|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
1 ـ قانون اشباع جنایی 2 ـ قانون فوق اشباع جنایی
وی می گفت : اگر جامعه همانند یک ظرف یا پیمانه نگریسته شود در هر دوره زمانی خاص ظرفیت و تحمل وقوع تعداد خاص جرم را دارد . وی می گفت که : همانگونه که در لیوان یا ظرف می توان مقدار معینی از یک ماده خاصی مانند نمک قرار داد و پس از تکمیل ظرفیت پیمانه اضافه کردن مقدار دیگری از ماده ی مذکور ، در پیمانه ممکن نمی باشد ، هر جامعه هم ظرفیت جنایی خاصی را دارد و در هر جامعه احتمال وقوع میزان معینی جرم وجود دارد . ایشان می گفت که اگر بر پیمانه ای که نمک ریخته شود مقداری آب اضافه کنیم نمک ته نشین می شود و پیمانه ظرفیت جدیدی برای ریختن مقداری نمک پیدا می کند . در این فرض ممکن است که مقدار جدید نمک اضافه شود اما با اضافه شدن ، مقدار نمک . ظرف به حد فوق اشباع می رسد و گنجایش اضافه نمودن ماده مذکور را ندارد . ایشان جامعه را نیز به همین ترتیب مقایسه می نمود و معتقد بود که هر جامعه تاب تحمل وقوع تعداد محدودی جرم را دارد و پس از وقوع آن میزان موجود از جرایم جامعه از نظر جنایی اشباع می شود وقتی جامعه به حد اشباع جنایی رسید و اصطلاحاً ظرفیت جنایی جامعه کامل شد جامعه خود به خود جرم را کنترل می کند اما اگر عوامل بازدارنده تضعیف شده یا محو و خنثی شوند و یا جامعه با بحران مواجه شود ، مثلاً با کشور خارجی وارد جنگ شود و یا در نتیجه تورم و یا قحطی به رکود اقتصادی برسد و یا در نتیجه پیشرفت تکنولوژی به شکوفایی اقتصادی نایل شود در چنین شرایطی و سایر شرایط مشابه جامعه تحمل وقوع تعداد دیگری از جرم را پیدا می کند و اصطلاحاً ظرفیت جنایی جامعه بالا می رود اما این ظرفیت جنایی نیز آستانه ای دارد و وقتی که به حد معینی رسید جرم فزونی نمی یابد و در صورت افزایش جامعه متلاشی می شود ( و دیگر جامعه ای وجود نخواهد داشت ) .
لاکاسانی دانشمند دیگری به نام لاکاسانی متولد سال 1843 و متوفی به سال 1924 ، استاد پزشکی قانونی شد . لیون فرانسه بانی مکتبی است در جامعه شناسی جنایی به نام محیط اجتماعی لاکاسانی سه کتاب مشهور دارد :خال کوبی و خال داران / زندگی نامه محکومین / تأثرات محکومین ایشان هم با الهام از روش تحقیق کتله پیرامون عوامل اجتماعی جرم زا تحقیقات آماری مفصلی انجام داد و نهایتاً نظریه ای بسیار افراطی ارائه کرد . وی اعلام کرد : محیط اجتماعی به منزله ظرفی محتوای آب گوشت هست که مستعدد رشد میکروب است و مجرم قربانی بیچاره ی نظام اجتماعی است . هر جامعه مستحق تبهکارانی است که در آن جامعه وجود دارد و مجرم هیولایی کثیف است که در نتیجه اجتماعی فاسد به عنصری مخرب تبدیل شده است . مجرم بی شعور و فاقد اراده است و قابل اصلاح و درمان هم نیست . می توان گفت این گفته مبالغه آمیز تحت تأثیر اشاعه افکار طلایه داران مکتب تحققی مبنی بر جبریت جرم بروز کرد با این تفاوت که دکتر لاکاسانی فقط جامعه را در وقوع جرم مقصر می دانست . در بررسی افکار کتله ، فری و لاکاسانی مشاهده می شود که هر سه اعتقاد به محتوم بودن جرم و ثبات جرم در جامعه بودند ، همان خبری که بعدها دورکهایم جامعه شناس مشهور فرانسوی تحت عنوان قاعده « به هنجار بودن جرم » آن را تعیین کرد . مضمون این قاعده آن است که جرم ذلتی زندگی جمعی است و پدیده غیرمتعارف نیست بلکه پدیده ای اجتماعی که با پیدایش اولین جامعه انسانی ظهور کرده و تا آخرین جامعه نیز وجود دارد . نتیجه این قاعده آن است که تلاش برای محو جرم از جامعه امری عبث است ، البته نرخ جرم قابل کاهش است ، اما محو شدنی نیست .
گابریل تارد : گابریل تارد ، جرم شناس مشهوری است که معاصر مکتب تحققی بود اما شاید می توان گفت اولین کسی است که در مقابل افکار لومبرزو و پیروانش قیام کرد و جبهه گرفت . البته نباید تصور کرد که قبل از تارد کسی با لومبرزو مخالفتی نکرد . تارد کسی بود که با ارائه تز خود مبنی بر اکتسابی بودن جرم ، دیدگاه لومبرزو را در زمینه جبریت جرم به چالش کشاند . (قوانین تقلید - همگان و انبوه خلق دو کتاب وی می باشند) 1 - تارد معتقد بود که تمامی رفتارهای انسان در اثر تقلید آموخته می شود ، جرم هم یک رفتار انسانی است که در جامعه آموخته می شود وی معتقد بود که هیچ انسانی مجرم مادرزاد نیست و این جامعه است که در طول حیات انسان شیوه های ارتکاب جرم را به فرد می آموزد . لومبرزو اعتقاد داشت بعضی از انسان ها به دلیل دارا بودن نوعی نقیصه زیستی مجرم زاده می شوند . بزهکاری این افراد محتوم است . این ها انسان هایی هستند که قابلیت اصلاح و درمان ندارند . دفاع از جامعه ایجاب می کند که این ها انسان ها از جامعه طرد شوند . لذا مجازات ، تبعید به مستعمرات ، اعدام و ... توصیه می کرد و 72 ویژگی آناتومیک ( جسمی ) را برای این افراد معرفی کرد . اما گابریل تارد اگر چه اعتقادات به مجرم مادرزاد نداشت اما اولین فردی است که خصوصیات مجرم حرفه ای را مطرح کرد . مجرم حرفه ای از آورده های تارد است که در مقابل آورده لومبرزو قرار می گیرد . مجرم حرفه ای کسی است که دارای تکلم ، سبک زبان معاشرت ویژه خود ، باورها و ارزش های ..... دارد . بزهکار حرفه ای کسی است که ارتکاب جرم را در جامعه یاد گرفته است و در نتیجه وجود بسترهای اجتماعی جرم زا وارد ورطه تبهکاری شده است و اما برخلاف لومبرزو ، تارد اعتقاد داشت که بزهکار حرفه ای قابل اصلاح و درمان است . گابریل تارد اعتقاد داشت که ارتکاب جرم از راه تقلید و یادگیری آموخته می شود و کتابی نوشته است به نام ( قوانین تقلید) که سه قانون را به عنوان قانون حاکم بر چگونگی تقلید جرم معرفی کرده است . 1 - قانون اول : این که انسان غالباً از کسانی تقلید می کنند که از نظر فیزیکی به او نزدیک بوده و یا با وی معاشرت دارند به همین جهت اگر فرد در محیط های مجرمانه ، فاسد و منحرف زندگی کند یا معاشرت داشته باشد ، در نتیجه این معاشرت و قرابت فیزیکی ارتکاب جرم را می آموزد . کسی که در یک خانواده متلاشی شده به دنیا می آید و زندگی می کند که پدر او مثلاً سارق حرفه ای است . یقیناً تحت تأثیر اعتقادات ، باورها و ارزش های پدر خود قرار می گیرد . خانواده ای که در یک محله فاسد زندگی مشروعی را آغاز کرده اند یقیناً در گذر زمان از شر پلیدها و آثار سوء زندگی در آن محله در امان نمی مانند و این خانواده و اعضای آن به دلیل معاشرت با افراد فاسد ارتکاب جرم را می آموزند . 2 - قانون دوم : انسان معمولاً از افراد مافوق خود تقلید می کند . یعنی اشخاص فرودست از اشخاص فرادست تقلید می کنند . در باندهای مجرمانه جرایم باندی و سازمان یافته اشخاصی که تازه وارد هستند و در سلسله مراتب باندی در ذیل قرار دارند از پیش کسوتان پیروی نموده و تحت آموزش و ارشاد قرار گرفته و به این وسیله ارتکاب جرم را می آموزند . 3 ـ قانون سوم : چون جرم یک رفتار انسانی است همانند سایر رفتارهای انسانی تابع مد بوده و متحول می شود و در گذر زمان هم نوع جرم و هم شیوه های ارتکاب آن تغییر می یابد . به عنوان مثال : تردیدی نیست که سرقت هایی که در صد سال پیش اتفاق می افتاد سرقت های سنتی بوده اند که با استفاده از قوه جسمی و با کمین کردن سارقان و راهزنی و ... که پر مخاطره بوده انجام می شد . اما پیدایش اسلحه و وفور آن و وسایل تکنولوژیکی مانند موبایل ارتکاب بسیاری جرایم مثل موادمخدر ، سرقت و ... تغییر کرده است . همچنین ممکن است در نتیجه پیشرفت های صنعتی و تکنولوژی جرایم جدیدی به وجود می آید که فاقد سابقه بوده اند و به جرایم جرایم مصنوعی ( تصنعی ) مشهورهستند که به موازات پیشرفت جامعه در زمینه اقتصادی خصوصاً صنعتی ایجاد شده اند که با جرایم فطری یا طبیعی متفاوتند. مثلاً تا قبل از اینکه اینترنت در خدمت مردم قرار گیرد بحث از سرقت ها و اختلاس ها و کلاهبرداری هایی که اکنون به وسیله این تکنولوژی انجام می شود منفی بود تا قبل از اینکه هواپیما اختراع شود جرم هواپیما ربایی وجود نداشت . پس جرم هم تابع مد بوده و همراه تکنولوژی تغییر می یابد . جرایم فطری، جرایمی هستند که افرادبشر به جرم بودن آنها اتفاق داشته است . موضوعات مرتبط: جرم شناسی برچسبها: جرم شناسی [ یکشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||