ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

22 بهمن 99 چه روزی است

ب. الگوی نظری در تطبیق با تاریخ تحولات

1. از صفویه تا قاجار

چنان چه اشاره شد فورن الگوی نظری تاریخ تحولات را بر فرایندهای بلندمدت پایه گذاری کرده است؛ به همین جهت نقطه شروع بررسی تحولات ایران را از ابتدای بر آمدن سلسله صفویه در نظر گرفته است.

عصر صفوی در تحلیل تاریخی وی، به مثابه دورانی است که با تکیه بر تمایز «پیشاسرمایه داری» آن در جهت مفهوم سازی تحولات پس از این دوران تا انقلاب اسلامی (پساسرمایه داری و دوران وابستگی) به کار گرفته می شود.

وی به دو دلیل به قدرت رسیدن دودمان صفویه را یک «رویداد آغازگر» و نقطه عطف در تاریخ نوین ایران می داند:

1. استقلال این کشور؛ «2 اعلام شیعه به عنوان مذهب دولت جدید» که بعد از گذشت یک قرن، ایران شیعه مذهب را از همسایگان سنی مذهب خود امپراطوری عثمانی، مغول و ازبک در ترکیه و جهان عرب، هندوستان و آسیای میانه کاملاً جدا می کرد. (ص44)

در این بخش ابتدا تحلیل فورن از ساختار اجتماعی ایران در دوره صفویه یا به تعبیر وی دوران «ما قبل سرمایه داری[30] (1500 1800م /879 1179ش)» ارائه می شود، سپس ارتباط این ساختار اجتماعی از وی، با دگرگونی های اجتماعی که طی دوران صفویه و پس از آن رخ داد برقرار می کنیم.

11. تحلیل ساختار اجتماعی

صورت بندی اجتماعی ایران به نظر فورن در دوران صفوی از سه شیوه تولید متمایز و در عین حال دارای کنش متقابل تشکیل می شد: شیوه تولید شبانکارگی چادر نشینی در بخش قبیله ای روستا، شیوه تولید سهم بری دهقانی در اقتصاد زراعی و شیوه خرده کالایی در مناطق شهری و همین امر ایران سده هفدهم را از کلیت سازی هایی نظیر «فئودالیسم قبیله ای»[31] و «فئودالیسم آسیایی یا نظام تولید آسیایی» دور می سازد.

«مورد تحلیل» فورن در عصر صفوی عمدتاٌ متعلق به «اوج اقتدار [این سلسله]؛ یعنی حدود سال 1630م/1009 ش و درست اندکی بعد از مرگ شاه عباس، مشهورترین پادشاه صفوی» (ص40) است و به نظر وی دیدگاه «شیوه تولید» بهتر از دیگر عوامل، «علل سلطه همه جانبه دولت صفوی در دوره شاه عباس بر ایران را نشان می دهد»؛ چرا که « هیچ گروه دیگری از نخبگان در وضعیتی نبودند که بتوانند به اندازه شاه سهم بزرگی از کل مازاد ایران را به خود اختصاص دهد». (ص76)

فورن در باب منابع مشروعیت دولت صفوی نیز معتقد است:

این ادعا که شاه سایه خدا بر روی زمین (ظل الله فی الارض)، شاهنشاه، صاحب دولت (یعنی دارای حاکمیت)، صاحب فره شاهی است از منابع اسلامی و پیش از اسلام سرچشمه می گیرد و به موقعیت شاه در رأس هرم سلسله مراتب مشروعت می بخشد(ص78).

صفویه به عقیده او علاوه بر بهره ای که از این سنت دیرینه می بردند، خود نیز تلقی جدید و پیچیدهای از مبانی دینی اقتدار، خاصه در زمان حکومت شاه اسماعیل به وجود آوردند و به طور کلی از سه منبع اساسی مشروعیت بهره می گرفتند. «حقوق الهی پادشاهان ایران قبل از اسلام؛ اعتبار نخستین بنیانگذار دودمان صفوی به عنوان مرشدان صوفیه؛ ادعای صفویه به اینکه از تبار امامان شیعه اند». (ص158)

فورن سلطنت شاه عباس را ابتدای گرایش حکومت از مبنای دینی، به سمت حکومت مطلقه این جهانی و غیر دینی می داند؛ اما معتقد است روحانیت از سده هفدهم (979 تا 1079ش) به هماورجویی با قدرت الهی سلطنت برخاست و در این رهگذر به روشن کردن ابهام ریشه ای اسلام شیعی در برخورد با مسائل محوری مشروعیت و اقتدار پرداخت.

وی سه گرایش ممکن را همراه با ارجمند درهمه نظام های اعتقادات مذهبی در قبال اقتدار غیر دینی شناساسی می کند و با تفسیری که از مسأله غیبت امام دوازدهم ارائه می دهد بر این باور است « این نظریه [غیبت] راه را برای جدایی دین از سیاست هموار» (ص80) می نماید چرا که شیعیان با بی تفاوتی نسبت به سیاست و انتظار ظهور توجه شان به آخرت معطوف خواهد شد.

این جدایی خصوصاً از سده دهم میلادی(279 تا 379ش) به بعد، عده ای را امکان داد تا در حکومت ها شرکت جویند به بهانه اینکه دولت ها را اخلاقی تر سازند و برخی را با غاصب و شر خواندن دولت ها به دوری جستن از آنها سوق می داد. گروهی نیز علی رغم جدا دانستن حوزه دین و سیاست معتقدند: هر لحظه امکان دارد امام غایب ظهور کند و بی عدالتی ها را از بین ببرد. از مجرای این چند گانگی«آیین شیعه ممکن بود در میان هواداران خود به دو گرایش به هم مرتبط و در عین حال متضاد منتهی گردد: به طور معمول، آن جهانی و خاموش گرایانه؛ اما گهگاه (که به قدرت رسیدن صفویه در سال 1500م /879ش یکی از این مقطع های زمانی است) آرمان گرایانه، انقلابی و مسیحایی»(ص81)

این مسائل در دوره صفویه در روابط روحانیت و دولت بار دیگر مطرح شد. روحانیت می توانست بعضی از عناصر سیاست مذهبی صفویه را مورد پشتیبانی قرار دهد؛ مانند رسمیت یافتن آیین شیعه، حقوق الهی پادشاهی «اما اینکه چه کسی نماینده ائمه است؛ یعنی مسأله مهم مشروعیت، حل نشده باقی می ماند» (ص81) چرا که روحانیت نمی پذیرفت که شاه خود را نائب امام غایب معرفی کند و همین مطلب گه گاه چالش هایی را میان روحانیت و دولت پدید می آورد.

در مجموع فورن بر خلاف ارجمند معتقد است:

[دین] عامل قاطع تعیین کننده در سیاست دوران صفویه نبوده است». هر چند که کارکردهای مهمی را برای سیاست این دوران در برداشت و روحانیت در مقابل سلطنت موفقیت هایی را نیز کسب کردند. (ص83)

از نظر روابط خارجی دولت صفوی نیز فورن بر این نظر است که:

این روابط قبل از هر چیز از نظر کیفی بر مبنای برابری با قدرت های بازرگانی در حال پیدایش و امپراطوری های همسایگان قدرتمند ایران استوار» بوده همچنین «در زمینه آمیزه تراز بازرگانی مواد خام و ”ساخته شده” و تخصیص سودها نیز هیچ گونه نشانی از وابستگی ایران به اروپا در نخستین مرحله های برقراری روابط به چشم نمی خورد. (ص158) [و] در نظام اقتصاد جهانی والر اشتاینی، ایران سده هفدهم (979 تا 1079ش) ”به عنوان امپراطوری جهانی در عرصه خارجی” طبقه بندی می گردد. (ص71)

21. دگرگونی اجتماعی در ایران از صفویه تا قاجار

بررسی «علل دوردستِ» عمده ترین تحول دوره صفویه؛ یعنی «سقوط این دودمان به دست گروه کوچک مهاجمان عشیره ای افغان در سال 1722م/1101 ش در اصفهان» محور بررسی های فورن در این مقطع زمانی است.

نظریه های متفاوتی به منظور توضیح انقراض دودمان صفویه ارائه شده است. وی جهت ارزیابی این نظریات ابتدا «انواع تحول اجتماعی را که در ایران در فاصله سال های 1500م /879 ش تا 1722م/1101ش» روی داده بررسی می کند.

معتقد است در ایران عصر صفوی دو سنخ اساسی کشمکش پدید آمد:

یکی جنبش های اجتماعی با زیر بنای مردمی خاصه قیام هایی به راهبری شهری ها و مشارکت گروه های قبیله ای و دهقانی و دیگری کشمکش های درون گروهی و فراگروهی نخبگان بر سر قدرت سیاسی از جمله جنگ های داخلی سده شانزدهم(879 تا 979ش)، تلاش شاه عباس در ایجاد تمرکز سیاسی و آغاز نفوذ حرم سراها و روحانیان بر شاه متأخر صفوی. (ص100)

وی جنبش های اجتماعی مردمی را کشمکش های جنینی طبقاتی بر اساس اتحادهای شکننده گروه های حاکم و کشمکش های نخبگان را تعارض های «شیوه های تولید» یا «قطاعی» می داند. همچنین کثرت انواع و اقسام شورش ها را در دوره بین دهه های 1520 م/ 900 ش و 1530م/ 910ش تکان دهنده و به چند دلیل شکست خورده می داند. ابتدا اینکه «برقراری و حفظ اتحاد گروه های تحت ستم در سرتاسر خطوط شیوه های تولید در ایران دوره صفویه دشوار بود و به همین سبب چنان اتحادی کمتر به وقوع می پیوست» «تقسیمات داخلی و تعارض منافع نیز رخ نشان می داد» علاوه بر اینکه «رهبران این جنبش ها وقتی به قدرت می رسیدند به نوعی سازش و کنار آمدن وسوسه می شدند». (ص103)

اما به نظر فورن به لحاظ اینکه جنبش های مردمی و نخبگان در سقوط سلسله صفویه سهم عمدهای نداشتند، سقوط آسان این دودمان علل مهمتری را می طلبد. تحلیلگران در بیان علل انحطاط دولت صفوی نظرات متعددی ارائه کرده اند. دسته بندی وی از این نظریات این گونه است: «نظرات کلاسیک ولادیمر مینورسکی» و لارنس لکهارت در مورد «عوامل هویدای» انحطاط، «معدودی از پژوهش گران که به عوامل ساختاری اقتصادی سیاسی پرداخته اند»، هاجسون که به تمرکز ثروت در دربار و در دست سرمایه داران توجه کرده، کدی به انحطاط اقتصادی و هلفگات انقلاب تجاری را عامل انحطاط می داند.

فورن سقوط دودمان صفوی را ناشی از «بحرآنهای هم زمان و به هم مرتبط اقتصادی، سیاسی، نظامی و ایدئولوژیکی» می داند. که «اینها خود با بحرانی پیوند داشته اند که تاکنون کمتر مورد بررسی قرار گرفته است و آن بحران اقتصادی مالی[32] است» با این توجه که «این بحران عمدتاً علت های داخلی داشته است چون مقوله وابستگی در مورد ایران سده هفدهم (979 تا 1079ش) و اوایل سده هجدهم(1079 تا 1179ش) بی معنا است». (ص121)

سده هجدهم (1079تا 1179ش) (از زوال صفویه تا تا ج گذاری آقا محمد خان قاجار) از نظر وی سده تحول وارونه در مقیاس های عظیم» است که «پیامد های آن در رابطه با فرصت های عظیم از دست رفته، اثرات منفی خود را بر ایران سده های نوزدهم (1179تا 1279ش) و بیستم (1279تا 1379ش) بر جای نهاد». (ص160) از نظر خارجی نیز این سده «سده کاهش روز افزون تماس های در حال گسترش ایران زمان شاه عباس با غرب بود. این کاهش جنبه صرفاً کیفی؛ یعنی گرایش به نوعی وابستگی درحال شکل گیری نداشت؛ بلکه مطلق بود». به این ترتیب «به دلیل دور ماندن ایران از فرصت ها و انگیزه ها [ی محرک سرمایه داری] با مواردی از انحطاط یک امپراطوری در نظام جهانی روبرو هستیم بی آنکه این کشور حالت وابستگی یا حاشیه ای پیدا کند». (ص162)

در زمینه فرهنگ سیاسی نیز این دوران به گونه های مختلف حکم یک مرز و یک نقطه عطف را دارد هر یک از سلسله های پس از صفویه از نظر پایگاه مردمی و نخبگان، ضعیف تر از صفویه بودند و از هیچ کدام از منابع مادی و ایدئولوژیکی که صفویه را به قدرت رساند برخوردار نبودند.

تحول موازی دیگری که به نظر فورن در این دوران اهمیت پیدا می کند، گسسته شدن پیوند روحانیت با دولت بود. «افغان ها سنی مذهب و نادر شاه کوشیدند آیین شیعه را از قلمرو دولت دور نگه دارند و آن را از حالت دین و مذهب ملّی خارج سازند». «روحانیت شیعه قدرت اقتصادی را که به صورت تولیت موقوفه های عظیم در اختیار داشت از دست داد؛ و در طول سده هجدهم پیوند های اقتصادی، خویشاوندی و ایدئولوژیکی خود را با طبقه های شهری بازار تقویت کرد». «پیدایش روحانیان برجسته به عنوان قطب های مرجعیت فرهنگی و سیاسی به این فرایند کمک کرد، خاصه آنکه اصول گرایان بر لزوم وجود مجتهد برای تفسیر دین پافشاری داشتند»(ص163).

2. از قاجاریه تا پهلوی

12. صورت بندی اجتماعی در این دوران

فورن در این مقطع ابتدا به ارزیابی ماهیت وابستگی ایران عصر قاجار در روابط سیاسی اقتصادی خارجی این کشور با بریتانیا، روسیه و سایر کشور ها می پردازد. سپس تحولات اقتصادی داخلی سه شیوه (بعداً چهار شیوه) تولید ایران را مورد بررسی قرار می دهد.

وی معتقد است:

ایران در این دوره از یک آستانه حساس و تعیین کننده گذشته است، دوره ای که زندگی روزمره تعداد هر چه بیشتری از مردم در حد بسیار زیاد و بی سابقه ای از نیروهایی که از خارج ایران نشأت می گرفتند، تأثیر پذیرفته است. این فرایند به دولت قاجار نیز کشیده شد، دولتی که نهادهایش بر اثر روابط جدید با غرب و جامعه مدنی تضعیف شده یا متروک مانده بود. (ص171)

تحلیل های فورن در این مقطع را تحت این عناوین می توان پی گرفت.

تحول اقتصادی و اجتماعی داخلی: معتقد است در صورت بندی اجتماعی ایران در این دروه، تغییرات کمی و کیفی عمده ای صورت گرفت. تغیرات کمی که در وجوه سه گانه تولید (شبانکارگی بادیه نشینی، دهقانی سهم بری، خرده کالایی) پدید آمد از این قرار بود که «درصد شبانکاره ها به طرز چشم گیری کاهش یافته، سهم بخش شهری دو برابر شده و دهقانان (بر اثر انحطاط شیوه تولید شبانکارگی و کاهش اندازه آن) به صورت اکثریت باقی مانده اند».

از لحاظ کیفی نیز «بخش کوچک سرمایه داری پدید آمده و طبقه کارگر بومی آن، [به دلیل حضور سرمایه داران خارجی و اشتغال کارگران ایرانی در صنایع روسیه] برجسته تر از طبقه سرمایه دار بوده است».

در دهه پایانی این دوره نیز شاهد «تفوق فزاینده زمین داران خصوصی در وجه تولید دهقانی سهم بری» هستیم. تفوقی که به زیان دولت ودهقانان خرده پا تمام شد، چرا که کارگاه های سلطنتی به انحطاط گرایید وسرمایه داری دولتی پدید آمد. سرمایه داران انگلیسی و روسی نیز در کنار طبقه کوچک سرمایه داران ایرانی در ردیف طبقه های مسلط در ایران در آمدند. طبقه کوچک روشنفکران در بینابین طبقه های تحت سلطه و در تراز روحانیت بازار منتها در چارچوب وجه تولید سرمایه داری پا به عرصه وجود نهاد. در مجموع سده نوزدهم سده گذار عمده از دوره 879 1179ش بود. (ص212)

دولت در عصر قاجار: فورن بر آن است که دولت قاجار به مراتب از دولت صفوی ضعیف تر بود. «شکل حکومتی ایران، استبدادی و آمرانه بود». «دیوان سالاری شکل کاملاً جنینی داشت و اندازه اش کوچک بود». «ارتش به صورت ابزار سودمندی در سیاست خارجی» شکل نگرفته بود. « بحران های مالی به طور منظم یکی پس از دیگری» پدید می آمد و نهایتاً «گام اساسی در فرسایش قدرت مطلقه شاهان قاجار، جدا شدن منابع مشروعیت مذهبی و سیاسی بود که در نیمه اول سده نوزدهم (1179 تا 1279ش) روی داد».

به لحاظ مشروعیت سیاسی نیز، فورن معتقد است حاکمیت قاجاری دچار بحران بود؛ چرا که «مجتهدان بزرگ شاه را «سایه خدا» بر روی زمین می نامیدند؛ اما او را عاری از صفات خدایی می دانستند. شاه نایب امام زمان هم نبود از همین جا نوعی جدایی و تفکیک در کارکردهای دینی و سیاسی پدید آمد». (ص220)

روابط اقتصادی و سیاست خارجی: به نظر وی در چارچوب نظریه نظام جهانی، ایران از عرصه خارجی موقعیتی که در سده های شانزدهم و هفدهم و هجدهم داشت در طول سده نوزدهم (1179 تا1279ش) به حاشیه نظام سرمایه داری جهانی کشانده شد؛ اما او مزایای ناموزون و مختلط توسعه وابسته را هنگامی روشن تر می بیند که به بررسی تحولات اقتصادی داخلی ایران در عصر قاجار پرداخته شود.

به هر حال «از بخت بد دودمان قاجار، نه مانند صفویه قدرتمند بودند و نه همچون سلسله های زود گذر سده هجدهم (1079 تا 1179ش) دور از دسترس استعمار غرب قرار داشتند که به آسانی تحت سلطه در نیایند». این وابستگی داری جنبه های متفاوتی بود «قدرت نظامی این وابستگی را بر ایران تحمیل کرد و سلطه اقتصادی به دنبال سلطه نظامی آمد و سرانجام دو قدرت غربی و شرقی کنترل سیاسی و استراتژیکی ایران را به طور اساسی در اختیار گرفتند».

جنبش های اجتماعی این دوران نیز «عمدتاً واکنشی در برابر وابستگی بودند و قدرت های سلطه توأمان اواخر سده نوزدهم (1179 تا 1279ش) ایران دولت قاجار و متجاوزان خارجی را هدف گرفتند». (ص223)

22. جنبش های اجتماعی در ایران عصر قاجار

در این بخش عمده ترین جنبش های ایران در این دوران که هدف شان ایجاد دگرگونی اجتماعی بود، مورد تحلیل و بررسی فورن قرار گرفته است.

نگرش وی به جنبش های اجتماعی، به دریافت های وی در مورد صورت بندی طبقاتی ایران در سده نوزدهم (1179 تا 1279ش) باز می گردد. در صدد است روشن سازد که از روند ادغام شدن هر چه بیشتر ایران در نظام جهانی سرمایه داری و وابستگی کشور به روسیه و بریتانیا چه کسانی سود بردند و چه کسانی زیان دیدند.

به نظر فورن این بررسی راه را برای روشنتر شدن مفهوم کلیدی «اتحاد مردمی شهری» با شرکت «طبقه های متعدد» که آن را از یافته های پژوهشی خود می داند، هموار می نماید. علاوه بر این که بحث در مورد علل داخلی و خارجی انقلاب مشروطیت نیز مقدمتاً به فهم نظریه انقلاب های جهان سوم،کمک می کند.

جنبش های مورد بررسی وی در این دوره شامل «کشمکش های جانشینی و قیام های 1179 1229ش» که از شکل های سنتی تا گذاری در تناوب بودند و «تلاش های اصلاح گرانه از 1179 تا دهه 1260ش»، «ماجرای تنباکو 12691271ش» «انقلاب مشروطیت1284 1290ش» و در پایان « انقلاب از بالا یا کودتا 1299ش» می شود.

فورن قتل گریبایدوف، در قیام های 1179 تا 1260ش را از دوجهت با اهمیت می داند. ابتدا به بیان حامد الگار، این نخستین رویارویی روشن حکومت با مردم بود. اهمیت دیگر این که این رویداد، به وضوح یک مقاومت مردمی ایرانی در برابر سلطه و قدرت خارجی (روسیه) است. وی معتقد است: همین احساسات 60 سال بعد در ماجرای جنبش تنباکو تکرار شد و ماجرای گریبایدوف را می بایست یک جنبش اجتماعی از نوع گذار (نیمه سنتی، نیمه جدید) قلمداد کرد. (ص239)

اما به نظر فورن جدی ترین چالش در برابر دولت قاجار، در نیمه نخست (1179 تا 1279ش)؛ در پنج ساله اول سلطنت ناصرالدین شاه، به صورت شورش بابیه بروز کرد. وی دیدگاه جامع را درباره ماهیت این جنبش این می داندکه «بر اهمیت جنبش در چند سطح صحه بگذاریم: چالش دینی با روحانیت متعصب شیعه؛ تهدید سیاسی سلطنت؛ و فکر عمیقاً برابری خواهانه ای که نظام اجتماعی اقتصادی ایران را زیر سوال می برد... می توانیم شورش بابیه را نمونه ای از نوع گذاری جنبش اجتماعی در ایران عصر قاجار قلمداد کرد». (ص246)

در مجموع «عامل جدید در اقتصاد سیاسی ایران عبور از آستانه وابستگی به غرب را می توان به وضوح در پس زمینه های علّی ماجرای قتل گریبایدوف و شورش بابیه مشاهده کرد». (ص246)

«تلاش های اصلاح گرایانه» یا «دگرگونی از بالا» تحولات بعدی در این دوره را می سازند. «دیوان سالاران قاجار تا حدی در واکنش به تشدید روز افزون نا آرامی های داخلی که اوج آن شورش های بابیه بود و تا اندازهای به خاطر رویارویی پیچیده با غرب که به دنبال پیروزی های نظامی، بر فشارهای سیاسی و اقتصادیش می افزود، تلاش جامعی را برای تقویت دولت و رشد اقتصادی» آغاز کردند. (ص247).

فورن معتقد است مهمترین موانع بر سر راه اصلاحات در زمان عباس میرزا، مقاومت «گروه های فشار و ذی نفع روحانیت و طبقه متوسط در درون هیئت حاکمه» و در زمان صدارت امیر کبیر «ائتلاف نیرومند نخبگانی بود که از اصلاحات امیر کبیر زیان می دیدند، این ائتلاف تصمیم گرفت در برابر اصلاحات صدراعظم بایستد. زمین داران بزرگ، مقام های دولتی، روحانیت (خشمناک از این که مقرری ها را از دست می داد و از این که موسسه های غیر دینی برای تعلیم و تربیت و سایر مقاصد ایجاد شده بود) و درباریانی که دست شان از سوء استفاده های کلان کوتاه شده بود، دست اتحاد به هم دادند و دور ملکه مادر جمع شدند». (ص247)

همچنین بر این است اقدامات اصلاحی مشیرالدوله (سپهسالار) را، دشمنی برخی درباریان و در ادامه پیوستن روحانیون به رهبری حاج ملا علی کنی پس از اعطای امتیاز رویتر به جنبش ضد صدر اعظم، سترون و بی نتیجه کرد و در پی این شکست ها بود که «ناصرالدین شاه بار دیگر از اصلاحات لیبرالی دست کشید و به محافظه کاری سنتی مورد علاقه اش روی آورد». (ص249)

ایستادگی در مقابل اصلاحاتی که چشم به غرب دوخته بود «زمینه را برای جنبش های بعدی خاصه انقلاب مشروطیت هموار نمود. انقلابی که راه ایران را به سوی تجدد باز کرد. در سال 1873م/1252ش مسائل ملموس اصلاحات، تجدد، مرکزیت، صنعتی شدن و استقلال ملی همگی مطرح بود؛ اما درک درستی از آنها وجود نداشت و جنبش های ملی با منافع فردی گره خورده بود». (ص249)

به نظر فورن ماجرای تنباکو نخستین جنبش تودهای گسترده بود که سلطه خارجی و دولت را نشانه می گرفت نیروهای اجتماعی دست اندرکار جنبش به راستی طیف گسترده و مردمی را تشکیل می دادند. «رهبر ی با روحانیت و عناصری از بازرگانان و روشنفکران بود و همین عناصر مانع از آن شدند که بر تقاضاها و مطالبات جنبش افزوده گردد و نشان دهنده هدف های گاه متعارض و گاه دمساز اتحاد مردمگرایانه طبقات متعدد جامعه ایران بود، پدیده ای که با شفافیت بیشتری در انقلاب مشروطیت نمایان شد». (ص250)

وی سه عامل را که علی رغم بالا بودن ظرفیت انقلابی جنبش، موجب محدود ماندن پیامد جنبش تنباکو شدند بر می شمارد. یکی از عوامل «پیدایش اختلاف نظر و دودلی بعضی از روحانیون در آخرین مراحل جنبش بود» دیگری «در پشت این نا همدلی پراکنده خود آشتیانی بود که... هنگامی که رژی و دولت حاظر به فسخ امتیاز شدند از دامنه درخواست ها کاست...و طی پیامی از شیرازی خواست مسأله سایر امتیازهای واگذار شده به خارجیان را مسکوت بگذارد». (ص257)

انقلاب مشروطیت نیز به نظر فورن فرصتی بود که از دست رفت.

عوامل کلیدی دست اندرکار آن نیز عبارتند بودند از:

تأثیر کم و بیش غرب بر گروه ها و طبقه های اجتماعی، پیچیدگی درونی ساختار اجتماعی و دولت، فشار خارجی از ناحیه دو قدرت عمده روسیه و انگلستان. (ص260)

وی انقلاب مشروطیت را مانند انحطاط صفویه محصول بحران های درهم تنیده اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیکی می داند، با این تفاوت که این بحران ها در زمان صفویه منشأ درونی داشتند؛ اما این بار عمدتاً بر اثر وابستگی پدید آمده اند و ربطی به دوره های پیشین تحول اجتماعی ایران نداشته اند.

مشروعیت قاجار نیز به دلیل شکست ایران از روسیه، شکست سلسله اصلاحات و واگذاری امتیاز های گوناگونی که به منزله فروش کشور به بیگانگان قلمداد می شد، به تدریج از دست رفت.

در مقابل این بحران ها «اتحادها و درگیری های طبقاتی که بر مبنای ساختار اجتماعی اقتصادی صورت می گرفت، در قالب واژگان سیاسی و اصطلا حات ایدئولوژیکی بیان می شد و این خود نشان دهنده اهمیت فرهنگ های سیاسی مخالف و مسأله مشروعیت بود».

و به نظر وی همین فرهنگ های متفاوت سیاسی عامل شکاف ها و دودستگی هایی بودند که در حین انقلاب و پس از آن رخ می نمود. چنانچه «در سطح رهبری انقلاب مشروطیت میان روحانیت شکاف افتاد. عده ای طرفدار سلطان مستبد، جمعی مشروطه خواه و گروهی طرفدار اسلام انقلابی شدند و از این طرف روشنفکران به روشن کردن مفاهیم ناسیونالیسم، دموکراسی و سوسیالیسم پرداختند. طبقه های تشکیل دهنده بدنه جنبش های توده ای نیز دارای دیدگاه های ارزشی پیچیده و بعضاً متناقض» بودند و در مجموع هر یک «بحران را از صافی های فرهنگ سیاسی خاص خود عبور می داد و از زاویه منافع اقتصادی خویش به تفسیر آن می پرداخت». (ص606)

به لحاظ متغیر خارجی نیز « قدر مسلم اینکه در سال 1905م/1284ش وضعیت نظام جهانی به گونه ای بود که فرصت بی نظیری را در اختیار اتحاد انقلابی در حال شکل گیری قرار می داد». روسیه با مشکلات داخلی و خارجی (انقلاب 1905م/1284ش، جنگ با ژاپن) دست به گریبان بود. بریتانیا نیز «اکنون می توانست با گروه هایی متحد شود که خواهان کاهش نفوذ روسیه در ایران بودند (یعنی با بازرگانان و روحانیان مخالف دولت همدست گردد)»(ص270)

چکیده تحلیل انقلاب مشروطه در الگوی نظری فورن چنین است:

توسعه وابسته حاصل بازی متقابل فشارهای جهان خارج و وجوه تولید داخل، ساختار اجتماعی ایران را دگرگون ساخت. رفتارها و اقدام های دولتی خود کامه و سرکوبگر که لنگرگاه این ساختار جدید بود در معرض چالش فرهنگ های سیاسی جبهه مخالفی بود که به تازگی شکل می گرفت. در شرایط مساعد انقلاب، که روسیه دست به گریبان مشکلات خویش بود و نابسامانی های اقتصادی ایران در سال1900م/1279ش به بعد، زندگی را برای توده مردم فوق العاده طاقت فرسا کرده بود، حرکتی پدید آمد که خاستگاه گسترده ای داشت و تحول و تغییر اجتماعی را هدف قرار داده بود. (ص270)

فورن با طبقه بندی نظریات درباره ماهیت انقلاب مشروطیت و نیروهای اجتماعی دخیل در این انقلاب دیدگاه خود را درباره ماهیت این جنبش چنین بیان می کند:

با بررسی عمل کردهای هر طبقه یا گروه در انقلاب مشروطیت، در می یابیم که انقلاب بیش از همه دستاورد پیشه وران و روشنفکران بود که با دربار، قدرت های خارجی و زمین داران مبارزه کردند؛ بازرگانان یکپارچه نبودند و تا آخر امر نیز تزلزل داشتند، روحانیان نیز مثل بازرگانان بودند و بسیاری به تدریج در برابر انقلاب ایستادند. (ص272) [بنابراین] به جای انقلاب بورژوایی با یک حرکت مردمی، دوکراتیک، توده ای و شهری روبرو هستیم که طبقه های رو به زوال ماقبل سرمایه داری (پیشه وران) و دو طبقه خرده سرمایه دار (روشنفکران و طبقه کارگر) در شکل گیری آن شرکت داشتند؛ اما رهبری با دو طبقه یا گروه (روحانیت و بازرگانان) بود که خود دستخوش تفرقه بودند. (ص272)


موضوعات مرتبط: ویژه میلاد ها وشهادت ها
[ شنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب