ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

پیام تبریک 22بهمن و دهه فجر + عکس پروفایل

شکنندگی های «مقاومت شکننده» / (بررسی و نقد نظریه پردازی «جان فورن» درباره انقلاب اسلامی ایران)

منبع : مجله آموزه، شماره 7 , مظاهری، ابوذر

مقدمه

انقلاب، از مهم ترین پدیده های اجتماعی است که به ندرت اتفاق می افتد. بررسی تاریخی نشان می دهد، هرقدر به زمان حاضر نزدیک شده ایم، از تعداد انقلاب های اجتماعی کاسته شده است. تا جایی که برخی سخن از پایان انقلاب گفته اند و عمر آن را به خصوص در قرن بیست و یکم به سر آمده تلقی کرده اند. با این حال تفکر و تأمل نظری درباره این پدیده نه تنها افول نکرده است؛ بلکه هر روز شاهد افزایش حجم تحقیقات و پژوهش ها و رشد اطلاعات در این باره هستیم. فراوان آثاری را می بینیم که انقلاب های اجتماعی، به خصوص انقلاب های بزرگ را مورد بازبینی و تحلیل قرار می دهند. پرسش زمانی عمیق تر می شود، که می بینیم در میان این انقلاب ها، آخرین انقلاب بزرگ؛[1] یعنی انقلاب اسلامی ایران، حجم زیادی از پژوهش های غربی را به خود اختصاص داده است. اگر هدف نظریه و نظریه پردازی رساندن کثرت به وحدت باشد و بپذیریم که نظریه پردازی انقلاب برای نظام مند کردن افکار و اذهان، در قدم اول پیرامون یک انقلاب و در مرحله بعد همه انقلاب ها، شکل گرفته است،[2] چه وحدتی می توان میان یک انقلاب دینی و چندین انقلاب غیر دینی یا سکولار در نظر گرفت. به ویژه زمانی که به گفته بسیاری از صاحب نظران، انقلاب ایران چالش های بزرگی فراروی اصول تفکر اجتماعی در الگوی غربی آن، پدید آورده است. به راستی چه نیازی را این نظریه پردازی و بازبینی برآورده می سازد که چنین گسترده بدان پرداخته شده است. آیا ناسازگاری محوری متغیرهای این انقلاب با انقلاب های دیگر، مجال همانند سازی و وحدت یابی را به پژوهش گران غربی انقلاب اسلامی خواهد داد. یا آن که برای نجات الگوها و مدل های خود ناگزیرند دست به تقلیل و تفسیر متغیرهای ناسازگار بزنند. به نظر همین سرّ گستردگی میل به پژوهش و نظریه پردازی غربی ها درباره انقلاب اسلامی است.

جان فورن از جمله نظریه پردازان غربی است که در آثار متعددی، به صورت مستقل و یا در ضمن بررسی انقلاب های جهان سوم، به مفهوم سازی و تبیین انقلاب اسلامی پرداخته است.

فورن دکترای خود را در جامعه شناسی درسال 1988 از دانشگاه کالیفرنیا گرفته است. پایان نامه او در زمینه تحولات اجتماعی خاورمیانه در چارچوب مطالعات تطبیقی تاریخی و براساس نظریه وابستگی بوده است. به علاوه به موضوع هایی چون فمینیسم، توسعه و جهانی شدن، مطالعات فرهنگی و جامعه شناسی سیاسی تاریخی به ویژه مسائل مربوط به مناطق خاورمیانه و آمریکای لاتین، نیز علاقه مند است و در این زمینه ها پژوهش هایی انجام داده و آثاری نیز منتشر نموده است. وی پس از انتشار کتاب «نظریه پردازی انقلاب ها»، مقام استادی (پروفسوری) جامعه شناسی را در دانشگاه کالیفرنیا شهر سانتاباربارا به دست آورده است. از وی تا بحال شش کتاب با عنوان های زیر منتشر شده است.

1. مقاومت شکننده: تحولات اجتماعی ایران از سال 1500 تا انقلاب 1993؛

2. نظریه پردازی انقلاب ها (مجموعه مقالات) 1997؛

3. A Century of Revolution: Social Movements in Iran. Edited volume. Minneapolis: University of Minnesota Press, 1994;

4. Feminist Futures: Re-imaginingWomen,Culture and ;

5. Development (coeditor, 2003);

6. The Future of Revolutions: Re-thinking Radical Change in the Age of Globalization (ed., 2003).

علاوه بر این تاکنون بیش از 40 مقاله که بسیاری از آنها مربوط به ایران است، از این نویسنده، منتشر شده است.[3]

أ. کاوشی در روش و الگوی نظری

1. جایگاه نظریه فورن در طبقه بندی نظریه های انقلاب

پیشینه نظریه پردازی درباره انقلاب را تا زمان ارسطو[4] امتداد داده اند؛ اما قرن بیستم چه از نظر تعداد انقلاب هایی که در آن اتفاق افتاده و چه از نظر تعدد تئوری هایی که از سوی اندیشمندان علوم اجتماعی در خصوص انقلاب مطرح شده است، در مقایسه با قرون پیشین، کاملاً ممتاز است. در زمینه انواع نظریه های انقلاب، در قرن بیستم، تقسیم بندی های متفاوتی ارایه شده است.[5] جک گلدستون در میان نظریه های انقلاب اجتماعی سه نسل را از هم تمییز می دهد. نسل اول، را که طی دهه های 1920 و 1930 شکل گرفت، می توان مکتب «تاریخ طبیعی انقلاب ها» نام نهاد. این دسته تلاش دارند الگوی واقعی را که در فرایند تحول انقلابی روی می دهد "توصیف" کنند. تحلیل های این نویسندگان در کنار فقدان شالوده های تئوریک، ادعای مشخص و صریحی را در خصوص علت و نیز زمان به وجود آمدن وضعیت انقلابی مطرح نمی کردند و در خصوص علل انقلاب عموماً مجموعه ای پراکنده و التقاطی را از عوامل مختلف، بدون اینکه آنها را در چارچوب تئوریک مشخص قرار دهند ذکر می کردند. لوبون، الوود، سوروکین، ادواردز، جرج پتی و کرین برینتون، از جمله مهمترین نظریه پردازان نسل اول هستند.

نسل دوم نظریه پردازان انقلاب که طی دهه های 1950 و 1960 قلم می زدند، از توصیف صرف فرایند انقلاب فراتر رفته اند و تلاش کرده اند توضیح دهند که چرا و چه وقت انقلاب روی می دهد. نویسندگان این دوره با بهره جستن از نظریه های علوم اجتماعی، که عمدتاً از پارادایم نوسازی نشأت گرفته بودند کوشیدند توضیح دهند که انقلاب ها چرا و چه زمانی رخ می دهند. تحلیل های مبتنی بر نظریه های روان شناختی (ناکامی پرخاش خویی)، نظریه های جامعه شناختی (ساختاری کارکردی) و علم سیاست (نظریه ای تکثرگرا و منازعه گروه های ذی نفع) از جمله این تحلیل ها هستند. دیدگاه های اسملسر و چالمرز جانسون[6]، جیمز دیویس و گر،[7] ساموئل هانتینگتون در چارچوب نسل دوم نظریات انقلاب جای می گیرد.

نسل سوم که از دهه 1970 به بعد مطرح شدند، بیشتر ساخت گرا[8] هستند و نقطه تمرکز تحلیل خود را بر ساختارهای دولت، فشارهای بین المللی، جامعه دهقانی، نیروهای نظامی و رفتار نخبگان قرار داده اند. رهیافت عمومی در تحلیل های این نویسندگان، از دو جهت با نظریه پردازان پیشین متفاوت است: ابتدا اینکه کاملاً بر پایه شواهد تاریخی بنا شده است؛ دوم آن که نظریه پردازان نسل سوم، کلی نگرتر هستند؛ بدین معنا که علاوه بر بررسی علل بروز انقلاب های اجتماعی درپی تبیین برون دادهای مختلف انقلاب ها نیز هستند. آیزنشتات، پیگ، تریمبرگر، تیلی، اسکاچپل از مهمترین نظریه پردازان این نسل هستند.

