ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

انشا با موضوع 22 بهمن | انشا درباره 22 بهمن 1357

3. از پهلوی تا انقلاب اسلامی

هدف فورن در این دوره بررسی «دگرگونی های سترگ ساختار اجتماعی در ارتباط با پیدایش وجه تولید سرمایه داری در ایران در چارچوب توسعه وابسته» است. (ص325)

1 3. فشردگی نیروهای اجتماعی

در بیان فورن مفهوم «فشردگی نیروهای اجتماعی» بیان گر دوره شانزده ساله سلطنت رضاخان است. دوره ای که «طبقه های اجتماعی آزاد نبودند تا به بیان خود بپردازند و خود را ابراز کنند. عامل این محدودیت دولت برتری طلب و سیطره جو بوده است». (ص327) وی در این بررسی درصدد است «با ارائه طیف متضاد داوری های مربوط به این دوره به تشریح دولت ایران، ساختار طبقاتی، رابطه با غرب، ناکامی جنبش های اجتماعی در چارچوب توسعه وابسته و فشردگی نیروهای اجتماعی که تا حد زیادی زیر کنترل دودمان جدید پهلوی بودند»، بپردازد. (ص330)

به نظر فورن ایران در قرن بیستم از نظر شیوه های تولید دستخوش تحولاتی گردید. اقتصاد شبانکارگی چادرنشینی بسیار ضعیف و فرسوده شد. کشاورزی و صنعت به سوی «سرمایه داری شدن» پیش رفتند. رضاشاه به اجبار، ایلات را اسکان داد و در خصوص شیوه تولید سرمایه داری، امور زیر بنایی مهمی صورت گرفت. در شیوه تولید خرده کالایی در برابر دولت و بخش سرمایه داری از نظر سیاسی و اقتصادی شدیداً افت کردند. روحانیان و روشنفکران دیگر به مفهوم اکید کلمه طبقه ها دست اندرکار این یا آن شیوه تولید شهری نبودند بلکه در دو شیوه تولید سرمایه داری و خرده کالایی عضویت داشتند.

در خصوص روشنفکران نظرات متفاوتی ابراز شده است وی معتقد است این طبقه در کل از گسترش دستگاه ادرای، آموزشی و صنعتی سود می بردند.

روحانیت در دهه 1930م/1310ش دست کم از لحاظ مادی در وضعیت نامساعدی قرار داشتند. بنابراین روحانیت هر چه بیشتر به تولید خرده کالایی وابسته شد و انحطاط این شیوه به زیان روحانیت منجر شد و طبقات پایین در خوش بینانه ترین حالت درآمدشان افزایش نیافت.

در مجموع می توان وضعت دگرگونی های طبقاتی در این دوره را با این آمار درک کرد

جمعیت شبانکارگی ایلی از 25 درصد به 7 در صد جمعیت کشور رسید. در نتیجه جمعیت دهقانی از 50 تا 55 درصد به 70 درصد افزایش یافت. طبقه کارگر از 3 تا 4 در صد به 10 درصد جمعیت رسید، در عوض پیشه وران از 17 تا 22 د رصد به 5/ 13درصد نیروی کار کاهش یافت. (ص360)

23. جنبش های اجتماعی از 1320 1332ش

به بیان فورن این دوره «دومین تندباد دگرگونی اجتماعی در ایران» بود که «از نظر دامنه و اهمیت با رویدادهای 1284 و 1304ش پهلو» می زند.

به نظر وی وارد شدن ایران در جنگ جهانی دوم و رویدادهای کردستان و آذربایجان راه را برای دور تازهای از رقابت قدرت ها به منظور اعمال نفوذ در ایران هموار کرد و این نفوذ بار دیگر به جنبشی توده ای که خواهان دگرگونی اجتماعی و در پی گسستن پیوندهای وابستگی ایران به بریتانیا در نظام جهانی بود، منتهی شد.

مهمترین تحول این دوران به عقیده فورن جنبش ملی شدن نفت است که «دومین ائتلاف پردامنه نیروهای مردمی، شهری و چند طبقه ای ایران در قرن بیستم را فعال کرد» و « مورد دیگری را برای تحلیل بازی متقابل عوامل دست اندرکار تحول اجتماعی در ایران ساختار طبقاتی داخلی، موضع وابستگی در اقتصاد جهانی، ماهیت قدرت دولت و فرهنگ های سیاسی جبهه مخالف به نمایش گذاشت». (ص394)

ارزیابی مقدماتی وی از ترکیب طبقاتی این جنبش چنین است:

این نیروهای اجتماعی را ائتلاف چند طبقه ای تحت سلطه و طبقه های متوسط وجه های تولید خرده کالایی، سرمایه داری و بخشی از وجه تولید شبانکارگی چادرنشین می نامم. (ص428)

در پایان اهمیت این جنبش را به عنوان الگویی برای مبارزه با وابستگی، با توجه به مشکلاتی که در فراگرد کار پدید آمده، چنین اندازه گیری می کند:

در داخل کشور ناتوانی مردمی در پایدار ماندن و دستخوش تجزیه نشدن به اثبات رسید. جبهه ملی از محبوبیتی عظیم برخوردار بود؛ اما سازماندهی ضعیفی داشت. حزب توده که طبقه کارگر و بخش عمده روشنفکران را نمایندگی می کرد تا حدی خارج از جنبش باقی ماند. فرهنگ سیاسی عمدتاً غیر مذهبی جنبش، نتوانست روحانیت را جذب کند. (ص444).

33. موقعت جدید وابستگی

فورن حکومت محمد رضاشاه را، مابین کودتای 1332ش که «شاه را به سلطنت بازگردانید، تا آستانه انقلابی که برای همیشه وی را از کشور بیرون کرد»، موجب گشوده شدن فصل تازه ای در ساختار اجتماعی ایران می داند. این فصل «فصل گذار کشاورزی ماقبل سرمایه داری و صنعتی شدن سریع بخش شهری به یاری درآمد عظیم نفتی بود» و «این تحولات نمایان در اقتصاد ایران، صحنه را برای انقلاب سال 1357 آماده ساخت». (ص359)

از نظر وی این مورد (مقطع زمانی کودتا تا انقلاب57) را «با قاطعیت بیشتری می توان نوعی سرمایه داری تلقی کرد، الگویی که هم وجه های داخلی تولید و هم فشارهای خارجی نظام جهانی را با خود دارد». (ص460)

43. انقلاب ایران و بعد

دغدغه فورن در تحلیل و بررسی مقطع زمانی 19771991م/13561370ش، پاسخ به مسائلی است که نظر بسیاری از تحلیل گران را به خود مشغول داشته است. و آن اینکه:

ماهیت و علل انقلاب 1357 چه بود ؟ آیا انگیزه های اقتصادی دست بالا را داشت یا انگیزه های مذهبی؟ چه کسی انقلاب کرد؟ چرا؟ چه عوامل ملّی را در بررسی این خیزش اجتماعی باید به حساب آورد و سرانجام، در این آخرین انقلاب ایران در مورد نظریه های انقلاب چه می آموزیم ؟ نظریه های انقلاب تا چه اندازه قادر به توصیف آن هستند؟ (ص530)

بررسی نظریه های انقلاب ایران گذرگاه فورن برای رسیدن به پاسخ این مسائل است. به نظر وی سه دیدگاه اساسی را در این زمینه می توان شناسایی کرد:

1. آنها که بر تقدم علت های سیاسی اقتصادی پافشاری می کنند؛ 2. آنها که بر ماهیت، اسلامی انقلاب تأکید دارند؛ و 3. آنها که می خواهند تلفیقی از عوامل سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیکی ارائه دهند. (ص533)

فورن دیدگاه دوم را متعلق به رهبران روحانی انقلاب، در رأس آنها امام خمینی? و امیر ارجمند در محافل آکادمیک می داند. در دیدگاه رهبران روحانی انقلاب، «بر نقش فرهنگ و ایدئولوژی تأکید می شود و بر ریشه های دینی انقلاب پافشاری به عمل می آید: می گویند سرنگونی شاه بدان دلیل بود که اصول اسلامی را مراعات نمی کرد؛ انقلاب علت های اقتصادی نداشت» و ارجمند به شکل تحول یافته تری از زاویه علوم اجتماعی بیان می دارد: انقلاب ها به شیوه معنی دارتری با توجه به ارتباط ارزشی شان متمایز می شوند. (ص534)

مقابل تفسیر فوق، به نظر فورن تفسیر «بسیاری کارشناسان مسایل ایران، بر منشأهای سیاسی اقتصادی» قرار دارد. در این دسته از آبراهامیان، م.ح.پسران و والنتین. م. مقدم نام می برد. بنابراین دیدگاه، اسلامی خواندن انقلاب ایران به دو لحاظ امکان پذیر است: نخست اینکه «نیروهای اسلامی بسادگی در طی تهاجمی، خلأ ایجاد شده بر اثر انهدام نظام یافته همه مخالفان سیاسی موجود را پر کردند» و به این طریق انقلاب، اسلامی خوانده شد. دوم، «انقلاب یک انقلاب اجتماعی مردمی و ضد امپریالیستی بود و امر اسلامی کردن، بعد از پیروزی انقلاب و به دنبال یکسال و نیم مبارزه شدید سیاسی، ایدئولوژیکی و اجتماعی صورت گرفت»(ص535) در واقع «اسلامی» یک وصف پسینی است نه پیشینی.

در سومین استراتژی تحلیل، آمیزه ای از عوامل ایدئولوژیکی، سیاسی و اقتصادی، علت های انقلاب قلمداد شده اند.

فورن مایکل فیشر، کدی، هالیدی، برک و لوبک، بشیریه و فرهی و نیز خودش را در این گروه قرار می دهد.

مشکلی که به نظر فورن در این روش تحلیل (چند علتی) باقی می ماند «توضیح چگونگی مرتبط شدن اقتصاد، سیاست و ایدئولوژی و یافتن سرچشمه علل متعدد است». وی قصد دارد این مشکل را با ارائه الگویی برای تحلیل ائتلاف های مردمی، شهری و چند طبقه ای درون انقلاب، حل کند. روشی که در بررسی انقلاب مشروطیت و جنبش ملی شدن صنعت نفت نیز در پیش گرفته بود.

به عقیده فورن، روند تحولات ایران تا آستانه انقلاب 57 به گونه ای بود که منجر به شکلی از توسعه اقتصادی به صورت وابسته شد. تحقق این «فرایند به جابه جایی شدید اقتصادی و یا سرکوب سیاسی طبقه ها و گروه های اجتماعی متعدد روحانیت، بازرگانان و پیشه وران بازار، روشنفکران، دانشجویان، طبقه های حاشیه شهری، دهقانان و عشایر منجر گردید. رژیم پهلوی و دولت حامی آن ایالات متحده امریکا، در حد فراگیر علت عمده مشکلات ایران تلقی می شدند. این برداشت چکیده تجربه های گروه ها و طبقه های مختلفی بود که از صافی فرهنگ های موجود اسلام به روایت های مختلف آن، ناسیونالیسم غیر دینی و مارکسیسم گذشته بود. بدین ترتیب امکان ایجاد یک ائتلاف گسترده در سال 1977 1978م 1356ش پدید آمد. در آن هنگام ایران از نظر داخلی دچار افت اقتصادی بود و روابط دوپهلو و ابهام آمیز کارتر با شاه، از فشار نظام جهانی بر ایران می کاست... حاصل کار، یک الگوی انقلابی مقطعی علّی؛ یعنی مجموعه خاصی از شرایط ضروری، بود که هیچ یک از این شرایط به تنهایی نمی توانست موجب انقلاب شود». (ص537)

ائتلاف چند طبقه ای به عنوان رکن نظریه فورن محصول شکل گیری فرهنگ های سیاسی جدید مخالفان شاه در دهه 1970م/1350ش بود که عنصر تعیین کننده انقلاب، در نظر وی به حساب می آید. او قصد دارد ضمن برداشت دیالکتیکی از دگرگونی های اجتماعی و در کنار هم نهادن فرهنگ و اقتصاد، به توضیح این پدیده سیاسی بپردازد. به نظر وی:

در مورد ایران باید گفت راه برای پیدایش انواعی از فرهنگ سیاسی و مباحث اسلامی هموار شد. اسلام مبارز [امام] خمینی؛ اسلام بنیادین شریعتی و اسلام لیبرال مهدی بازرگان و نهضت آزادی ایران از آن جمله بودند. در میان فرهنگ های سیاسی غیر دینی می توان فرهنگ مشروطه خواهی ملی و فرهنگ مارکسیستی را نام برد که اولی در جبهه ملی و دومی در جنبش های چریکی تجسم یافت. (ص542)

البته معتقد است از میان این جریان ها «فرهنگ سیاسی مسلط و در حال پیدایش، به اسلام پوپولیستی آیت الله خمینی تعلق داشت». (ص575)

فورن در شکل گیری فرهنگ های سیاسی گوناگون ارتباط تنگانگی بین این فرهنگ ها و فشارهای سیاسی و اقتصادی می بیند. به عنوان نمونه، شکل گیری فضای مخالفت را در فرهنگ سیاسی روحانیون این گونه بیان می کند:

تقریباً همه روحانیون از حکومت دلخور بودند؛ زیرا رژیم بر آموزش و پرورش، املاک موقوفه، دادگستری و و ضعیت رفاه اعمال کنترل می کرد، توسعه شهری را به هزینه بازار [که پشتوانه مالی روحانیون محسوب می شدند.] به زور پیش می برد، سپاه دین به روستاها می فرستاد، تقویم شاهنشاهی را جایگزین تقویم اسلامی می کرد، بر انتشارات مذهبی نظارت داشت و حقوق خانواده را تغییر داده بود. قطع شدید مستمری روحانیون در 1977م/1356 ش بر زندگی آنان تأثیر عمیقی نهاد و بر نارضایتی ها افزود. (ص552) [و] این ها یک فرهنگ سیاسی دینی مخالف با دیکتاتوری و سلطه خارجی را فعال کردند. (ص568)

وی بر همین قیاس، بازتاب متضرر شدن از فرایند توسعه وابسته دیگر گروه ها را در فرهنگ های سیاسی آنها، بیان می کند، سپس به سهم و نقش هر یک از این عناصر ائتلاف مردمی در انقلاب می پردازد.

نقش روحانیت و به تبع آنها طبقات بازاری و پیشه ور، در این سهم بندی چنین است:

عده ای از رحانیون به رهبری [آیت الله] خمینی و به درجه کمتری طبقه های بازرگان و پیشه ور بازار که پشتوانه مالی روحانیت مزبور محسوب می شدند در انقلاب نقش کلیدی داشتند. خمینی و محافل شاگردان قدیمی اش در شبکه های سست و رسمی سازمان یافتند و در خلال سال 1978م / 1356 1357ش به عنوان رهبری بلامنازع انقلاب بر صحنه ظاهر شدند. (در پائیز 1977م/1356ش؛ یعنی در جریان اقدام هایی که به انقلاب منتهی شد هنوز رهبری با اینها نبود).(ص568)

وی روشنفکران را با این تعبیر که «سودای نقش رهبری انقلاب را داشتند» پیشگام اقداماتی می داند که راه را برای انقلاب هموار نمود. معتقد است:

این ها با نوشتن نامه های سرگشاده، تشکیل کانون ها و انجمن ها، برگزاری شب های شعر در سال 1977م/1356ش و مبارزه به خاطر حقوق بشر و آزادی های فردی نقش پیشتاز را در انقلاب ایفا کردند... در ضمن روشنفکران و دانشجویان، سهم بسزایی در ایفای نقش توسط مجاهدین، فدائیان و توده ای ها در طی مراحل انقلاب داشتند. این گروه ها علی رغم آنکه رهبری امام را می پذیرفتند؛ اما «آن ها در ضمن تقاضاهای خود را مطرح می ساختند و به آیت الله خمینی هشدار می دادند که انقلاب را به قبضه انحصاری در نیاورد و از توده های مردم می خواستند در برابر دخل و تصرف های اسلام در تضعیف دموکراسی بایستند. (ص569 570)

سهم دیگر طبقات از جمله کارگران، طبقات حاشیه شهری، ایلات و عشایر و زنان را نیز به ترتیب، این گونه برمی شمارد:

طبقه کارگر ایران در این جنبش توده ای به عنوان آغازگر اعتصاب های متعدد و کم و بیش خود جوش نقش محوری داشت... [و] بدون اعتصاب طبقه کارگر آیت الله خمینی نمی توانست به قدرت دست یابد (یا اگر دست می یافت با وظیفه غیر قابل تصور از سر راه بر داشتن مشکلات و دشواری ها روبرو بود). (ص572)

مهم ترین نقش حمایت گرانه توده ای طبقه های پایین را طبقه های حاشیه شهری ایفا کردند... [ و] بدنه عظیم تظاهرات و راهپیمایی های اواخر سال 1978م/1357ش را تشکیل می داند... [اما] دهقانان و عشایری های روستاها چندان فعالیتی در انقلاب نداشتند... ایلات کوچ نشین حتی به اندازه دهقانان در انقلاب فعال نبودند... [به طور کلی] عشایر کمتر از سایر گروه های جمعیتی انگیزه های اسلامی داشتند. به همین سبب بعد از انقلاب 22 بهمن نیز در برابر رژیم جدید ایستادند و سرکوب شدند... [و سر انجام] زنان، سهم مهمی در انقلاب داشتند و در اغلب موارد این نقش در راستای خطوط طبقاتی بود. (ص573)

چنان چه در تشریح کلی الگوی نظری فورن بیان شد، دولت و نظام جهانی از متغیرهای با اهمیت این الگو محسوب می شود.

به اعتقاد وی دولت شاه علاوه بر استقلالی که از خاستگاه های طبقاتی داشت که موجب بی پناهی این دولت در فراز و نشیب های سیاسی و اقتصادی می شد در چنان شکنندگی فرو رفته بود که بدون آنکه معارضانی از میان نخبگان داشته باشد یا به شکست نظامی دچار شده باشد بدون خشونت و تنها با حضور توده ها در صحنه مخالفت فرو ریخت. از طرفی «ضعف های داخلی، همزادی هم در خارج از کشور داشتند»؛ اما نه به گونه ای که اسکاچپل و هالیدی در تئوری های خود بدان پرداخته بودند؛ بلکه امریکا به عنوان قدرت مندترین کشور خارجی که وابستگی عمیقی را در روابط خود با ایران پدید آورده بود، علاوه بر پیش از انقلاب ایران «در طول انقلاب نیز از چند جهت، به نقش عاملیت خود ادامه داد». (ص582)

از یک سو عمل کرد کارتر «در اذهان عامه مردم ایران این تصور را ایجاد کرد که ایالات متحده آمریکا مظهر و نماد بالقوه سلطه خارجی و حامی شاه است» و از سوی دیگر «بی عملی [این] قدرت کلیدی جهان، در معامله با ایران، زمینه را برای به نمایش درآمدن تمام و کمال موازنه داخلی نیروها هموار نمود و همین امر به موفقیت انقلاب منجر گردید». (ص583)

سال های بعد از انقلاب 1979 1991 / 1358 1370 نیز به طور کوتاه در تحقیقات فورن به تحلیل درآمده است.

وی مدعی است این اشتباه است که فکر کنیم «انقلاب 1357 ایران از شکست گریزناپذیر الگوی اساسی جنبش های اجتماعی ایران [مقاومت شکننده] فرار کرده» است؛ چرا که «این بار هم مثل سال های 12841290ش و 1332ش به محض مستقر شدن قدرت، ائتلاف مردمی درهم شکسته شد به طوری که می توان گفت تنها معدودی از عناصر ائتلاف و سازمان های سیاسی به هدف خویش در برپایی انقلاب نایل آمدند». (ص588)

در پایان، تحقیقات وی در زمینه تاریخ تحولات ایران او را به این نتیجه رسانده که:

تاریخ ایران به طوری که دیدیم، تضمین چندانی در مورد پیامدها نمی دهد و تنها احتمال تلاش های جسورانه در مسیر تحول را بیان می دارد. (ص616)

ج. نقد و ارزیابی

1. پیش فرض ها و اندیشه های محوری

11. محوریت بخشیدن به ملاحظات طبقاتی و معیارهای مادی معیشتی

فورن محور نقش نظری تحقیقات خود را درباره تحولات ایران، «ارائه راه حلی برای معضل ادغام نظام جهانی و دیدگاه های وجوه تولید در مسأله توسعه نیافتگی در الگوی وابستگی» می داند؛ به عبارتی آنچه در تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سال های پس از انقلاب، برای وی اهمیت یافته است، مساله عمدتاً اقتصادی توسعه و توسعه نیافتگی ایران است. به همین لحاظ نوعی نگاه اقتصادی و مادی بر تحقیقات وی سایه افکنده است.

در نظریه هایی که بر جنبه ساختاری تحولات، تأکید بیشتری دارند، تبیین اینکه فرایندهای طولانی مدت و ساختاری چگونه بر آرایش ایده ها، نیروها و منابع تأثیر می گذارند تا زمینه ساز تحولاتی می شوند، اهمیت زیادی دارد و چنان که بتوانند این چگونگی را کشف کرده و تعلیل منطقی از آن ارائه دهند، مهمترین کارویژه یک تحلیل ساختاری را به انجام رسانده اند. در تبیین تحولات، جنبش ها و انقلاب ها و نظریه پردازی آنها، مهم همین حد واسط است، در حالی که این بخش از نظریه فورن از دیگر بخش های آن سست تر به نظر می رسد و گسستگی بیشتری با ساختار کلی نظریه دارد.

گنجاندن نظریه «وجوه تولید» در ترکیب نظریه های پنج گانه با پیش فرضی اثبات نشده همراه است که در صورت فرو ریختن آن، ترکیب نظریه ها دچار مشکل می شود و و آن اینکه دگرگونی در وجوه تولید مبنای دیگر دگرگونی ها اعم از سیاسی و فرهنگی، قرار گرفته است. به این معنا تحولات، در اصل، محصول جابه جایی هایی است که در شیوه های مختلف تولید صورت می گیرد. سیاست گذاری های حکومتی نیز عمدتاً به این لحاظ مورد نارضایتی قرار می گیرند که در موجب دست کاری در منزلت و اعتبار شیوه های تولید شده است.

فورن از مفهوم «وجوه تولید» این تعریف را می پذیرد:

یک ساختار بعضاً انتزاعی است و از دو عنصر تشکیل می شود: 1) یک یا چند فرآیند کار؛ یعنی راه های تبدیل مواد خام و سایر درون داده ها به فرآورده های مصرفی یا مبادله ای... 2) نظام مناسبات تولیدی؛ یعنی ترتیبات اجتماعی (معمولاً در طبقات اجتماعی متمایز) که از طریق آن، فرآیندهای متنوع کار به گونه ای ایجاد می شود که یک مازاد اقتصادی تولید می کنند. (ص27)

با این نگاه، تحلیل و بررسی تاریخ تحولات ایران از صفویه به بعد «توضیح و تبیین گذارهای اجتماعی بنیادین مثلاً گذار از فئودالیسم به سرمایه داری در غرب، یا معمول شدن سرمایه داری در صورت بندی های اجتماعی ما قبل سرمایه داری جهان سوم است». (ص27) این توضیح و تبیین «در رابطه با دو وجه تولید صورت می گیرد که یکی خود را بر دیگری تحمیل می کند و بر آن مسلط می گردد» «در واقع می توان گفت میان دو وجه تولید کشمکش درمی گیرد و طبقاتی[33] که این وجوه تولید را تعریف می کنند، در رویارویی و یا در اتحاد به سر می برند.»(ص27)

بنابراین می بینیم معیار های مادی طبقاتی دامن اتحادها، ائتلاف ها و مبارزات وجنبش های اجتماعی را نیز می گیرد و طبقه، محوری ترین اصل سازمان دهنده نظام های قشر بندی شده به حساب می آید. از جمله بکارگیری این معیار ها در تحلیل مباحث تاریخی، به چند مورد می توان اشاره کرد.

چنان چه گذشت فورن دو سنخ تحول اجتماعی را در دوره صفویه شناسایی می کند: یکی جنبش های اجتماعی با زیربنای مردمی و دیگری کشمکش های نخبگان بر سر قدرت سیاسی، از جمله تلاش شاه عباس در ایجاد تمرکز سیاسی و آغاز نفوذ روحانیان بر شاهان متأخر صفوی. (ص100) وی کشمکش های نخبگان را تعارض های «شیوه های تولید» با قطاعی می خواند که «خواهان کنترل مازاد اجتماعی بودند». (ص110)

هم چنین در تحلیل انقلاب مشروطه، وی پس از بررسی دیدگاه صاحب نظران درباره ماهیت و نیروهای اجتماعی دخیل در این انقلاب، می نویسد: با بررسی عملکرد هر طبقه «در می یابیم که انقلاب بیش از همه دستاورد پیشه وران و روشنفکران بود که با دربار، قدرت های خارجی و زمین داران مبارزه کردند». به جای یک انقلاب بورژوایی با انقلابی روبرو هستیم که «طبقه های رو به زوال ماقبل سرمایه داری (پیشه وران) و دو طبقه خرده سرمایه دار (روشنفکران و طبقه کارگر) در شکل گیری آن شرکت داشتند».[34]

سال های 1304 تا 1320ش (دوران سلطنت رضا شاه) نیز به بیان فورن، دوران «فشردگی نیروهای اجتماعی» و به لحاظی «همان تضاد مارکسیستی میان نیروها و روابط تولیدی بود؛ بدین معنا که در خلال یک دوره زمانی تا آن حد که سطح تکنولوژیکی تولید و تعادل قدرت میان استثمار شونده و استثمارگر اجازه می دهد طبقه ها به حداکثر رشد و توسعه خود می رسند. وقتی جامعه ای به این نقطه برسد فشارها از هر سو وارد می شود و حل تضاد تنها از طریق کشمکش طبقاتی امکان پذیر خواهد بود». (ص373)

این نگاه را در بررسی کلی از نهضت ملی شدن صنعت نفت(ص428)، دوران سلطنت محمدرضا شاه که فورن آن را فصل گذار کشاورزی ماقبل سرمایه داری و صنعتی شدن سریع بخش شهری به یاری درآمد عظیم نفتی و زمینه ساز انقلاب 57 می داند (ص470) و انگیزه شناسی و سهم بندی نیروهای اجتماعی دخیل در انقلاب اسلامی نیز می توان پی گیری کرد.[35]

در تطبیق این دیدگاه بر تحولات سیاسی اجتماعی ایران، ناهماهنگی ها و تأملاتی ذیل وجود دارد.

1. بررسی کوتاهی در نُمودهای تحرک سیاسی قشرهای مردم و نیروهای اجتماعی جامعه ایران (به جز کسانی که اندیشه غیر بومی را اتخاذ کرده اند مانند مارکسیست ها و در بعضی ابعاد لیبرال ها) بیان گر آن است که معیارها مادی معیشتی در بین آنها به قدری کم رنگ است که جز با تعمیم های غیر منطقی نمی توان به این نتایج دست یافت. آگاهی سیاسی و دینی مردم، همواره مرزها و افق های طبقاتی را در می نوردید و به آن محدود نمی شد.

به عنوان مثال بازاریان درگیری حکومت با خودشان را کمتر به متضرر شدن شان در مقابل اصلاحات دولتی و گسترش سرمایه داری و طبقه بورژوای، ارجاع می دادند.[36]

به بیان یکی از محققین، تمام آنچه پیرامون بازار و بازاری ادعا می شود بدون ارائه ادلَه صورت گرفته است و صرفاً ذهنی می باشد.[37]

به علاوه، به فرض اینکه آگاهی طبقاتی محرک بازاریان بوده باشد، با تکیه بر نظرات رابرت گراهام درباره متضرر نشدن بلکه نفع بردن بازاریان از برنامه های اصلاحات اقتصادی شاه، علاوه بر رد این فرضیه که در نتیجه اصلاحات شاه وضع بازاری ها خراب شده بود، بستر شکل گیری آگاهی طبقاتی مفروض نیز منتفی خواهد شد.[38] وی می نویسد:

علی رغم مدرن شدن اقتصادی ایران، بازار هنوز بیش از دو سوم کل توزیع داخلی و حداقل یک سوم واردات کل کشور را در دست دارد. بعلاوه از طریق تجارت فرش و اقلام دیگر، بازار به ارز خارجی نیز دست پیدا نموده... براساس یک تخمین غیر رسمی در سال 1978م/1375ش قدرت قرض دهی بازار (به تنهایی) معادل15 درصد مجموع اعتبارات کل بخش خصوصی کشور می باشد.[39]

در خصوص کارگران نیز صاحب نظرانی برآنند، اساساً بستر شکل گیری آگاهی طبقاتی در بین کارگران پدید نیامده بود تا بر پایه آن به تنازع با سرمایه داران و حکومت بپردازند. جان فورن در این زمینه نیز جهت اثبات معیارهای پیش گفته، مذهبی دانستن خواسته های این قشر را نادرست می خواند و تلاش دارد معیارهای مادی معیشتی را محرک آنان معرفی کند وی می نویسد:

واکنش کارگران کارخانه آزمایش، به بیانات مشهور [آیت الله] خمینی [?] که «ما انقلاب نکردیم تا خربزه ارزان شود، ما برای اسلام انقلاب کردیم» این بود: می گویند ما برای بهبود وضع اقتصادی انقلاب نکردیم! پس برای چه انقلاب کردیم! می گویند برای اسلام! اسلام؛ یعنی چه؟ ما برای بهتر شدن وضع زندگی مان انقلاب کردیم. (ص529)

و علی رغم این که از پشتیبانی مکرر کارگران از امام خمینی(ص570) یاد می کند؛ اما معتقد است:

شواهدی در دست است که نشان می دهد بسیاری از کارگران اعتصابی ایران، آیت الله خمینی را بیشتر به دلیل سیاسی تحسین می کردند تا به انگیزه های مذهبی؛ زیرا می دیدند که او سرسختانه در برابر شاه ایستاده است. (ص571)

عجیب اینکه «گرایش ضد روحانی پاره ای کارگران» را که از کناره گیری رهبر اتحادیه (محمد جواد خاتمی) «در اعتراض به روحانیت واپس گرای خشک اندیش، شکل تازه سرکوب و اختناق زیر لوای مذهب و مداخله خود سرانه فرستاده آیت الله خمینی در اعتصاب نفتگران» دریافته است را، دلیل بر فقدان انگیزه های مذهبی در «بسیاری از کارگران» می گیرد.

اینکه «بدون اعتصاب طبقه کارگر آیت الله خمینی نمی توانست به قدرت دست یابد یا اگر هم دست می یافت با وظیفه غیر قابل تصور از سر راه برداشتن مشکلات و دشواری ها روبرو می شد»(ص572) سخن به جایی است؛ اما نه از این بابت که جنبش کارگری، جریانی جدا و متمایز از حرکت دینی امام و روحانیت بود که اگر می خواست با امام هماهنگ نباشد، امام نمی توانست حرکتی را صورت دهد. کارگران قشری از مردم بودند و انقلاب را مردم شروع کردند و هم آنان به پایان رساندند و امام با اتکای به این مردم انقلاب کرد. اعتصاب کارگران نه تنها استقلال حرکت آنها را از نهضت به رهبری دینی اثبات نمی کند؛ بلکه نگاهی به اعلامیه ها، مواضع و به طور کلی اسناد این اعتصاب ها ماهیت دینی و مذهبی این حرکت ها را روشن می سازد. توجه فوق العاده اعتصابیون به پیام ها و سخنرانی های امام? و دیگر مراجع تقلید به میزان قابل توجهی ناشی از عمق اعتقاد و باورهای آنان به مسایل دینی و اعتقادی بود؛ چنان که در بسیاری از مواقع اعلامیه ها و فتاوایی از امام خمینی، آیت الله گلپایگانی، مرعشی و شریعتمداری در محل دیوارها الصاق می شد. یک پیوند سنتی و طبیعی بین آنها و رهبران مذهبی برقرار بوده و استقلال نسبی آنها بدین جهت بود که نمی خواستند حرکت آنها در صورت شکست باعث ضربه زدن به کل نهضت شود.[40]

از طرفی حمایت روحانیون، مراجع ومردم از این اعتصاب ها و حرکت ها، نقش اساسی در تداوم و موفقیت آنها ایفا می کرد. در قطعنامه اعتصابیون کارکنان صنعت نفت در تاریخ17/8/1357 آمده است:

یک بار دیگر خواست کلی کارکنان شرکت نفت را تکرار می کنیم که آن بر چیده شدن رژیم استبدادی شاهنشاهی و سلسله کثیف پهلوی و ایجاد حکومت اسلامی است و تا دست یافتن به این هدف، به اعتصاب و اعتراض خود به أشکال مختلف ادامه می دهیم و هیچ گاه نباید دروغ پردازی ها و تبلیغات اغفال کننده رژیم، مخصوصاً با توجه به خفقان و سانسور کنونی دائر بر پایان یافتن اعتصاب در شرکت نفت برای ملت مسلمان و آگاه ما باور کردنی باشد؛ چه اینکه ما نیز خود را در اوج گیری جنبش اسلامی خلقمان شریک و سهیم دانسته... پیروز باد نهضت اسلامی خلق مسلمان ایران به رهبری امام خمینی?؛ مستحکم باد پیوند کارکنان دولتی با سایر گروه ها و نابود باد رژیم پهلوی.[41]

به نظر می رسد بیانی که بابی سعید در نقد دیدگاه طبقاتی آبراهامیان دارد، را می توان در اینجا نیز مورد توجه قرار داد که می گوید:

تردیدی نیست که در طول انقلاب ایران نیز شیوه های متعدد تبیین و تشکیل هویت های سیاسی از جمله شیوه های مبتنی بر تصورات طبقه ای، ملی و نژادی وجود داشته است؛ اما هیچ گونه زمینه قبلی برای ترویج گفتمان های طبقاتی، آن گونه که آبراهامیان می گوید وجود نداشته است، یکی از قابل توجه ترین نکته های راجع به انقلاب ایران، توانایی بالای گفتمان اسلام گرایی در خلق یک ذهنیت جدید بود (یعنی پرورش یک مسلمان به عنوان یک عنصر سیاسی ضد تک سالاری و ضد امپریالیستی؛ اصولاً مسلمان بودن به معنای ضدیت با پهلوی، آمریکا، صهیونیسم و در نهایت حمایت از [امام] خمینی و جمهوری اسلامی بود. وقوع انقلاب ایران بیانگر استقرار و تثبیت یک ذهنیت سیاسی اسلامی است[42].

2. از طرفی پیوند بیشتر قشرهای (شهری، بازاریان، کارگران) با تحرک های سیاسی و جنبش های اجتماعی، دلایل متعددی می توانست داشته باشد و نمی توان آن را به سطح ملاحظات طبقاتی و اقتضائات شیوه های تولید تقلیل داد.

به طور مثال شهرها به لحاظ اینکه گردش اطلاعات و اخبار در آنها به مراتب بیشتر از روستاها است، سطح آگاهی و معلومات شهرنشینان (اعم از دینی و غیر دینی) نیز قابل مقایسه با روستایی ها نیست. از میان شهرنشینان نیز بازاریان به سبب اینکه به گونه ای سنتی در محیطی پیوند خورده با روحانیت و مجالس سخنرانی، وعظ و قرائت قرآن قرار داشتند، به طور طبیعی دارای آگاهی دینی و سیاسی بالایی بوده اند و این ها هیچ ارتباطی به شیوه تولید یا مسائلی شبیه به آن نداشته است.

3. در برخی موارد هم از ایده های مذهبی و آموزه های عامیانه مردم تفاسیر طبقاتی ارائه شده است. به واقع این ایده ها به مصادره اندیشه های مارکسیستی و لیبرالی درآمده و بر اساس آن معیارهای طبقاتی در تحلیل عمومیت یافته است. به طور مثال ظلم ستیزی، عدالت خواهی، نگاه بدبینانه به مرفهین بی درد و مانند این ایده ها که عمدتاً برخواسته از فرهنگ شیعی و اسلامی مردم است، در نوشته های فورن و برخی دیگر از نظریه پردازان غربی[43] نشان از وجود یک آگاهی و مبارزه طبقاتی در بین مردم پیدا می کند و به مصادره ایده های آنان در می آید.

حتی در مواردی که برخوردهایی میان اقشار مردم صورت می گرفته است، این گونه نبوده که با لحاظ معیارهای طبقاتی دست به این اقدامات زده باشند. به عنوان نمونه، اینکه «مبارزات طبقاتی روستایی در اواخر سال 1978م/1357ش» در برخی روستاهای کشور شدت گرفت و در مواردی «دهقانان اقدام به مصادره اموال و املاک مالکان کردند». (ص573)

عمدتاً بدین لحاظ بوده که غالب طبقه مرفه در این زمان در پیوند با حاکمیت قرار داشته[44] و در واقع اکثر این درگیری ها به ویژه در آستانه انقلاب، حکومت را هدف حمله داشتند[45] نه فئودالیسم یا سرمایه داری به لحاظ شیوه متقابل تولیدشان. اگر بدین جهت بود، چرا برخی اقشار متمکن جامعه مانند تجار و بازاریان نه تنها از این برخورد در امان بودند؛ بلکه همواره در بین مردم از عزت و احترام ویژه ای بر خوردار بودند.

چنان چه یکی از تحلیل گران می نویسد:

بایستی با کمال شگفتی بیان داشت که مردم ایران در قرن نوزدهم برای طبقه تجار به عنوان یک طبقه اجتماعی آبرومند بیش از سایر طبقات اجتماعی احترام قائل می شدند. هم چنین، تجار قشر فرهیخته تری در بین سایر اقشار مردم بودند... شرح فسایی در مورد افراد ذی نفوذ در شیراز غالباً در بیان حرمت نام تجاری است که ویژگی اصلی آنها درست کاری و صداقت بود.[46]


موضوعات مرتبط: ویژه میلاد ها وشهادت ها
[ شنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب