ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

مقاله کامل نفس


● تقریر نظر صدرالمتألهین در بـاب رابطـه نفس و بـدن
در فلسفه ملاصدرا، آن دو گانگی و ثنویّت میان نفس و بدن بكلّی زایل گردید و هرگونه توهّم جدایی و انفكاك وجودی بین اینها از بین رفت؛ زیرا از نظر ملاصدرا مغایرتی آنچنانی میان نفس و بدن وجود ندارد؛ بلكه ادامه وجود بدن است كه پس از آنكه بدن عوالم جمادی و نباتی و حیوانی را پشت سر گذاشت و وجودش را كاملتر نمود در این هنگام، همچون مراحل سابق، آماده قبول فیض حقّ تعالی می‏شود و چون در این مقام، اشرفیتی پیدا كرده و قدم فراتر گذاشته است لذا كمالی كه در این هنگام بر او افاضه می‏شود از سنخ دیگر است؛ كمالی است كه در مسیر تحوّل ذاتی‏اش به آن اعطا می‏شود.
بنابراین از نظر این حكیم الهی هیچ ناآشنایی میان نفس و بدن وجود ندارد زیرا اینگونه نیست كه یك موجود مجرّد خلق شود و مأمور اداره كشور تن باشد بلكه در واقع یك وجود است كه از جسم عنصری شروع می‏شود و با تحوّل ذاتی و حركت جوهری در مسیر تكامل می‏افتد و در هر مرتبه‏ای بمناسبت آن مقام، فیض لایق از جانب واجب الصور بدان إفاضه می‏شود تا اینكه پس از گذر از عالم حیوانیت كه إنتهای مراحل و سفرهای قبلی است باز فیض و كمالی مناسب به آن إفاضه می‏شود و این كمال كه همان نفس باشد هر چند از مراحل قبلی كاملتر است ولی باز خیلی ضعیف است. موجودی است كه می‏توان گفت این موجود، نهایت صور مادّی و بدایت صور ادراكی است و بعبارت دیگر، آخرین قشر جسمانی و اوّلین دانه و مغز روحانی است كه استعداد رسیدن بمقام بسیار متعالی را دارد و از طریق حركت جوهری به آنچه كه اندر وهم نمی‏گنجد می‏رسد.
بنابراین یك نوع اتّحاد خاص بین نفس و بدن حاكم است نه اینكه جدا از هم و بیگانه از یكدیگر باشند و بعد با هم اُنس بگیرند؛ بلكه در واقع یك وجود است كه در تحوّل جوهری‏اش واجدِ كمال خاصی بنام نفس شده است؛ و پس از این مقام هم با حركت جوهری بصورت كاملاً هماهنگ بحركت خود ادامه می‏دهد و آن دو كمالات بالقوه‏شان را تدریجا بفعلیّت می‏رسانند تا اینكه بمرتبه‏ای می‏رسند كه جمله، جان می‏شوند و كلیه بالقوه‏ها بفعلیّت می‏رسند.
مكتب صدرالمتألهین‏دراین‏زمینه چنین تعلیم می‏دهد:
"آنچه باید دانسته شود این است كه انسان در اینجا مجموع نفس و بدن می‏باشد و این دو علی‏رغم اختلافی كه در مقام و منزلت دارند، هر دو به یك وجود، موجودند. گویا شی‏ء واحدی هستند كه دارای دو جنبه است: "یكی متبدّل و نابود شونده، همچون فرع؛ و دیگری ثابت و باقی چون اصل؛ و هر اندازه نفس در وجودش كاملتر شود، بدن لطیفتر می‏گردد و اتصالش به نفس شدیدتر می‏شود و اتحاد میان آن دو، قویتر؛ تا اینكه وقتی وجود عقلی گردید بدون هیچ مغایرتی، یك چیز شود."۷
"أحدی در این امر شكّ ندارد كه نشئه تعلّق به بدن غیر از نشئه تجرّد از آن می‏باشد؛ چگونه می‏تواند شكّ كند و حال آنكه نفوس در این نشئه بدنی بگونه‏ای می‏گردند كه هر كدام از آن به بدنی مرتبط می‏شود و بصورت اتحاد طبیعی با آن متّحد می‏گردد و از اتّحاد طبیعی آن دو، یك نوع طبیعی به حیوانی حاصل می‏شود و در نشئه عقلی هنگام إستكمالش با عقل مفارق متّحد می‏گردد."۸
بنابراین از نظر صدرالمتألهین رابطه نفس و بدن إتحاد طبیعی و علاقه لزومی است و بهیچوجه پیوند و ارتباط آن دو، جبری و ساختگی نمی‏باشد. باز در این زمینه می‏فرماید:
"حقیقت این است كه بین نفس و بدن، علاقه لزومیّه حاكم است ولی نه مثل معیّت متضائفین و نه مانند معیّت دو معلولِ علّت واحد در وجود، كه بین آن دو رابطه و تعلّقی وجود ندارد. بلكه مانند معیّت و همراهی دو شی‏ء متلازم بگونه خاص، مانند مادّه و صورت؛ و تلازم بین آن دو همچون تلازم میان هیولای اولی و صورت جسمیه می‏باشد. پس هر كدام از آن دو نیازمند به دیگری است بگونه‏ای كه به دور محال منتهی نمی‏شود. پس بدن در تحقّقش به نفس نیاز دارد ولی نه به نفس مخصوص بلكه به مطلق آن۹ و "نفس هم به بدن نیازمند است ولی نه از حیث حقیقت مطلقه عقلیه‏اش بلكه از جنبه وجود تعیّن شخصیّه و حدوث هویّت نفسیه‏اش".۱۰
پس باید دانست كه "میان نفس و بدن صرفا معیّتی همچون معیّت سنگ قرار گرفته در كنار انسان، نمی‏باشد بلكه نفس صورت كمالی برای بدن می‏باشد و تركیب میانشان طبیعی است"۱۱ و "نفسیّت نفس مانند پدر بودن پدر و فرزند بودن فرزند و كتابت نویسنده و مواردی از این قبیل كه می‏توان آنها را بدون آن اضافه در نظر گرفت نمی‏باشد؛ زیرا ماهیّت، بنّا و برای خود وجودی دارد و برای بنّا بودن وی نیز وجودی دیگر است و جهت انسانیّت وی بعینه جهت بنّا و بودن وی نیست، اوّلی (انسانیّت) جوهر است و دوّمی (بنّا و بودن) عرض نسبی؛ و حال آنكه نفس چنین نیست.
نفسیّت نفس همان نحوه وجود خاص آن می‏باشد و اینطور نیست كه ماهیّت نفس وجود دیگری دارد كه نفس بحسب آن، نفس نمی‏باشد مگر پس از إستكمالات و تحوّلات ذاتی كه در ذات و جوهر نفس واقع می‏شود و در این هنگام پس از بالقوّه عقل بودن، (بالفعل) عقلی فعّال می‏گردد."۱۲
پس از همه این توضیحات به این نتیجه رسیدیم كه از نظر صدرالمتألهین نفس و بدن، رابطه اتّحادی طبیعی دارند و موجودی بوجود واحد می‏باشند و در واقع یك چیز است كه در حركات جوهری خودش از دنیای سه بعدی و چهار بعدی حركت می‏كند و به دنیای بی‏بعدی می‏رسد یعنی دنیایی كه نه طول دارد و نه عرض دارد و نه عمق و زمان. این دو در حقیقت، مراتب نقص و كمال حقیقت واحدی هستند و روح مانند یك جسم حادث می‏شود و مانند یك روح باقی می‏ماند.۱۳
نفس كه در بدو حدوثش همچون صورت منطبع در مادّه می‏باشد بواسطه تحوّل درونی در مسیر استكمال قرار می‏گیرد و بتدریج بر شدّت وجودیش افزوده می‏شود و هر چقدر جلوتر حركت می‏كند بدنش رو به نقص و إضمحلال می‏گذارد۱۴ ولی همین إضمحلال تدریجی طبیعی بدن، پشت سرگذاشتن كاستیها و حركت بسوی كمالات برتر می‏باشد۱۵ تا اینكه نفس از طریق حركت ذاتی بجایی می‏رسد كه نفسیّت آن كه همان جنبه تعلّق به بدن می‏باشد، زایل می‏شود و تبدیل به عقل می‏گردد.۱۶
پس چقدر نادرست است این اعتقاد كه نفس ناطقه از نخستین مرحله تعلّق به بدن تا آخرین مراحل بقاء، جوهر واحدی است مجرّد از مادّه و ثابت در هر حال.۱۷
از نظر ابن سینا بدن انسان وقتی معتدل و مناسب گشت و لیاقت خدمت به پادشاه نفس را كسب نمود در این هنگام عقل فعّال نفس آدمی را خلق می‏كند و از عالم علوی بر بدن إفاضه می‏نماید تا اینكه در بدن تصرّف كند و آن را تدبیر نماید.
در فلسفه ملاصدرا، آن دو گانگی و ثنویّت میان نفس و بدن بكلّی زایل گردید و هرگونه توّهم جدایی و انفكاك وجودی بین اینها از بین رفت.
از نظر صدرالمتألهین نفس و بدن، رابطه اتّحادی طبیعی دارند و موجودی بوجود واحد می‏باشند و در واقع یك چیز است كه در حركات جوهری خودش از دنیای سه بعدی و چهار بعدی حركت می‏كند و به دنیای بیبعدی می‏رسد.
چقدر نادرست است این اعتقاد كه نفس ناطقه از نخستین مرحله تعلّق به بدن تا آخرین مراحل بقاء، جوهر واحدی است مجرّد از مادّه و ثابت در هر حال.
صدرالمتألهین تنها كسی است كه با استفاده از حركت جوهری سدّ بزرگ مسئله پیدایش نفس ناطقه و رابطه آن با بدن را برداشت كه بدینوسیله، آن دوگانگی و ثنویت میان نفس و بدن به كلی زایل گردید و هر گونه توّهم جدایی و انفكاك وجودی بین اینها از بین رفت.

نویسنده:منصور ایمانپور
پاورقیها:
۱۶- همان، ص ۱۲ و ۱۱.
۱۴- المبدأ و المعاد، الفنّ الثانی، المقالهٔ الثانیهٔ، ص ۳۲۱؛ و نیز: الاسفار، همان، ص ۳۱۹.
۱۵ - المبدأ و المعاد، همان؛ و نیز: الاسفار، همان.
۱- العلاّمهٔ الحلّی، كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تصحیح و تعلیق: حسن حسن‏زاده آملی، چ پنجم، مؤسهٔ النشر الإسلامی التابعهٔ لجماعهٔ المدّرسین بقم المشرّفهٔ، قم ۱۴۱۵ ه··.ق. ص ۱۸۴-۱۸۳.
۱۲- همان، ص ۱۲ و ۱۱.
۱۰- همان.
۱۷- علم النفس یا روانشناسی صدرالمتألهین، ج ۲ و ۳، ص ۱۳۵.
۱۱- همان، ص ۳۸۴-۳۸۳.
۱۳ - مطهّری، مرتضی، مقالات فلسفی(۲)، ج اوّل، انتشارات حكمت، تهران ۱۳۶۹، ص ۱۸ و ۱۷.
۲- النجاهٔ، القسم الثانی فی الطبیعیات، ص ۱۸۹.
۳- الإشارات و التنبیهات، ج ۲، ص ۳۰۷ و ۳۰۶.
۴- المباحث المشرقیهٔ، ج ۲، الجزء الثّانی، الباب الخامس، الفصل الثّانی، ص ۳۸۳ و ۳۸۲.
۵- الاسفار، ج ۱، ص ۲۸۲.
۶- همان، ج ۸، الجزء الاوّل من السفر الرابع، الباب السابع، فصل (۱) ص ۳۲۸-۳۲۴.
۷- همان، الجزء الثانی من السفر الرابع، الباب التاسع، فصل(۴)، ص ۹۸.
۸- همان، الباب السابع، فصل (۳)، ص ۳۵۲.
۹- مراد از مطلق نفس یا حقیقت عقلیه آن می‏باشد یا مراتب نفس در مسیر استكمال جوهری كه دارای اصل محفوظ می‏باشد (الاسفار، همان، ص ۳۸۲، تعلیقه حكیم سبزواری).
منبع:نشریه خرد نامه صدرا ،شماره ۱۴

منبع : خبرگزاری فارس


موضوعات مرتبط: نفس شناسی
برچسب‌ها: نفس شناسی
[ جمعه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب