|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
مراجعت به ایران آشنایی علامه حسنزاده با میرزا جواد آقا در يكى از اين دو كتاب ديدهام مؤلف بزرگوار آن مىفرمايد: ما را در سحر بيدار مىكنند كه برخيز وقت ملاقات و مناجات است. فهميدم كه تنها گفتار نيست بلكه صاحب اين كتابها را كردار است و كسى است. تا شنيدم آن جناب را رسالهاى در لقاء الله است براى تحصيل آن بسيار اين در و آن در زدم تا به حكم اين كه عاقبت جوينده يابنده بود آن را تحصيل كرده با شراشر جان و دلم آن را مطالعه كردم و در حدّ وسع خودم از او حظ و لذ بردهام. و در ابتداى شرح حال آن كتاب، ناشر آن مرقوم داشت كه اين كتاب نسخهاى از آن در نزد جناب آقاى حاج آقا سيد حسين فاطمى قمى بود. از اين بزرگوار تفحص كردم زيرا كسى كه نسخه لقاء الله را داشته باشد بايد على القاعده مرد حال و صاحبدل و اهل طريق باشد، تا از ايشان مطلع شدم كه گفتند يكى از شاگردان مرحوم ميرزا جواد آقاى ملكى است و پيرمردى است كه حيات دارد ولى افتاده است و بيرون نمىآيد و در شبهاى جمعه در منزلش جلسه وعظ اخلاقى دارد و منزلشان در نزديكى تكيه آسيد حسن است. ميرزا جواد آقا ملکی در کلام حاج سيد حسين فاطمى قمى عصر روز پنجشنبه پانزدهم شعبان هزار و سيصد و هشتاد و هشت هجرى قمرى مطابق ۱۶/ ۸/ ۱۳۴۷ ه ش در قم خدمت جناب سيّد فاضل حجة الاسلام والمسلمين حاج آقا سيد حسين فاطمى قمى مشرف شدم تا آن روز او را نديده بودم. پيرمردى بود در حدود صد سال. پس از اداء آداب ورود از مرحوم آميرزا جواد آقا سخن بهميان آوردم به عنوان تشويق اينجانب در جواب به من فرمود: آقا كسى كه در اين اوضاع، از من در اين گوشه خبر بگيرد و دنبال احوال و آداب آقا ميرزا جواد آقاى ملكى (رحمة الله عليه) باشد معلوم است كه در او چيزى است. از جنابش اجازه خواستم غزلى را كه در همان روز گفتم برايش قرائت كنم، غزلى كه مطلعش اين است: بلبلان را آرزوئى جز گل و گلزار نيست عاشقان را لذّتى جز لذّت ديدار نيست اجازه داد و گوش فراداشت و تحسين فرمود. عرض كردم از مرحوم آقاى ملكى دستور العملى به ما مرحمت بفرمائيد. گفت او خودش دستور العمل بود، شب كه مىشد ديوانه مىشد و در صحن خانه ديوانهوار قدم مىزد و مترنم بود كه: گر بشكافند سراپاى من جز تو نيابند در اعضاى من آخرين حرفش در بيماريش اين بود كه گفت: «الله اكبر»، و جان تسليم كرد. بعد از آن مرحوم آقاى فاطمى فرمود: پدر مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى، به نام حاج ميرزا شفيع، از اهل علم نبود ولى آدم باكمالى بود. و از مرحوم حاج ميرزا جواد آقا پسرى نماند چه دو پسر داشت يكى به نام على بود كه از اهل علم بود و در حيات خود آن بزرگوار وفات كرد، و ديگرى به نام حسينقلى كه از اهل علم نبود و بعد از وفات پدر بزرگوارش وفات كرد. تمثالى از مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى، قاب گرفته بر ديوار اتاق مرحوم آقاى فاطمى، زده بود كه در حال قنوت نمازش از او عكس گرفتند، مرحوم آقاى فاطمى فرمودند: آن جناب اجازه نمىفرمود كه از او عكس بگيرند و بعضى از دوستان و ارادتمندانش اين نقشه را طرح كردند كه در حال نماز از او عكس بگيرند كه نتواند مانع بشود و درحالىكه از عكس گرفتنش بىخبر بود از او عكس در حال قنوت نماز گرفتند. اين عكس خيلى جالب است. از جناب آقاى فاطمى خواستم كه اگر اجازه مىفرمائيد من از روى آن عكسى بگيرم و اصل را به شما برگردانم، بىدريغ وبدون حرف و هيچ قيد و شرط با نهايت بزرگوارى كريمانه قاب عكس را از صفحه ديوار برداشت و در نزدم گذاشت من فرداى همان روز آن را دادم بزرگ كردند و اصل را به جناب حاج حسين آقاى فاطمى برگرداندم كه ازجمله عكسهاى اوليائى كه به زيارت تمثال مباركشان افتخار دارم همين عكس مرحوم آقاى ملكى است. موضوعات مرتبط: عرفان شناسی برچسبها: آیت الله کمپانی, آیت الله ملکی تبریزی, حسینقلی همدانی, دستورالعمل عرفانی [ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||