
حافظ شناسی: خود شناسی
برای ما فارسی زبانان، حافظ شناسی خودشناسی است، زیرا که حافظ به مبدأ و مرکز فرهنگی که فارسی پاسدار آن است و ما پرورده آنیم نزدیکترین کس است و آشنا ترین و دمسازترین کس. و ما هرگاه حافظ را به راستی شناخته باشیم، انگار که رمز و راز فرهنگ خود را، یعنی مبدأ و مرکز خود را شناخته ایم. در این نوشتار بیش از هر چیز می کوشیم تا نشان دهیم که این سخن هرگز گزافه نیست، بیان واقعیت است. اما آن کس که حافظ را به راستی شناخته باشد کو؟
ما حافظ را همانند خودمان دوست می داریم و خود را دوست می داریم بی آنکه خود را شناخته باشیم، حافظ را هم همین طور. شناخت حافظ به دشواری شناخت خویشتن است؛ و دوست داشتن هر دو به یک اندازه آسان. ما از حافظ چه می دانیم؟ تاکنون به چه مرتبه از شناخت او ره برده ایم؟
در نقد پر مغز و راه گشایی که اخیراً بر دیوان حافظِ چاپ خانلری نوشته شد، خواندیم که «آثار شاعران و نویسندگان بزرگ گذشته... پس از اختراع فن چاپ ظاهراً سه دوره را باید از سر بگذرانند: دوره چاپهای متعدد بی آنکه در صحت و اصالت آنها بر اساس روشهای علمی تصحیح و نقد متون دقت کافی شده باشد...، دوره چاپ انتقادی یا منقح... و دوره چاپ نهایی... پس از این سه دوره، دوره چهارمی آغاز می شود، ارزشمندتر از دوره های قبل... این دوره را می توان دوره نقد ادبی بر مبانی صحیح و محکم دانست».1
در همان نقد، نسخه خانلری به حق نسخه نهایی دیوان حافظ و نقطه پایان دوره سوم در کار حافظ شناسی خوانده شده بود.
بر قول بالا ـ به فرض اینکه آن را قبول داشته باشیم ـ می شود افزود که دوره چهارم حافظ شناسی ـ دوره نقد آثار او بر مبانی صحیح و محکم ـ اینک با نشر کتاب ذهن و زبان حافظ آغاز شده است. و کار حافظ شناسی در این دوره طبعاً از همه دوره های پیشین دشوارتر است، زیرا که در این دوره موضوع شناخت آن چیزی است که حافظ را حافظ کرده است: غزلهای او.
البته، در دوره های سه گانه پیشین هم، در کنار کار و کوشش اصلی در راه رسیدن به نسخه نهایی دیوان، کارهای ارجمندی انجام شده و کتابهای چند در زمینه حافظ شناسی فراهم آمده بود؛ مثل تاریخ عصر حافظ، مقام حافظ، از کوچه رندان، در کوی دوست، فرهنگ اشعار حافظ، مکتب حافظ، عقاید و افکار خواجه، حافظ و قرآن، تماشاگه راز و مانند اینها. اینها همه مغتنمند، اما به لحاظ نوع با ذهن و زبان حافظ فرق دارند .اینها بیشتر به خود حافظ پرداخته اند، یا به تاریخ زمانه او، به دانش و بینش و مشی و منش او، به ریشه های جهان بینی و باور و خواست و کردار او، به میزان تعلیق او به روزگار خودش و توجّه او به رخدادهای تلخ و شیرین آن روزگار یا به هر چه از این دست است. هر چند که در کنار چنان مباحثی به شعر و هنر او هم گهگاه اشارتی گذرا کرده باشند. و حال آنکه ذهن و زبان حافظ بیش از هر چیز به شعر و هنر حافظ توجّه دارد؛ بیش از هر چیز می کوشد تا به ساختهای هنری شعر او راه برد و به رموز و لطایفی که در کار ایجاد آن ساختها کرده شده است؛ خواه ساخت صوری و خواه ساخت معنایی.
این است که کتاب اخیر به راستی آغازگر نوعی دیگر از پژوهش در زمینه حافظ شناسی است؛ نوعی دیگر که موضوع اصلی آن شعر و هنر حافظ است و نه خود او، یا زمانه او و یا هرچه سوای آثار اوست. از این دیدگاه می شود گفت کتابهایی که پیش از این یکی نوشته شده اند، همه در واقع فراهم آورنده شرایط لازم برای پرداختن به پژوهشهایی از همین دستند؛ همان طور که نسخه نهایی دیوان حافظ هم شرط لازم دیگری است.
