
راه هاي کسب تقوا از منظر قرآن و روايات (2)
نويسنده: سيد کمال حيدري
برگزيدگان
به طور خلاصه، بايد گفت که آنها در واقع کساني اند که بر خدا توکل کرده اند. کار خويش را به خدا واگذارده و به قضاي الهي راضي شده اند و در برابر فرمان خدا سر تسليم فرود آورده اند؛ زيرا در دنيا، جز خير و نيکي چيزي نمي بينند و جز زيبايي چيزي مشاهده نمي کنند. بنابراين صفات پسنديده و اخلاق کريمه اي که با يکتاپرستي تناسب دارد، در وجودشان ريشه دوانده است واخلاق و مال خويش را، همه و همه براي خدا خالص کرده اند و اين است مفهوم اخلاص در دين براي کسب رضاي خداوند که مي فرمايد: ( أَلاَ لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ ): (1) بدان که دين خالص و بي شائبه، مخصوص خداوند است و ( وَ مَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ ): (2) به آنان فرمان داده شده است که تنها خداي را بپرستند و دين خود را براي او خالص گردانند و ( هُوَ الْحَيُّ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ ): (3) اوست زنده جاويد که خدايي جز او نيست، پس او را بخوانيد، در حالي که دين را تنها براي او خالص گردانيده ايد.
اينها همان پيامبران و ائمه (عليهم السّلام) هستند که بنا بر نص صريح قرآن، خداوند آنان را برگزيده است؛ يعني براي خويش انتخاب کرده و خالص گردانده است. هم او که مي فرمايد:
( وَ اجْتَبَيْنَاهُمْ وَ هَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ): (4) آنان را برگزيديم و به راه راست هدايت کرديم و ( هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَ مَا جَعَلَ عَلَيْکُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ): (5) اوست که شما را برگزيده و در دين، هيچ دشواري و سختي برايتان قرار نداد.
از ويژگي هاي اين گروه، آن است که درباره پروردگار حقايقي را مي دانند که ديگران از آن بي خبرند. خداوند سبحان در تأييد اين امر مي فرمايد:
( سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلاَّ عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ ): (6) خداوند از آنچه که [ کافران ] مي گويند، پاک و منزه است. مگر آنچه که بندگان مخلص خدا [ درباره او ] مي گويند [ که آن سزاوار ذات اوست ].
عشق به خداوند آنان را وامي دارد که جز اراده خداوند، چيزي نخواهند و حضرت امام صادق (عليه السّلام) در روايتي که ذکر کرديم، بدان اشاره فرموده اند:
« اين مقام و منزلتي پوشيده است که جز پاکان، کسي آن را درک نخواهد کرد » و قرآن کريم در معرفي انسان هاي پاک و مطهر فرموده است:
( إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً ): (7) همانا خداوند اراده فرموده که پليدي و ناپاکي را از شما اهل بيت دور گرداند و شما را پاک و مطهر قرار دهد.
ما در کتاب عصمت درباره ي اينکه آيه شريف مذکور تنها به پيامبر اکرم، علي، فاطمه، حسن و حسين ( صلوات الله و سلامه عليهم ) اختصاص دارد، به تفصيل سخن گفته ايم.
آلوسي در تفسير اين آيه شريف آورده است:
تعداد رواياتي که نقل مي نمايند که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) علي و فاطمه و دو فرزند ايشان (رضي الله تعالي عنهم) را در زير عباي خود گردآورد و فرمود: « اللهم هؤلاءِ أهل بَيتي » ( خداوندا! اهل بيت من اينان هستند ) و بر آنها دعا کرد و ام سلمه ( همسر پيامبر ) را در کنار آنان قرار نداد، بيشتر از آن است که قابل شمارش باشد و نشان مي دهد که معناي خاصي از عبارت اهل بيت مورد نظر است و تنها کساني را شامل مي شود که در زير عبا بودند؛ يعني همسران پيامبر مورد نظر نيستند. (8)
فخر رازي در تفسير آيه شريف: ( قُلْ لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى ): (9) [ اي پيامبر! ] بگو: من [ در برابر رسالت و وظيفه خود ] اجر و مزدي از شما نمي خواهم؛ مگر دوستي و محبت خاندانم را، آورده است:
به عقيده ي من آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) کساني هستند که رشته پيوند محکم تري با او دارند. پس کساني پيوند نزديک تر و کامل تري با آن حضرت دارند، آل او محسوب مي شوند و ترديدي نيست که فاطمه، علي، حسن و حسين نزديک ترين پيوند و رابطه را با ايشان داشته و اين مطلب در احاديث متواتر آشکار است. پس معقول آن است که آنها آل پيامبر باشند. (10)
اما اين بدان معنا نيست که پيمودن راه عشق به خداوند، براي ديگر افراد غير ممکن است، بلکه انسان هاي مؤمن نيز مي توانند براي ارتقا و صعود به درجاتي از عشق به خدا، نفس خويش را رياضت و تمرين دهند؛ براي مثال، بايد در هنگام انجام عبادت، خواندن نماز و دعا، فقط ثواب و پاداش اعمالي را که انجام مي دهد در نظر نگيرد، بلکه به نفس عمل و محتواي عبادت توجه نمايد و بداند که هدف از انجام عبادت، بيش از هر چيز کسب رضاي خداوند است. بدين ترتيب انسان مؤمن مي تواند با تکرار اين روش، به ويژگي ها و شرايطي دست يابد که او را در رسيدن به هدف ياري کند.
البته رسيدن به مقام عصمت و طهارت که ويژه اصحاب کساء (عليهم السّلام) است براي هيچ کس ديگر امکان پذير نيست. حضرت اميرالمؤمنين مي فرمايد:
« هيچ يک از افراد اين امت با آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) قابل مقايسه نيست و هيچ کس با آنان برابر نخواهد شد ». (11)
درستي روش هاي سه گانه
بايد دانست که روش هاي سه گانه کسب تقوا، همگي به عبادت صحيح و قابل قبول منتهي مي شوند؛ اما چنان که در روايات پيش گفته آمده، عبادت آزادگان، افضل عبادات است. بديهي است کاربرد صفت تفضيلي در اينجا نشان مي دهد که دو نوع ديگر عبادت نيز داراي فضل و کمال است؛ اما نوع سوم برتر و « افضل » مي باشد و اين حقيقتي است که هم فقها و هم متکلمان بدان تصريح کرده اند. علامه مجلسي در کتاب مرآة العقول در اين باره مي گويد:
نتيجه آنکه هر سه نوع اين عبادت ها صحيح و مستوجب ثواب و پاداش است؛ اما عبادت افراد ديگر مانند رياکاران و... اصولاً عبادت نبوده و در اين تقسيم بندي قرار نمي گيرد. (12)
سيد يزدي در کتاب عروه الوثقي مي گويد:
هدف افراد از اطاعت فرمان خداوند پنج نوع است:
نخستين هدف ( که برترين آنها مي باشد ) آن است که خداوند را عبادت کند به دليل آنکه او شايسته عبادت و پرستش است و اميرالمؤمنين (عليه السّلام) در اشاره به اين معني فرموده اند: « پروردگارا! من تو را از ترس آتش، يا به اميد پاداش عبادت نمي کنم، بلکه تو را مي پرستم، زيرا پرستش سزاوار توست ».
هدف دوم، شکرگزاري در برابر نعمت هاي بي شمار خداوند است.
سومين هدف، کسب رضاي خداوند و دوري از غضب و ناخشنودي اوست.
هدف چهارم، تقرب و نزديکي به پيشگاه خداوند است.
هدف پنجم، اميد کسب ثواب و رهايي از کيفر است که انسان را به اطاعت از فرمان خداوند وا مي دارد. (13)
اگر بخواهيم اين پنج مرحله را با يکديگر مقايسه کنيم، قاعده ي مشهور « حَسنَاتُ الابَرارِ سَيِّئاتُ المُقَربَّين » ( امال خير برخي از نيکوکاران، براي مقربان درگاه خداوند گناه محسوب مي شود ) بر آن صدق مي کند؛ زيرا آنان که به درجه عشق به خدا و شکرگزاري به درگاه او دست يافته اند، عبادتي را که از روي ترس يا طمع باشد، از شرک خفي تهي نمي دانند و آن کس که خداوند را از ترس عذاب عبادت مي کند، در واقع او را وسيله اي براي دفع عذاب خود قرار داده است. همچنين کسي که به اميد پاداش خدا را عبادت مي کند، خداوند را وسيله اي براي رسيدن به پاداش نعمت قرار داده و اگر راه ديگر براي رسيدن به هدف مي يافت، چه بسا خداوند را عبادت نمي کرد و در پي شناخت و معرفت او بر نمي آمد. از طرفي، با توجه به حديث نقل شده از حضرت امام صادق (عليه السّلام) مبني بر اينکه « آيا دين چيزي جز عشق است؟ » و فرمايش ايشان در حديثي که نقل کرديم: « من خدا را از روي عشق به او عبادت مي کنم و اين منزلت جايگاهي است که جز پاکان کسي بدان دست نمي يابد » و نيز با توجه به اينکه عاشقان خدا، به دليل دوري از هواي نفس و تعلقات مادي، به پاکي و طهارت حقيقي دست يافته اند، مي توان نتيجه گرفت که اخلاص در عبادت، جز از طريق عشق به خداوند ممکن نيست. (14)
قرآن کريم در اشاره به اين حقيقت مي فرمايد: ( وَ ما يُؤمِنُ أَکثَرُهُم بِالله إلّا وَهُم مُشرِکُون ): (15) بسياري از انسان ها ايمان نمي آورند، مگر آنکه [ پس از ايمان به نوعي ] شرک مي ورزند که نشان مي دهد بسياري از اهل ايمان نيز از شائبه شرک خفي در امان نيستند.
ممکن است اين پرسش پيش آيد که چطور ممکن است انسان، هم ايمان و هم شرک را در وجود خود داشته باشد، حال آنکه ايمان و شرک دو صفت متضادند که در يکجا جمع نمي شوند؟
در پاسخ، بايد گفت که ماهيت حقيقي ايمان به خدا و شرک ورزيدن به او، آن است که « ايمان » عبارت است از دلبستگي کامل به خدا و تسليم در برابر حقيقت واجب الوجود و شرک عبارت است از دلبستگي به غير خدا. هر چند که بدون اراده او هيچ مالکيتي براي آن متصور نيست.
پس ممکن است انسان به زندگي فاني دنيا و زيورهاي پوچ آن دل بندد و حقيقت را به کلي فراموش کند، همچنان که ممکن است انسان از هر چه که او را غير خدا مشغول مي سازد جدا شود و يکسره به سوي او رو کند، او را به ياد آرد و از او غافل شود. در ذات و صفات به هيچ چيز جز او نگرايد و جز اراده او چيزي نخواهد، همانند اولياي مخلص خداوند.
اما در فاصله ميان اين دو حالت، درجات و مراتب متعددي وجود دارد که با نزديکي به يک سو و دوري از طرف ديگر، تفاوت آن آشکار مي شود. اين گونه است که هر دوي اين مراتب ( ايمان و شرک ) ممکن است در يک شخص وجود داشته باشد.
گواه اين مدعا آن است که در اخلاق، رفتار و صفات اشخاص، اعمالي را مي بينيم که با عقايد و باورهاي درست يا نادرست آنان منافات دارد؛ براي مثال، شخصي که ادعاي ايمان دارد، از سختي ها و مصيبت هايي که بر سرش مي آيد، هراسان مي شود و لرزه بر اندامش مي افتد؛ در حالي که مي داند هيچ نيرويي جز خداوند در جهان تأثيرگذار نيست. يا اينکه عزت و کرامت را از غير خدا اميد دارد؛ در حالي که فرموده خداوند را بر زبان مي آورد که: ( إِنَّ العِزَّهَ لِلّهِ جَميعاً ): (16) عزت و بزرگي، همه از آن خداوند است و يا در طلب روزي و رزق خود، به هر دري مي زند؛ حال آنکه خداوند روزي انسان را تضمين کرده است. يا اينکه از فرمان خدا سرپيچي مي کند و پرده حيا را مي درد؛ در حالي که مي داند خداند آنچه در وجود اوست آگاه است، گفته او را مي شنود و عمل او را مي بيند و هيچ امري در آسمان و زمين از ديده او پنهان نمي ماند. بنابراين منظور از شرک، برخي از درجات آن است که در کنار ايمان وجود دارد و در اصطلاح علم اخلاق، آن را شرک خفي مي نامند. (17)
اگر اين آيه را در کنار آيه ديگري که مي فرمايد: ( إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ ): (18) مشرکان، نجس و ناپاک هستند، قرار دهيم نتيجه مي گيريم که شرک، نوعي نجاست و ناپاکي است و بدون شک منظور از آن، نجاست باطني و معنوي است که پليدي و بدطينتي نام دارد؛ اما اينکه منظور از آن، نجاست ظاهري، جسمي و محسوس باشد، جاي بحث است. عده اي از محققان و علماي بزرگ، از جمله سيد شهيد محمدباقر صدر (قدس سره) در مباحث فقهي خود تصريح کرده اند که منظور از اين آيه، نجاست ظاهري و جسمي نيست. (19)
چنان که راغب اصفهاني نيز در اشاره به همين مطلب آورده است:
نجاست به معناي پليدي و ناپاکي و بر دو نوع است: يک نوع که با حواس ظاهري قابل درک است. نوع ديگر که با بينش و فهم باطني درک مي شود و خداوند نيز همين نوع نجاست را به مشرکان نسبت داده و فرموده است: ( إِنَّما المُشرِکُونَ نَجَسٌ ). (20)
بنابراين اگر شرک به خداوند، نوعي نجاست و پليدي باشد و موجب آلودگي قلب و روح انسان گردد، نياز به پاک کننده اي دارد که آن را بزدايد و اين عامل زداينده، همان است که در آيه شريف: ( وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً ): پروردگارشان به آنان شرابي پاک نوشاند، بدان اشاره شده و حضرت امام صادق (عليه السّلام) نيز در تفسير آيه فرموده است: « آن شراب مؤمنان را از هر چه جز خدا، پاک مي کند ».
موضوعات مرتبط:
تقوا شناسی
برچسبها:
تقوا شناسی