.jpg)
تعامل فن آوری و ایدئولوژی در ایجاد تمدن
فن آوری با تکنولوژی به معنای فرایند تبدیل منابع یا مواد به تولید است و همواره یکی از عوامل بسیار مؤثر در دگرگونی های اجتماعی به شمار می آید. همچنین ایدئولوژی که نوعی خودآگاهی است، در درون فرهنگ به عنوان مجموعه ای کاملا به هم پیوسته، هماهنگ و سازمان یافته از ادراکات و ارائه کننده بایدها و نبایدها و نظرات محسوب می گردد و با الهام، اثرپذیری شدید ارزش ها، جهت یابی معین و مشخصی را برای کنش های اجتماعی جامعه با گروه پیشنهاد می کند و ارائه می دهد و به وجود آورنده پدیده جمعی به نام«ما» است که می تواند طبقه ای اجتماعی، حزبی، سیاسی، نهضت اجتماعی یا ملت و بالاتر از آن داشته باشد. ایدئولوژی گونه ای ساده و واضح است که افراد می توانند با آن با با آنچه ارائه می دهد، وحدت یابند. این سامانه می تواند موجب پیدایی و بستر آفرین ارزش های جدید گردد و از ارزش های منتشر و پنهان و خفته جامعه در قالب طرح توجیهی باز تعریف ارائه دهد یا به آن ارزش ها مفهومی جدید بخشد از یک سو تمدن اسلامی (الحضارة الاسلامیه) از یکسو تمدنی با زیرساخت ایدئولوژیک است که دستاورد اندیشمندی ها، شناخت ها و ژرف نگری ها، احساسات و آرمان جویی ها و عقل و رزی های بشری است و استقرار سلطه وی بر طبیعت و پیرامون خود است و از سوی دیگر جنبه انسانی تمدن بشری که روح تمدن به شمار می رود، مولود احساسات متعالی و خواسته های عالی بشری است (11)؛ از این رو، عشق به تکامل از درون انسانی شعله می کشد و آدمی همواره برای ایجاد تحول و تغییر در زندگی خود می کوشند و این جز ثمره حرکت فرهنگی در بعد مادی و معنوی نیست و انسان روزی سرانجام با این شعله راه به سر منزل کمال خواهد برد.
تمدن اسلامی
استواری اساس و ساختار تمدن اسلامی به فرهنگ اسلامی باز می گردد. مسلمانان در بازسازی تمدن اسلامی، رویا و امید خود را برای بازگرداندن هویت متمدنانه خود و این که دوباره بتوانند در مسیر تمدن قرار گیرند، از دست نداده اند و این موضوع به فرهنگ آنان باز می گردد. آنان فرهنگ خود را در بردارند و عناصری می دانند که توان احیا و رستاخیز و حرکت آن ها به سوی تکامل انسانی را داراست و دریافته اند که این ها عناصر تأثیرگذاری هستند که نقش خود را در خلاقیت و شکوفایی و آفرینش آدام می کنند.
