ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

حرکت جوهری و مسئله پیدایش نفس ناطقه و رابطه آن با بدن

حرکت جوهری و مسئله پیدایش نفس ناطقه و رابطه آن با بدن

● تقریر مسئله رابطه نفس و بدن
سخن این است كه بالوجدان دانستیم كه ما را نفسی است كه همیشه با ماست و غبار هیچ غیبتی به چهره جمیلش نمی‏نشیند و بالبرهان فهمیدیم كه این حقیقت همیشه حاضر از نوع جسم نمی‏باشد؛ زیرا هیچیك از نشانه‏های جسم بودن را ندارد. از طرف دیگر این را هم می‏دانیم كه این موجود به مجرّد عین بدن ما نمی‏باشد زیرا گاهی از بدن و اعضاء و اجزای آن اعم از ظاهری و باطنی، غافل می‏شویم ولی این حقیقت را كه همان نفس ناطقه است هرگز فراموش نمی‏كنیم۱؛ كه چگونه می‏توانیم به فراموشی‏اش بسپاریم و حال آنكه آن عین آگاهی و بتعبیر دقیقتر عین عقل و عاقل و معقول است.
حال دراینجادرپی‏كشف این سرّ و راز هستیم كه بین آن حقیقت مجرّد و این بدن خاكی و مادّی چه رابطه‏ای وجود دارد؟ و چگونه این دو موجود مستقل و از دو قماش كاملاً مختلف باهم می‏سازند و در صلح و آشتی خِردپسند بسر می‏برند. دقّت خردمندانه و تدبّر دردمندانه در حول این مسئله، عظمت و صعوبت آن را كاملاً می‏نمایاند و عقل هر متفكری را به تعقّل مضاعف وامی‏دارد.
متكلّمین و حكیمان و فیلسوفان بعمق و عظمت این مسئله كاملاً پی برده‏اند و لذا پس از اندیشه ورزی طولانی در این زمینه، هر كدام نظری را ابراز نموده‏اند و حالا نوبت ماست كه به لطف خداوند، بنقل و نقد آراء این رهبران اندیشه بپردازیم.
● نظر مشهور درباره رابطه نفس و بدن
نحوه‏نگرش درباب‏ارتباط نفس و بدن ارتباطی وثیق با نحوه حدوث نفس ناطقه دارد. كسانی كه در زمینه حدوث و قدم نفس بر این باور بودند كه نفس ناطقه در هنگام حدوث بدن از جانب علّتش حادث می‏گردد و بعنوان یك موجود مجرد و مستقل وارد مملكت تن می‏شود؛ در اینجا نیز باید بر اساس همان دیدگاه عمل كنند.
فیلسوفان مشّائی با توجّه به دیدگاهی كه در باب حدوث نفس دارند، رابطه نفس و بدن را یك رابطه تأثیر و تأثر می‏دانند؛ از نظر ایشان نفس با حدوث بدن حادث می‏شود ولی هیچگونه رابطه علّی و معلولی میان نفس و بدن وجود ندارد؛ بلكه هر كدام بطور جداگانه حادث می‏شود و بدن مملكت و آلت نفس قرار می‏گیرد، بدون اینكه پای حلول بمیان آید.
بنابراین تنها رابطه میان نفس و بدن رابطه اشتغال نفس به بدن است. ابن سینا دقیقا قائل به این قول است و رابطه نفس و بدن را رابطه اشتغال نفس به بدن می‏داند.
از نظر وی، بدن انسان وقتی معتدل و مناسب گشت و لیاقت خدمت به پادشاه نفس را كسب نمود در این هنگام عقل فعّال نفس آدمی را خلق می‏كند و از عالم علوی بر بدن إفاضه می‏نماید تا اینكه در بدن تصرّف كند و آن را تدبیر نماید.
ایشان در این زمینه می‏گویند:
"العلاقه بین النّفس و البدن لیس علی سبیل الإنطباع بل علاقه الإشتغال به حتّی تشعر النفس بذلك البدن و ینفعل البدن عن تلك النّفس"۲
یعنی رابطه نفس و بدن بصورت إنطباع نمی‏باشد بلكه علاقه میان آنها اشتغال نفس به بدن است تا اینكه نفس از طریق آن بدن إدراك كند و بدن نیز از آن نفس منفعل شود...
شیخ الرئیس در "اشارات" نیز بر تأثیر و تأثّر متقابل نفس و بدن تأكید می‏كند و إذعان دارد كه هر كدام از اینها از دیگری تأثیر می‏پذیرد.۳
برخی از بزرگان، رابطه نفس و بدن را رابطه عاشق و معشوق می‏دانند و در اثبات این ادّعا، چنین می‏گویند: "یك چیز گاهی بگونه‏ای به چیز دیگر تعلّق دارد كه اگر آن متعلّق تركش گوید متعلّق از بین می‏رود مثل تعلّق اعراض و صدر مادّی بمحلّشان؛ گاهی هم تعلّق چیزی بچیزی [از این] ضعیف می‏باشد بطوریكه با كوچكترین عامل رشته پیوند قطع می‏شود و متعلّق هم بحال خود باقی می‏ماند مثل تعلّق اجسام به مكانهای خود كه به آسانی می‏توانند از مكانهایشان حركت كنند.
تعلّق نفوس به ابدان نه بقوّت قسم اوّل است و نه بضعف قسم ثانی، همچون قسم اوّل نیست به این دلیل كه نفس ذاتا مجرّد است و از محلّ خود بی‏نیاز می‏باشد. و بدین دلیل همچون قسم دوم نیست كه (در اینصورت) لازم می‏آمد انسان بتواند بمجرّد مشیّت بدون نیاز بوسیله‏ای دیگر، بدن را ترك گوید.
... وقتی این دو قسم باطل گشت، ثابت می‏گردد كه تعلّق نفس به بدن مانند تعلّق عاشق به معشوق می‏باشد عاشقی كه جبلّهًٔ عشق به معشوق دارد. اینگونه تعلّق نفس به بدن تا زمانیكه بدن مستعدّ این باشد كه نفس بدان تعلّق گیرد، قطع نمی‏شود، همچون تعلّق صانع به ابزارهایی كه در كارهای مختلفش به آنها نیاز ندارد...۴"
تأمّل در عبارتهای مذكور نشان می‏دهد كه لبّ مطلب، همان است كه شیخ الرئیس گفته است؛ زیرا از شیوه بیان و مثالی كه در پایان عبارات آمده است كاملاً روشن است كه تعلّق نفس به بدن از نظر این بزرگوار نیز تعلّق تدبیری است و نفس از این نظر به بدن، عشق می‏ورزد كه ابزار كار اوست. اصولاً چه آنهایی كه قائل به قدم نفس ناطقه می‏باشند و چه آنهایی كه آن را روحانیهٔ الحدوث می‏دانند هیچ چاره‏ای جز قبول این نكته ندارند كه روح همچون مرغی است كه در قفس تن زندانی گشته است هر چند برخی از این بزرگان از تعبیرات "عاشقی و معشوقی"، استفاده كنند. و برخی دیگر، عبارت "اشتغال نفس به تن" را بكار برند و بعضی دیگر بیان "تدبیر و اداره" را بكار بندند؛ ولی با همه توضیحات، این سؤال باقی می‏ماند كه چگونه از یك موجود مجرّد و بدن جسمانی، یك نوع جسمانی حاصل می‏شود؟ ما با چه مجوّز منطقی، این دو موجود جدا از هم را كه هر كدام از یك دیار دیگر است با هم آشتی می‏دهیم و اسم نوع انسانی را بدان می‏گذاریم؟۵
صدرالمتألهین تنها كسی است كه با استفاده از حركت جوهری این سدّ بزرگ را برداشت و با شیوه نوین و هضم پذیر و عقل پسند به حلّ این مشكل عظیم نایل شد؛ و ما اكنون راه حلّ وی را برای این مشكل همراه با مقدّمات آن بیان می‏كنیم:
● انواع تعلّق
صدرالمتألهین قبل از بیان نظر خاصّ خود درباره رابطه نفس و بدن به بیان مقدّمه‏ای دقیق می‏پردازد و با بیان أنحاء تعلّق، نحوه تعلّق نفس به بدن را از میان آنها مشخص می‏كند و می‏گوید:
اوّل، تعلّق و حاجت شیئی بشی‏ء دیگر از لحاظ قوّت و شدّت تعلّق، متفاوت و مختلف می‏باشد.
قویترین و شدیدترین تعلّقات، همان تعلّق بحسب ماهیّت و معنی می‏باشد چه در ذهن و چه در خارج؛ مانند تعلّق ماهیّت به وجود.
دوم، تعلّق چیزی بچیز دیگر بحسب ذات و حقیقت می‏باشد؛ بدینگونه كه‏ذات وهویّت چیزی‏به‏ذات و هویت چیز دیگری تعلّق داشته باشد مانند تعلّق ممكن به واجب.
سوم، تعلّق بحسب ذات و نوعیّت به ذات و نوعیّت متعلّق به، مانند تعلّق عرض مثلاً سواد بموضوع، مثلاً جسم.
چهارم، اینكه وجودوتشخّص چیزی در حدوث و بقاء به طبیعت و نوعیّت "متعلّق به" تعلّق داشته باشد مانند تعلّق صورت بمادّه‏زیرا صورت‏درتشخّص، محتاج به مادّه است ولی نه به مادّه معین بلكه به مادّه مبهم و غیر متعیّنی كه در ضمنِ ماده معیّن و مشخّصی متحقّق می‏گردد.
تعلّق صورت به ماده مبهم، نظیر تعلّق سقف به ستونی كه بر وی استوار گردد و علی الدوام بستون دیگری تبدیل شود و هر لحظه بر یكی از ستونها استوار گردد، نه به ستون معیّنی؛ و یا نظیر تعلّق و احتیاج جسم طبیعی در وجود خارجی به وجود مكانی نامعلوم؛ كه بدین خاطر حركت‏آن ازهر یك‏ازمكانها بمكان دیگری، آسان می‏باشد.
پنجم، اینكه چیزی بحسب وجود و تشخّص در حدوث بچیز دیگری تعلّق داشته باشد نه در بقاء مانند تعلّق نفس به بدن از نظر ما؛ بطوری كه حكم نفس در آغاز تحقیق / حركت جوهری و مسئله پیدایش...
فیلسوفان مشّائی رابطه نفس و بدن را یك رابطه تأثیر و تأثر می‏دانند؛ از نظر ایشان نفس با حدوث بدن حادث می‏شود ولی هیچگونه رابطه علّی و معلولی میان نفس و بدن وجود ندارد؛ بلكه هر كدام بطور جداگانه حادث می‏شود و بدن مملكت و آلت نفس قرار می‏گیرد، بدون اینكه پای حلول بمیان آید.
پیدایش و حدوث در حكم طبایع مادّی است كه به مادّه مبهمهٔ الوجود نیازمند است، پس نفس در آغاز پیدایش و حدوث، متعلّق به مادّه بدنی است كه مبهمهٔ الوجود می‏باشد؛ بگونه‏ای كه بدن بعلّت توارد استحالات و تعاقب مقادیر مختلفی بروی، دائما در تحوّل و تبدّل است. لذا باید گفت كه نفس در اوائل تكوین و حدوث، متعلّق به مادّه مبهمی است كه در ضمن تحوّلات و تبدلات گوناگون، ثابت و باقی است؛ نه ماده خاصّ معین.پس شخص انسانی هر چند از حیث هویت نفس، شخص واحدی است؛ ولی از حیث جسمیّت یعنی جسم مأخوذ بشرط لا و جسم بمعنی مادّه و یا موضوع، نه جسم مأخوذ لابشرط و جسم بمعنی جنس یا نوع، موجود واحد مشخص نیست؛ بلكه از این حیث، واحد نوعی است كه در ضمن واحدهای شخصی متعاقبی موجود می‏گردد.
ششم، اینكه چیزی جهت استكمال و إكتساب فضیلت برای وجودش بچیزی متعلّق باشد ولی نه در اصل وجودش بمانند تعلّق نفس به بدن از نظر جمهور فلاسفه بطور مطلق؛ زیرا آنها بر این باورند كه نفس پس از بلوغ صوری بدن و تكمیل خلقت آن، برای استكمال و إكتساب فضائل دیگری به بدن تعلّق می‏گیرد؛ و این نوع تعلّق، ضعیفترین اقسام تعلّقات مذكوره است؛ و آن مانند تعلّق صانع به ابزار می‏باشد.۶


موضوعات مرتبط: نفس شناسی
برچسب‌ها: نفس شناسی
[ جمعه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب