
دفع رذايل، رفع رذايل
از نتايج عشق به خداوند، آن است که اين عشق « چه بسا انسان را به سوي اموري سوق مي دهد که عقل عامه مردم آن را به عنوان ملاک اخلاق و رفتار اجتماعي نمي پسندد و فهم عموم مردم که مبناي واجبات و تکليف ديني عامه است، آن را صحيح نمي داند؛ چرا که مقتضيات عقل و عشق با هم متفاوت است ». (21) از اين رو اميرالمؤمنين (عليه السّلام) در توصيف متقين مي فرمايد:
« هر کس آنان را بنگرد، گمان مي کند بيمار هستند؛ حال آنکه آنها مرضي ندارند. مردم مي پندارند که آنها عقل از کف داده اند؛ حال آنکه انديشه ي واقعه اي عظيم [ قيامت ]، هوش از سر آنان ربوده است ». (22)
نخستين گروه پرهيزکاران، ويژگي هاي منحصر به فردي دارند که در دو گروه ديگر مشاهده نمي شود، چرا که مبنا و اساس تقوا در گروه اول، عشق به خداست، نه حب نفس.
عامل اصلي اين تفاوت، آن است که در مسير الهي، « تربيت انسان به گونه اي صورت مي گيرد که با بهره گيري از علوم و معارف الهي، ديگر جايي براي صفات رذل و ناپسند در وجود او باقي نمي ماند. به عبارت ديگر، صفات ناپسند به طور کلي از جود او ريشه کن مي شود، نه اينکه به صورت موقت از او دور شود ». (23)
در توضيح اين مطلب، بايد گفت که تهذيب نفس و کسب تقوا، گاهي از طريق قرار دادن مانعي در برابر صفات ناپسند ممکن مي شود که آن را « دفع » مي ناميم. اما گاهي اين کار از طريق ريشه کن نمودن زمينه هاي بروز پليدي صورت مي گيرد که آن را « رفع » نام نهاده ايم.
براي مثال، انسان در دنيا در جست و جوي مقام، منصب، نام نيک و عزت و آبرو بر مي آيد و گمان مي کند، همان طور که خداوند متعال مي تواند اين خواسته هاي او را برآورده سازد، ديگران نيز مي توانند چنين کاري را انجام دهند. بنابراين ممکن است بنابر اقتضاي طبع خويش، به سوي افرادي که گمان مي کند قدرت اين کار را دارند، گرايش پيدا کند.
در اين هنگام، هشداري که از سوي خداوند مبني بر زيان کاري و کيفر اخروي به او مي رسد، او را از اميد بستن به مردم باز مي دارد يا اينکه تشويق به پاداش اخروي، يادآوري محدود بودن و پايان يافتن نعمت هاي دنيوي و لزوم توجه به نعمت هاي برتر و دائمي که در نزد خداوند متعال است، مانع او مي شود، که خداوند مي فرمايد: ( مَا عِنْدَکُمْ يَنْفَدُ وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ ): (24) آنچه در نزد شماست، پايان مي يابد، اما آنچه که در نزد خداست، پايدار و ماندگار است.
در چنين حالتي، آنچه موجب توجه دل به غير خدا مي گردد، وجود دارد؛ اما عامل بازدارنده اي که همان ترس از کيفر يا اميد به پاداش برتر است. مانع از تأثيرگذاري آن مي شود، مانند تکه کاغذ نمناکي که در مجاورت آتش نمي سوزد در حالي که عامل سوزاننده ( آتش ) وجود دارد؛ اما نمناک بودن کاغذ مانع از تأثير آن مي شود.
اين نکته مهم ترين انگيزه ي تهذيب نفس بر اساس توجه به اهداف اخروي است. در مقابل، روش عشق الهي بر اساس ريشه کن نمودن عواملي که موجب توجه انسان به غير خدا مي گردد، شکل گرفته است و جز رضاي خدا، هدف و عامل ديگري وجود ندارد که لازم باشد موانعي، همچون بيم و اميد، تأثير آن را از بين ببرد.
رسيدن به اين مرحله از راه علم و معرفت نسبت به خداوند متعال امکان پذير است. از اين رو، پويندگان اين راه، درباره خداوند حقايقي را مي دانند که ديگران از آن بي خبرند. « همچنين، آثار عملي اين نوع معرفت نيز با ديگر علوم و معارف متفاوت است ». يعني اين نوع معرفت، انسان را به صورت دائم و قطعي از زشتي ها دور کرده، به سوي بايسته ها سوق مي دهد؛ حال آنکه ديگر علوم چنين خاصيتي ندارند. خداوند متعال مي فرمايد:
( وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ): (25) [ آيات خدا ] را انکار کردند، در حالي که ضميرشان [ به درستي آن ] يقين پيدا کرده بود و ( أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ ): (26) آيا ديدي کسي را که هواي نفس خويش را خداي خود قرار داد و خداوند او را به وسيله علم گمراه کرد و فرمود: ( فَمَا اخْتَلَفُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ ): (27) آنها با يکديگر اختلافي پيدا نکردند، تا آن گاه که به علم دست يافتند و از روي گردن کشي، به تفرقه و اختلاف رسيدند.
از سوي ديگر آيه شريف: ( سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلاَّ عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ ): (28) ذات خداوند از آنچه که [ مشرکان ] مي گويند منزه است. مگر آنچه که بندگان مخلص خدا بگويند [ که آنکه سزاوار خداوند است ]، بيانگر آن است که هر چند بندگان مخلص خدا، يعني پيامبران و ائمه (عليهم السّلام) معارف مربوط به اسماء و صفات خداوند را با جملاتي بيان کرده و به گوش ما رسانده اند، افزون بر آن، ما خود نيز از طريق دليل و برهان بدان دست يافته ايم؛ اما مفهوم اين آيه، ساحت کبريايي خداوند را از توصيفاتي که ما درباره آن بيان مي کنيم منزه دانسته است، در حالي که وصف اولياي مخلص خدا درباره ذات او را تأييد کرده است؛ زيرا علم و معرفتي که اولياي مخلص از آن برخوردارند، با علم ديگران متفاوت است، هر چند نتيجه ظاهري هر دو علم يکسان به نظر مي رسد.
افزون بر آن، نتيجه مي گيريم که وجود اين معرفت در اولياي خدا، « اختيار » را که از ويژگي هاي طبيعت انسان است، از آنان سلب نمي کند و آنها را به وادي جبر و اضطرار نمي کشاند، چرا که علم و آگاهي خود يکي از عوامل « اختيار » و « اراده » است. هر چه علم و آگاهي شخص کامل تر باشد، اختيار و اراده اش قوي تر خواهد بود؛ چنان که انسان اگر يقين پيدا کند که مايع موجود در يک ظرف، سم کشنده است، قطعاً به اختيار خود از نوشيدن آن خودداري خواهد کرد.
از طرفي آيه شريف: ( وَ اجْتَبَيْنَاهُمْ وَ هَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ * ذلِکَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا کَانُوا يَعْمَلُونَ ): (29) و آن [ پيامبران ] را برگزيديم و به راه راست هدايت کرديم، اين هدايت خداوند است که هر کدام از بندگان را که بخواهد با آن هدايت مي کند و اگر آنها به خداوند شرک بورزند، اعمالي که انجام داده اند باطل و بيهوده خواهد بود، نشان مي دهد که اولياي خدا (عليهم السّلام) حتي اختيار و امکان شرک ورزيدن به خداوند را نيز دارند، هر چند وجود هدايت الهي و عنايت خاص خداوند، آنان را از اين کار باز مي دارد. آياتي نظير ( بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ): (30) [ اي پيامبر ] آنچه را که از سوي خداوند بر تو فرو فرستاده شده، ابلاغ کن که اگر اين کار را نکني، رساله خدا را به انجام نرسانده اي، نيز بيان گر همين اراده و اختيار است.
بنابراين، انسان معصوم به اراده و اختيار خود از انجام گناه خودداري مي کند؛ اما وقتي مي گوييم خودداري معصومين از گناه، نتيجه ي عظمت الهي است، همانند آن است که خودداري مؤمنين غير معصوم از گناه را نتيجه توفيق الهي بدانيم.
در عين حال، اين گفته با مفهوم آياتي که دوري پيامبران و امامان (عليه السّلام) را به تأييد روح القدس مي داند نيز منافاتي ندارد. نسبت دادن دوري پيامبر از گناه به روح القدس، همانند نسبت دادن دوري مؤمنان از گناه به روح الايمان است:
( أُولئِکَ کَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ): (31) [ خداوند ] در دل هاي آنان ايمان را نگاشته و روحي را از جانب خود به تأييد آنان فرستاده است. همچنان که نسبت دادن گمراهي ها و گناهان به وسوسه هاي شيطان، منافاتي با نسبت دادن گناه به اراده و اختيار انجام دهنده ي آن ندارد. (32)
موضوعات مرتبط:
تقوا شناسی
برچسبها:
تقوا شناسی