و از همین روست که ذهن و زبان حافظ را نباید نادیده و ناسنجیده رها کرد، خواه در انجام کاری که به عهده گرفته است موفق شده باشد و خواه-به گمان ما-نشده باشد، یعنی مثل هر اثر پژوهشی دیگر، از جنبه هایی موفق و از جنبه هایی دیگر ناموفق از کار درآمده باشد، زیرا که این کتاب نخستین گام در راهی دیگر است، خشت نخست در بنای نقد ادبی شعر حافظ بر مبانی صحیح و محکم است، کوچکترین جنبه درست آن را باید گفت و کمترین نشانه لغزش در آن را نباید ناگفته گذاشت، بدان امید تا گامهای بعدی در بیراهه برداشته نشود و خشتهای دیگر کج گذاشته نشود. نوشته حاضر به هیچ روی مدعی انجام چنان مهمی نیست، با این بضاعت مزجاة، البته نمی تواند باشد، تنها فتح بابی در این باره است و بس.
«اسلوب گسسته نمای» معنا در حافظ و قرآن
| نشان یار سفر کرده از که پرسم باز | که هرچه گفت برید صبا پریشان گفت |
مؤلف در فصل نخست کتاب چگونگی پیوند معانی در سوره های قرآن و غزلهای حافظ را زیر عنوان «اسلوب هنری حافظ و قرآن» موضوع سخن قرار می دهد. محور اصلی سخن در این فصل آن است که پیوند معانی، هم در سوره های قرآن و هم در غزلهای حافظ، عموماً به لحاظ ظاهر گسسته و بریده بریده است؛ یا به گفته خود مؤلف «بارزترین خصیصه سبکی قرآن [و دیوان حافظ]... ناپیوستگی یا عدم تلائم و فقدان انسجام یا اتساق ظاهری و متعارف است»(ص 6) و پیامد این گسستگی معنایی، از جمله آن است که «غزلهای حافظ... ابیاتش بیش از هر غزلسرای دیگر استقلال، یعنی تنوع و تباعد دارد»(ص 18)، آن چنانکه در قرآن هم «به ندرت می توان در طول بخش عمده ای از یک سوره اتساق و انسجام معنایی مشاهده کرد»(ص 9).
مؤلف در این فصل دریافتها و گفته های گروهی از قرآن شناسان شرق و غرب را درباره همین ویژگی بریده بریدگی یا به گفته خودش «عدم تلائم» معنایی قرآن به طور گسترده باز گوید (دریافتهای کسانی چون طه حسین، ریچارد بل، آرتور جان آربری، مونتگمری وات، فریدهوف شوآن، سیوطی، صاحب مجمع البیان و دیگران از همین دست). و چون منظور از گسستگی ظاهری معنا در قرآن را از این رهگذر به خوبی روشن کرد، آنگاه به سراغ غزهای حافظ می رود و می آورد «باری به پیشنهاد نگارنده، ساختمان غزل حافظ متأثر از سوره های قرآن است»(ص 19). و این، البته بدان معناست که پیوند معانی در غزلهای حافظ به همان دلیل گسسته می نماید که در سوره های قرآن.
«اسلوب دوری» معنا در حافظ و قرآن
| دل چو پرگار به هر سو دَورانی می کرد | و اندر آن دایره سرگشته پا برجا بود |
گفتنی است که در خود این فصل نیز یک بریدگی، یک گُسل گیج کننده، در روال سخن هست: مؤلف در ادامه بحث درباره سبک یا اسلوب گسسته نمای غزلهای حافظ، ناگهان سخن از خطی نبودن آن سبک، بلکه دوری و دایره ای بودن آن. و از «ساختمان حلقوی» یا بلکه کروی» معنا در غزلها به میان می کشد. خواننده به اینجا که می رسد، اگر زود متوجه قضایا نشود، خواه و ناخواه گیج خواهد شد، و از خود خواهد پرسید چه شد که سبک ناپیوسته یا بریده بریده حافظ یک باره به «سبک دوری و دایره ای ... و ساختمان حلقوی، یا بلکه کروی» تغییر ماهیت داد؟
با کمی تأمل، خواننده سرانجام در می یابد که در اینجا محور سخن عوض شده و بحث اینک دور محور باطن منسجم معنا در غزلها می چرخد و نه ظاهر گسسته نمای آن. مؤلف به خواننده هیچ هشدار نمی دهد که همان طور که ویژگی گسسته نمایی فقط به ظاهر پیوند معنایی در غزلها و نیز در قرآن تعلق دارد، خصیصه دوری یا دایره ای هم تنها به باطن آن پیوند متعلق است.
دریافتی درست اما وارونه، روشنگر اما نیمه کاره
مؤلف در فصل نخست به دریافتی بسیار درست درباره قرآن و غزلهای حافظ دست یافته است، دریافتی که به راستی می تواند در شناخت حافظ و قرآن و ساخت معانی در آن دو سخت سودمند و گره گشا باشد، ولی این دریافت اولاً نیمه کاره عرضه شده است و ثانیاً وارونه.
برای هرچه روشنتر شدن قضایا، خوب است نخست ببینیم در این فصل چه چیزهایی آمده و چطور آمده، و چه چیزهایی نیامده است و چرا؟ در این فصل این چیزها آمده است:
- توصیفی گسترده و روشن درباره گسستگی ظاهری در پیوند معانی در سوره های قرآن و غزلهای حافظ.
- توصیفی مفید ولی ـ افسوس ـ بسیار کوتاه و ناپیوسته وگریزا درباره پیوند باطنی دوری و دایره ای معانی در غزلهای حافظ (و البته در سوره های قرآن).
- شرحی پراکنده و جای جای درباره فایده ای که از رهگذر ساخت دایره ای معنا با ظاهر گسسته در قرآن و غزلهای حافظ به حاصل آمده است.
درباره فایده این نوع ساخت معنایی، مؤلف می گوید که اگر پیوند معانی در قرآن از این دست نمی بود، آنگاه واقعاً چیزی عبوستر و بی جانتر و ناخواندنی تر از این مجمع القواعد پیدا نمی شد»(ص 15). و این البته دریافتی درست است.
و یا می گوید «حافظ» آن هم حرف و حکمت را فقط به شرطی می توانسته است بگوید که در هر بیت یا چند بیت از یک غزل بتواند ساز و سرودی دیگر سر کند ... [و چون می خواسته است] از همه کون و مکان در یک غزل سخن [براند]، دیگر جایی برای ترتیب و توالی منطقی [در غزلهای او] باقی نمی ماند»(ص 21 و 22؛ افزوده ها از من است). این دریافت، با آنکه با ظاهر قضایا جور در می آید، به دلایلی که خواهیم دید، نمی تواند در نهایت درست باشد.
اما نکته های بسیار اساسی زیر در این فصل از کتاب، یا در هیچ فصل دیگر، نیامده؛ یا اگر آمده، عرضه چنان نیست که خواننده آنها را به آسانی در یابد:
- رابطه گسستگی ظاهری در پیوند معانی با دوری و دایره ای بودن نهایی آن پیوند، و اینکه کدام یک از این دو برخاسته از دیگری است: آیا گسسته نمایی معلول دوری یا دایره ای بودن پیوند معانی است، یا برعکس؟
- دامنه شمول سبک یا اسلوب به ظاهر گسسته و به باطن دوری.
- خاستگاه اصلی این نوع اسلوب خاص.
- راز یا علت وجودی سبک یا اسلوب به ظاهر گسسته به باطن دوری.
در مورد نکته 1، هرچند که در کتاب صریحاً هیچ سخنی گفته نشده است، خواننده از رهگذر تأکیدی که روی گسستگی ظاهری معانی گذاشته شده، بسا که (مثل من) احساس کند که انگار مؤلف دوری یا دایره ای بودن پیوند پنهانی معانی را انگخیته از گسستگی ظاهری آن پیوند پنداشته است؛ و این درست وارونه واقعیت است، آن گونه که خواهد آمد.
در مورد نکته 2، مؤلف معتقد است که دامنه شمول این سبک به حافظ و قرآن محدود می شود؛ آنجا که خواننده را از «مقایسه این دو کتاب با سایر کتابها» باز می دارد (ص 91).
و در مورد نکته های 3 و 4 در کتاب هیچ سخنی به میان نمی آید.
موضوعات مرتبط:
خود شناسی
برچسبها:
خود شناسی