کشف این عناصر و استفاده از آنها در یک حرکت علمی، بعد از ایجاد تحول در آن برای انطباق با نیازهای عصر و هماهنگی با مقتضیات زمان و تحلیل و بررسی عوامل شکفتگی فرهنگی و علل سقوط فرهنگی و اقول آن و نیز بررسی عوامل منحرف ساختن تمدن اسلامی، به بررسی تاریخ این تمدن و شناخت قدرت فرهنگ اسلامی در جوشش انرژی خفته در وجود جامعه اسلامی از عوامل مهمی است که می تواند منجر به خیزش و احیای انسان مسلمان، با استعانت از فرهنگ ریشه دار وی برای ساختن دوباره تمدن اسلامی شود. تحکیم مفهوم داشته و اتحاد تمدنی اسلام، جامعه جهانی مسلمان را به جامعه ای پیوند خورده و منسجم و دهکده ای جهانی تبدیل خواهد ساخت (12)
رابطه فرهنگ و تمدن
فرهنگ مسیری است که منجر به برپایی تمدن می شود و مقصد فرهنگ برپایی کاخ تمدن است. فرهنگی جزئی از طبیعت افراد بشر و جامعه انسانی است. اما هر فرهنگی نمی تواند به برپایی تمدن بینجامد؛ زیرا فرهنگ رسوب کرده نمی تواند جامعه و انسان را به سوی تحول، تکامل، پیشرفت و ابتکار سوق دهد؛ چنین فرهنگی دستاوردهای تمدنی بسیار جزئی و محدود خواهد داشت؛ اما فرهنگ پویاد را به سوی حصول تمدنی پیشرفته و دربردارنده عناصر سازنده استعدادها و انرژی های خلاق بشری می جوید حتی فرهنگ های پویا نیز بنابر تفاوت نگرشی به هستی و حیات در دهش و عطا و میزان و اندازه آن نتایج متفاوتی خواهند داشت. در این میان تنها فرهنگ پویایی که رویکرد آن در درگیر ساختن دو بعد روحی و مادی انسان است، به ثمر خواهد نشست.
.jpg)
جهان بینی توحیدی و نقش آن در فرد و جامعه
آنچه بشر امروز و به طریق اولی بشر فردا را وحدت جهت می بخشد و آرمان مشترک می دهد، فلسفه زندگی انتخابی آگاهانه آرمان خیز مجهز به منطق و به عبارت دیگر یک ایدئولوژی جامع و کامل است. دین اسلام مبتنی در جهان بینی توحیدی، دینی است یک قطبی وتک محور که محور آن بر درک ایجاد جهان از یک مشیت حکیمانه اتکاء دارد .
آفریننده هستی یکی است و قوانین و سنت های حاکم بر جهان یکسانند و نظام موجود هستی نیز یکی است. این نظام هزاران هزار سال قبل بوده و این قوانین و سنت ها نه تنها بر کره خاکی بلکه بر تمام تحولات جهان حاکم است. آفریننده امروز و دیروز و فردای جهان یکی است و یک وحدت سیستماتیک در همه دوره ها بر همه پدیده های جهان سایه افکنده است. موجودات جهان به یک سو تکامل می یابند و آفرینش هیچ موجودی بیهوده نیست. انسان در میان موجودات از شرافت و کرامت مخصوص برخوردار است و رسالتی خاصی دارد. وی مسؤول تکمیل و تربیت خود و اصلاح جامعه خویش است. جهان مدرسه انسان است (13)
آموزه های اسلام به افراد جامعه قبل از تشکیل نطفه توجه خاص مبذول می کند؛ لذا انسان از کودکی دارای اصالت فطرت است و با آن فطرت در جامعه توحیدی خداجوی و خداپوی است و ارکان و پایه های اصلی شخصیت خود را از آفرینش دارد نه از جامعه نفس ناطقه با نفس انسانی کودک با عوامل خلقت تکوین یافته است. نهاد خانواده و جامعه انسان را از نظر استعدادهای ذاتی یا پرورش می دهد و کمال می بخشد؛ یا منع می کند و به انحطاط می کشاند. شخصیت فطری آدمی تحت تأثیر عوامل بیرونی، یعنی جامعه، ایدئولوژی ، تکنولوژی و فرهنگ و خانواده، به عنوان اصلی ترین نهاد و هسته نخست پرورش، پرورش می یابد و از دل فطرت تسلیم جوی او در برابر واقعیت و حققت هستی، اگر شرایط بیرونی یاد شده مساعدت کنند، جوانه های بالقوه درونی شکوفا می شود و به تدریج به بار می نشیند خانواده اولین نهاد جامعه در تکوین شخصیت کودک و جوانه زدن طبیعت فطری اوست.
فطرت انسان از خدایی و به سوی خدایی است. انسان در وجود خود از روح خدا مایه دارد بنابراین شخصیت واقعی انسان یا (من) واقعی او همان است که قرآن از آن به نقس با روح تعبیر می کند. این روح که واقعیتی غیر عادی دارد(14)؛ هر چند ثمره تکامل جوهری طبیعت است، اما همین طبیعت در اثر کمال یا بندگی جوهری تبدیل به روح و نفس می شود و افق وجودی و مقام واقعی اش عوض می گردد، در سطح بالاتری قرار می گیرد و به عالم بالاتری متعلق می شود.
از همین روست که کودک انسان با عوامل نامبرده و تحولات پیش روی موجودی اسیر محیط و جامعه و فرهنگ محاط بر خویش نیست؛ بلکه همین موجود ساخته شده در بستر جامعه می تواند در اجتماع خویش اثر گذارد، یا از آن جدا شود یا آن را تغییر دهند، یا بر همان ثمرات فطرت خود باقی مانده ، خویشتن را از جامعه و تأثیر آن برهاند و مصون دارد و این در درجه اول به فرهنگ و نحوه کمک خانواده و تأثیری که در کودک بر جای می گذارد. بستگی دارد. در واقع، از دید اسلام هیچ بنا و نهادی ارجمندتر از خانواده وجود ندارد و این ارج و ارزش به دلیل ساخت و کارکردی است که خانواده به عنوان نخستین نهاد اجتماعی در مالیدن انسان و حرکت او از توان به فعلیت دارد.
در واقع کارکردهای خانواده در عین حال که نوعی خدمت فردی به انسان است که هستی انسان در بخشی از دوران زندگی اش در گرو آن است هویت و شخصیت آدمی نیز مدیون کارکردهای خانواده می باشد. این هویت ساخته شده بعد باید در دیگر نهادهای جامعه وارد شود و با آنها تعامل کند. پس کارکرد خانواده تنها منحصر به درون آن نیست، بلکه کارکردی اجتماعی و وسیع است. از همین رو قرآن کتاب آسمانی اسلام، سیمایی ملکوتی برای والدین ترسیم کرده و موقعیتی هم سنگ با خداوند برای آنها در نظر گرفته است. گویی احترام به والدین، پس از پرستش خداوند در دومین مرحله از اهمیت قرار می گیرد و اگر خداوند جهان، آفریننده انسان و خالق یکتای اوست، والدین، مربی وجود او و پرورش دهنده بسیاری از استعدادها و شایستگی های او می باشند. (15(
خانواده هر چند صاحب و مربی کودک خویش است، اما در واقع زمام امور جامعه را در اختیار دارد؛ زیرا هیچ خلق و خویی در جامعه نیست مگر آن که از خانواده منشأ گرفته باشد؛ و فرهنگ جامعه تا حدودی ساخته و پرداخت نهاد خانواده است. این نهاد سازنده زیر بنای اخلاقی جامعه است که پایه های اخلاق را در ذهن کودک استوار می سازد، او را انسان بار می آورد و تحویل جامعه می دهد و در حیات نسل بشری را به طور مداوم و مستمر تجدید کند، از این رو پیرایش محیط این نهاد از هر نوع ناخالصی و آلودگی و خالی کردن آن از هر نوع پلشتی و تقویت عامل ارجمندی و احترام در آن برای پرورش تسلی بدون کجروی و انحراف، اهمیت ویژه و والایی دارد. از طریق رهبری صحیح در خانه می توان خصایصی چون صداقت، دلسوزی، صرفه جویی، پذیرش مسؤولیت، فداکاری، خیرخواهی، مشی انسانی، قدرت تصمیم گیری، و اقدام را در کودک پدید آورد و او را برای مشارکت در یک زندگی اجتماعی مؤثر آماده ساخت. (16(
موضوعات مرتبط:
خانواده شناسی
برچسبها:
خانواده شناسی