فورن خود معتقد است:

به تازگی جریان فکری دیگری پاگرفته است که می رود نسل چهارم نظریه پردازان را شکل دهد، جریانی تحولات اخیر در آمریکای لاتین و ایران را مد نظر قرار داده است و بر مبنای آن نظریه پردازان ساختارگرا آثاری را ساخته و پرداخته اند.[9]

این نسل از سطح ساختارگرایی محض فراتر رفته و با توجه به عناصری همانند توسعه ی نامتوازن سرمایه داری، شرایط بسیج سیاسی، بحران های نوسازی، نقش دولت، نقش ایدئولوژی و شرایط بین المللی، در کنار ساختارهای اجتماعی، عوامل متعددی را برای تبیین چرایی انقلاب مطرح ساخته اند.

این نظریه پردازان تحلیل های جدیدی را در خصوص انقلاب های جهان سوم رقم زد. ویژگی مشترک این تحلیل ها، آن است که بر ناکارآمدی نظریه های موجود انقلاب در حوزه علوم اجتماعی در تبیین انقلاب های جوامع جهان سوم تأکید دارند و معتقدند که ساختار این کشورها و جایگاه آنها در نظام جهانی، به گونه ای است که برای تبیین انقلاب های ایجاد شده در این کشورها، باید نظریه یا نظریه هایی مبتنی بر وضعیت ویژه این کشورها ارایه شود.[10] این جریان فکری جدید، تلاش کرد تا از رهگذر نقد چشم اندازهای موجود برای تبیین انقلاب ها جهان سوم، چارچوب نوینی را برای تحلیل این انقلاب ها طراحی کنند. این جریان از دیدگاه مکتب وابستگی و بویژه نظریه پردازان آمریکای لاتین در خصوص توسعه و توسعه نیافتگی، کاملاً متأثر بود. افرادی هم چون؛ احمد اعجاز (پاکستانی)، حمزه علوی (مسندی)، جان والتون، اریک ولف، فریده فرهی، ویکهام کرولی و جان فورن از این گروه هستند[11]

به خصوص پس از انقلاب اسلامی ایران در دیدگاه این افراد، عناصری همچون فرهنگ، ایدئولوژی، رهبری و دین، برجستگی و اهمیت بیشتری پیدا کرد. در کتابی به نام «یک قرن انقلاب» که اخیراً توسط فورن ویرایش شده، مقالات گوناگون از نویسندگان مختلف به چشم می خورد که بیشتر درباره بازگشت مجدد فرهنگ به عرصه تئوری های انقلاب است نکته ای که از نظر آنان در نظریه پردازی انقلاب ها از آن غفلت شده است.[12]

بخش عمده نظریه پردازی فورن درباره تاریخ تحولات ایران به ویژه انقلاب اسلامی را در مهم ترین کتاب وی در این باره؛ یعنی «مقاومت شکننده» می توان پیگیری کرد. فورن در این کتاب تلاش می کند دوره نسبتاً طولانی از آغاز برآمدن سلسله صفویه تا نخستین سال های پس از انقلاب اسلامی؛ یعنی قریب به 500 سال را به یاری الگوهای جامعه شناختی و اقتصاد سیاسی و همچنین نوعی نگاه بین رشته ای، مورد بازکاوی قرار دهد.

وی معتقد است تاریخ تحولات ایران در این برهه طولانی را نمی توان و نباید بر پایه یک الگوی نظری و به قیاس کشورهای جهان «توسعه یافته» به تحلیل کشید؛ بلکه تاریخ ایران در این 500 سال را، می بایست بر معیار دگرگونی هایی که ایران را از یک کشور مستقل به کشوری وابسته تبدیل ساخت، به دوران پیشاسرمایه داری و پساسرمایه داری منفک کرد؛ لذا نه می توان ایران صفوی[13] یا پیشاسرمایه داری را تنها در پرتو شیوه تولید فئودالی یا آسیایی تحلیل کرد و نه تحولات پساسرمایه داری آن را جدای از نسبتی که با جهان «توسعه یافته» پیدا کرده، مورد بازبینی قرار داد. به همین جهت بر این است که در تحلیل تحولات ایران این پنج نظریه را باید به خدمت گرفت:

1. وابستگی و توسعه وابسته براساس دیدگاه کاردوسو[14] و فالتو[15] 2. نظریه وجوه تولید[16] 3. نظریه نظام جهانی امانوئل والراشتاین 4. نظریه دولت خودسامان[17]

5. فرهنگ های سیاسی مقاومت و مشروعیت.[18]

معضلات تحلیلی[19] فورن را در این تحقیق، سه مسأله تشکیل می دهند:

ابتدا بیان اینکه «یک هسته عقلانی» در پشت این درک مردمی وجود دارد که «خارجیان بر همه دگرگونی های عمده ای که در تاریخ معاصر کشور روی داده، نفوذ گذار بوده و حتی خود عامل ایجاد دگرگونی ها بوده اند».

هدف دوم «نشان دادن نحوه و علت ایجاد جنبش های مصمم مقاومت توسط این فرایند وابستگی است» و این کار را با مشخص کردن «تضادهای ذاتی آمیزه ایرانیِ توسعه وابسته و خودکامگی دولت و نیز منابع مادی و معنوی موجود برای بخش های گوناگون جامعه دستخوش بلوا و آشوب» صورت می دهد.

الگوی نظری فورن برای تبیین جنبش ها و انقلاب های ایران نیز از همین طرح بندی پدید می آید. چنان که اشاره شد، وی در این الگو نمی خواهد از دوگانگی رایجی که تا آن زمان در تئوری های انقلاب جاری بود، پیروی کند. کشمکش طولانی که بین ساختار و کارگزار در جریان بود، فورن را بر آن داشته تا با ابداع ترکیب تازه ای، علاوه بر بازشناسی بار مستقل رهیافت های ساختاری و کارگزاری، پیوند بهتری بین آنها برقرار سازد. با این حساب وی به جای استفاده از یک نظریه عام توسعه جهانی و دگرگونی اجتماعی، از یک الگو و یک چارچوب بهره می گیرد. (ص32)

نمودار ذیل، جایگاه نظریه فورن را نسبت به، گرایش به عوامل ساختاری و نیز ابعاد فرهنگی و اجتماعی نشان می دهد.[20]

«زیربنای شکننده این جنبش های اجتماعی و عوامل مؤثر در محدودیت های تحول آنها» آخرین معضل تحلیلی وی را تشکیل می دهد. پرسش در اینجا، این است که چرا ظرفیت رهایی بخش این مخالفت ها پی در پی حرمان و سرخوردگی به بار آورده است و نگرش تجربی کلیدی که پیامد این جنبش ها در اختیار وی می گذارند، اینکه «وقتی ائتلاف های مردم گرای مخالف به درجه ای از قدرت دست می یابند، در معرض از هم پاشیده شدن قرار می گیرند و به عناصر اولیه تجزیه می شوند ... شکنندگی نهایی این جنبش ها در هر مورد تا عمق؛ یعنی تا شالوده های اجتماعی پیچیده، بینش های ایدئولوژیک متفاوت و فشارهای پیگیر خارجی ردیابی می شود». (ص34)

وی برای پاسخ به این معضلات، دوگونه فرایند را در چارچوب نظری می گنجاند:

1. فرایندهای بلند مدت تغییر اجتماعی (توسعه وابسته، صورت بندی اجتماعی درحال تغییر)

2. فرایندهای انفجار آمیز دگرگونی (جنبش های اجتماعی)

بر همین اساس الگوهای نظری فورن را در دو زمینه مورد بررسی قرار می دهیم:

1. الگوی نظری تاریخ تحولات ایران از صفویه تا سال های پس از انقلاب اسلامی؛

2. نظریه انقلاب و جنبش ها.

2. الگوی نظری تاریخ تحولات ایران

فورن ابتدا با بازسازی نظریه وابستگی به بیان (کاردوسو[21] و فالتو) به عنوان شاخص نظریه های توسعه نیافتگی، بحث را به عرصه جامعه شناسی توسعه و تحول اجتماعی می کشد. وی معتقد است:

تفسیر و برداشت «کاردوسو» و «فالتو» از الگوی وابستگی و توجه به کنش متقابل ساختارهای خارجی با الگوهای توسعه داخلی، یک نقطه عطف اساسی در قلمرو جامعه شناسی است که چارچوب معتبر و مهمی ایجاد می کند و در درون آن می توان تجربه های تاریخی توسعه و دگرگونی اجتماعی ایران را توضیح داد. قدرت توجیهی این نظریه وقتی بیشتر می شود که دو مجموعه جامعه شناسی مربوط به بحث را در نظر بگیریم: «نظریه نظام جهانی» و «وجوه تحلیل تولید». (ص24)

وی در صدد است راه حلی برای معضل ادغام نظام جهانی و دیدگاه های وجوه تولید در مسأله توسعه نیافتگی در الگوی وابستگی بیابد. (ص28) هر یک از نظریات نظام جهانی و وجوه تولید، در الگوی فورن، برطرف کننده بخشی از مشکلات به کارگیری الگوی وابستگی در تحلیل تحولات موردی جهان سومی از جمله ایران هستند.

نظریه نظام جهانی «والر اشتاین» جهت تحلیل را به تأثرات بیرونی جامعه و اقتصاد جهان سوم سوق می دهد و وظیفه آن در مورد ایران «ترسیم فرایندهای توسعه ایران در زمینه ادغام کمی و کیفی در نظام جهانی، ابتدا به عنوان بخشی از عرصه خارجی سده های هفدهم (979 تا 1079ش) و هجدهم (1079 تا 1179ش)، سپس به منزله کشور حاشیه ای؛ عرضه کننده مواد خام در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم و سرانجام با توجه به موقعیت نوسازی اش در حد فاصل حاشیه ای و نیمه حاشیه ای در دوران بعد از جنگ دوم جهانی، می باشد». (ص28)

«تحلیل وجوه تولید» نیز، علاوه بر ترمیم نقایصی که در الگوی نظام جهانی وجود دارد، «کانون تحلیل را به عمل کردهای درونی جامعه و اقتصاد جهان سوم منتقل می سازد». مهم ترین نگرش به تحلیل وجوه تولید با هدف «توضیح و تبیین گذارهای اجتماعی بنیادی، مثلاً گذار از فئودالیسم به سرمایه داری در غرب، یا معمول شدن سرمایه داری در صوت بندی های اجتماعی ماقبل سرمایه داری جهان سوم» صورت می گیرد.

بر اساس این الگو به دست می آید که:

صورت بندی اجتماعی ایران سده شانزدهم (879 تا 979 ش) در همان زمان، آمیزه ای بیش از یک وجه تولید بود و از سده هفدهم (979 تا 1079 ش) به بعد به خاطر تماس با وجه تولید سرمایه داری رو به گسترش اروپا، می توان آن را به عنوان صورت بندی در حال گذار تحلیل کرد که در آن چند وجه تولید درهم می آمیزد تا یک ساختار طبقاتی پیچیده و در حال تغییر به وجود آورند. (ص27)

3. نظریه انقلاب و جنبش ها

چنانچه گذشت فورن دوگونه فرایند را در تاریخ تحولات ایران پی می گیرد. وی در جنبش ها و انقلاب ها به عنوان فرایند های کوتاه مدت به دنبال دست یابی به الگویی متفاوت در عین حال پیوند خورده با الگوی بلند مدت است. مهم ترین مصداق این الگو در نظر وی انقلاب 57 می باشد.

وی سه دیدگاه عمده را در بین نظریه پردازان انقلاب ایران شناسایی می کند. 1) آنهایی که بر تقدم علت های سیاسی اقتصادی پافشاری می کنند. در این گروه از آبراهامیان، هاشم پسران و والنتین م. مقدم نام می برد. 2) آنها که بر ماهیت اسلامی انقلاب تأکید دارند.صاحبان این رهیافت را امام خمینی?، و در محافل آکادمیک، امیرسعید ارجمند می داند. 3) آنها که می خواهند تلفیقی از عوامل سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیکی ارائه کنند. در این رهیافت از مایکل فیشر، کدی، هالیدی، برک و لوبک، بشیریه و فریده فرهی نام می برد. (ص533)[22]

در بین این دیدگاه ها، فورن خود را به تحلیل های تلفیقی (دسته سوم) «خاصه تحلیل فرهی» نزدیک تر می داند؛ اما از نظر او «مشکلی که باقی می ماند توضیح چگونگی مرتبط شدن اقتصاد، سیاست و ایدئولوژی و یافتن سرچشمه علل متعدد است». ( ص535)

رهیافت تلفیقی فورن در امتداد الگوی تاریخ تحولات او شکل می گیرد. وی معتقد است وقتی از منظر جامعه شناسی توسعه به فرایندهای انفجارآمیز دگرگونی(جنبش ها) روی می آوریم، علاوه بر مفاهیم و نظریه هایی که در تحلیل فرایندهای بلندمدت به کار رفت دو مفهوم دیگر؛ یعنی، دولت و فرهنگ های مخالف را نیز باید مورد توجه قرار گیرد. ( ص28) به علاوه وی برای تحقق یک انقلاب وجود یک شرط را نیز لازم می داند و آن پیدایش بحران ناشی از یک تلاقی تاریخی که دو وجه دارد: زوال اقتصاد داخلی توأم با گشایشی در نظام جهانی[23].

نگرش اسکاچپل به دولت، به عنوان یک ساختار خود سامان و اینکه دولت صرفاً یک عرصه مبارزه طبقاتی نیست، راه گشای فورن در توجه به مفهوم دولت در این بخش از تحلیل است. به نظر وی «به همان اندازه که دولت در تجربه های توسعه اقتصادی صنعتی پیشرفته اهمیت دارد، در فرایند توسعه وابسته در مناطق حاشیه ای نیز حائز اهمیت است». دولت در این کشورها نقش درجه اول را در توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به عهده دارد و «این نقش باعث شده است که دولت از نزدیک در بسیاری از موارد دگرگونی اجتماعی درگیر شود». از طرف دیگر در ایران «دولت به طرزی استثنایی با شاه و دربار عجین بوده و بخشی از طبقه حاکم را تشکیل می داده است» که در این صورت به جهت اینکه از محتوای روشن طبقاتی برخوردار شده بدون آنکه مابقی طبقات مسلط نیز با شاه مترادف دانسته شوند و در مورد دفاع از شاه، تعهد یا اجباری داشته باشند سقوط دولت آسانتر می شود.

فورن آخرین حلقه گمشده درهمه الگوهای توسعه و تحول اجتماعی را فرهنگ های سیاسی مخالفت و مشروعیت می داند و معتقد است:

تأکید دیدگاه های تجددطلب دهه های 1950 م/1330ش بر ارزش های فرهنگی، واکنش منفی طرفداران نگرش اقتصاد سیاسی دهه1970 م/350ش را برانگیخت و نهایتاً موجب نارسایی فوق گردید... [اما] امروز نگرش های پیچیده تر و پیشرفته تر به فرهنگ را باید در کار اندیشمندان گوناگونی؛ نظیر کلیفورد گریتس، ریموند ویلیامز، مارشال سالینز، میشل فوکو، پی یر بورد، جیمز اسکات و استوارت هال، بار دیگر در مباحث تحول اجتماعی ادغام کرد. (ص31)

به علاوه به لحاظ خارجی نیز بر این است که:

انقلاب ایران، مطالعات نسل نو از پژوهش گران را مستقیماً به حوزه فرهنگ کشاند.[24]

اما باز برای دانش پژوهانی که درباره تحولات اجتماعی انقلابی مطالعه می کنند، این پرسش ها را مطرح می داند که فرهنگ تأثیرهای مستقل خود را بر فرایند های انقلابی، به کمک چه سازکارهایی اعمال می کند؟ و اینکه، توجه مجدد به فرهنگ و کارگزاری، چگونه می تواند با نگرش نسل قبل درباره ساختار و اقتصاد سیاسی برابری کند؟ لذا توصیه می کند برای پاسخ به این پرسش ها «از یک سو لازم است از مفهوم «فرهنگ های سیاسی مقاومت و مخالفت» کمک گرفت و از سوی دیگر، باید دید نیروهای اجتماعی که انقلاب را می سازند، این فرهنگ ها را چگونه بازسازی می کنند»[25]

در تبیین فورن «فرهنگ سیاسی ملغمه ای از فرمول بندی های ایدئولوژی صریح، فرهنگ و سنن مردمی و سمت گیری های عملی در برابر وضعیت ها و محیط های موجود است» که هریک از جنبه های فوق باید تحلیل گردد و برای این منظور به کار برده شوندکه «چرا و چگونه گروه های ویژه به این نتیجه می رسند که مخالفت با اقتدار دولت عملی است». (ص31) به عبارت دیگر فرهنگ های سیاسی مقاومت می توانند میان شرایط عینی نارضایتی و شرایط ذهنی مطلوب، با گونه ای از اقدام عملی و سیاسی پیوند برقرار کنند.

در نظر وی فرهنگ های سیاسی مشروعیت هم از همین اهمیت برخوردارند و این فرهنگ ها را که مورد استفاده گروه های حاکم قرار می گیرند، همانند فرهنگ های سیاسی مخالفت «باید به مثابه عرصه های بالقوه خود سامان پژوهش و تحقیق که اهمیت علت و معلولی نیز دارند تلقی کرد». (ص32)

در پر کردن این خلاء، وی از طرح بندی کمک می گیرد که در تحلیل تاریخی تحولات ایران به کار برده است.

در انتها، چانچه گذشت، فورن معتقد است برای تحقق انقلاب در کشورهای جهان سوم، علاوه بر وجود نابرابری ها و مشکلات ساختاری و ساخته و پرداخته شدن یک یا چند فرهنگ سیاسی مقاومت در پاسخ به آنها، وجود یک بحران دو جانبه ضروری است. زوال اقتصاد داخلی و همزمان پدید آمدن آن چه وی «گشایش در نظام جهانی» می خواند. فورن معتقد است موارد ایران(انقلاب اسلامی) و نیکاراگوئه نظرها را به نوع دیگری از »زمینه جهانی روا» جلب کرده اند و آن پس گرفتن آشکار حمایت شدید و مؤثر از رویه های سرکوبگرانه یک دیکتاتور. در انقلاب 57 «ایالات متحده در حمایت از متحدان منطقه ای سرکوبگرش از قبیل شاه و سوموزا تردید به خرج داد و این فرصتی کوتاه در اختیار شورشیان جهان سومی قرار داد که کمی بعد با به قدرت رسیدن ریگان در سال 1981 خاتمه یافت»[26]. در واقع «بی عملی قدرت کلیدی جهان، در معامله با ایران، زمینه را برای به نمایش درآمدن تمام و کمال موازنه داخلی نیروها هموار نمود و همین امر به موفقیت انقلاب منجر گردید... [نظام جهانی] در آن مقطع به سود پیروزی انقلاب عمل کرد؛ بدین معنا که قدرت محوری این نظام به مداخله تجاوز آمیز و تعرضی در ایران مبادرت نورزید و مانع پیروزی انقلاب نشد»(ص583).

بنابراین فورن معتقد است:

اگر همه شرایط فوق الذکر جمع شوند، حرکتی انقلابی روی خواهد داد که طی آن ائتلاف چند طبقه ای از نیروهای اجتماعی ستم دیده ظاهر می شود تا طرحی انقلابی را به اجرا درآورد. چنین ائتلاف گسترده ای بهترین فرصت را برای قبضه قدرت دولتی در اختیار خواهد داشت. هرچند پس از کسب قدرت، آن هنگام که طبقات شکل دهنده ائتلاف بر سر ساخت نظام جدید به نزاع با یکدیگر می پردازد، ائتلاف مذکور احتمالاً از هم می گسلد.[27]

از ترکیب دو الگوی تاریخ تحولات و انقلاب به دست می آید:

هنگامی که از مقابله نظام جهانی با وجوه تولید در یک کشور جهان سومی، الگوی توسعه وابسته به وجود آید، غالباّ (اما نه همیشه) به دولتی سرکوبگر نیاز است که نیروهای اجتماعی آزاد شده در فرایند مزبور را زیر کنترل نگاه دارد. چنین دولتی (و قدرت های خارجی حامی آن) به ناگزیر راه را برای جبهه مخالفی هموار می سازد که فرهنگ های سیاسی موجود در جامعه را پشتوانه خود می داند. (ص32) و بالاخره اینکه انقلاب های اجتماعی جهان سوم به دنبال آمیزه ای از نابسامانی های اقتصادی داخلی و آن چه نگارنده آن را «فضای باز نظام مند جهانی» می نامد، به وقوع می پیوندد که اولی وخامت آشکار اوضاع گروه های بسیاری در جامعه را به همراه داشته و دومی به «اجازه نفوذ» قدرت های غالب خارجی در معادله می انجامد که به نوبه خود می تواند ناشی از اغتشاشات (...) و یا رقابت میان قدرت های اصلی (...) و یا چنان که در ایران و نیکاراگوئه در اواخر دهه 1970 به وقوع پیوست، حاصل انتقاد نسبی قدرت های اصلی از سرکوبگری رژیم های حاکم [باشد].[28]

نمودار شماره 2 بیانگر الگوی نظری فورن در تبیین علل انقلاب اسلامی است[29].


موضوعات مرتبط: ویژه میلاد ها وشهادت ها
[ شنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب