|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
اختران ستاره ی ثابت در ادب پهلوی که از آن در ستاره شناسی، برج [اخترکَدَک=اخترکده] یا صورت فلکیِ منطقه البروج هم برداشت می شود، با عدد ۱۲ به کار رفته است. [۳۱] با این که هیچ سندی مبنی بر یکی بودن دو واژهی ((اختر)) و ((ستر)) (ستاره) در دست نیست، به ظن بسیار قوی صورت ((اختر))، با تبدیل به قاعده ی حرف((س)) به ((خ)) در ((ستر)) یا (( اَستَر)) [۳۲] اوستایی به وجود آمده است. توجه به (تَرا) در سانسکریت نیز دارای اهمیت است. [۳۳] وجود واژه ی ((ستارک)) [۳۴] در پهلوی کمی اتخاذ تصمیم نهایی را دشوار می کند. مگر این که بپذیریم که این واژه به صورت ((اختر))، شاید به همراه پسوند یا یک مضاف، بیشتر در ستاره شناسی و به معنی ((برج))، شاید به صورت ((اخترکدک)) (اختر نامه) به معنای جایگاه ثوابت (صورت فلکی)، کاربرد داشته است. رازی [۳۵] نیز در سال ۴۶۶ هجری از اصطلاح ((خانه)) استفاده می کند. در بُندهش از ((کدک)) همان برداشتی می شود که در علم احکام نجوم آمده. [۳۶] همان جا در فصل ۷ آمده است که ((اباختران در سپهر به دوازده کده ی اختران اند)) [۳۷] بیرونی ((اَخَروینیک)) را در زبان خوارزمی به معنی ستاره بین و اختر را منزلی ازمنازل قمر آورده است. [۳۸] اختر در پهلوی اشکانی نیز به صورت اخَروَزَن (برج) آمده است. به همین اصطلاح در سغدی به صورت ((انخَزوزن)) برمی خوریم که قابل مقایسه با ((اخَر )) خوارزمی در آثارالباقیه است. بنابراین، این گمان که در ((اخروینیک)) بیرونی حرف ((ت)) از قلم نسّاخان افتاده باشد غیرمحتمل به نظر می رسد. خواه اختر و ستاره هم ریشه باشند و خواه نه، یکی بودن واژه ی ستاره تقریباً در همه ی زبان های هند و اروپایی با تغییری ناچیز [۳۹] حکایت ازقدمت توجه انسان به آسمان و اختران دارد. ستیز اباختران (سیارات) با اختران (ثوابت) و افسانه های مربوط به آنها در ادب و کیهان شناسی ایران باستان نشان دهنده ی نخستین برداشت های ایرانیان باستان از جهان ستارگان به معنی عام کلمه است. باید که آسمان با ستارگانش از دیرباز توجه آریاییان و ایرانیان را به خود جلب کرده باشد، که داریوش و دیگر شاهان هخامنشی اغلب در یاد از اهورمزدا به آفرینش آسمان اشاره می کنند. در گات ها، کهن ترین سند مکتوب ایرانی، زرتشت از ستارگان سخن می گوید. [۴۰] هرمزد برای آفریدن روشنایی نخست ستارگان اختری و نااختری (اباختران) را آفرید، سپس ماه و خورشید را. [۴۱] به نوشته ی بُندهش [۴۲] اختران پدیدآورنده ی ۱۲صورت فلکی اند: بره، گاو، دوپیکر، خرچنگ، شیر، خوشه، ترازو، کژدم، نیمَسب(کمان)، بز، دلو و ماهی. در حالی که این صورفلکی در بُندهش ایرانی [۴۳] هندی با فاصله های مساوی، در منازل ۲۷ گانه ی قمر جای دارند، در بُندهش هندی تعداد [۴۴] این منازل ۲۸ آمده است. [۴۵] بُندهش [۴۶] سپهر را با سال همانند می داند.۱۲ماه برای ۱۲اختر و هر اختر مانند ماه، که ۳۰ شبانه روز دارد،۳۰درجه است.در روایت پهلوی [۴۷] از زمین تا ستاره پایه، هَمِستَگان (برزخ) است، که ستاره پایه است، ازستاره پایه تا خورشید پایه بهشت است، که درخورشید پایه جای دارد و بالأخره از خورشید پایه تا به آسمان، روشنی بی کران (عرش اعلی) است و برای حرکت ستارگان ۹۰ روزن به خاور است و ۹۰ روزن به باختر و ستارگان از این روزن ها با گردون های که اسب آن را می کشد درآمد و شدند. جوهر و عرض آب، زمین و گیاه در ستاره پایه آفریده شده است و ستارگان هر یک به بزرگی خانه اند. در ادب پهلوی ستارگان به دو دسته ی هرمزدی و اهریمنی تقسیم می شوند. اختران یا ثوابت به خاطرسکون و آرامششان هرمزی اند و اباختران یا سیارات، به سبب هرزگی و ناآرامیشان در فضا، اهریمنی. [۴۸] ماه و خورشید و همه ی ستارگان تا پدیدار شدن اهریمن ثابت و بی حرکت بودند و روزگار به پاکی می گذشت و همه جا نیمروز بود، اما با آمدن اهریمن [برخی] به حرکت درآمدند و تا فرجام ازحرکت بازنایستند [۴۹] اباختران همه ی نظام زمان را که به اختران است می آشوبند و فراز و فرود می آورند. [۵۰] به باور زمان تألیف بُندهش هر اختر [کدک] یا برجی ۶ ملیون و ۴صد و ۸۰ هزار ستاره خُرد، یاور دارد [۵۱] که اگراین تعداد را به ۱۲ اختر [کدک] ضرب کنیم، ۷۷ ملیون و ۷۶۰ هزار می شود؛ البته به جز آن بی شمار ستارگان دیگری که به یاری این دیگر بر این ۴ سپاهبدان و همچنین بی شماری ستاره ی نامبردار برای و زور رسانیدن به اختران ایستند. برای اختران ۴ سپاهبد در ۴سوی گمارده شده و سپاهبدی دیگر بر این ۴ سپاهبدان و همچنین بی شماری ستاره ی نامبردار برای یاری و زور رسانیدن به اختران. سپاهبدان عبارتند از: تشتَر سپاهبد شرق، سَدویس [۵۲] هشتمین ستاره ی درخشان در کلب اصغر سپاهبد نیمروز، وَنَند سپاهبد غرب [۵۳]، هفتورنگ [۵۴] سپاهبد شمال و میخگاه [۵۵] که میخ میان آسمانش خوانند، سپاهبد آسمان. هفتورنگ را از این روی چنین می خوانند که هفت کشور،از هر کشوری بندی به او پیوسته است.بهار [۵۶] سپاهبدان آسمان را ۴ ستاره ی قدر اول آسمان نیم کره ی شمالی میداند، که به تقریب قدر چنین اند: تشتر برابر شعرای یمانی(ستاره ی باران)،سَدویس برابر سهیل، هفتوررنگ برابر سماک رامح، وَنَند برابر نسر واقع و میخگاه برابر ستاره ی قطبی یا جَدی که همه ی ثوابت به ظاهر برگرد او می گردند و از همین روی سپاهبدان سپاهبد است، پارَند و مزده داده نیز از سرداران نواحی اند. به گزارش بُندهش [۵۷] اخترشماران این ستارگان را ((اَییابانَک)) (نابیابانی) می خوانند. اصطلاح ((نابیابانی)) در فارسی مبدل به ((بیابانی)) شده است، زیرا که به قول بیرونی [۵۸]گم شدگان به کمک بیابانی ها راه خود را در دریا و بیابان باز می یابند. در ادبیات پهلوی سیارات را به سبب مسیر نامنظمشان اهریمنی و سرگردان می دانستند و ثوابت را به سبب مسیر دایروی به دور ستاره ی قطبی نابیابانی می نامیدند. سدویس یکی ازفرشتگان موکل بر آب است و یکی از وظایف این ستاره ی باران ساز تقسیم آب است. در اوستای متأخر [۵۹] فروهرها ستاره ی سدویس را به گردش می آورند تا باران ببارند و گیاهان را برویاند، برای نگهداری انسان و حیوان برای نگهداری سرزمین های ایران. وَنَندکه ظاهراً یکی از ستارگان نسرالواقع است، در ادبیات مزدیسنی کشنده ی خرفستران است. در کوتاهترین یشت اوستا، که ونندیشت نامیده می شود و یک بند بیش نیست، ستاره ی مزدا آفریده ی ونندِ نیرومند و درمان بخش و پایدار در ستیزه ی باخرفستران زشت اهریمنی ستوده شده است. [۶۰] هفتورنگ در سپاهبدی شمال در جایی قرار دارد که کُنام دیوان و پریان است و در آیین مزدیسنا شوم شمرده شده است. در اوستا [۶۱] ازسه اختر تیشتر، ونند و هفتورنگ در مقام حامل نطفه ی آب، زمین و گیاه نام برده شده است. به جایگاه اختران در گیهان شناسی مزدیسنا و آیین زروان توجه ویژهای شده است. به نظر هنینگ [۶۲] ایرانیان در اصل به وجود ۴ آسمان قایل بودند: سپهر اختران، ماه پایه، خورشیدپایه و بهشت، که گاه ابر پایه نیز به آن افزوده می شده است، اما بعد به سبب نفوذ نجوم بابلی اعتقاد به هفت آسمان به وجود آمد: ـ برپایه، سپهراختران، سپهرستارگان نیامیزنده، ماه پایه، خورشید پایه، گاه امشاسپندان و هفتم روشنی بیکران. در بُندهش [۶۳] سپهراختران چون چرخ های نهاده شده است که در دوران آمیختگی به حرکت ایستند؛ برفراز ایشان ستارگان نیامیزنده قراردارند که چون اهریمن رسد، به نبرد او را سپوزند و نگذارند به بالاتر بیامیزد. اهورمزدا، برای تمییز پاکی ازآمیختگی، جوهر رزم خویش را بر سپاهبدان اختران گمارد؛ و اختران نیامیزنده از این روی چنین خوانده می شوند که چون اهریمن آمد با او درنیامیختند. اخترشماران سپهراختران نیامیزنده را سپهر ِزبَرِ سپهر می خوانند؛ ماه گوسفند تخمه بالای اختران نیامیزنده آفریده شده و خورشید تیز اسب بالای آن؛ اهورمزدا ماه و خورشید را به سالاری اختران آمیخته و نیامیخته گمارد که آنان رابند به خورشید و ماه است. در بُندهش [۶۴] اشاره به اندازه وبزرگی ستارگان (اختران) نیز دارای اهمیت است و نشان دهنده ی برداشت اخترشناسان ازبزرگی اختران: از آنان، آن که بزرگتر است، همچندِ خانه ای سنگی است، آنکه میانه است، همچندِ چرخه ای درشت است، آن که کوچکتر است، همچندِ سَرِ گاو خانگی است، ماه به اندازه ی اسبریسی به بزرگی دو فرسنگ و بالاخره خورشید به اندازه ی ایرانویج است. اباختران همه ی نظام زمان را که به اختران است می آشوبند و فراز و فرود می آورند. [۶۵] هرمزد اباختری با هفتورنگ (دب اکبر) که سپاهبد اختری شمال است در ستیز است؛ کیوان که سپاهبدان سپاهبد اباختران است با میخ میان آسمان که سپاهبدان سپاهبد اختران است؛بهرام وَنَند که سپاهبد اختری خاوران است؛ ناهید با سَدویس (سهیل) که سپاهبد اختری نیمروز است، تیر با تیشتر که سپاهبد اختری خراسان است و گوزَهر و موش پریِ دنب دار [۶۶] با خورشید و ماه. [۶۷] فاقد تردید این نبردها در شکل گیری افسانه های اساطیری و همچنین صورفلکی برای ایرانیان باستان نقش بسیار مهمی داشته اند. آنها گمان می کردند که پیدایش خسوف و کسوف به این خاطر است که ماهِ سیاه خود را در میان خورشید و ماه از یک سو و زمین از سوی دیگر قرار می دهند. بررسی هنینگ درباره ی نام اختران سپاهبد یکی از بهترین تحقیقاتی است که دراین زمینه انجام گرفته است. [۶۸] در نبرد ده گانه ی آفریدگان گیتی، برای مقابله ی با اهریمن، نبرد هشتم نبرد اختران با اباختران دروج بود. [۶۹] نبرد تیر با تشتر یکی از نمونه های زیبای برداشت ایرانیان از نبرد اباختران با اختران است. [۷۰] فصل ۴ شکَند گمانیک نیز دربرگیرنده ی برداشت خاصی ازجهان ستارگان به طور عام است و برای یک بررسی جامع تر از اختران مخصوصاً برای سده های نخست اسلامی خالی از فایده نیست. فصل ۴۸ مینویِ خرد تصویر روشنی دارد از تصور ایرانیان باستان از پهنه ی آسمان: تشتر، مهمتر، بهتر، ارجمندتر و فرهمندترین اختران است و همه ی بهره مندی و رفاه جهان از او است؛ و ستاره ی [اختر] آب چهره برای افزایش آب، ستاره ی زمین چهره برای افزایش زمین، ستاره ی گیاه چهره برای افزایش گیاه، ستاره ی گوسفند چهره برای افزایش گوسفند و ستاره ی آب و زمین و گیاه و گوسفند چهره برای افزایش نژاد مردمان آفریده شده اند؛ و ستاره ی وَنَند در گذرهای البرز، آن جا که گذرِ دیوان و پریان و دروجان است گمارده شده است تا اینان راه و گذر خورشید و ماه و ستارگان را نتوانند ببرند و بشکنند؛ و ستاره ی هفتورنگ با ۹۹۹۹۹ فروهر مقدسان، برای بازداشتن ۹۹۹۹۹ دیو و پری و جادوگری که با سپهر و اختران درستیزند، در دروازه ی دوزخ گمارده شده است. حرکت هفتورنگ در پیرامون دوزخ است و کار عمده اش این است که ۱۲ خانه ی بروج را برای آمد و شدِ درستِ آنها در دست دارد و آن ۱۲برج به یاری هفتورنگ است که حرکت می کنند و هر اختری که به البرز می رسد پشت به هفتورنگ دارد و پناه از هفتورنگ می خواهد؛ و اختران بی شمار دیگری فروهر موجودات گیتی اند، چون همه ی آفریدگان اهورمزدا خواه رویند متناسب با گوهر خویش فروهری دارند. [۷۱] هنوز هم در باور مردم هرکسی را ستارهای است در آسمان. در بُندهش [۷۲] اختران، آب سرشت، زمین سرشت و گیاه سرشت اند. آب سرشتان عبارتند از تشتر، تریشگ، [۷۳] پدیسپر، پیش پرویز و هفت ستاره که پرویز خوانند؛ زمین سرشتان هفتورنگ و میخ میان آسمان اند و دیگر ستارگان گیاه سرشتند. ابونصرقمی [۷۴] به نوع دیگری از اختران اشاره می کند که با توجه به زمان تألیف (۳۶۵ هجری)، بسیار جالب توجه است: ستارگان دیگری وجود دارند که حقیقتشان پیدا نیست؛ زیرا این ستارگان بخارهای خشکی هستند که از زمین بر می خیزند و تا جایگاه آتش بالا می روند و مانند ((استاره)) به نظر می آیند و چون جایگاهشان به زمین نزدیک است. متلاشی می شوند و از میان می روند. افسانه ی آفریش ستارگان به طور عام و نبرد اختران با اباختران و تقسیم ستارگان به دو گروه هرمزدی و اهریمنی در ادب پهلوی، خواه ریشه ی آریایی داشته باشد و خواه بابلی [۷۵]، پس ازاسلام قرن ها چنین گمان رفته است که ستارگان با نحوست و شگون خود سرنوشت انسان ها را مستقیم و غیرمستقیم رقم می زنند. به نظر بویس [۷۶] بابلیان براین باور بودند که جرم های آسمانی خدایانی هستند که آگاهانه و به طور مستقیم بر آدمیان اثر می گذارند. آنان فکر می کردند چون حرکات اختران و اباختران روندی منظم و تکراری دارند، پس رویدادهای زمین نیز به وسیله ی آنان اداره می شود و پیوندی تنگاتنگ با گردش و چرخش آنان دارد. [۷۷] در قلمرو فرهنگ ایرانی پیدایش زروانیسم، قرن ها آیین زرتشت را در سایه قرارداد، متکی بر همین تلقی خاص از آفرینش گیهان است. زروانی ها حتی پیدایش خورشید و ماه و ستارگان را حاصل آمیزشی آسمانی می دانستند. برای زروانیان، آسمان، درمقام ناقل مشیت زروان به زمینیان، تعیین کننده ی همه ی چگونگی ها است و از این روی آنها به اخترشناسی توجه خاصی داشتند. [۷۸] به قول زنر توزیع بخت خوب و بد با زروان بود و اختران و اباختران ابزارکار زروان بودند. زِنِر [۷۹] براساس همین باور و اسطوره ی خلق اختران است که شرح مبسوطی درباره ی نقش گیهان شناسی زروانیسم در ازدواج با محارم می آورد. البته اگر ازدواج با محارم برداشتی از اسطوره ی خلق اختران نبوده باشد، به سبب توجیه آن به جعل اسطوره اقدام شده است. ریشه های احکام نجوم را نیز، که در رساله های گوناگون به زمان ما رسیده است، باید در همین برداشت از ستیز در جهان اختران و اباختران و موقع قرار گرفتن آنها در پهنه ی آسمان جست. پانوشت ها:
نویسنده : دکتر پرویز رجبی موضوعات مرتبط: اخترشناسی برچسبها: اختر شناسی [ شنبه چهارم تیر ۱۴۰۱ ] [ 9:45 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||