
قرآن و خاستگاه استبداد
در این میان قرآن نیز نظری دارد و در آن اسارت معنوی عامل پیدایش نظام استبدادی شناخته شده است که عبارت است از چیرگی نسبی تمایلات غریزی و طبیعی. از منظر قرآن، هنگام آفرینش، کشش های فطری و تعالی طلبانه انسان در برابر کشش های غریزی او بسیار ناتوان است، به همین دلیل قرآن می گوید: «و خلق الإنسان ضعیفاً» نساء/28 انسان ناتوان آفریده شده است. سیاق و مطالب پیرامونی آیه یادشده حکایت از این دارد که مراد، بازگویی ضعف معنوی انسان در زمان تولد است69 و نه یادآوری ناتوانی جسمانی او. فعلیت و توانمندی کشش های غریزی از آغاز تولد انسان در مقایسه با تقاضاهای روحی و تعالی طلبانه، توجیه گر و مفسر آموزه های قرآنی زیر است: «و کان الإنسان عجولاً» اسراء/11 انسان همواره شتابزده است. «إنّه کان ظلوماً جهولاً» حزاب/72 همانا انسان ستمگر و نادان است. «إنّ الإنسان خلق هلوعاً» معارج/19 همانا انسان مریض آفریده شده است. «بل تؤثرون الحیاة الدنیا. و الآخرة خیر و أبقی» اعلی/16و17 لیکن شما زندگی دنیا را بر می گزینید؛ با اینکه جهان آخرت نیکوتر و پایدارتر است. انسانی که به صورت طبیعی و بر اساس طبیعتش در مسیر ستمگری و نادانی قرار دارد70 و متأثر از نیروی غضب و شهوت خویش می باشد،71 بایستی به تقویت خود بپردازد، و این تنها با ایمان، آگاهی و رفتار درست میسر است: «یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین أوتوا العلم درجات» مجادله/11 خدا کسانی را از شما که ایمان آورده و دانش روزی شان شده است چندین درجه بالا می برد. «والعمل الصالح یرفعه» فاطر/10 کار شایسته، مؤمن را بالا می برد (به قدرت و عزت می رساند). وقتی توان روحی و آزادی معنوی افزایش یافت کنترل غرایز انسان و حرکت در مسیر انسانیت آسان می گردد. «فأمّا من أعطی و اتقی. و صدّق بالحسنی. فسنیسّره للیسری» لیل/7ـ5 پس کسی که بخشش دارد، پروا پیشه می کند و امر نیکوتر را تصدیق دارد، به زودی راه آسانی فرا روی او قرار می دهیم. همان گونه که پیداست نقش اصلی را در نیرومندی روحی و آزادی معنوی، ایمان ایفا می کند. ایمان به خداوند و روز جزاست که نیروی کشش های متعالی را فزونی می بخشد و به طغیان هوای نفس پایان می دهد و بدین وسیله زمینه پیش گیری یا رهایی از استبداد اجتماعی نیز فراهم می گردد. از این رو قرآن اهل کتاب را به توحید فرا می خواند و آن را بستر رهایی از اسارت های بیرونی می شناسد: «قل یا أهل الکتاب تعالوا إلی کلمة سواء بیننا و بینکم ألاّ نعبد إلاّ الله و لانشرک به شیئاً و لایتّخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون الله» آل عمران/64 بگو: «ای اهل کتاب بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا، به خدایی نگیرد. بوازار (اسلام شناس سویسی) درباره نقش اجتماعی توحید می گوید: «با گفتن الله اکبر، انسان بر هر نوع بندگی در برابر دیگران، در می بندد. الله اکبر گفتن، یعنی اساساً خود را آزاد اعلام کردن و به آن تحقق بخشیدن. هر قدر انسان به تعالی و مطلق بودن خداوند بیشتر پی ببرد، به همان نسبت، خود در برابر دیگران آزادتر است».72 بر اساس آنچه گذشت، اگر کسی توحید و معاد را نپذیرفت، یا به دلایل محیطی یا غفلت بدان بهای لازم را نداد، نه تنها کشش های متعالی در وجودش رشد نمی کند که کشش های غریزی روز به روز نیرومندتر می شود؛ به گونه ای که در یک مقطع کارهای شایسته برایش دشوار می گردد: «و أمّا من بخل و استغنی. و کذّب بالحسنی. فسنیسّره للعسری» لیل/10ـ7 اما کسی که بخل ورزید و خود را بی نیاز دید و امر خوب تر را تکذیب کرد، به زودی کارهای خوب را برای او دشوار می گردانیم.73 تکرار لجاجت ها و حق گریزی ها انگیزه، تمایل و روحیه مناسب خود را تقویت نموده و آن را چون پرده تاریک و ظلمانی بر فکر و روح انسان می اندازد؛ به قسمی که دیگر نه توانی برای فطرت باقی می ماند و نه راهی برای نفوذ سخن یا فکر روان پرور!74 یعنی دیگر به حقی گردن نمی نهد و به هیچ فکری نورانی و رشد دهنده، تن درنمی دهد. قرآن رشد حق گریزی و طغیان گری انسان را تحت امر غرایز و کشش های حیوانی به شرح زیر توضیح می دهد: «کذلک یطبع الله علی قلب کلّ متکبّر جبّار» غافر/35 این گونه خداوند بر دل هر متکبر زورگوی مهر می نهد. «إلهکم إله واحد فالذین لایؤمنون بالآخرة قلوبهم منکرة و هم مستکبرون» نحل/22 معبود شما خدای یگانه است؛ پس کسانی که به قیامت ایمان ندارند دل هاشان حقی را نمی پذیرند و خودشان به برتری جویی دل داده اند. «سأصرف عن آیاتی الذین یتکبّرون فی الأرض بغیرالحقّ و إن یروا کلّ آیة لایؤمنوا بها و إن یروا سبیل الرشد لایتّخذوه سبیلاً و إن یروا سبیل الغی یتخذوه سبیلاً ذلک بأنّهم کذّبوا بآیاتنا و کانوا عنها غافلین» اعراف/146 به زودی کسانی را که در زمین به ناحق تکبر می ورزند، از آیاتم روی گردان می سازم [به گونه ای که] اگر نشانه ای را بنگرند بدان ایمان نیاورند، و اگر راه صوابی را ببینند آن را برنگزینند، و اگر راه گمراهی را ببینند آن را راه خود قرار دهند. این بدان دلیل است که آنها آیات ما را دروغ انگاشتند و از آنها غفلت ورزیدند. «و تلک عاد جحدوا بآیات ربّهم و عصوا رسله و اتّبعوا أمر کلّ جبّار عنید» هود/59 و این قوم عاد بودند که آیات پروردگارشان را انکار و فرستادگانش را نافرمانی نمودند و به دنبال هر زورگوی ستیزه جو رفتند. برای چنین فردی دنیا با تمام جلوه ها و زرق و برق هایش مهم است و باید دنبال موقعیت های برتر باشد، چون خُلق، فکر و رفتار پسندیده و برجسته ندارد، به شعار، سخنان فریبنده و وعده های دلپذیر روی می آورد و در این زمینه پیشرفت می کند و مهارت پیدا می نماید به گونه ای که ممکن است سخنان او حتی پیامبر را تحت تأثیر قرار دهد: «و من الناس من یعجبک قوله فی الحیاة الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هو ألدّ الخصام. و إذا تولّی سعی فی الأرض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل و الله لایحبّ الفساد» بقره/204ـ205 و از جمله مردم کسی است که در زندگی این دنیا سخنش تو را به تعجب وا می دارد و خدا را بر آنچه در دلش دارد گواه می گیرد؛ حال آنکه او سخت ترین دشمنان است. و چون به ریاست رسد کوشش می کند که در زمین فساد نماید و کشت و نسل را نابود کند. و خدا تبهکاری را نمی پسندد. کسی که به حق احترام قائل نیست و دنبال مقام راه می افتد به دو چیز نیازمند می باشد: یک. او اول باید همکار پیدا کند، از مهارت کلامی که دست و پا کرده است. در این رابطه سود می برد، کسانی را پیدا می کند که باور به آخرت ندارند و به دلیل نداشتن فکر و اندیشه به وعده های فریبنده تن می دهند و همرنگ آنان می شوند سپس به صورت گروهی فعالیت می کنند: «و کذلک جعلنا لکلّ نبی عدوّاً شیاطین الإنس و الجنّ یوحی بعضهم إلی بعض زخرف القول غروراً… و لتصغی إلیه أفئدة الذین لایؤمنون بالآخرة و لیرضوه و لیقترفوا ما هم مقترفون» انعام/113ـ112 و بدین گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطان های انس و جن برگماشتیم. بعضی از آنها به بعضی برای فریب سخنان آراسته القا می کنند و تا دل های کسانی که به آخرت ایمان نمی آورند بدان سخنان بگراید و آن را بپسندند و انجام دهند آنچه را آنان انجام می دهند. دو. تلاش های اقتدارطلبانه انسان های تهی شده از انسانیت در جامعه ای به نتیجه می نشیند که به دلیل انکار توحید، یا غفلت از آزادی معنوی، به گونه ای در آن صدمه دیده و خواسته های دنیوی عمده شده باشد، زیرا: «مردمی که بنده و برده پول و مقام و راحت طلبی نباشند هرگز زیربار اسارت و رقیت های اجتماعی نمی روند.»75 وقتی افراد جامعه به سودخواهی روی می آورند، انگیزه نظارتی خود را به دلایل فوق یا هر دلیل دیگر از دست می دهند و احیای ارزش ها و جامعه پذیر بار آوردن نسل جدید، جزء اهداف شان حساب نمی شود. در چنین شرایطی افراد کجرو به هنجارشکنی بیشتر روی می آورند… «وقتی جامعه قاطعیت کافی نداشته باشد که افراد خود را به قدر کافی تعلیم دهد و آنها را طبق قالب ها و الگوهایی که دارا است، درآورد… عده ای از افراد آن ازاین عدم قاطعیت استفاده کرده و از خط و مرز کشیده شده خارج می شوند».76 در حقیقت، جامعه ای که به بی تفاوتی روی آورده و در آن همکاری برای نیکوکاری و رواج معروف و بازداشتن از منکر وجود ندارد، از نظر قرآن، هم ستمگر است و هم پذیرای سلطه ستمگران: «و کذلک نولّی بعض الظالمین بعضاً بما کانوا یکسبون» انعام/129 و این گونه برخی ستمگران را سرپرست برخی دیگر قرار می دهیم؛ به سبب آنچه انجام می دهند. در روایتی از پیامبر(ص) آمده است: «لاتزال أمّتی بخیر ما أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و تعاونوا علی البرّ، فإذا لم یفعلوا ذلک نزعت عنهم البرکات و سلّط بعضهم علی بعض، و لم یکن لهم ناصر فی الأرض و لا فی السّماء».77 امت من تا آن گاه که امر به معروف و نهی از منکر داشته در نیکوکاری همیاری دارند در آسایش هستند، هرگاه چنین نکردند برکت ها از آنان گرفته می شود، برخی آنها بر بعض دیگر مسلط می شوند و از حمایت زمینی و آسمانی محروم می گردند. امام علی(ع) می فرماید: «لاتترکوا الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر، فیولّی علیکم شرارکم، ثمّ تدعون فلایستجاب لکم».78 از امر به معروف و نهی از منکر دست نکشید؛ و گرنه شرارت پیشگان شما بر شما مسلط می گردند، آن گاه دعای شما به اجابت نمی رسد. همین مضمون را در سخنی از امام رضا(ع) نیز می توان دید: «لتأمرنّ بالمعروف، و لتنهنّ عن المنکر، أو لیستعملنّ علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلایستجاب لهم».79 حتماً امر به معروف و نهی از منکر کنید؛ یا شرارت پیشگان شما بر شما تسلط پیدا می کنند، پس آن گاه خوبان تان دعا می کنند، ولی اجابت نمی شوند. به هر حال مستکبران وقتی به قدرت رسیدند به حفظ آن می اندیشند، در این راه ممکن است گاه از ارائه خدمات و راضی سازی مردم سود ببرند، ولی با توجه به فقر معنوی، نیاز به اثبات برتری، قدرت اعمال سلطه و نگرانی هایی که دامنگیر آنهاست، راهکار اصلی مورد بهره برداری شان طغیان و استبداد است و غارتگری. به همین دلیل قرآن در مقام توضیح موضع گیری طبیعی حاکمان قدرت طلب به نقل از ملکه سبا می گوید: «إنّ الملوک إذا دخلوا قریة أفسدوها و جعلوا أعزة أهلها أذلّة و کذلک یفعلون» نمل/34 همانا پادشاهان چون به شهری درآیند، آن را تباه و افراد با عزت آن را خوار می گردانند، و این گونه عمل می کنند. جمله آخر آیه ظاهراً سخن خداوند است که تأیید دعوی بلقیس می باشد. «إنّ الإنسان لیطغی. أن رآه استغنی» علق/7ـ9 همانا انسان به طغیان رو می آورد وقتی خود را توانمند و بی نیاز ببیند. علی(ع) می فرماید: «من ملک استأثر».80 کسی که به پادشاهی می رسد به استبداد می گراید.
موضوعات مرتبط:
حکومت شناسی
برچسبها:
حکومت شناسی