراطبیعی) دو نوع است: الف) نفسانی: نیرویی كه بر اثر قدرت و قوة روح در آدمی پدید میآید؛ مثل كارهایی كه مرتاضان میکنند. بدن را به خواست خود در فشار میگذارند تا روح تقویت شود و از قفس تن روزنهای به چشماندازهای آنسوتر پیدا كند و بتواندتصرفاتی برخلاف جریان عادی طبیعت در طبیعت انجام دهد. داستان سامری را نیز احتمالاً در این قسم میتوان یادآور شد. 1. زخرف (43)، 32. ب) الاهی: قرآن سراسر سرشار از موارد اعجاز انبیا و اولیای الاهی است. آیات در این زمینه را به حسب مورد میتوان به چهار دسته تقسیم كرد: 1. عوامل غیرطبیعیِ الاهی كه به طبیعت تعلق میگیرد؛ مثل تصرف موسی(علیه السلام) در عصا كه اژدها میشد، یا دمیدن عیسی(علیه السلام) در گِل كه موجب پیدایش پرندهای زنده میشد؛ 2. عوامل غیرطبیعیِ الاهی كه به جانداران تعلق میگیرد؛ مثل تصرفات حضرت سلیمان(علیه السلام) در حیوانات؛ 3. عوامل غیرطبیعیِ الاهی كه به جن و شیطان تعلق میگیرد؛ باز مثل تصرفات حضرت سلیمان(علیه السلام)؛ 4. عوامل غیرطبیعیِ الاهی كه به انسان تعلق میگیرد؛ مثل آنكه حضرت عیسی(علیه السلام) مرده را زنده میكرد. آیات نمونه: وَرَسُولاً إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُكُم بِآیَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَكُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِئُ الأكْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْیِـی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ...؛(1)«و (فرشتگان به مریم(علیهم السلام) گفتند که خدا تو را به فرزندی بشارت میدهد که...) پیامبری (فرستاده) به سوی بنیاسرائیل است که به آنان میگوید من نشانهای از طرف پروردگار شما برایتان آوردهام، من از گِل، چیزی به شكل پرنده میسازم، سپس در آن میدمم و با فرمان خدا پرنده میشود، و به اذن خدا كور مادرزاد و مبتلایان به برص (پیسی) را بهبود میبخشم، و مردگان را زنده میكنم...». 1. آل عمران (3)، 49. وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ عَاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلَى الأَرْضِ الَّتِی بَارَكْنَا فِیهَا وَكُنَّا بِكُل شَیْءٍ عَالِمِینَ؛(1)«و تندباد را مسخر سلیمان ساختیم كه به فرمان او به سوی سرزمینی كه آن را پربركت كرده بودیم، جریان مییافت و ما از همه چیز آگاه بودهایم». گرایشهای انسان، شرط سوم اختیار و انتخابگفتیم اختیار، مقدماتی دارد؛ چنانكه تكلیف و مسئولیت كه آن سوی سكة اختیار آدمی است نیز، شرایطی دارد. شرایط مسئولیت و مقدمات اختیار در دو امر با هم اشتراك دارند كه همان علم و قدرت است و به آنها پرداختیم. آگاهی و قدرت، هم شرط اختیار است و هم شرط تكلیف؛ ولی اختیار، مقوّم دیگری نیز دارد كه چون وجودش مفروض است، شرط مسئولیت و تكلیف محسوب نمیشود و آن عبارت است از «میل به انجام دادن كار». به عبارت دیگر، این، شرط تكوینیِ اختیار است، ولی قانوناً آن را شرط به حساب نمیآورند. در تحلیل معرفةالنّفسی و روانشناسانه میبینیم كه كار ارادی و اختیاری بدون میل تحقق نمیپذیرد. از یك نظر میتوان گفت: اصولاً اراده تبلور میلهاست. در انسان كششی فطری به امری وجود دارد و این میل در شرایط ویژهای شكل میگیرد، تشخص و تعیّن مییابد و به تحقق اراده در نفس منتهی میشود. لذا میتوان گفت: اصولاً اراده، تبلور میل فطری است؛ یعنی هیچگاه ارادهای نمیكنیم مگر اینكه میلی برانگیخته شده باشد. تعریف مشهوری از اراده سر زبان همگان است كه نخست فلاسفه و سپس اهل «اصول» آن را گفتهاند: اراده، شوق مؤكد است یا شوق مؤكد شرط تحقق اراده است. یكی از تقسیمات معروف در روانشناسی، میلهای باطنی را به چهار دسته تقسیم میکند: 1. انبیاء (21)، 81 . 1. غرایز؛ 2. انفعالات؛ 3. عواطف؛ 4. احساسات. 1. غرایز كششهای مربوط به نیازهای حیاتی كه با اندامی از اندامهای بدن ارتباط دارد، غریزه نامیده شده است؛ مثل غریزة خوردن و آشامیدن كه هم نیاز طبیعی انسان را رفع میکند و هم با اندام گوارشی مرتبط است، یا غریزة جنسی كه بقای نسل را تضمین میکند و با دستگاه تناسلی ارتباط دارد. 2. عواطف عواطف، میلهایی است كه در رابطه با انسان دیگر جلوه مییابد؛ مثل عاطفة والدین به فرزند و برعكس، یا كششهای گوناگون ما نسبت به انسانهای دیگر. هرچه روابط اجتماعی، طبیعی یا معنوی بیشتر باشد، عاطفه قویتر میشود؛ مثلاً در رابطة والدین با فرزند، چون پشتوانهای طبیعی دارد، عاطفه قویتر است و رابطة معلم و متعلم پشتوانهای معنوی دارد. 3. انفعالات انفعالات یا كششهای منفی، مقابل عواطف و عكس آن است؛ یعنی حالتی روانی است كه بر اساس آن، انسان به علت احساس ضرر یا ناخوشایندی، از كسی فرار یا او را طرد كند. نفرت، خشم، كینه و امثال آن، جزو انفعالات محسوب میشوند. 4. احساسات طبق برخی اصطلاحات، احساسات حالتهایی است كه از سه مورد مذكور قبلی، شدیدتر و تنها به انسان اختصاص دارد. آن سه مورد قبل كم و بیش در حیوانات نیز موجود است، ولی احساسات، ویژة انسان است؛ مثل احساس تعجب، احساس استحسان، احساس تجلیل، احساس عشق و... تا برسد به احساس پرستش. تركیب میلها(1)این كششهای درونی، گاهی بر هم تأثیرهایی دارند و گاه به طور تركیبی منشأ اثر میشوند. چنانكه با دستگاه ادراكی و شناخت هم، رابطه مییابند و قوای ادراكی هم بر آنها تأثیر میگذارد و به كمك آنها برخی از آنها شكلهای خاصی به خود میگیرند. غریزة تغذیه مقتضی تناول چیزی است؛ اما در زندگی، غذا خوردن تنها سیر كردن شكم نیست، بلكه دوست میداریم كه سر سفره، یك شاخه گل هم باشد و غذا خوشرنگ و خوشطعم باشد. تركیب میلها در مسائل اجتماعی روشنتر رخ مینماید.
تعارض میلهاممكن است در انسان چند خواست بیدار باشد و او بتواند به همة آنها پاسخ بدهد؛ اما گاهی ناچار است كه كسی را بر دیگری یا امری را بر امر دیگر برگزیند. اینجاست كه به آن ویژگی انسان كه با مسئولیت و تكلیف او مرتبط است، میرسیم. در اینجا اختیار انسان به معنای ویژهای مورد نظر است؛ یعنی نهتنها مجبور نبودن و ارادی بودن فعل، كه گزینشی بودن آن هم منظور است. گزینش در جایی مطرح میشود كه چند خواست متعارض در مقام ارضا وجود داشته باشد و انسان ناچار باشد یكی را ارضا و دیگری را فدای آن كند. در اینجا برای مقدم شدن یكی بر دیگری، عوامل گوناگونی مؤثر است و مهمتر از همه عامل شناخت میباشد. در تعارض دو خواست، به طور طبیعی آنكه راحتتر است یا آنكه رجحانی دارد برگزیده میشود؛ اما گاهی در اینكه كدام یك واقعاً رجحان دارد، دچار تردید میشویم و ممكن است اشتباه كنیم و آنچه را واقعاً رجحان دارد، انتخاب نكنیم. در اینجا اهمیت شناخت معلوم میگردد تا آدمی بتواند به كمك آن بكوشد بین خواستهایی كه بر زندگیاش اثر میگذارد مراتبی قائل شود و رجحان و اهمیت برخی را نسبت به برخی دیگر تمییز دهدتا بتواند زندگی عاقلانهای داشته باشد. تعبیر اخلاقی «تعارض عقل و نفس»، مربوط به همینجاست. عقل درك میکند كاری رجحان دارد و چون آدمی همیشه طالب سعادت و كمال خود است، باید طبق راهنمایی عقل عمل كند؛ اما گاهی عوامل دیگر مانع میشوند. 1. ر.ك: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 3، ص 263.
اینجا این بحث پیچیده هماره مطرح بوده است كه اگر آدمی واقعاً طالب سعادت خود است و عقل هم تشخیص داده است، چرا به دنبال آن نمیرود؟ فلاسفه پاسخهای متفاوتی به این پرسش دادهاند: عدهای معتقدند ناشی از ضعف شناخت است؛ یعنی به راستی باور ندارد كه این راه به ضرر اوست؛ لذا توصیه میکنند كه باید شناخت و معرفت قویتر شود. از سقراط و افلاطون نقل میکنند كه گفتهاند: معرفت و حكمت مادر فضیلتهاست؛ ولی با تجربههایی كه خود در زندگی داریم، میتوانیم بپذیریم كه گاهی با وجود شناختِ همراه با یقین، راه خطا را بر میگزینیم؛ از جمله در موارد «عادت». باید توجه داشت كه قرآن كریم، یك كتاب علمی نیست تا همه چیز را در هر مورد به تفصیل بیان كند و چنین توقعی نیز از قرآن بیجاست. موضوع مورد بحث ما با اهداف قرآن همسو و به آن مربوط است، زیرا در مورد انسان و سرنوشت اوست، ولی قرآن تنها بر آنچه لازم و توجه به آن ضروری بوده، تكیه فرموده است و اگر میخواست هر یك از این مسائل را به صورت یك علم مستقل بیان كند، حجم قرآن صدها برابر حجم كنونی آن میشد و حكمت خدا اقتضا دارد كه قرآن در حجمی محدود باشد تا همه بتوانند بخوانند و استفاده كنند. و تفصیل مطالب را تا آنجا كه مربوط به موضوعات است به عهدة دانشمندان و در آنجا كه مربوط به تفسیر بیانات الاهی است، به معلمان و مفسران قرآن كه نخست پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) هستند، واگذارده است. باری، در موضوع مورد بحث ما، تكیة قرآن در مورد «ترجیح خواستها» است و توجه دادن به نقاط ضعف انسان و یادآوری اینكه اگر انسان درصدد رفع آنها برنیاید چه عواقب وخیمی در برخواهد داشت. اهتمام قرآن مصروف به بیدار كردن عقل و خواستهای متعالی انسان است و اگر این خواستهای متعالی بیدار شود و عقل نیز به جای خود رهنمون باشد و در مواردی كه ادراكات عقلی نارسایی دارد، از ادراكات وحی كمك گرفته شود، آدمی به راه سعادت گام مینهد. خواستهای پستدر قرآن پارهای از خواستهای حیوانی، با تحقیر و نكوهش ذكر شده است: إِنَّ الإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً * إِلاَّ الْمُصَلِّینَ؛(1)«انسان، بسیار ناشكیبا و حریص آفریده شده است. چون سختی بدو در رسد بسیار بیقرار است و چون به نعمتی رسد، منع احسان میكند؛ جز نمازگزاران...». انسان به گونهای آفریده شده كه برخی خواستهای پست در او وجود دارد. اما انسانی كه میخواهد با اختیار خویش، به كمالهای بسیار والا دست یابد، نباید اسیر این میلها شود؛ بلكه باید آنها را در جهت دستیابی به كمالات به كار گیرد. آنجا كه كمال در گرو ایثار است، نباید شهوتپرستی، شكمبارگی و امثال آن، سد راه او گردد و حتی آنجا كه كمال، منوط به فداكاری است، میل به حیات مادی نباید مانع رسیدن او به فیض شهادت شود. این، اساسِ همة ادیان آسمانی و مكتبهای صحیح اخلاقی است: زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ 1. معارج (70)، 19 ـ 22. زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ؛(1)«دوستاری خواستهها، از زنان و فرزندان و گنجینههای زر و سیم و رمههای اسب با نشان (و داغ خانوادگی) و چهارپایان و كشت و زرع، در نظر مردم، زیبا و فریبنده جلوهگر شده است. اینها كالای (بیارزش) زندگی دنیاست؛ و (اما) خدا (در سوی دیگر است) و سرانجام نیك نزد اوست». زىر شمشىر غمش، رقصکنان خواهم رفت کآنکه شـد کشتة او، «نىکسرانجام» افـتاد موضوعات مرتبط: انسان شناسی برچسبها: انسان شناسی [ سه شنبه هشتم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||