ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

	خودشناسی از دیدگاه روانشناسی + 30 تمرین خودشناسی | وب

کعبه از رهگذر ترکستان؟

به گمان من، این وارونگی ها و نیمه کارگی ها که در فصل نخست به چشم می خورد، بیش از هر چیز معلول آن است که در این فصل موضوع بحث مقوله ساخت است، اما روش و ابزار بحث ساختگرایی نیست، (و ناگزیر، روش و ابزاری هم که برای تهیه مطالب این فصل به کار رفته ساختگرایی نمی تواند بوده باشد).

به سخن دیگر، در اینجا سعی شده تا ساخت معنایی دو کتاب شکوهمند در خارج از اصول و مبانی روش ساختگرایی و در چارچوب مفاهیم و اصول و اصطلاحات دیگر، از شمار «سبک» و «اسلوب» و گاه «ساختمان»، تحلیل و توصیف و عرضه شود. و این نمی شود؛ یا اگر هم بشود؛ بازدهی جز همان مقدار که در این کتاب می بینیم نمی تواند داشته باشد؛ آن گونه که از رهگذر ترکستان هم به کعبه نمی شود رفت؛ یا اگر این روزها بشود، به زحمتش هم نمی ارزد.

به هر حال اگر همین پژوهش در چارچوب اصول و مفاهیم ساختگرایی انجام می شد، بسا که بازده آن بسیار چشمگیرتر از کار درمی آمد. در اینجا برای اثبات همین مدعای اخیر هم که شده، بد نیست به همان موارد چهارگانه که در کتاب آورده نشده است از چشم انداز ساختگرایی نگاهی بیندازیم. روشن است که برای انجام این مهم باید نخست با چند اصطلاح عمده از اصطلاحات ساختگرایی، آن گونه که در زبان شناسی نوین به کار می آیند، آشنا شویم.

پیش از هر چیز، باید دانست که خود ساختگرایی (structuralism) یک روش و دید علمی عام است که برای پژوهش در بیشتر زمینه های علمی به کار می تواند آمد. در چارچوب این روش و دید، هر چیزی را به عنوان یک ساخت یا یک نظام موضوع سخن قرار می دهند.

ساخت، ژرف ساخت، روساخت

ساخت هر کل متشکلی است که از ترتیب و تنظیم تعدادی اجزای کوچکتر از خودش، طبق قاعده درست شده باشد و بتواند کار (نقش) معینی را انجام دهد.مثلاً ساعت یک ساخت است، چون خود کلیّتی دارد؛ و آن کلیت از اجزایی کوچکتر طبق قاعده درست شده است؛ و در کل به کارِگاه شماری می آید.

اجزای سازنده ساخت را واحد ساختاری می گویند و نظمی را که طبق قاعده میان واحدهای ساختاری هر ساختی پدید می آید روابط ساختاری. پس عقربه های ساعت و صفحه و شیشه و جام و فنرها و پیچ و مهره های آن، همگی واحدهای ساختاری ساعتند، و نظم و ترتیب موجود میان آن واحدها، همگی روابط ساختاری ساعت.

ساخت را گاه نظام هم می گویند. نظام یا ساخت ممکن است یا عینی (محسوس) باشد و یا انتزاعی (معقول)؛ عینی، مثل همان ساعت یا ماشین و مانند اینها؛ و انتزاعی، مثل نظامهای ناظر بر نهادهای اجتماعی، نظریه های علمی، آفریده های هنری و جز اینها.

واحدهای ساختاری هر ساخت یا نظامی، علی القاعده، عموماً جنسی مشترک دارند، هر کدام فصلهایی ممیز. مثلاً واحدهای ساخت ساعت، به طور عموم، مشترکاً از جنس فلزند، ولی هر یک از آنها ویژگی هایی دارد که در هیچ واحد دیگری از همان ساخت یافت نمی شود (یکی گرد است، دیگری دراز و سومی پیچ پیچ؛ یکی ساکن است، دیگری متحرک و سومی گاه ساکن و گاه متحرک؛ و به همین منوال).

جنس مشترک واحدهای هر ساختی ضامن یگانگی و یکپارچگی صوری (یا به تعبیری دیگر «تلائم و اتساق عینی») همان ساخت یا نظام است، و فصل ممیز هر یک از آن واحدها ضامن تفرد تمایز آن واحد نسبت به واحدهای دیگر همان ساخت؛ گذشته از اینکه فصل ممیز هر واحدی سرچشمه کار (نقش) خاصی هم هست که همان واحد در چارچوب همان ساخت انجام می دهد. مثلاً اینکه تمام اجزای یک ساعت مشترکاً از جنس طلاست، ضامن یکدستی و یکپارچگی آن ساعت است؛ و اینکه فرضاً ثانیه شمار آن ساعت دارای ویژگی درازی و تحرک معینی است، ضامن تفرد و تمایز آن از دیگر اجزای همان ساعت است و نیز سرچشمه کار خاص «شمارش ثانیه ها» در چارچوب ساعت مزبور.

هر ساختی بخشی آشکار دارد و بخشی نهفته، بخش آشکار هر ساخت را اصطلاحاً روساخت می خوانند، و بخش نهفته آن را ژرف ساخت. مثلاً در ساخت ساعت، آن بخش که از واحدهای از نوع شیشه، صفحه و عقربه، و از روابط موجود میان آنها درست شده است، روساخت ساعت نام می گیرد؛ و آن بخش که از واحدهایی از شمار فنر، سنگ، چرخ دنده، و از روابط ناظر بر آنها تشکیل شده است، ژرف ساخت ساعت. روساخت و ژرف ساخت با هم پیوند دوجانبه دارند و هر یک تا حد زیادی تعیین کننده کم و کیف دیگری است.

باری، برای مقصود ما در این نوشته، همین اندازه آشنایی با اصطلاحات ساختگرایی بس است. اگر در گذار بحث باز هم به اصطلاحات دیگری نیاز پیدا شد، همان جا آنها را شرح خواهیم داد.

ژرف ساخت دوری و روساخت گسسته در فرهنگ مشرق زمین

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیستمنّت خاک درت بر بصری نیست که نیست


آنچه مؤلف در فصل نخست درباره ظاهر و باطن پیوند معانی در قرآن و حافظ زیرعنوانهای «سب یا اسلوب گسسته نما»ی معنا و «سبک یا اسلوب دوری و دایره ای» معنا آورده است؛ از چشم انداز ساختگرایی می تواند، به ترتیب، به روساخت گسسته معنا و ژرف ساخت دوری آن تعبیر شود. از این پایگاه نظری، می شود گفت که ساخت معنایی غزلهای حافظ و نیز سوره های قرآن، به لحاظ روساخت، گسسته و به لحاظ ژرف ساخت، دوری است.

اما در اینجا حرف اصلی بر سر اصطلاح تنه نیست. حرف اصلی بر سر آن است که اگر از چشم انداز ساختگرایی به قضایا نگاه کنیم، در آن صورت، دامنه شمول و کاربرد ژرف ساخت دوری و روساخت گسسته را فقط به حافظ و قرآن محدود نخواهیم دید، بلکه خواهیم دید که این دو ویژگی در ساخت هر اثر هنری یا غیر هنری و حتّی علمی دیگر هم که، نه تنها در ایران، بلکه در کل فرهنگ و تمدن شرق پدید آمده، و یا به طور کلی در کل نظامهای تمدنی مشرق زمین به کار برده شده است؛ منتها در نظام یا ترکیب هر اثری در سطحی دیگر از تحلیل.

در مثنوی معنوی، همین روساخت گسسته و ژرف ساخت دوری در همان سطح تحلیل به کار آمده است که در قرآن و دیوان حافظ، یعنی در سطح داستانها و مباحث مستقل، که هر کدام را می توان، از نظر ساختاری با غزلی از حافظ یا-بلاتشبیه-با سوره ای از قرآن کمابیش برابر گرفت.

در بوستان و گلستان سعدی، همین نوع ساخت در سطح تحلیل ابواب به کار رفته است. شما گلستان را باز کنید. مثلاً باب دوم آن «در اخلاق درویشان» را بیاورید و حکایتهای همان یک باب را به لحاظ موضوع یا مضمون، یعنی همان معنا یا به گفته فرنگان «تم»، با هم بسنجید تا خود ببینید چگونه سعدی شماری چند از داستانهایی را که همه به لحاظ مضمون یا معنا با هم متفاوت و حتّی گاه متضادند، در بابی یگانه فراهم آورده و آن باب را «اخلاق درویشان» نام کرده است.

و این یعنی نمودی دیگر از همان روساخت گسسته معنایی که خود پیامد ژرف ساخت دوری معنایی است. منتها این نمود در سطح تحلیلی دیگر که نسبت به مثنوی و حافظ کمی انتزاعی تر است، جلوه کرده است. نمودهای دیگر این نوع ساختهای خاص مشرق زمین را می شود در هر اثر اصیل دیگر از همین بخش از جهان به آسانی به چشم دید: در لمعات عراقی، در سوانح احمد غزالی، در اسرارالتوحید محمد بن منور، در ساخت بقاع متبرکه، در معماری خانقاه و مسجد و خانه و حمام و هرجا.

اصلاً ژرف ساخت دوری و روساخت گسسته، یکی از ویژگی های برجسته و عام و شاید برجسته ترین و عامترین ویژگی-نظام یا همان ساخت-در کل جوامع مشرق زمین در تمام ساختها و نظامهای فرهنگی و تمدنی این بخش از جهان به طور کلی است، تا جایی که این ویژگی را حتّی در ساخت بیشتر کتابهای علمی به ظاهر «کشکول مآب» این خطه هم می توان دید، در ساختها یا نظامهای اخلاقی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و حتّی باغداری نیز هم، چرا؟

خاستگاه ژرف ساخت دوری و روساخت گسسته

جمع کن به احسانی حافظ پریشان راای شکنج گیسویت مجمع پریشانی


همان «فرید هوف شو آن» که مؤلف ذهن و زبان حافظ او را به حق «یکی از اسلام شناسانی» خوانده است «که به سطح و ساخت کم نظیری از شناخت حقایق ادیان و اسلام دست یافته است»(ص 17)، در جایی دیگر در توصیف اقوام کهن و به طور کلی جوامع سنّتی و دینی (که مشریق زمین خاستگاه آن و ایران بی گمان بخشی از آن است) می آورد که: بر سر تا سر شؤون زندگی آن اقوام و بر کل موجودیت آن جوامع دو معنای اساسی-دو ایده کلی-تسلطی گریزناپذیر دارد: یکی معنای مبدأ (origin)و دیگری معنای مرکز (centre).2

اینکه آن دو معنا خود چیستند،به کار ما در اینجا مربوط نمی شود. در این باره همین بس که بگوییم هر دوی آنها سرشتی الوهی دارند؛ هر دو، مثل قرآن و کعبه در فرهنگ و تمدن اسلامی، از حد اعلای قداست برخوردارند؛ و هر دو در واپسین گام از یک جا نشأت می یابند؛ یا حتّی یک چیزند.

آنچه مستقیماً با موضوع بحث ما در اینجا ربط پیدا می کند این است که در جوامع «مبدأ گرای» و «مرکز مدار» سنّتی و دینی همه چیزها در پیرامون همین مرکز که در عین حال با مبدأ در بنیاد یکی است، نظام بندی یا آراسته می شود. همه در اطراف کعبه ای که با قرآنی پیوندی بسیار ژرف دارد طواف می کنند، همه دور چنین مرکزی حلقه وار یا دایره وار آرایش می یابند.

پیداست که با آرایش همه چیزها در پیرامون مرکزی یگانه، نظام تمدنی و فرهنگی ای ساخته می شود که در کلیت تامش، در ژرف ساخت لزوماً دوری یا دایره ای، و در روساخت احتمالا گسسته است، زیرا که در چنین نظامی مهم نیست که واحدهای ساختاری با هم دمساز باشند، یا نه، مهم دمساز بودن تک تک آن واحدها با مرکز نظام است، پس از این چشم انداز می شود آشکارا دید که در این نوع نظام یا ساخت سنتی، ژرف ساخت دوری اصل و اساس کار است و روساخت گسسته فرع آن اصل. و این ژرف ساخت دوری است که باید محور اصلی پژوهشها و بررسی ها واقع شود و نه روساخت گسسته.

به هر تقدیر، در درون هر نظام فرهنگی و تمدنی از این دست، همه نهادها و پدیده های مرکب یا ساخته شده نیز، به نوبه خود، به لحاظ ساختاری، الزاماً ژرف ساخت دوری و احتمالاً روساخت گسسته خواهند داشت؛ مانند نهادهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی، هنری، معماری، کشاورزی، بازرگانی و جز اینها؛ و مانند پدیده های ساخته شده مسجد، خانقاه، خانه، کاروانسرای، شعر، نقاشی و مانند اینها. زیرا که نهادها و پدیده های موجود در چنین فرهنگها و تمدن ها، همگی از روی یک الگوی کلی، یک نظام نمونه، ساخته می شوند؛ گذشته از آنکه همه آنها، درست مثل کل آن فرهنگها و تمدنها، مبدأ و مرکزی مختص به خود دارند.

این است که باید گفت محدود کردن این چنین ویژگی های عام و فراگیر (که در ژرف ساخت و روساخت همه نظامهای فرهنگی و تمدنی جوامع سنّتی و دینی و همه نهادها و پدیده های موجود در آن جوامع آشکارا به چشم می خورد) به تنها دو کتاب(که تازه یکی از آن دو همان مبدأ و مرکز کل فرهنگ و تمدن اسلامی است) و آنگاه وارونه عرضه کردن آنها، از زمره لغزشهایی است که فقط از رهگذر شتابزدگی دامنگیر پژوهشگر می تواند شد، شتابزدگی از آن دست که سبب می شود پژوهشگر برای پژوهش در زمینه ای مشخص (مثال در زمینه «ساخت» یک اثر) دید و روش و ابزار مناسب (مثلاً دید و روش و ابزار «ساختگرایی») برنگزیند.

باری، بپرسیم راز یا علت وجودی ژرف ساخت دوری و روساخت گسسته در نظام تمدنی و فرهنگی جوامع سنّتی و دینی و در ساخت نهادها و پدیده های موجود در آن تمدنها و فرهنگها چیست؟ این پرسش را آنگاه می توان با روشنی هرچه بیشتر پاسخ داد که نخست به نظامهای فرهنگی و تمدنی جوامع غیر سنّتی و غیر دینی جدید هم نگاهی گرچه کوتاه انداخته باشیم تا از آن رهگذر زمینه ای برای سنجش به دست آورده باشیم.


موضوعات مرتبط: خود شناسی
برچسب‌ها: خود شناسی
[ جمعه هفتم بهمن ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب