
تفاوت ميان عصمت و عدالت
بدين ترتيب، عصمت و عدالت با يکديگر تفاوت پيدا مي کنند. با وجود اينکه هر دوي آنها مانع از انجام معصيت مي شوند؛ اما عصمت امکان انجام آن را نيز از بين مي برد؛ حال آنکه در عدالت چنين نيست. اين تفاوت، به نوع علم و معرفت معصومين (عليهم السّلام) مربوط مي شود؛ زيرا علم و آگاهي آنان با علوم و معارف ديگران که اکتسابي است و قابليت تعليم و تعلم دارد، متفاوت است. همچنان که تفاوت ميان پرهيزکاران گروه اول با دو گروه ديگر، به نوع علم و ادراک آنان مربوط مي شود، نه به شدت و ضعف يا ميزان تأثيرگذاري آن.
به بيان ديگر، توجه و اهتمام انسان به برخي نيروها و گرايش هاي موجود در نفس خويش، موجب دوري از ديگر تمايلات مي شود؛ چنان که انسان پرهيزکار تا زماني که به فضيلت پرهيزکاري توجه دارد، بر مسير آن استوار بوده و به سوي تمايلات شهواني خويش گرايش پيدا نمي کند؛ اما ممکن است شعله ورشدن آتش غرايز و روي آوردن به اين گونه تمايلات غريزي، گاهي او را از به ياد آوردن فضيلت پرهيزکاري دور سازد و نيروي تقوا را در او تضعيف کند تا آنجا که برخلاف مسير تقوا گام برداشته به ارضاي تمايلات خويش بپردازد. ديگر ابزار شعور و احساس انسان نيز همين حالت را دارد و گرنه انسان تا زماني که يکي از علل تأثيرگذاري و رفتار او پابرجا باشد و مانعي بر سر راه آن به وجود نيايد، از فرمان و حکم آن علت سرپيچي نخواهد کرد. پس انحراف و سرپيچي از حکم تقوا بر اثر مغلوب شدن عامل پرهيزکار و کم رنگ شدن آن در برابر ساير علل خواهد بود.
اما موهبتي الهي که آن را عصمت الهي مي ناميم، عبارت است از: نوعي علم و شعور و آگاهي که با ديگر انواع علوم متفاوت است؛ به گونه اي که هرگز در برابر ديگر نيروها و گرايش هاي موجود در نقش انسان مغلوب نمي شود، بلکه همواره بر ديگر تمايلات، غلبه و برتري دارد؛ چنان که صاحب خود را به طور مطلق از گمراهي از گمراهي و خطا معصوم نگه مي دارد. (33)
چه بسا، چنين علم و شعوري که به انسان مصونيت داده است و او را از هر گونه سرپيچي در برابر فرمان خدا باز مي دارد، همان باشد که در اصطلاح قرآني « يقين » ناميده شده است. آنجا که خداوند متعال مي فرمايد:
( وَ کَذلِکَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ ): (34) و اين گونه ملکوت آسمان ها و زمين [ مالکيت خداوند بر تمامي هستي ] را به ابراهيم (عليه السّلام) نشان مي دهيم تا به مقام يقين برسد.
بدين ترتيب قرآن کريم بيان مي کند که يکي از ويژگي هاي اين نوع آگاهي، آن است که حقايقي از جهان هستي را که در پس پرده ي حواس مادي قرار دارد، به انسان نشان مي دهد:
( کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ): (35) هرگز! اگر به علم يقين برسيد، يقيناً جهنم را عيان خواهيد ديد.
در دو کتاب عصمت (36) و پژوهشي در پرسمان امامت، (37) در اين باره توضيح بيشتري داده ايم.
از مباحث گفته شده، نتيجه مي گيريم آنچه در برخي کتاب هاي معاصر مطرح شده است که « تقوا و عدالت، درجاتي از مقام عصمت هستند و عصمت مطلقاً عبارت است از اوج تقوا و عدالت » (38) قطعي نيستند.
راهکارهاي عملي
شيخ الرئيس ابن سينا در کتاب اشارات و در بيان برخي از راه هاي رسيدن به خداوند متعال آورده است:
بيچاره اي که حق تعالي را واسطه رسيدن به بهشت و نعمات آن قرار دهد، از اين رو که لذت جوار حق را درنيافته، با لذت هاي ناقص الخلقه آشنا گشته و همواره در پي آن است و جز آن طمعي ندارد، در مقايسه با عارفان خداشناس به کودکي ماند در مقايسه با بزرگان جهان ديده و کودک از آنچه که انسان هاي بالغ استدراک کرده و در پي آنند غافل است و جز بازيچه و سرگرمي کودکانه نمي شناسد و اين که با تجربگان از بازيچه او غافلند و به چيزهاي ديگر همت گمارند، در شگفت گردد.
همچنان است کسي که لذات ناقص، ديده او را از مشاهده به جهت حق کوتاه کرده، به هر لذتي از لذت هاي محدود دنيا درآويزد. اگر هم به ناچار در دنيا از آن روي گرداند، جز اين نيست که در طلب لذات مضاعف اخروي باشد، پس خداي تعالي را عبادت و اطاعت کند تا درآخرت از اين لذات، مضاعف اخروي باشد، پس خداي تعالي را عبادت و اطاعت کند تا در آخرت از اين لذات، بهره ي کافي گيرد و به سوي طعام لذيذ و شراب گوارا و نکاح فزون تر روانه گردد که اگر از حقيقت نيت او پرده برگيرند، چشمان دون همت او در دنيا و آخرت جز به سوي لذت هاي شکم و شهوت نظر نباشد؛ اما آن کس که ديده او، در درک لذت هاي برتر به هدايت ساحت قدسي بينا گشته است، لذت لقاي حق دريابد و روي به سوي آن گرداند و آن بيچاره را که راه کمال را به سوي مخالف وانهاده، مستحق ترحم ببيند. هر چند او نيز مطابق با وعده هاي خداوند، به آنچه که همت خود را بر رسيدن بدان گماشته، دست يابد.
شيخ طوسي در شرح اين عبارات چنين مي گويد:
هدف از بيان اين عبارات، فراهم آوردن بهانه و عذري است براي کساني که حق تعالي را واسطه دست يافتن به چيزي جز خداوند قرار مي دهند؛ يعني کساني که در دنيا زهد پيشه مي کنند و حق تعالي را براي رسيدن به پاداش و يا دوري از عذاب، عبادت مي نمايند و چنين عذري بيان گر نقص و کاستي در وجود آنان است.
در جملات شيخ الرئيس، ظرايف و تعبيرات لطيفي وجود دارد که برخي از آنها عبارتند از:
- توصيف لذت هاي مادي با عبارت « ناقص الخلقه » که نشان مي دهد، نقص اين لذت ها برطرف ناشدني است.
- تشبيه کساني که قادر بر نگريستن به جهت حقيقي نيستند، به نابينايي که چيزي را طلب مي کند و در طلب آن به هر چيزي در مي آويزد، خواه مطلوب او باشد يا نباشد.
- يادآوري اينکه زهد غير عارفان، از روي ناچاري و اکراه است و در عين حال، چنين زهدنماياني در دست يابي به لذت هاي حسي و مادي از ديگر مردمان حريص تر هستند؛ زيرا کسي که چيزي را ترک مي کند تا در آينده چندين برابر آن را به دست آورد، به حرص و طمع نزديک تر است تا به زهد و قناعت.
- کاربرد تعبير « دون همت » براي کسي که چنين هدفي دارد و عبارت « چشمان او بالاتر را نتواند ديد » نشان مي دهد که او پايين تر از آن است که حتي مستحق آن لذت هاي پست باشد.
- تعابير جالب در ذکر لذت هاي مربوط به شکم و شهوت، در پايان نيز اشاره شده است که اين بيچاره مستحق رحمت، بر مبناي وعده انبيا به لذت هاي حسي که با حرص و طمع در پي آن است، خواهد رسيد. (39)
از اين رو، شيخ الرئيس در بخش ديگري از کتاب، بيان مي کند که هدف عارفان و غير عارفان از عبادت و زهد با هم متفاوت است:
زهد غير عارفان، نوعي سوداگري و تجارت است. گويي آنان با متاع دنيا، نعمت آخرت را خريداري مي کنند؛ اما زهد عارفان عبارت است از وارستگي از هر چيزي که آنان را به غير خدا مشغول مي کند، تکبر در برابر هر چيزي جز حق تعالي. عبادت غير عارفان نيز معامله و سودايي بيش نيست؛ چندان که گويي در دنيا عملي انجام مي دهند تا مزد آن را که پاداش و نعمت هاي آخرت است، در آنجا بستانند. حال آنکه عبادت عارف، رياضت و تمريني است تا قواي پراکنده و نفساني و وهم خيالي خويش را هماهنگ گرداند و آن را از وادي غرور به محضر حق رساند. در اين حالت نفس او با سر باطني آشتي مي کند و به هنگام تجلي حق، با او در نياويزد، بلکه به جلوه رخشان تجلي پروردگار نظر افکنده و او را عادتي حاصل مي شود که هرگاه سر باطن اراده نمايد، پرتو انوار حق را به نظاره نشيند، بي آنکه ديگر قواي نفساني او را مانع شود يا مزاحمتي رساند، به بدرقه اش مي آيند، چنان که به تمامي در آن فضاي قدسي غوطه ور گردد.
شيخ طوسي در توضيح اين عبارت آورده است:
زهد و عبادت غير عارفانه، معامله و تجارت است. زاهد غير عارف، همانند تاجري است که کالايي را در مقابل کالايي معاوضه کند و عابد غير عارف نيز، بسان کارگري مزدور است که کاري انجام دهد تا مزدي بستاند. بدين ترتيب، هر دو يک هدف دارند، هر چند راهشان متفاوت باشد؛ اما زهد عارف وارسته اي که يکسره متوجه خداوند و روي گردان از غير خداست. در حقيقت موجب پاک شدن از هر نوع وابستگي به غير خدا و برگزيدن هدف نهايي است و در حالتي که از همه چيز روي گرداند و روي به سوي خداوند آورده است، بر همه چيز غير از حق، تکبر مي نمايد؛ چرا که جز او همه را خوار و حقير مي بيند. به همين ترتيب، عبادت عارف نيز رياضتي است بر تمام نيروهاي ارادي و غرايزي همچون شهوت غضب و مواردي از اين دست و تمريني است براي قواي وهميه و خياليه او تا همه ي آنها از ميل عالم مادي و جسماني دور شده و به کار عقل مشغول شوند و نفس را هنگام جدا شدن از خود و رفتن به سوي عالم مجردات، بدرقه مي کنند؛ چنان که به تدريج به اين بدرقه عادت کرده و در هنگام کشف و شهود، مزاحم عقل و سر باطن نمي شوند. پس عقل مي تواند بدون وجود مانع، در آن وادي حضور يابد؛ در حالي که همه ي زير مجموعه ها و نيروهاي تحت امر او نيز به آن جانب متوجه گرديده اند. (40)
موضوعات مرتبط:
تقوا شناسی
برچسبها:
تقوا شناسی